ناتوانى ، آفت و شكيبايى ، شجاعت و زُهد ، ثروت و پرهيزكارى ، سپرِ نگه دارنده است : و چه همنشين خوبى است راضى بودن و خرسندى .
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >   ترجمه ( عبدالمحمد آیتی)  >  خطاب به اشعث بن قيس ( خطبه شماره 19 )

خطبـه ها
نامـــه ها
حکمت ها
غرائب الکلم
برای دسترسی سریع به حکمت مورد نظر، شماره حکمت را وارد کنید

متن عربی

(19) (و من كلام له ( عليه السلام  ) قاله للأشعث بن قيس و هو على منبر الكوفة يخطب  فمضى في بعض كلامه شي ء اعترضه الأشعث فقال يا أمير المؤمنين هذه عليك لا لك فخفض ( عليه السلام  )إليه بصره ثم قال

  1. مَا يُدْرِيكَ مَا عَلَيَّ مِمَّا لِي.
  2. عَلَيْكَ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِينَ.
  3. حَائِكُ ابْنُ حَائِكٍ.
  4. مُنَافِقُ ابْنُ كَافِرٍ.
  5. وَ اللَّهِ لَقَدْ أَسَرَكَ الْكُفْرُ مَرَّةً وَ الْإِسْلَامُ أُخْرَى.
  6. فَمَا فَدَاكَ مِنْ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا مَالُكَ وَ لَا حَسَبُكَ.
  7. وَ إِنَّ امْرَأً دَلَّ عَلَى قَوْمِهِ السَّيْفَ.
  8. وَ سَاقَ إِلَيْهِمُ الْحَتْفَ.
  9. لَحَرِيٌّ أَنْ يَمْقُتَهُ الْأَقْرَبُ.
  10. وَ لَا يَأْمَنَهُ الْأَبْعَدُ.
  11. أقول يريد (علیه السلام)أنه أسر في الكفر مرة و في الإسلام مرة
  12. و أما قوله (علیه السلام)دل على قومه السيف فأراد به حديثا كان للأشعث مع خالد بن الوليد باليمامة
  13. غر فيه قومه و مكر بهم حتى أوقع بهم خالد
  14. و كان قومه بعد ذلك يسمونه عرف النار
  15. و هو اسم للغادر عندهم

متن فارسی

سخنى از آن حضرت (علیه السلام) اين سخن خطاب به اشعث بن قيس است. امام در كوفه بر منبر سخن مى گفت. در سخن او عبارتى بود كه اشعث بر آن اعتراض كرد و گفت: يا امير المؤمنين اين كه گفتى به زيان توست نه به سود تو. امام تيز در او نگريست و گفت:

  1. تو چه دانى، كه چه چيز به سود من است و چه چيز به زيان من.
  2. لعنت خدا بر تو باد و لعنت لعنت كنندگان.
  3. اى كه خود و پدرت همواره دروغى چند به هم مى بافته ايد.
  4. اى منافق فرزند كافر.
  5. به خدا سوگند، كه يك بار در زمان كافريت به اسارت افتاده اى و يك بار در زمان مسلمانيت،
  6. و در هر بار نه توانگريت تو را از بند اسارت رهانيد و نه جاه و منزلتت.
  7. مردى كه شمشيرهاى كين را بر قوم خود رهنمون شود
  8. و مرگ را بر سر آنان راند،
  9. سزاوار است، كه خويشاوندانش دشمن دارند
  10. و بيگانگان از شر او ايمن ننشينند.
  11. من مى گويم: «عبارت مردى كه شمشير كين را بر قوم خود رهنمون شود»
  12. اشارت است به ماجراى اشعث با خالد بن وليد در يمامه.
  13. اشعث قوم خود را بفريفت و بر آنها مكر كرد و خالد از آنان كشتار بسيار كرد.
  14. از آن پس، قوم اشعث او را «عرف النّار» مى ناميدند
  15. و اين نام را به كسى دهند كه بر آنها غدر كرده باشد.
قبلی بعدی