اى اسيران آرزوها ، بس كنيد! زيرا صاحبان مقامات دنيا را تنها دندان حوادث روزگار به هراس افكند، اى مردم كار تربيت خود را خود بر عهده گيريد، و نفس را از عادت هايى كه به آن حرص دارد باز گردانيد.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  دانستنی های نهج البلاغه (زنان)  >  جايگاه زن در نهج البلاغه(1)

جايگاه زن در نهج البلاغه(1)

چکيده مقاله:
 
مقتضاي سعه حق و عدالت، فراگيري همه زواياي زندگي بشر بوده و هست. ليکن در مقام تحقّق، هميشه سخت مي نموده و دشوار. براين اساس گر چه انبياي عظام و مصلحين و أوصياء کرام، بناي قيام خويش را بر «لِيَقُومَ النّاس بِالقِسط»نهاده اند و در ارائه دليل و برهان و اقامه قسط و ميزان، تا پاي جان ايستاده اند، ليکن بواسطه اغراض فرصت طلبان و اميال سودمداران و پذيرش ساده لوحان، هميشه عرصه تاريخ جولانگاه ظلم و تعدي و تحميل باورهاي غير منطقي بوده است.
در اين ميان جماعتي که پيوسته قرباني اين تحميلها و تطميعها قرار گرفته و گاه جاهليت اولي جسمش را به سينه خاک، و گاه جاهليت أخري زندگيش را تباه و سياه ساخته، زنان بوده اند. عده اي در مقابله با دين او را کوبيدند و گروهي بداعيه دينداري از او دريغ ورزيدند؛ ولي هر دو انديشه فرانگري مردان و فروپذيري زنان و نيز ابزاري بودن و دستاويز شدن را پيوسته القاء مي نمودند. لذا هميشه سرنوشت زنان قصه اي پرغصه داشته، و محروميت تحميلي نيمي از پيکره جامعه را که مام و ريشه نيمه ديگر بوده، دچار مشکلات عديده ساخته است.
کار به جايي رسيد که انديشه مرد محوري و زن کهتري به قامت رشيد قسط و عدالت و انديشه بي بديل عمود دين و بهترين اولاد آدم در روي زمين اميرالمؤمنين عليه السلام، منسوب گرديده. او که ربودن خلخال از پاي زن يهودي را ننگ براي دوام حيات جوانمرد مي شمرد و فريادرس زنان ستمديده و رنج کشيده از ظلم و تعدي ناجوانمردان بود، به داشتن انديشه اي مردود که در بطن دين همواره مطرود معرفي گرديده محکوم شده و کلمات او دستاويز مقاصد شوم و مطامع افرادي شد که حتي هويت انساني خويش را به قربانگاه هواپرستي و بي عدالتي فرستاده بودند.
در اين نوشتار موضوع مورد بحث، بررسي کلمات منسوب به اميرالمؤمنين درباره زنان و ارزيابي و تحليل آن از ديدگاه متقن شيوه هاي استدلال شيعي و اسلوب منطقي استنباط، با نگرش تفکر سيستمي حاکم برقوانين اسلام و جامعيت احکام ديني، نيز مي باشد. لذا در ابتدا شيوه هاي جمع بين ادله و اسلوب اجتهادي و آموزه هاي فقها حتي از سوي ائمه عليه السلام و خصوصاً اميرالمؤمنين ارايه شده و سپس به بررسي متون تطبيق آن با اصول مسلم قوانين ديني و ادلّه قطعيه، و نيز ارزيابي منش عملي معصوم عليه السلام با بکارگيري شيوه هاي جمع ادله و رفع تعارض و ثنايي به جمع بندي و نتيجه گيري لازم و مطلوب منتج گرديده است. اميد است امداد حق ما را يار و دست ولايت علي عليه السلام خود مدد کارمان باشد.

مقدمه:
 
از جمله موارد حيرت، براي صاحبان بصيرت و ارباب علم و معرفت، درک ظرايف و لطايف کلام اميرالمؤمنين علي عليه السلام و نيز دستيابي به عجايب متن در فصاحت و بلاغت و دريافت واقعي بطن به لحاظ وصول به حقيقت آن است.
و دشواري اين مسأله، بمثابه سنگيني درک و شناخت ابعاد وجود ايشان، همواره منشأ تفکر و تحيّر و موجب تأمّل و توقف و مباحثه و محاوره بين اهل نظر و خبرگان علوم بوده و کاوشگران فراواني را به تلاش علمي و کنکاش جدّي واداشته است.
گرچه اين سخن منسوب به سيد رضي قدس سره است اما اعتراف همه صاحبان انديشه و فرهنگ بشري است که علي عليه السلام«شرع الفصاحة و موردها و عنه اخذت قوانينها...لانّ کلامه عليه السلام الکلام الّذي عليه مسحة من العلم و فيه عبقة من الکلام النّبوي».(1)
چشمه ساز زلال و زيباي فصاحت و بلاغت از او آغاز و آداب سخنوري مديون کلام مولاست...زيرا کلام او نشان علم الهي در آن هويدا و شميم رايحه کلام نبوي از آن ساطع است.
و به تعبير ابن ابي الحديد:«سخن علي عليه السلام فروتر از کلام خالق و فراتر از کلام مخلوقين است.»
براين اساس ورود به عرصه وسيع و عميق کلام چنين انساني کاري است بس دشوار، و راهي است پرنشيب وناهموار. ليکن غور و غواصي در اين بحر طويل و درياي عميق شيرين است و مطلوب و کمال آفرين در نيل به مقصود.
بايستي در اين باره اذعان نمود که ديررس بودن و دوررس نمودن در اينجا، همانند نفس کلام مولي درباره درک کامل از قرآن کريم است که فرمود:
«نوراً لا تطفأ مصابيحه...و بحراً لا يدرکُ قعره».(2)
لذا دستيابي به عمق چنين اقيانوس بي کراني مقدور نيست مگر با کاويدن فراوان و بکارگيري تمام توان و استمداد از ايزد منّان و همچنين کتاب و عترت و اربابان هدايت.
پس سطحي نگري، زود گذري، عدم تدبر و تأمل کافي به ابعاد مختلف سخن امام علي عليه السلام و بررسي اطراف موضوع و اکناف ساير کلمات و روايات، عدم تفکر سيستمي سنت نه قوانين اسلامي و شيوه هاي قانونگذاري، بي توجهي به ساير متون و گزاره هاي ديني، دخيل ساختن سنت هاي غلط و التقاطي، دامن زدن به افراط و تفريط، جمود و انحراف، نفي اعتدال، و استواء در استنباط و استدلال، آسيب هايي است که در دستيابي صحيح، راه را مسدود و تفقّد لازم را ممنوع مي نمايد . و بويژه در موضوعات مربوط به زنان نتيجه مطلوب را به دنبال دارد.
لذا در بحث مورد نظر در اين نوشتار، مباني و مقدماتي را ضرورتاً طالب است، تا با توجه به جامعيت و کارآمدي شيوه هاي بحث و استدلال در انديشه اجتهادي اسلام، بويژه در مکتب تشيع راستين علوي به نتيجه اي جامع و منطقي و معقول و مشروع و دست يازيده شود.
خصوصاً آنکه مسايل زنان در دنياي امروز از دو جهت بسيار قابل تأمل است : اول از آن جهت که دشمنان بيروني و وليده هاي دروني آنان، براي وصول به مقاصد شوم خود و ابزاري کردن زنان از بعضي عناوين و قوانين ديني در مقابله با ديانت سوء استفاده مي کنند، و با اين ابزار کلّ نظام ديني و احکام شرعي را زير سوال مي برند و ثانياً:آنکه بعضي از باورهاي غلط و سنتهايي که بنام دين در درون جامعه شکل گرفته و عده اي در موضوع زنان به افراط و جمود و يا تفريط و التقاط افتاده اند موجباتي را در تشويش اذهان و بي اعتمادي نسبت به تماميت و جامعيت قوانين ديني ايجا د نموده اند.
بنابراين ما قبل از ورود به موضوع بحث، ابتدا از شيوه هاي صحيح و اسلوب بهره گيري از کلمات ائمه عليه السلام سخن مي گوييم که اين امر زير ساخت اصلي کار ما را تشکيل مي دهد، و بکارگيري اين ويژگي ها اصول تحقيق و استنباط را بنا مي کند.

شيوه ها و اسلوب استدلال و اجتهاد
 
يکي از عمده ترين ويژگي در مکتب تشيع در طول تاريخ اسلام، توجه به آموزه هاي لازم از سوي ائمه معصومين در سبک اجتهاد و بيان اصول استنباط است. و تمسک و اقتداي به اين اسلوب است که اجتهاد شيعي زنده و پويا حرکت نموده و هم از بليّه انسداد و هم از ابتلاي به انحراف مصون مانده. اين نوع از اجتها دو ويژگي ممتاز دارد:
الف:جامعيت در مواد و منابع و غناي لازم و برخاسته از متن کتاب و سنت.
ب:برخورداري از آموزه هاي اجتهاد و اسلوب استدلال در بهره مندي از منابع ديني.
توصيه به تمسک به ين دو امر در ميان کلمات امامان شيعي عليه السلام به وفور يافت مي گردد و از اولين امام تا آخرين آنان توجهي خاص به اين مسأله داشته اند و در آموزشهاي خود پيوسته صحابه و يارانشان را در حرکت صحيح در اين جهت مدد و ياري نموده اند و قوام و دوام حرکت و پويايي و پاسخگويي و توانمندي فقه شيعه برهمين اساس است. ليکن بايستي اذعان نمود که در مسائل زنان کمتر از جامعيت اين شيوه استفاده مي شود.
خصايص اين گونه اجتهاد بدين قرار است:

الف:برخورداري از مباني علمي و نهي از فتواي بدون علم دين
 
در اينجا مبنا حکم خداست. «و من لم يحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون».(3)
لذا دخالت انديشه هاي بي اعتبار و غير محياني اعتباري ندارد.
امام صادق عليه السلام مي فرمايد:«از دو خصلت شما را برحذر مي دارم که بسياري در اين ورطه هلاک شدند:
اول:أنها ک أن تدين الله بالباطل
ديانت تو برشيوه باطل باشد.
و دوم:تفتي الناس بما لا تعلم
شيوه فتوائي تو برپايه علم نباشد.»(4)
و مراد از علم هم آموزشي است که همراه با تزکيه و تعليم و پذيرش حکمت«يزکيهم و يعلّمهم الکتاب و الحکمة»(5)باشد.
و قلب صاحب آن نوراني به «العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء»باشد و از هر گونه هوي پرستي و دخالت رأي و خودکامگي مصون باشد.

ب:دوري از نظر دادن و فتوي سطحي نگرانه و متن گراي صرف، محقق در نظر دادن و فتوي سطحي نگر و متن گراي صرف نباشد، بلکه ورود عميق و رسوخ علمي به مطالب پيدا نمايد لذا در موارد عديده اي به اين مسأله توصيه شده است.
 
مثلاً امام صادق عليه السلام مي فرمايد:«اگر درباره يک حديث به درايت و تعمق بپردازيد بهتر است از هزار حديث که فقط به نقل و روايت آن بسنده نماييد. هيچيک از شما به فقاهت نمي رسد مگر اينکه رموز کلام ما را بفهمد. زيرا يک کلمه از معارف ما اين قابليت را دارد که بر70معنا حمل شود و در تمامي آنها يک معناي صحيح مورد نظر ما وجود داشته است.»(6)
و در کلامي ديگر فرمود:«انتم افقه النّاس اذا عرفتم معاني کلامنا لنتصرّف علي وجوه».(7)

ج:تاکيد براعتدال و پرهيز از افراط و تفريط ائمه عليه اسلام تمام تلاششان را بکار مي گرفتند و به همه مردم، بالاخص اهل انديشه و علم از تعصّب و جمود، جهل و خرافه، افراط و تفريط برحذر باشند.
 
در کلام متقن و مفصلي از امام صادق عليه السلام با سفيان ثوري و عده اي از طرفداران تندروي او، دقيقاً به شيوه هاي اعتدال و آموزه هاي دقيق و عقلاني اشاره مي کنند از آن جمله اينکه فرمودند:
«گوش جان بسپار به آنچه براي تو مي گويم که هم براي دنيا و هم آخرت تو خير است. اگر تو برمسير اعتدال و ميانه گزيني باشي و بميري سنت پيامبر صلي الله عليه و اله و در مسير حق مرده اي نه برسبيل بدعت».
و سپس مي فرمايد:«زندگي عقلاني من هيچ صبح و شامي را نگذرانده که در آنچه را که خداوند در عالم قرار داده، به مصرف صحيح نرسانده باشم و حقي را ضايع نموده باشم...آنچه را که سودي ندارد رها کنيد و به افراط دست نزنيد و به من بگوييد که آيا شما ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و رموز جمع ادّله و استنباط را مي دانيد؟ کساني از اين امت به همين سبب گمراه و به هلاکت افتادند...خداوند شيوه افراطي شما را نمي پسندد و از آن در کلامش نهي نموده، زيرا در صفات عبادالرحمن وجه کمال گرايي آنان را اعتدال و دوري از اسراف و سخت گيري مي داند.»(8)
در کلام حکيمانه ديگري مي فرمايد:«شما در صدد آن باشيد که (رموز علمي را فراگيريد)و علم ناسخ و منسوخ محکم و متشابه را فرا گيريد تا بتوانيد با قدرت علمي تشخيص جداسازي در حلال از حرام پيدا کنيد. و اينگونه سلوک علمي براي دريافت احکام دين نزد خدا اقرب است و شما را از جهل دور مي سازد و شيوه هاي برخاسته از جهل و بي خردي را کنار گذاريد و به اهلش بسپاريد که همانا اهل جهل و نارسايي در دين زيادند و لي اهل بصيرت علمي اندک هستند».(9)

د:تأکيد بر رد متشابهات برمحکمات:
 
يکي از عوامل عدم درک صحيح از کلمات کتاب و سنت عدم شناخت صحيح در محکمات و متشابهات و نحوه رد يکي برديگري فراگيري نحوه و جمع بين ادله است که قرآن کريم به صراحت از آن پرده برمي دارد، مي فرمايد:آنان که در دلشان تمايل به انحراف است متشابهات را مي گيرند، تا برآنچه از تأويل گرايي و اهداف مبتني به رفتن خويش دارند، برسند. و حال آنکه پرده برداري از متشابهات از آن کساني است که رسوخ علمي به بطن پيدا کرده اند و آن جز خدا و بندگان خاص معصومان عليه السلام نيستند.
امام رضا عليه السلام فرمودند:«در کلمات ما (معصومين)هم محکمات و متشابهاتي است که بايد اهل نظر و تحقيق مانند قرآن در برگرداندن و جمع و رد متشابه برمحکم آن بکوشند زيرا در غير اين صورت به گمراهي مي افتند.»(10)
علامه طباطبائي در اين باب مي فرمايد:«ظرفهاي وجودي انسانها متفاوت است و فهم هاي متعدد به اندازه توان و استعدادشان از آن(قرآن)بهره مي برند، لذا براي اهل تعمق و تفکر و علم و انديشه همه آيات قرآني محکم است و لي براي ناتوانان بخشي متشابه لذا در انتهاي اين کلام مي فرمايد:
فيبقي القرآن محکماً الا به بسلام.(11)
شيخ محمد عبده مي گويد:«انبيا براي همه مردم مبعوث شده اند، شريف و داني، عالم و جاهل هوشمند و بليه. بعضي از معاني قابليت فهم همگان ندارد و داراي حکم دقيق و معاني رفيعي است که از آن خواص است و به صورت کنايه و تعريض است.»(12)

ه:بکارگيري اصول راهبري در استنباط و برداشت از کلمات:
 
يکي از نکات عمده اي که در آموزه هاي ائمه معصومين عليه السلام به چشم مي خورد ارائه اصول راهبري و شيوه هاي جمع بين ادله است، لذا گاه در صدد بيان مرجحات دلالي و سندي برمي آيند و در مقام تعادل و تراجيح کليدهاي راهگشا را ارايه مي دهند و گاه شيوه هاي حمل و جمع را به لحاظ اطلاق و تفسير، عام و خاص، حاکم و محکوم برمي آيند و گاه به بيان اصول علمي چون برائت و استصحاب و احتياط و ...(محرزه و غيرمحرزه)مي پردازند و يا تبيين خطوط کلي اجتها د را مي نمايند و اصول «اربع مائة»را ارايه مي دهند تا ارزيابي دقيق را در فهم و استنباط ادله برشيعيان خود آموزش دهند. که تمامي اين موضوعات به گونه اي مفصل در کتب اصولي آمده است.
در چندين عبارات مشابه از ائمه عليه السلام اين گونه وارد است:
«علينا القاء الاصول و عليکم بالتفريع».(13)
امام خميني قد س سره در بيان اين حديث مي فرمايد:مراد از تفريع اصول همان آموزش اجتهاد است و اجتهاد در زمان غير از اين نيست. مثلاً وقتي مي فرمايد:
« لا تنقض اليقين بالشک»
اين بيان اصل است و احکام مصاديق آن را که مجتهد برمحور آن اصل استنباط مي کند، فروع مي باشد.
و نظاير آن در کلماتي مثل «علي اليد ما اخذت حتّي تؤديه»،«و لا ضرر و لا ضرار في الاسلام»و«رفع عن امتي تسع»اصول کلّي را براي استنباط مصاديق فرعي به مجتهد ارايه نموده اند.(14)

و:توجه به جايگاه حکم و شأن نزول کلام وحي و روايات ائمه عليه السلام :
 
بحث از مناسبتهاي تاريخي و شأن نزول آيات و جايگاه زمان و مکان در بيان حکم و تشخيص بين احکام کلي و جزئي و تنقيح ملاک و تشخيص قضاياي حقيقيه از قضاياي خارجيه و اموري از قبيل«قضية في الواقعة»و تناسب بين حکم و موضوع که خاستگاه اساس تعارض ميان ادله را عمدتاً تشکيل مي دهد و در بسياري از موارد مغفول عنه قرار مي گيرد، از اموري است که در تشخيص حکم و تسري و عدم تسري بسيار دخالت دارد. و وجود ابهامات در بسياري از موارد بواسطه عدم توجه لازم به اين گزينه اصلي است و يا تبديل قضاياي خارجيه به قضاياي حقيقيه.
استاد مطهري در اين باب مي گويد:«اين افتخاري است براي شيعه و به همين دليل خود را محتاج به قياس و استحسان نديده است. همين چيزي که نقطه قوت شيعه شمرده شد، ممکن است (با اشکال بالا)نقطه ضعف شمرده شود. گفته شود چون شيعه يک معصوم و يک پيشوا ندارد و چهارده پيشوا دارد و چون از هر يک راه و رسمهاي مختلف نقل شده در نوعي حيرت، ضلالت و سرگيجه پيدا شود...
ايشان در جواب اين اشکال مي گويد:«در سيره پيشوايان دين شک نيست که آنها هر کدام در زماني بوده اند و محيط آنها اقتضائاتي داشته است و هر فردي به ناچار از مقتضيات زمان خود پيروي مي کند. حال در زمينه تعدد پيشواي معصوم و يا طول عمر يک پيشوا، انسان بهتر مي تواند روح تعليمات ديني را از آنچه مربوط به مقتضيات زمان است تشخيص دهد. روح را بگيرد و امور مربوط به مقتضيات زمان را رها کند...اگر ما 250سال پيشواي معصوم داشته باشيم که با انواع صورتهاي قضايا مواجه شود و طريق حل آن قضايا را به ما بنماياند، ما بهتر با روح تعليمات دين آشنا مي شويم و از جمود و خشکي و به اصطلاح منطق«اخذ ما ليس بعلّه»يا«خلط ما بالعرض بما بالذات»نجات پيدا مي کنيم.(15)
که توجه به اين گزينه در خطبه هاي نهج البلاغه درباره زنان اهميت ويژه اي برخوردار است.

ز:توجه به عقلانيت و صالت عقل در استنباط حکم:
 
نگاه خردوز و انديشمندانه به دين و احکام ديني از جمله دستورات موکد در قرآن کريم و سيره ائمه معصومين است و بکارگيري عقل بعنوان يکي از ادله اربع از افتخارات فقه شيعي منبعث از شيوه و سلوک ائمه عليه السلام است-که اين بحث مقاله مبسوطي را طالب است-اما به اختصار مي توان گفت که فقه شيعي در روند حرکت تکاملي خود پيوسته در گريز از جمودگرائي و ظاهر پذيري به سوي عقل گرايي و خردورزي در بطن مراحلي را پشت سر گذارده است که خود از عوامل پويايي و تحرک در اجتهاد و استنباط است و در اين شيوه عقل فعال است نه تماشاگر و منفعل.
لذا مباحثي چون طرح مستقلات عقليه و غيرمستقلات ، قاعده ملازمه و شيوه کاربرد آن، تعريف عقل مستنبط که مدرک کليات است نه در قالب نفسانيات مني گنجد که شيطنتهاي معاويه اي در آن گنجانده شود که آن به تعبير ائمه عليه السلام «شيطنت و نکراء»است نه از قبيل عادات يا عاطفيات يا احساسات و جزئيات است که توجيهات فردي و محدود برآن قابل انطباق باشد. بلکه آراي محموده اي است که هم عقلا آن را باور دارند.
همه اين مباحث دلالت براهميت و نقش آفريني عقل در استنباط حکم شرع دارد. مضاف برمتون و روايات متعددي که چون مباحثه مفصل امام هفتم عليه السلام با هشام که در ابتداي کتاب اصول کافي آمده و کلمات حکيمانه اي که خصوصاً از اميرمؤمنان عليه السلام در اين زمينه وارد است.
مثلاً مي فرمايد:
«کفاک من عقلک ما اوضح لک سبيل غيک من رشدک».(16)
و نيز فرمود:
«العقل غريزه تزيد بالعلم و التجارب».(17)و مراد از غريزه همان سرمايه فطري است براي انسان.
و نيز فرمود:
«العقل شرع من داخل و الشرع عقل من خارج»(18)
و بعضي از اصوليين چون شيخ انصاري در اصول بدين عبادت بسيار تمسک جسته اند.
و نيز فرمود:
«للانسان فضلان عقل و منطق فبالعقل يستفيد و بالمنطق يفيد.(19)
اشاره به اينکه دو فضيلت ممتاز براي انسان است که با يکي طلب فوايد و درک حقايق علمي مي کند و با ديگري که منطق است مطالب خود را براي ديگران بازگو مي نمايد و ديگران را بهره مند مي سازد. لذا شرط تفکيک براي هر انساني عقل است و در تمام ابواب فقهي در راس شرايط عامه تفکيک قرار مي گيرد . و براي استنباط حکم هم از ادله اربعه براي مجتهد است.

ح:ممانعت از اجتهاد ناصواب و مبتني بر رأي و تأويل:
 اگر چه نطفه اجتهاد به رأي بلافاصله بعد از پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله در ماجراي سقيفه شکل گرفت و کم کم به صورت يک روش فقهي در ميان اهل سنت قوت گرفت و استناد به قياس و استحصال و استصلاح و اجتهاد برتأويل و تأول رواج يافت تا بدانجا که موجب انسداد باب اجتهاد گردد، ليکن امامان معصوم عليه السلام از همان ابتدا چه در ناحيه اعتقادات و چه در ناحيه تدوين احکام به مخالفت جدي با اين شيوه غلط پرداختند و در برابر انديشه هاي التقاطي و آميخته با تمايلات نفساني در ترويج حکم خدا، شديداً ايستادگي نمودند. لذا در حفاظت از کتاب و سنت و نفي بدعت و آموزش اجتهاد صحيح پيوسته تلاش نمودند و با جامعيتي که براي قوانين ديني قائل بودند و به رسالت جاوداني وجهاني اسلام بواسطه «هدي للعالمين»و«و لا رطب و لا يابس الّا في کتابٍ مبين»(20)مي انديشند، به فقيهان و علماي شيعي راه و منش اجتهاد صواب را پيوسته تعليم مي دادند . به گونه اي که در کتب روايي با ابوابي تحت عنوان« »شکل گرفت.

پي نوشت ها :
1ـ مقدمه نهج البلاغه،1379،ص27؛مطهري، سير ي در نهج البلاغه،بي نا،ص14.
2ـ نهج البلاغه، خ198ص 418.
3ـ مائد ه،47.
4ـ حر عاملي وسايل الشيعه ج18ص10.
5ـ جمعه 2.
6ـ مجلسي بحار الانوارج2 ص182.
7ـ عاملي، وسايل الشيعه،ج18 ص84.
8ـ حرّاني تحف العقول بي تا ص365.
9ـ همان ص369.
10ـ عاملي، وسايل الشيعه ج18 ص82 ح22.
11ـ علامه طباطبايي ، الميزان،ج؟؟ص58.
12ـ محمد هادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن،ج3.ص22.
13ـ حرّ عاملي وسايل الشيعه ج18ج51.
14ـ امام خميني، الرسائل ج2،ص103.
15ـ مطهري، سيره در سيره ائمه اطهار1368،ص17.
16ـ نهج البلاغه حکمت 413.
17ـ خز علي، عقل ايمان مشورت،ص87.
18ـ مجمع البحرين (عقل).
19ـ غررالحکم ص474.
20-انعام 59.
 منبع: دکتر عزت السادات ميرخاني؛ سالنامه النهج ؛شماره 10 - 9
.