براى هر كسى در مال او دو شريك است: وارث و حوادث.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  معارف نهج البلاغه (قرآن و نهج البلاغه)  >  بیان وتوضیح مباحث مشترک نهج البلاغه و قرآن (2)

بیان وتوضیح مباحث مشترک نهج البلاغه و قرآن (2)

1-در توبه کردن عجله کنید.

نساء/17و18- انما التوبه علی الله للذین یعملون السوء بجهاله ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیماً حکیماً و لیست التوبه للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان.
بازگشت به سوی خدا فقط برای کسانی است که از روی نادانی بدی می کنند و سپس به زودی توبه می نمایند اینان را خدا می بخشد همانا خدا دانا و فرزانه است. بازگشت به سوی خدا برای کسانی نیست که گناه می کنند و تا چون مرگ یکی ازآنها در رسد، می گوید اینک توبه می کنم.
قرآن مجید از قول فرعون نقل می کند:
یونس/90و91-... حتی اذا ادرکه الغرق قال امنت انه لا اله الا الذی امنت به بنو اسرائیل و انا من المسلمین الان و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین.
چون غرق شدنش فرا رسید، گفت: ایمان آوردم که خدایی جز همان خدا که بنی اسراییل به او ایمان دارند، نیست و من از گردن نهادگانم. خداوند در جوابش می فرماید: «حالا دیگر!! تو که از پیش نافرمانی کرده یی و از تبهکاران بوده یی.»
علی علیه السّلام به طلحه و زبیر چنین می نویسد:
نامه 54- و توبا الی الله من قریب.
تا زود است به سوی خدا بازگشت نمایید.
به مردی که از حضرت درخواست موعظه نمود، فرمود:
حکمت 142- ولا تکن ممن... عرضت له شهوه اسلف المعصیه و سوف التوبه....
از کسانی مباش که چون خواهش نفسی به او روی آورد، نافرمانی پیش گیرد و توبه را تأخیر اندازد.
خطبه 63- والشیطان موکل به یزین له المعصیه لیرکبها و یمنیه التوبه لیسوفها حتی تهجم منیته علیه اغفل ما یکون عنها.
شیطان به انسان گماشته شده است، گناه و نافرمانی خدا را برای او می آراید تا مرتکب شود و او را به توبه امیدوار می نماید که آن را به تأخیر اندازد؛ ناگاه مرگ او را در می یابد در حالی که از آن بسیار غافل باشد.
خطبه 221- فاعملوا والعمل یرفع والتوبه تنفع.
تا عمل بالا می رود و توبه سود می بخشد،برای آخرت کار کنید.
خطبه 28- افلا تائب من خطیئته قبل منیته.
آیا کسی هست که پیش از فرار رسیدن مرگش از گناه توبه کند؟

بیان:

مراد از بالا رفتن عمل که در جمله ماقبل آخر، ذکر شده، قبول شدن آن است و زمانی که عمل بالا نمی رود، همان بعد از مرگ است که عملی نیست تا بالا رود و این سخن از قبیل سالبه به نفی موضوع است که در لغت تازی بسیار به کار می رود مانند: «علی لا حب لا یهتدی بمناره- یعنی علی طریق لامنار فیها حتی یهتدی به» و سود نبخشیدن توبه هنگام مرگ است، چنانکه از آیات شریفه استفاده می شود و به این معنی در نهج البلاغه جملات بسیار دیگری نیز هست مانند: «والتوبه مسموعه- وانظار التوبه- والتوبه مبسوطه» (1) که از تمام این جملات استفاده می شود، زمانی هم هست که توبه پذیرفته نیست و راهش مسدود است و آن حالت احتضار و زمان فرا رسیدن مرگ است. فقط جمله آخری که از نهج البلاغه ذکر شد، ظاهرش این است که تا فرا رسیدن مرگ اگر چه حال احتضار باشد، توبه قبول است.
آنچه اکنون در جواب این اشکال به نظر می رسد، این است که این جمله تاب مقاومت با نصّ صریح قرآن و جملات دیگر را ندارد، پس باید گفت مراد به «قبل از مرگ» قبل از حالت احتضار است و فقط حالت احتضار از این مدت استثنا می شود.

2- صله رحم و بخشش به خویشاوندان

بقره /83- و اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله و بالوالدین احساناً و ذی القربی والیتامی و المساکین....
از پسران اسراییل پیمان گرفتیم که جز خدای یکتا را نپرستند وبا پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران نیکی کنند.
بقره /177-...ولکن البر من امن بالله والیوم الاخر والملائکه والکتاب والنبیین واتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی والمساکین و ابن السبیل والسائلین و فی الرقاب....
آدم خوب کسی است که به خدا و روز جزا و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیغمبران ایمان آورد و از مال خویش که آن را دوست دارد به خویشان و یتیمان و تنگ دستان و در راه ماندگان و سؤال کنندگان بدهد.
و همچنین در 17 آیه قرآن راجع به خویشان به کلمه «قربی» و «اقربین» سفارش شده است.
خطبه 142- فمن اتاه الله مالاً فلیصل به القرابه ولیحسن منه الضیافه....
پس کسی که خداوند به او ثروتی عطا فرماید، باید با آن مال به خویشانش کمک کند و مهمانی شایسته نماید.
خطبه 109-... وصله الرحم فانها مثراه فی المال و منساه فی الاجل.
صله رحم موجب زیادی مال و تأخیر مرگ است.

3- یافتن وسیله جهت تقرّب به بارگاه خدا

مائده /35- یا ایها الذین امنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیله.
شما که ایمان دارید، از خدا بترسید و در راه او دستاویزی را طلب کنید.
و نیز قرآن مجید، نسبت به کسانی که به دامن غیر خدا دست زده اند، می گوید:
اسراء /57- اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیله ایهم اقرب.
کسانی را که شما می خوانید هر کدامشان به پروردگار نزدیکتر است، در راه خدا طلب دستاویز می کند.
خطبه 109- ان افضل ما توسل به المتوسلون الی الله- سبحانه و تعالی- الایمان به و برسوله والجهاد فی سبیله فانه ذروه الاسلام و کلمه الاخلاص فانها الفطره و اقام الصلوه فانها المله و ایتاه الزکوه فانها فریضه واجبه و صوم شهر رمضان فانه جنه من العقاب و حج البیت و اعتماده فانها ینفیان الفقر و یرحضان الذنب و صله الرحم فانها مثراه فی المال و منساه فی الاجل و صدقه السر فانها تکفر الخطیئه و صدقه العلانیه فانها تدفع میته السوء و صنائع المعروف فانها تقی مصارع الهوان.
برترین چیزی که تقرب جویندگان در راه خدا دستاویز خود قرار می دهند، ایمان به خدا و فرستاده او و جهاد در راه خدا می باشد (تا آنجا که ده چیز را می شمارد و آثار و خواص هر یک را بیان می کند که به طور اختصار آن ده چیز، عبارت است از: 1- ایمان 2- جهاد 3- کلمه اخلاص 4- نماز 5- زکوه 6-روزه 7- حج 8-صله رحم 9- صدقه پنهان و آشکار 10- کارهای نیک.)

4- خدا فریب نمی خورد.

بقره /8و9- و من الناس من یقول امنا بالله و بالیوم الاخر و ما هم بمومنین یخادعون الله والذین امنوا و ما یخدعون الا انفسهم و ما یشعرون.
بعضی از مردم می گویند: ما به خدا و دنیای دیگر ایمان داریم. در حالی که ایمان ندارند و به گمان خودشان، خدا و اهل ایمان را فریب می دهند؛ اما جز خودشان را فریب نمی دهند وآنان نمی فهمند.
علی علیه السّلام درباره کسانی که امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند و امید به بهشت و مجاورت خدا دارند، می فرماید:
خطبه 128- هیهات! لا یخدع الله عن جنته و لا تنال مرضاته الا بطاعته.
چه دور است این اندیشه شما! خدا برای رفتن به بهشت فریب نمی خورد و خشنودی او جز با فرمانبرداری بدست نمی آید.

5- ریا و خودنمایی

بقره /264- یا ایها الذین امنوا لاتبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی کالذی ینفق ماله رئاء الناس و لا یومن بالله والیوم الاخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلداً لا یقدرون علی شیء مما کسبوا والله لا یهدی القوم الکافرین و مثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله و تثبیتاً من انفسهم کمثل جنه بربوه اصابها و ابل فاتت اکلها ضعفین فان لم یصبها و ابل فطل....
شما که ایمان دارید، صدقات خویش را به منّت و اذیّت باطل مکنید، حکایت کسی که به ریای مردم، مالش را انفاق می کند، مانند سنگی خاره است که خاکی روی آن باشد و رگباری بدان برسد و آن را صاف به جای گذارد. ریاکاران نیز از آنچه کرده اند، ثمری نمی برند و خدا گروه کافران را هدایت نمی کند؛ حکایت آنها که اعمال خود را برای طلب رضای خدا و استوار کردن دلهای خویش، انفاق می کنند، مانند باغی است که بر تپه یی باشد و رگباری از باران بدان رسد و دو چندان میوه دهد و اگر رگباری هم نرسد، بارش اندکی نیز بس است.
بقره /112- بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه.
آری، هرکس به جان فرمانبردار خدا شود و نیکوکار باشد، پاداش او، نزد پروردگارش است.
خطبه 23- واعملوا فی غیر رئاء و لا سمعه فانه من یعمل لغیر الله یکله الله لمن عمل له.
عبادت کنید نه به قصد ریا و خودنمایی؛ زیرا کسی که برای غیر خدا کاری انجام دهد، خداوند پاداش او را به همان کسی که برای او آن کار را انجام داده، وا می گذارد.
خطبه 85- و اعلموا ان یسیر الرئاء شرک.
بدانید که اندکی از ریا، شرک است.
حکمت 286- اللهم انی اعوذ بک من ان تحسن فی لا معه العیون علانیتی و تقبح فیما ابطن لک سریرتی محافظاً علی رئاه الناس من نفسی بجمیع ما انت مطلع علیه منی فابدی للناس حسن ظاهری و افضی الیک بسوء عملی تقرباً الی عبادک و تباعداً من مرضاتک.
خدایا به تو پناه می برم از اینکه ظاهرم در نظر مردم نیکو و باطنم نسبت به آنچه پنهان می دارم، نزد تو زشت باشد، در حالی که خود را نزد مردم به آنچه تو درباره من آگاهی با خود نمایی حفظ کنم و به مردم خوش ظاهر، جلوه کنم و بدکرداریم را به سوی توآرم تا در نتیجه به بندگانت نزدیک و از خشنودیهایت دور گردم.

6- نهی از حسد

نساء/32- و لا تتمنوا ما فضل الله به بعضکم علی بعض للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن واسئلوا الله من فضله ان الله کان بکل شیءعلیماً.
آرزو مکنید چیزی را که به وسیله آن خدا شما را بر یکدیگر برتری داده است مردان را ازآنچه کرده اند، بهره ای هست و زنان را از آنچه کرده اند، بهره ای هست. خدا را از کرمش سؤال کنید که خدا به همه چیز داناست.
خطبه 85- و لا تحاسدوا فان الحسد یاکل الایمان کما تاکل النار الحطب.
بر یکدیگر حسد نبرید زیرا حسد ایمان را می خورد چنانکه آتش هیزم را می خورد.
حکمت 363-... والحرص والکبر والحسد دواع الی التقحم فی الذنوب.
حرص و تکبر و حسد موجب فرو افتادن در گناهان است.
خطبه 234- ولا تکونوا کالمتکبر علی ابن امه من غیر ما فضل جعله الله فیه سوی ما الحقت العظمه بنفسه من عداوه الحسد....
و مانند آنکه بر پسر مادرش گردنکشی کرد، نباشید- مقصود قابیل است که از روی حسد برادر خود هابیل را کشت- که بر او تکبّر نمود بدون آنکه خداوند در او برتری قرار داده باشد جز آنکه خودبینی ناشی از دشمنی حسد، به او روی آورد.
حکمت248-صحه الجسد من قله الحسد.
درستی تن از کمی رشگ بردن است.
حکمت216- العجب لغفله الحساد عن سلامه الاجساد.
شگفتا از غافل ماندن رشگ بران از سلامتی بدنهایشان.

7- سخن گفتن، نماینده شخصیت انسان است.

چون حضرت یوسف را از زندان نزد عزیز مصرآوردند تا با او صحبت کند، قرآن مجید چنین می فرماید:
یوسف /54- فلما کلمه قال انک الیوم لدینا مکین امین.
هنگامی که با یوسف گفتگو کرد، گفت: اکنون تو نزد ما صاحب اختیار و امینی.
حکمت 384- تکلموا تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه.
سخن گویید تا شناخته شوید، زیرا مرد زیر زبانش پنهان است.

8- عیب جویی نکنید.

حجرات /11- و لاتلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان.
از یکدیگر عیب مگویید و به لقب خطاب مکنید که گناه نمودن از پس ایمان نشانه بدی است.
همزه /1- ویل لکل همزه لمزه.
وای بر هر عیبجوی طعنه زن.
خطبه 140- و انما ینبغی لاهل العصمه والمصنوع الیهم فی السلامه ان یرحموا اهل الذنوب والمعصیه و یکون الشکر هو الغالب علیهم والحاجز لهم عنهم فکیف بالغائب الذی غاب اخاه و عیره ببلواه؟! اما ذکر موضع ستر الله علیه من ذنوبه مما هو اعظم من الذنب الذی غابه به؟! و کیف یذمه بذنب قد رکب مثله؟! فان لم یکن رکب ذلک الذنب بعینه فقد عصی الله فیما سواه مما هو اعظم منه و ایم الله لئن لم یکن عصاه فی الکبیر و عصاه فی الصغیر لجراته علی عیب الناس اکبر؛ یا عبدالله لاتعجل فی عیب احد بذنبه فلعله مغفور له و لا تامن علی نفسک صغیر معصیه فلعلک معذب علیه فلیکفف من علم منکم عیب غیره لما یعلم من عیب نفسه و لیکن الشکر شاغلاً له علی معافاته مما ابتلی به غیره.
برای کسانی که از گناه دوری می جویند و از نعمت سلامت از گناه بهره مندند، سزاوار است که به گنهکاران و اهل معصیت مهربانی کنند و باید شکرگزاری برآنها غلبه یابد و ایشان را از یاد گنهکاران باز دارد. چگونه است حال کسی که از برادرش بدگویی می کند و به گرفتاریش، سرزنش می نماید؛ آیا به یاد نمی آورید که خداوند گناهان او را می بخشد و آن گناهان بزرگتر از گناهی بوده است که برادرش را به آن عیب جویی می کند؟! چگونه او را به گناهی سرزنش می نماید که خود مانند آن را مرتکب شده است و اگر عین آن گناه را مرتکب نگشته، گناه بزرگتری را انجام داده است؟!
سوگند به خدا که اگر گناه بزرگ انجام نداده و گناه کوچکی مرتکب شده باشد، هر آینه جرأت او بر عیبجویی مردم، گناهی بزرگتر است. ای بنده خدا، در عیبجویی هیچکس نسبت به گناهش شتاب مکن که شاید او آمرزیده شده باشد و بر خود از گناه کوچک هم ایمن مباش که شاید نسبت به آن معذّب شوی. هر کس از شما عیبی از دیگری می داند، باید خودداری نماید به جهت آنچه از عیب خود می داند و باید سپاسگزاری بر اجتناب از گناه او را از گرفتاری دیگران باز دارد.

9- چگونه باطل با حق اشتباه می شود.

قرآن مجید درباره قوم یهود که بعضی از تورات را که متضمن صفات پیغمبر خاتم (ص)بود، قبول نکردند و قسمتهای دیگر آن را پذیرفتند، می فرماید:
بقره/42- ولاتلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون.
شما در حالی که می دانید، حق را به باطل میامیزید و حق را نهان مدارید.
آل عمران /71- یا اهل الکتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق و انتم تعلمون؟
ای اهل کتاب چرا حق را به باطل می آمیزید و حق را در حالی که می دانید، نهان می دارید؟
خطبه 50- فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف علی المرتادین و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندین و لکن یوخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستولی الشیطان علی اولیائه و ینجو الذین سبقت لهم من الله الحسنی.
اگر باطل از آمیزش با حقّ خالص می شد، بر جویندگان مخفی نمی گشت و اگر حق از آمیزش با باطل خالص می شد، زبان ستیزه کنندگان از آن بریده می گشت؛ لیکن دسته یی از حق گرفته می شود و دسته یی از باطل، آنگاه شیطان بر دوستان خود تسلّط پیدا می کند، و کسانی که لطف خدا شامل حالشان است، نجات می یابند.

10- پیرو خواهشهای نفسانی مشوید.

نساء/135- یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین بالقسط شهداءلله و لو علی انفسکم او الوالدین والاقربین ان یکن غنیًا او فقیراً فالله اولی بهما فلا تتبعوا الهوی ان تعدلوا....
شما که ایمان دارید، با انصاف رفتار کنید و برای خداگواهی دهید اگر چه به زیان خودتان یا پدر و مادر و خویشان توانگر یا فقیرتان باشد، خدا به رعایت آنها شایسته تر است.پیرو هوس مشوید که از عدالت باز می مانید.
نازعات /40- و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی.
و امّا کسی که از موقعیت پروردگار خویش باک داشته باشد و نفس را از هوس بازدارد، بهشت جایگاه اوست.
قرآن کریم، خطاب به رسول اکرم(ص) می فرماید:
قصص/50- فان لم یستجیبوا لک فاعلم انما یتبعون اهواءهم و من اضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله ان الله لا یهدی القوم الظالمین.
اگر اجابت تو را نکردند، بدان که هوسهای خویش را پیروی می کنند. ستمگر تر از آنکه هوس خویش را بدون رهبری خدا، پیروی کند، کیست؟! خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی کند.
خطبه 42- ایها الناس ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان اتباع الهوی و طول الامل فاما اتباع الهوی فیصد عن الحق و اما طول الامل فینسی الاخره.
ای مردم! از دو چیز بیشتر از همه بر شما می ترسم و آن دو پیروی خواهش نفس و آرزوی دراز است؛ اما پیروی خواهش نفس انسان را از راه حق باز می دارد و آرزوی دراز آخرت را از یاد می برد.
حکمت 202- کم من عقل اسیر عند هوی امیر.
چه بسیار خردی که اسیر خواهش فرمانروا شده است.
خطبه 86- ان من احب عبادالله الیه عبداً اعانه الله علی نفسه... قد خلع سرابیل الشهوات و تخلی من الهموم الا همًا واحداً انفرد به فخرج من صفه العمی و مشارکه اهل الهوی....
دوست ترین بندگان خدا، بنده یی است که خدا او را در تسلّط بر نفس خویش، کمک کرده است... جامه های شهوات و خواهشهای نفس را از تن بیرون کرده و به جز یک هدف (رضای خدا) از هر مقصودی خالی شده و از کوری و شرکت با هوی پرستان دور گشته است.

11- پیغمبر و امام، پیرو مردم نمی شوند.

قرآن مجید، خطاب به نبی اکرم(ص)، می فرماید:
انعام /56- قل انی نهیت ان اعبد الذین تدعون من دون الله قل لا اتبع اهواءکم قد ضللت اذاً و ما انا من المهتدین قل انی علی بینه من ربی و کذبتم به ما عندی.
بگو من از پرستیدن آن چیزها که شما به غیر خدا می خوانید، ممنوع شده ام؛ بگو من هوسهای شما را پیروی نمی کنم وگرنه گمراه می شوم و از هدایت شدگان نخواهم بود؛ بگو من از پروردگارم حجّتی با خویش دارم که شما آن را تکذیب کرده اید.
چون بعد از جنگ نهروان خوارج به علی علیه السلام گفتند: «چون به تحکیم رضا دادی، کافر شدی، اکنون توبه کن تا ترا اطاعت کنیم»، آن حضرت در جواب ایشان فرمود:
خطبه 57-... ابعد ایمانی بالله و جهادی مع رسول الله- صلی الله علیه و اله- اشهد علی نفسی بالکفر؟! لقد ضللت اذاً و ما انا من المهتدین.
آیا بعد از ایمان آوردن به خدا و جهاد نمودن با همراهی رسولش بر خود به بی دینی گواهی دهم؟ پس در این هنگام گمراه می شوم و از هدایت شدگان نخواهم بود.

12- آرزوی بدون عمل، حماقت است.

بقره /111- و قالوا لن یدخل الجنه الا من کان هوداً او نصاری تلک امانیهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین.
گفتند: «هرگز به بهشت داخل نشود مگر کسی که یهودی یا نصرانی باشد». این سخن از جمله آرزوهای آنها است؛ بگو: اگر راست می گویید دلیلتان را بیاورید.
بقره/78- و منهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانی و ان هم الا یظنون.
بعضی از یهودان بی سوادند و از تورات جز آرزوهایی به پندار خود، چیزی نمی دانند.
هم چنین قرآن مجید، خطاب به مشرکین، می فرماید:
نساء/123و124- لیس بامانیکم و لا امانی اهل الکتاب من یعمل سوءً یجز به ولایجد دون الله ولیًا و لا نصیراً و من یعمل من الصالحات من ذکر او انثی و هو مومن فاولئک یدخلون الجنه....
جزای اعمال، مطابق آرزوهای شما و آرزوهای اهل کتاب نیست (که شما بگویید قیامت و عذاب دروغ است و اهل کتاب بگویند غیر از ما کسی داخل بهشت نشود)؛ هر که گناهی مرتکب شود، بدان سزا داده می شود و غیر از خدا برای او یار و یاوری پیدا نمی گردد و هر کس از زن و مرد که مؤمن باشد و کارهای شایسته کند، داخل بهشت می شود.
نجم/24و39،40،41-ام للانسان ما تمنی فلله الاخره والاولی... و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری ثم یجزیه الجزاء الاوفی.
مگر چنین است که انسان هر چه آرزو کند، به دستش آید؟ دنیا و آخرت از آن خدا است... و انسان جز نتیجه کوشش خویش بهره یی ندارد و حاصل کوشش او بزودی دیده می شود، آنگاه به او پاداش کامل می دهند.
قرآن مجید بعد از بیان این که منافقین از مؤمنین در قیامت تقاضایی می کنند و نتیجه نمی گیرند، می فرماید:
حدید /14-... الم نکن معکم قالوا بلی ولکنکم فتنتم انفسکم و تربصتم وارتبتم وغرتکم الامانی حتی جاء امرالله....
مگر ما در دنیا با شما نبودیم؟ [اهل ایمان] می گویند: آری. لیکن شما خویشتن را به فتنه افکندید و منتظر ماندید و شک آوردید و آرزوها فریبتان داد تا فرمان خدا آمد.
علی علیه السلام به پسر ارجمندش امام مجتبی(ع) می نویسد:
نامه31- و ایاک والاتکال علی المنی فانها بضائع النوکی....
از پشت گرمی به آرزوها برحذر باش، زیرا آرزوها سرمایه نابخردان است.
حکمت 267-... و الامانی تعمی اعین البصائر....
آرزوها دیده های بینایی را کور می گرداند.

13- نهی از مراء و مجادله

مردم زمان پیغمبر، درباره عدّه اصحاب کهف اختلاف نمودند؛ بعضی تعداد آنها را سه نفر، برخی پنج نفر و دسته یی هفت نفر می دانستند لذا قرآن مجید، خطاب به پیامبر گرامی (ص) می فرماید:
نحل/125-... و جادلهم بالتی هی احسن....
درباره آنها مجادله مکن مگر مجادله هویدا و آشکار.
یعنی فقط مجادله به آنچه خدا برایت ظاهر ساخته و خبر داده، رواست.
حکمت 354- من ضن بعرضه فلیدع المراء.
هر کس نخواهد آبروی خود را از دست بدهد، باید مجادله را رها کند.

14- تقوی موجب قبولی اعمال است.

مائده /27- و اتل علیهم نبا ابنی ادم بالحق اذ قربا قرباناً فتقبل من احدهما و لم یتقبل من الاخر قال لاقتلنک قال انما یتقبل الله من المتقین.
خبر دو پسر آدم را بدرستی برآنها بخوان، آن هنگم که قربانی پیش آوردند و از یکیشان پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد؛ گفت: ترا خواهم کشت. گفت:خدا فقط از مردم با تقوی می پذیرد.
حکمت 91-... لایقل عمل مع التقوی و کیف یقل ما یتقبل.
... کاری که با تقوی انجام گیرد، اندک نیست؛ چگونه اندک باشد عملی که پذیرفته می شود؟!

15- استقراض خداوند از بندگانش.

بقره /245- من ذاالذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له اضعافاً کثیرهً والله یقبض و یبسط و الیه ترجعون.
کیست که به خدا وامی نیکو دهد تا خدا وام او را به چند برابر افزون کند؟ خداست که تنگی آرد و گشادگی دهد و به سوی او بازگشت می یابید.
خطبه 182- واستقرضکم و له خزائن السموات والارض و هو الغنی الحمید و انما اراد ان یبلوکم ایکم احسن عملاً.
و خداوند از شما وام می طلبد در صورتی که خزانه های آسمان و زمین از اوست و او بی نیاز و ستوده است و فقط می خواهد شما را بیازماید که کدامیک کردارتان نیکوتر است.

بیان:

مراد از وام خواستن خداوند از بندگان، ترغیب کردن به اعمال مستحب و نوافل است و کلمه قرض در این مورد مجاز است؛ زیرا که حقیقت قرض در مورد احتیاج مستقرض به کار می رود و چون خداوند متعال از هر گونه احتیاجی منزّه و مبرّی است، بدین جهت استعمال این کلمه در این مورد خارج از معنی حقیقی خودش می باشد.
چون این آیه شریفه نازل شد، یهود گفتند: «خداوند از ما قرض خواسته است، پس ما غنی هستیم و او فقیر است». لذا آیه شریفه نازل شد:
آل عمران /181- لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء سنکتب ما قالوا و قتلهم الانبیاء بغیر حق و نقول ذوقوا عذاب الحریق.
خدا گفتار آن کسان را که گفتند خدا فقیر است و ما توانگرانیم، بشنید و ما گفتارشان را با قتل ناحق پیغمبران ثبت می کنیم و می گوییم عذاب سوزان را بچشید.

16- از گمان و پندار پیروی مکنید

اسراء/36- ولاتقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفواد کل اولئک کان عنه مسوولاً.
چیزی را که به آن یقین نداری، پیروی مکن زیرا که گوش و چشم و دل همه اینها بازخواست شدنی است.
نجم /27و28- ان الذین لا یومنون بالاخره لیسمون الملائکه تسمیه الانثی و ما لهم به من علم ان یتبعون الا الظن و ان الظن لا یغنی من الحق شیئاً.
کسانی که دنیای دیگر را باور ندارند، ملائکه را به نام مادگان می نامند و در این باره چیزی ندانند و جز گمان را پیروی نکنند و گمان به هیچ وجه از حق بی نیاز نمی کند.
نامه 31- ودع القول فیما لا تعرف والخطاب فیما لم تکلف وامسک عن طریق اذا خفت ضلالته فان الکف عند حیره الضلال خیر من رکوب الاهوال.
درباره چیزی که نمی دانی، سخن مگو و در آنچه تکلیف نداری، گفتگو مکن و از راهی که ترس گمراهی از آن داشته باشی، خودداری کن، زیرا خودداری در هنگام سرگردانی و گمراهی از انجام کارهای وحشتناک، بهتر است.

17- آنچه خدا از شما نخواسته، دنبالش نروید.

حکمت 102- ان الله افترض علیکم فرائض فلا تضیعوها وحد لکم حدوداً فلا تعتدوها ونهاکم عن اشیاء فلا تنتهکوها و سکت لکم عن اشیاء و لم یدعها نسیاناً فلا تتکلفوها.
خداوند واجباتی را بر شما واجب کرده است، آنها را ضایع نسازید و حدودی برای شما تعیین نموده است، ازآنها تجاوز نکنید و شما را از چیزهایی بازداشته است، پرده حرمت آنها را ندرید و از چیزهایی نسبت به شما خاموشی گزیده است، در بدست آوردن آنها خود را به رنج نیندازید که خدا از روی فراموشی آنها را ترک نکرده است (بلکه خاموشی خدا از آنها، به صلاح شما بوده است).
درنامه مفصل خویش به فرزند عزیزش امام مجتبی(ع)، چنین می نویسد:
نامه 31- واعلم یا بنی ان احب ما انت اخذ به الی من وصیتی تقوی الله والاقتصار علی ما فرضه الله علیک والاخذ بما مضی علیه الاولون من ابائک والصالحون من اهل بیتک فانهم لم یدعوا ان نظروا لانفسهم کما انت ناظر و فکروا کما انت مفکر ثم ردهم اخر ذلک الی الاخذ بما عرفوا والامساک عما لم یکلفوا.
بدان ای پسرک من! بهترین چیزی که دوست دارم که تو از وصیت من فراگیری، پرهیزکاری است و اکتفا نمودن به آنچه خدا بر تو واجب گردانیده و پیروی از طریقه پدران و خویشاوندان نیکویت، زیرا ایشان هم مانند تو درباره خودشان فکر و نظر نموده اند و در آخر به این نتیجه رسیده اند که آنچه فهمیدند و شناختند باید بگیرند و از آنچه تکلیف ندارند و به آنها مربوط نیست، بازایستند.
و نیز در جواب شخصی که به آن حضرت عرض کرد که خدا را برایم توصیف نما، می فرماید:
خطبه90- فانظر ایها السائل فما دلک القران علیه من صفته فائتم به، واستضی بنور هدایته و ما کلفک الشیطان علمه مما لیس فی الکتاب علیک فرضه و لا فی سنه النبی- صلی الله علیه واله- و ائمه الهدی اثره فکل علمه الی الله سبحانه فان ذلک منتهی حق الله علیک واعلم ان الراسخین فی العلم هم الذین اغناهم عن اقتحام السدد المضروبه دون الغیوب، الاقرار بجمله ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب فمدح الله اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم یحیطوا به علماً و سمی ترکهم التعمق فیما لم یکلفهم البحث عن کنهه رسوخاً.
بنگر ای سؤال کننده! هر صفتی از صفات خدا را که قرآن تو را به آن، رهنمایی کرده است، پیروی نما و از نور هدایت قرآن روشنی بگیر و آن صفاتی را که شیطان ترا به آموختنش واداشته است و در کتاب خدا دانستن آن بر تو واجب نشده و در طریقه پیغمبر اکرم و ائمه هدی، اثری از آن نیست، دانستن آن را به خدا واگذار، زیرا نهایت درجه حق خدا بر تو، همین است. و بدان که «راسخین در علم» راجع به آنچه از علوم پوشیده و پشت پرده است و تفسیرش را نمی دانستند، اعتراف اجمالی نمودند و بی نیاز شدند از اینکه در پیش درهایی که بر علوم پوشیده، نصب شده است، فشار آورند؛ پس خدا اعتراف به عجز ایشان را در بدست آوردن آنچه علمشان به آن نمی رسد، ستود و غور نکردن آنان را در چیزی که بحث از حقیقت آن را، به ایشان امر نکرده است، رسوخ نامید.
این بیان شریف حضرت، اشارتی است به آیه 7 سوره کریمه آل عمران:
هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاویله و ما یعلم تاویله الا الله والراسخون فی العلم یقولون امنا به کل من عند ربنا.
او است خدایی که این کتاب را بر تو نازل کرد؛ بعضی از آن، آیه هایی محکم است که آنها اصل و مایه کتاب است و دیگر آیه هایی متشابه است؛ کسانی که در دل خللی دارند فتنه جویی و به قصد تأویل از آنچه که در این کتاب، متشابه است، پیروی می کنند؛ و تأویل آن را هیچ کس جز خدا و «راسخون در علم» نمی دانند وآنها که در دانش ریشه دارند، می گویند: به قرآن ایمان داریم تمامش از نزد پروردگار ما است.

پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه: خطبه 93، خطبه 82، خطبه 237.

منبع: مصطفوی،‌ سید جواد،‌ (1301)، رابطه نهج البلاغه با قرآن،‌ تهران: انتشارات بنیاد نهج البلاغه ، 1386، چاپ چهارم.