عمرى كه خدا از فرزند آدم پوزش را مى پذيرد شصت سال است.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >   چهره ها (حافظین)  >   آیت الله میرزا ابوالقاسم خزعلی(ره)

آیت الله میرزا ابوالقاسم خزعلی(ره)

ولادت

ابوالقاسم خزعلى در سال 1304 ش. برابر با 1344 ق. در بروجرد به دنيا آمد. پدرش غلامرضا نام داشت و مادرش ربابه. اين خانواده، بسيار فقير بودند. پدر، نَدّاف (پنبه زن) بود و مادر، با زحمت تُرشى درست مى كرد و مى فروخت. تنها آرزوى مادر آن بود كه ابوالقاسم، بزرگ و با سواد شود. ابوالقاسم در 7 يا 8 سالگى دچار بيمارى سختى شدبه طورى كه به گفته پزشك، خطر مرگ نيز در ميان بود. در اين زمان، وقتى ابوالقاسم دچار بيمارى گرديد، مادر هراسان گشت قرآن كريم را به دست گرفت و پانصد بار بلند شد و نشست و به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و امير المؤمنين على(عليه السلام)توسّل جست و سرانجام فرزند شفا يافت.[1] مادر غرق شادى شد و به خاطر سلامت فرزند پروردگار را سپاس گفت.

تحصیلات

ابوالقاسم در 6 يا 7 سالگى به مكتب خانه محلّه «سرسوزنى» شهر بروجرد رفت. معلّم آن مكتب، مرحوم سيّد جعفر شيرازى، استادى لايق بود و در مسجد به بچّه ها درس مى داد. او به شاگردان، زبان فارسى، قرآن، دستورهاى دينى و حساب مى آموخت. در آن زمان، چون تهيّه كاغذ، بسيار سخت بود، سيّد به شاگردان گفت كه لوح حلبى تهيّه و روى آن خطّ كشى كنند و ديكته و سياق (حساب و رياضى)، قرآن و... را بر روى آن بنويسند.[2]

ابوالقاسم 9 يا 10 ساله بود كه خانواده اش بروجرد را ترك كردند و مشهد را براى سكونت دائمى برگزيدند. او در مشهد به دبستان رفت و چون در مكتب درس خوانده بود، امتحانى از وى گرفتند و از همان آغاز، او را در كلاس چهارم پذيرفتند. ابوالقاسم، درس ها را با موفقيّت تا پايان كلاس ششم گذراند و در تمام سال ها شاگرد اوّل شد. پدرش اهل معرفت و ولايت بود و در دوره سياه رضاخان نيز عزادارى براى امام حسين(عليه السلام) و زيارت عاشورا را ترك نكرد. اوضاع آن زمان، چنان خفقان آور بود كه وى براى زيارت عاشورا، دست ابوالقاسم را گرفته، به بيابان مى برد تا كسى مانع زيارت خواندن وى نشود. پدر، در شب واقعه قيام گوهرشاد (1314ش.) دچار خوابى سنگين شد و تا صبح در خواب ماند و نتوانست در آن نهضت شركت كندامّا صبح با ناراحتى و عصبانيّت از آن خوب سنگين برخاست و دست پسرش ابوالقاسم را گرفت و به محلّ واقعه رفتند و يكى دو نفر از شهدا را در لحظات آخر ديدار كردند. مادر، در دوره ستم رضاخان و زمان كشف حجاب، هرگز از خانه بيرون نرفت تا بدين وسيله، حجابش حفظ شود.[3]

بعد از سقوط رضا شاه و اشغال ايران از طرف متّفقين (سال 1320 ش.)، ابوالقاسم 17 ساله در مغازه اى مشغول به كار شد. وى در آن جا دخل و خرج را مى نوشت و حساب نسيه ها را تنظيم مى كرد... و روزى يك ريال حقوق مى گرفت و اين درآمد، در آن زمان، براى او خيلى با ارزش بود.

تحصيل در حوزه مشهد

ابوالقاسم در حالى كه درآمدى متوسط داشت، وارد حوزه علميه مشهد شد. وى صرف و نحو را نزد شيخ على اكبر صدرزاده آموخت. شيخ، مهارتى كامل در تدريس داشت و اهل حال و معنويّت و تضرّع به درگاه الهى بود و اين روحيه عالى، همه را جذب مى كرد. استاد صدرزاده مى گفت: «ما فقيريم چيزى نداريم. هر چه داريم، از خداست. از خدا بايد خواست. به هيچ چيزى نبايد تكيّه كرد... .» شيخ هر روز بعد از درس، دعا مى خواند، يك روز دعا خيلى طول كشيد و ابوالقاسم خيلى خوشحال شدبه ناچار ديرتر از موعد به مغازه رسيد و صاحب مغازه عصبانى شد و با عبارت تندى، وى را سرزنش كرد. ابوالقاسم اشكش درآمدامّا چيزى نگفت، كارها را انجام داد و در پايان به حرم امام رضا(عليه السلام)رفت و عرض كرد:

«آقا! من به درس حوزه علاقه دارم شما به من فقط نان و پيازى بدهيد تا درس بخوانم ديگر چيزى نمى خواهم.»[4]

ابوالقاسم در حوزه علميه مشهد نزد شيخ محمّدرضا دامغانى، بخشى ديگر از صرف و نحو را فرا گرفت و از محقّق قوچانى كتاب مغنى را فرا گرفت. معالم و لمعه را نزد سيّد احمد يزدى خواند و بخشى ديگر از لمعه و قوانين را نزد ابوالقاسم قمى و اندكى از كفايه را نزد حاج شيخ مجتبى قزوينى و بيشتر رسائل، مكاسب و كفايه را از حاج شيخ هاشم قزوينى فرا گرفت. ابوالقاسم، زمانى كه دوره سطح را تمام كرد، لباس مقدّس روحانيّت را پوشيد.

ابوالقاسم خزعلى در سال 1327ش. با خانم طاهره كلباسى فرزند شيخ محمود كلباسى ازدواج كرد. آقاى كلباسى اهل علم، تبليغ و مبارزه با منحرفين و انسانى معنوى و اخلاقى بود و توليت مدرسه حاج حسن[5] را برعهده داشت. او كه اهل تكلّف و غل و غش نبود، خود،به آقاى خزعلى پيشنهاد كرد كه دامادش شود.[6]

تحصيل در حوزه علميه قم

حجة الاسلام شيخ محمود كلباسى فرزند محمّدتقى كه در سال 1365ق. درگذشت، در دوره رضاخان، بابهره گيرى از روش هاى درست، به امر به معروف و نهى از منكر مى پرداخت و به اين جهت، دستگير و خلع لباس شد. او از شاگردان آية الله ميرزا مهدى اصفهانى بود.[7]

آقاى خزعلى بعد از ازدواج، به قم رفت و خانه اى اجاره كرد و در آن جا مشغول به تحصيل شد. او در درس خارج فقه آية الله بروجردى شركت كرد. خزعلى درس هاى فقهى آقاى بروجردى را كه به زبان فارسى بود، به عربى مى نوشت. همچنين او در درس خارج اصول امام خمينى شركت كرد. خزعلى از درس مكاسب آية الله سيّد محمّد حجّت كوه كمرى و نيز از درس آية الله محمّدتقى خوانسارى استفاده كرد. وى اشارات بوعلى سينا را نزد حاج شيخ جواد خندق آبادى تهرانى آموخت و منظومه حكيم سبزوارى و اسفار اربعه صدرالمتألهين شيرازى را نزد علاّمه طباطبايى آموخت.

تأييد فدائيان اسلام

قهرمان بزرگ، سيّد مجتبى نوّاب صفوى رضوان الله عليه وقتى توهين احمد كسروى را به ساحت مقدّس معصومين(عليهم السلام) شنيد، بنا به درخواست علاّمه امينى صاحب الغدير درس هايش را در نجف رها كرد و به ايران آمد و شور و انقلابى شگفت در بين جوانان مؤمن پديد آورد. يكى از آن جوانان، ابوالقاسم خزعلى بود كه در آن زمان در حوزه علميه قم درس مى خواند و براى تبليغ در آن زمان در آبادان به سر مى برد. او در منبرهايش براى فدائيان اسلام تبليغ مى كرد. خزعلى وقتى به قم بازگشت، به ديدن نوّاب صفوى رفت. نوّاب بعد از سلام، با خوشحالى گفت: «يازده نفر در آبادان به دليل صحبت هاى شما به فدائيان اسلام پيوسته اند».[8]فدائيان اسلام، چنان روحيه بلندى داشتند كه انسان را به ياد مجاهدان صدر اسلام، مثل ابوذر غفّارى، ميثم تمّار و مالك اشتر مى انداختند. وقتى فدائيان اسلام به دليل اختلاف با آية الله بروجردى به تهران رفتند، ارتباط مستقيم خزعلى به آنان كم شدامّا به صورت غير مستقيم و از طريق نامه و پيام، اين ارتباط ادامه يافت. در ايّام ملى شدن صنعت نفت، رئيس آموزش و پرورش آبادان، دستور تبعيد هفت تن از توده اى ها (ماركسيست ها) را صادر كرده بودامّا آنان به اين حكم اعتنايى نمى كردند. خزعلى در آبادان به منبر رفت و خواستار اجراى دستور رئيس آموزش و پرورش شد. در اين هنگام، يكى از فدائيان اسلام كه در آن جا حاضر بود، به ايشان يادداشتى داد. خزعلى متن يادداشت را بالاى منبر، آشكارا و قاطع چنين خواند: «اين هفت نفرى كه دستور انتقالشان داده شد، بايد برونددر غير اين صورت، جسد آنها در كنار رودخانه ى بهمن شير خواهد افتاد و قاتل نيز بر سر جنازه آنها خواهد ايستاد.» به دنبال اين سخنرانى و اين تهديد، شور و هيجانى در شهر پديد آمد. پس از اين واقعه، مرحوم ذوالقدر كه به اتّفاق نواب صفوى به شهادت رسيد و آقاى دهقان، كاسبى از اهالى آبادان و عضو فدائيان اسلام،از شب تا صبح از منزل خزعلى مراقبت كردند و سرانجام آن هفت تن ناچار به قبول تبعيد و ترك آبادان شدند. اگر شوق به ادامه تحصيل و جاذبه درس هاى آية الله بروجردى نبود، ابوالقاسم خزعلى به فدائيان اسلام مى پيوست.[9] آقاى خزعلى در بسيارى از سخنرانى هايش، از سيّد مجتبى نواب صفوى، در حدّ يكى از بزرگان اسلام تجليل مى كرد.

تبليغ اسلام و تبعيد

در اواخر دهه سى، يعنى حدود 1337 تا 1339ش. آية الله ابوالقاسم خزعلى براى تبليغ به رفسنجان رفت. يكى از ثروتمندان آن شهر، سينمايى تأسيس كرده بود كه در آن فيلم هاى مبتذل و فسادآورى به نمايش درمى آمد. خزعلى با قاطعيّت تمام در برابر اين انحراف و فساد اخلاقى ايستاد و در سخنرانى هايش به روشنگرى و تبيين احكام اسلام پرداخت. سرمايه داران رفسنجان، نود ميليون تومان براى از بين بردن آية الله خزعلى سرمايه گذارى كردندامّا او همچنان مردانه در برابر آنان ايستاد و سرانجام بنا به خواست آن سرمايه داران و همكارى ساواك، آية الله خزعلى به جرم مبارزه با شاه به گناباد تبعيد شد و قرار شد سه ماه در گناباد به حال تبعيد، به سر بردامّا با اقدامات آية الله بروجردى، اين مدّت كاهش يافت و نيز قرار بود كه وى بعد از محاكمه در دادگاه نظامى، اعدام شودولى مقاومت آية الله بروجردى، نقشه ها را نقش بر آب كرد.[10]تبعيد آية الله خزعلى، لطف امام خمينى به وى را بيشتر كرد.

مشاركت در قيام امام خمينى

از آغاز نهضت امام خمينى، آقاى خزعلى از هيچ گونه مساعدتى در حمايت از وى دريغ نمى كرد. بعد از قيام 15 خرداد 1342ش. امام خمينى دستگير شدامّا در 18 فروردين 1343ش. آزاد شد. روزنامه اطلاعات با شيطنت خاصّى، در آن روز نوشت: «... روحانيت در رابطه با انقلاب سفيد، با مردم همراه شد.» امام ناراحت شد و تصميم گرفت كه در روز 21 فروردين، در مدرسه فيضيّه در اين باره سخنرانى كند. امام خمينى آية الله خزعلى را به حضور طلبيد و گفت: از جانب من، جواب اين روزنامه را بده و گرنه خودم در منبر، همه چيز را بيان خواهم كرد. آية الله خزعلى پاسخ داد: اين كه چيزى نيست اگر جان خود را نثار اهداف شما كنم، باز كارى نكرده ام. روز 21 فروردين مردم در فيضيّه با شور و احساسات فراوان جمع شدندآن قدر جمعيّت زياد و هيجان مردم بالا بود كه هر كسى توانايى سخنرانى در آن جمع را نداشت به طورى كه شخصى، بالاى منبر رفت، امّا نتوانست بر احساسات مردم غلبه كند و هر چه فريادش را بلندتر كرد، نتيجه اى نگرفت و سخنانش را ناتمام گذاشت و پايين آمد. امام منتظر بود و فرصت داشت از دست مى رفت كه آية الله خزعلى بر منبر رفت و بعد از بسم الله و حمد الهى، با صدايى بلند گفت: الف بِ پِ تِ ثِ جِ چِِ حِ خِ... و تمام حروف الفبا را تا پايان به زبان آورد. مردم كه تا به حال چنين چيزى را از يك سخنران نشنيده بودند، شگفت زده، سكوت كردند تا بفهمند كه منظور سخنران چيست. آية الله خزعلى پيروزمندانه ادامه داد: «مردم! ما هنوز در آغاز راهيم. ما تازه الفباى نهضت اسلامى را گفته ايم بايد آماده باشيم تا نهضت را با موفقيّت به آخر برسانيم.»آية الله خزعلى سخنرانى مبسوطى كرد و در بين سخنرانى، باران، آرام آرام شروع به باريدن كرد و به تدريج، تند و تندتر شد. سخنران انقلابى كه حضور مردم را لازم مى ديد، با فنون گوناگون مردم را ترغيب به نشستن كرد و گفت: «اى بارانِ رحمت ببار! تو بدن مردم را بشوى و ما روح آنها را...» و مطالبش را كمال و تمام بيان كرد و مردم همه مردانه تا پايان ايستادند.[11] در پايان اين مراسم، لبخندى شيرين بر لبان امام خمينى نقش بست.

تبعيد به زابل

آية الله خزعلى و يازده نفر از علماى قم در سال 1349ش. اعلاميه اى را امضا كرد كه در آن، مرجعيّت امام خمينى مورد تأكيد و تصريح قرار گرفته بود. به دنبال اين واقعه وى به زابل تبعيد شد. اين تبعيد، شش ماه به طول انجاميد. آية الله خزعلى تصميم گرفت تا در دوره تبعيد، قرآن را حفظ كندامّا هواى زابل كه بسيار گرم بود و گاه به بيش از پنجاه درجه سانتى گراد مى رسيد، مانع از اجراى اين تصميم شد. در سال 1352ش. بار ديگر به علّت امضاى اعلاميه اى به حمايت از امام خمينى، آية الله خزعلى به بندر گناوه تبعيد شد.[12] اين تبعيد نيز شش ماه طول كشيد. بندر گناوه، آب و هوايى خشن تر از زابل داشت و مگس هاى آن جا، انسان را آزار مى دادندامّا مردم گناوه، بسيار با محبّت بودند و به آية الله خزعلى احترام مى گذاشتند و بسيارى از آنان به منزل وى مى رفتند و سؤال هاى دينى و سياسى مى پرسيدند. پس از شش ماه، وى بار ديگر رهسپار تبعيدى ديگر شد و اين بار به دامغان تبعيد گرديد. مدّت اقامت وى در دامغان، دو سال و نيم به طول انجاميد. در اين مدّت وى جلسات دينى متعدّدى در آن جا بر پا كرد و براى مردم تفسير قرآن بيان مى كرد. افرادى متمايل به نهضت اسلامى، در شهربانى دامغان بودند كه تا حدودى به آية الله خزعلى كمك مى كردند. امام جمعه دامغان، آقاى سيّد محمود ترابى و بعضى ديگر از عالمان و فاضلان، خدمات و مساعدت هاى بسيارى در حق اين استاد مبارزه حوزه كردند.

در سال 1354ش. آية الله خزعلى از قم به تهران مى رفت و در مسجد الجواد(عليه السلام)سخنرانى مى كرد. او بعد از مدّتى دستگير و به زندان قزل قلعه برده شد. همان شب دستگيرى، مأموران به منزل وى در قم هجوم بردند و تمام اسباب و كتابخانه اش را زير و رو كردند و عكس امام خمينى را پيدا كردند. آية الله خزعلى 48 روز در يك سلول (اتاق 2×2 مترى) به همراه جوانى ارمنى، زندانى شد. در اين مدت، توفيق نصيب وى شد و گفتار و رفتارش در اين جوان تأثير مثبت گذاشت. وى گفت: به احترام هم سلولى بودن با شما، تا زنده ام ديگر شراب نمى خورم و بعد به تدريج به نماز و عبادت روى آورد و سرانجام مسلمان شد. اين جوان، با دخترى مسلمان ازدواج كرد و ايمان و اعتقادش استوارتر شد و حتّى درخواست عموى ثروتمندش را براى رها كردن زن مسلمانش و ازدواج با دخترى ارمنى نپذيرفت. او تا چند سال پيش زنده بود و با آية الله خزعلى از طريق نامه ارتباط داشت. او در تهران زندگى مى كرد.[13]

تبعيدى كه انجام نشد

بعد از آزادى از زندان قزل قلعه، فعاليّت هاى استاد خزعلى ادامه يافت و ساواك باز وى را تبعيد كردامّا اين بار ديگر چنين تبعيدى صورت نگرفت زيرا اين دانشور مجاهد زندگى مخفيانه اى را در تهران برگزيد و تبعيد را نپذيرفت. در تاريخ 21/10/1356ش. كميسيون حفظ امنيت اجتماعى شهرستان قم، آقايان ناصر مكارم شيرازى، حسين نورى همدانى، محمّد يزدى، ابوالقاسم خزعلى... را به عنوان محرّكان اصلى واقعه 19 دى 1356، به تبعيد و اقامت اجبارى به مدّت سه سال در شهرهاى ديگر محكوم كرد.

بعد از قيام مردم تبريز، در 29/11/56، به مناسبت چهلم شهداى تبريز در قم تظاهراتى بر پا شد و جوانان اقدام به پخش اعلاميه كردند. حسين خزعلى فرزند آية الله خزعلى در اين زمان و در حال پخش اعلاميه بر اثر تيراندازى مأموران ستم شاهى به فيض شهادت رسيد.[14]خانواده خزعلى داغدار و غمگين شدندامّا صبر كردند و پدر شهيد عالمانه و مؤمنانه گفت:

«به خدا! اگر حسين لباس دامادى پوشيده بود و به حجله زفاف مى رفت، اين قدر آرام نبودم كه الآن هستم چون آن چه پيش آمده، در راه خداست.»

در مسجد لُرزاده تهران، مراسم فاتحه خوانى براى شهيد حسين خزعلى برگزار شد و مردم بسيارى شركت كردندامّا آية الله خزعلى نيامد و بعد از پايان مراسم، مردم هيجان زده به سينماها حمله كردند و... .[15]

استاد خزعلى بعد از بيست روز از شهادت حسين، شبى در قم و در منزل خود، هنگام سحر و نزديك اذان، در زمانى كه بسيار خسته بود، شَبَح حسين شهيد را در برابر چشمانش ديد و تا به خود آمد، شبح رفته بوداو تغيير حالى پيدا كرد و اشكى چشمانش را نمناك كرد و اين شعر را سرود:

با يك سلامت بر زدى آتش به جانم *** نازك پسر! اى نازنين سرو روانم!

بعد از دو عشره، از پدر يادى نمودى *** نا آمده، رفتى و نيرويم ربودى

گفتى كه تاسوعا به دنيا آمدم من *** يعنى كه از بهر شهادت زاده ام من

نامم حسين و واجب آمد پاس اين نام *** بايد كه گردم با شهيدان جمله همگام

مسئوليت هاى بعد از پيروزى

بعد از آن كه انقلاب اسلامى در 22/11/1357ش. به رهبرى امام خمينى به پيروزى رسيد، آية الله خزعلى مسئوليت هاى متعدّدى را پذيرفت. وى سال هاى متمادى از طرف امام خمينى و سپس از طرف مقام معظم رهبرى، به عنوان يكى از فقهاى شوراى نگهبان منصوب و مشغول فعاليّت بود. همچنين وى به عنوان يكى از اعضاى خبرگان قانون اساسى برگزيده شد. آية الله خزعلى در سه دوره متوالى (به مدت 24 سال) از سوى مردم قهرمان خراسان، به عنوان نماينده مجلس خبرگان رهبرى برگزيده شد. در مجلس خبرگان رهبرى، كميسيون هايى وجود دارد كه يكى از مهمترين آنها كميسيون تحقيق است و آية الله خزعلى در اين كميسيون فعاليّت مى كند. وظيفه اين كميسيون، بررسى صفات و ويژگى هاى رهبرى و ارائه تذكّر به وى در موارد لازم و در واقع، نوعى نظارت بر عملكرد رهبرى است.[16]

حافظ قرآن و نهج البلاغه

يكى از ويژگى هاى برجسته آية الله خزعلى، حفظ قرآن و نهج البلاغه است. وى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، اقدام به حفظ قرآن و نهج البلاغه كرد و در مسابقه سراسرى (در ايران) مقام اوّل در حفظ كلّ قرآن كريم را به دست آورد. در مسابقه بين المللى نيز وى، به مقام دوم در حفظ قرآن كريم نايل شد. وى علاوه بر حفظ كلّ قرآن، حافظ تمامى نهج البلاغه نيز مى باشد.[17]

پشتيبان ولايت فقيه

آية الله خزعلى همواره ياور و پشتيبان ولايت فقيه بوده است. وى در اسفند 1360 ش. گفت:

«... ولايت و نفوذ حُكم فقيه، از آنِ خود نيست از آنِ ملّت هم نيست، به خلاف حكومت دموكراسى كه حكومت مردم بر مردم است بلكه حكومتِ مكتب و حكومت خدا بر مردم است... و تضعيفش، از گناهان بسيار بزرگ استچون حقّ خداست... براى حفظ رژيم جمهورى اسلامى، بايد تا پاى جان و تا از بين رفتن خود و خاندان و از دست رفتن مال و عيال بايستيم. آموزگارمان، حسين(عليه السلام) گفت: حال كه اسلام دارد از بين مى رود، من و فرزند شيرخوارم مى رويمخواهر و دختر و همسرم به اسارت مى روندامّا مسلمين ذليل نشوندهيهات منّا الذلّه... اين وظيفه را كه انجام مى دهيم، براى امامِ جماران نيستحتّى براى امام زمان (عج) و پيغمبر(صلى الله عليه وآله) نيستهر چه هست، براى خداست. او ناظر و حاضر است. او ذى حقّ است...[18] حقّ از آن خداست و ما همه مخلوقيم. خالق تنها اوست. ذى حقّ تنها اوستالبته اگر حقّى براى والى، فقيه، پيغمبر و امام معصوم مقرّر كرده است، حقّ يك جانبه نيستبلكه حقّ متقابل است... .»[19]

آية الله خزعلى، اكنون دبير كلّ بنياد بين المللى غدير است.

فرزندان شايسته

آية الله خزعلى نُه فرزند دارد كه عبارتند از:

1. شهيد حسين خزعلى كه در 19 سالگى به دست مأموران رژيم ستمگر پهلوى، در تاريخ 19/2/1357ش. به شهادت رسيد.

2. محسن. 3. مهدى 4. عليرضا. 5. محمّدحسين. 6. راضيه. 7. مرضيّه. 8. مريم (كُبرى). 9. انسيّه.[20]

كبرى خزعلى داراى دكتراى علوم قرآن و حديث از دانشگاه آزاد اسلامى و عضو رسمى هيئت علمى دانشگاه علوم پزشكى تهران است. خانم مرضيّه خزعلى، كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث و عضو هيئت علمى دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه اسلامى واحد شمال تهران است.

آثار علمى

تنها اثر مستقلى كه از آية الله خزعلى منتشر شده، تفسير سوره فاتحه الكتاب است.

ابن ابى الحديد، عينيّه اى درباره اميرالمؤمنين عليّ(عليه السلام) دارد كه بيش از هشتاد بيت است آية الله خزعلى بر اين اشعار، شرحى نوشته اند كه متأسفانه فعلاً مفقود است.[21]

از ديگر آثار آية الله خزعلى، سخنرانى وى درباره ولايت فقيه، است كه در كتاب «مجموعه سخنرانى هايى پيرامون ولايت فقيه» منتشر شده است. همچنين وى مقدّمه اى بر كتاب «خورشيد غدير» اثر (آقاى قنبرى همدانى) نوشته است. كتابى نيز به نام «تربيت از ديدگاه قرآن» به وسيله انتشارات دانشگاه علوم اسلامى رضوى منتشر شده است كه مجموعه سخنرانى هاى آية الله خزعلى درباره تربيت است.

شاگردان

آية الله خزعلى، شاگردان ارزشمندى را پرورش داد كه يكى از آنها، شهيد حجة الاسلام و المسلمين سيد نورالله طباطبايى نژاد نماينده مردم اردستان و زواره در مجلس شوراى اسلامى است كه در واقعه 7 تير 1360 ش. به همراه شهيد آية الله بهشتى به شهادت رسيد.[22]

ياور امام

در تاريخ 25/9/1385ش. حضرت امام خمينى، آية الله ابوالقاسم خزعلى را به عنوان نماينده خود براى بررسى مشكلات استان خوزستان و حلّ و فصل آنها و ايجاد وحدت در بين مردم تعيين كرد.[23]

در تاريخ 12/11/1359ش. حضرت امام خمينى، آية الله خزعلى را به عنوان عضو فقهاى شوراى نگهبان منصوب كرد.[24]

در 22/3/1365ش. حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه مجدّداً آية الله خزعلى را به عضويت در نهاد فقهاى شوراى نگهبان منصوب كرد.[25]

همچنين حضرت امام خمينى در تاريخ 4/2/1368ش. با توجّه به نواقص قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، هيئتى را براى اصلاح و بازنگرى آن معيّن كرد. يكى از افرادى كه از سوى امام، براى اين امر تعيين شد، آية الله خزعلى بود.[26]

وفات

سر انجام آیت الله ابوالقاسم خزعلی ، صبح 25 شهریور 1394  مصادف با  ٢ ذوالحجه ١٤٣٦ در تهران رخ در نقاب خاک کشید. روحش شاد..

پی نوشتها

[1]. خاطرات آيةالله ابوالقاسم خزعلى، حميد كرمىپور، مركز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ اوّل، 1382ش. ص23ـ26.

[2]. خبرگان ملّت، دبيرخانه مجلس خبرگان رهبرى، ج2، ص 218.

[3]. خاطرات آيةالله خزعلى، ص 28ـ30.

[4]. همان، ص 31 ـ 32.

[5]. اين مدرسه در طرح توسعه حرم مطهّر، در سالهاى اخير، جزء يكى از صحنهاى حرم مطهّر شده است.

[6]. خاطرات آيةالله خزعلى، ص 37.

[7]. ر. ك: مشاهير مدفون در حرم رضوى، ابراهيم زنگنه قاسم آبادى، انتشارات آستان قدس رضوى، ج 1، ص255ـ256.

[8]. خاطرات آيتالله خزعلى، ص 87ـ88.

[9]. همان، ص 90.

[10]. خاطرات آيتالله خزعلى، ص 90.

[11]. خاطرات آيةالله خزعلى، ص 115ـ116.

[12]. همان، ص 124ـ126.

[13]. خاطرات آيةالله خزعلى، ص 129ـ130.

[14]. همان، ص 138.

[15]. خاطرات حجتالاسلام و المسلمين عميد زنجانى، محمّدعلى حاجى بيگى كندرى، مركز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ اوّل، 1379، ص 171ـ173.

[16]. خبرگان ملّت، ج2، ص 231.

[17]. همان، ج2، ص 229.

[18]. مجموعه سخنرانى هايى پيرامون ولايت فقيه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1363ش. ص 149.

[19]. همان، ص 155.

[20]. خاطرات آيةالله خزعلى، ص 39.

[21]. خبرگان ملّت، ج 2، ص 233.

[22]. دربارهى زندگى اين شهيد به ستارگان حرم مراجعه كنيد.

[23]. صحيفه امام، ج 11، ص 246، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ اوّل، 1378ش.

[24]. همان، ج 14، ص 42.

[25]. همان، ج 20، ص 59.

[26]. همان، ج 21، ص 363ـ364.

منبع :فرهیختگان تمدن شیعه