(از امام پرسيدند: اگر دُرِ خانة مردى را به رويش بندند، روزى او از كجا خواهد آمد ؟ فرمود) از آن جايى كه مرگ او مى آيد!.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  دانستنی های نهج البلاغه (کارگزاران)  >  رِفاعة بن شدّاد

رِفاعة بن شدّاد

آشنايي با رِفاعة بن شدّ اد

نويسنده:مريم اسماعيلي (آرام)

از قبيله بجيله بود كه در ميان عرب جايگاه ويژه‌اي داشت. مانند تمام اعراب، بت پرست بودند. در سال نهم هجري، با گسترش اسلام، همراه بزرگِ خود، قيس بن عدبه، به حضور پيامبر رسيدند تا تاريكي جهالت قبيله‌شان را به نور اسلام روشن كنند.(1)
در خانواده‌اي مسلمان و دلير، به شايستگي پرورش‌ يافته بود و قابليت‌هاي فردي برجسته‌اي داشت كه او را در همان جواني، در رديف بزرگاني همچون مالك‌اشتر، حجر بن عدي و عبدالله بن مسعود قرار داده بود.
محمد بن علقمه مي‌گويد: «همراه رفاعة بن شداد و گروهي از بزرگان مسلمانان، با مالك اشتر به قصد حج حركت كرديم. چون به ربذه رسيديم، با جنازه پاك ابوذر مواجه شديم. با اكرام تمام بر او نماز خوانديم و به خاك سپرديمش».(2)
جنگ جمل به راه افتاده بود. يك عقده قديمي در حال گشايش بود. نفعش براي اسلام، در ايجاد مرزي آشكار ميان قدرت‌طلبان و حق‌پرستان بود. اميرمؤمنان، علي عليه السلام ، با بزرگان سپاهش مشورت كرد. رفاعة هم جزو آنان بود. با اراده‌اي محكم برخاست و گفت: «اي اميرالمؤمنين؛ ما همه، تو را مي‌شناسيم و به گفته تو ايمان داريم. اگر ايشان با تو سر سازش گرفتند، تو نيز با آنان راه آرامش گير؛ و اگر از درِ جنگ و فتنه درآمدند، تو هم آهنگ نبرد پيشه كن كه ما به ياري خداوند، براي درهم شكستن گمراهان آماده‌ايم. به درستي مي‌دانيم تو بر حق هستي و حق نيز همواره با توست».(3)
حضرت علي عليه السلام سپاه جمل را بر جنگ مصمم ديد. دوستي دنيا كاملاً كورشان كرده بود. حضرت نيز به سازمان‌دهي سپاه خود پرداخت. مردان كارآزموده و ميدان ديده‌اش را در رأس تيپ‌ها و سپاه و قبايل قرار داد. فرماندهي سپاه قبيله بجيله كه از قبايل مهم جنوب عربستان بود، با رفاعة بن شداد بود.(4)
در جمل دلاورانه مي‌جنگيد و با نقشه‌اي زيركانه، سپاه خود را به پشت سر سپاه بصره هدايت كرد. ابيات زيبايي كه در دفاع از ولايت هنگام رزم شجاعانه‌اش مي‌خواند، در تاريخ ثبت است.(5)
در جنگ صفين نيز يكي از فرماندهان سپاه امام بود كه در كنار بزرگاني همچون عبدالله بن بديل خزاعي، سعيد بن قيس همداني و عدي بن حاتم طايي با لشكر معاويه دليرانه مي‌جنگيد و در پيروزي امام نقش بسزايي داشت.(6)
در روزهاي پاياني و دشوار جنگ صفين، امام، او را به رياست قبيله بجيله برگزيد.(7)
معاويه، پيروزي قطعي جنگ صفين را با سپاه علي بن ابي‌ طالب مي‌ديد، پس به پيشنهاد عمرو بن عاص قرآن‌ها را بر سر نيزه كردند و سپاه امام متزلزل شد.
رفاعة بن شداد كه اختلاف عقيده و مشاجره سپاه امام را بر سر مسئله حكميت ديد، خطاب به آنان گفت: «اي مردم، دست از مشاجره برداريد. اگر آنچه ما خواستيم انجام شد، فتنه و كشتار دور گردد؛ و اگر خواسته‌ ما عملي نگشت، دگربار خواسته خويش را از سر گيريم و همان جديت پيش را به كار گيريم».(8)
اميرمؤمنان، علي عليه السلام به شهادت رسيده بود. شرايط سياسي به نفع معاويه بود و حكومت امام حسن مجتبي عليه السلام در دام نيرنگ‌هاي رنگين او اسير.
اما مكتب علوي، پيروان بزرگي همچون رفاعة تربيت كرده بود كه در برابر اين شبيخون فرهنگي و تصفيه‌‌حساب‌هاي خونين معاويه و دست‌نشاندگانش، استوار بايستند.
در كوفه زندگي مي‌كرد؛ مركز اصلي تشيع در عراق؛ معاويه هم براي نابودي اين شيعيان راستين و ياوران ثابت‌قدم امام حسن عليه السلام ، حكومت آنجا را به زياد بن ابيه سپرد.(9)
بعد از شهادت حجر بن عدي و يارانش، رفاعه كه همچنان از امام خود دفاع مي‌كرد، در خانه يكي از شيعيان كوفه پنهان شد. بعد از مدتي، در يك نيمه شب، همراه عمر و بن حمق خزاعي، از صحابه برجسته رسول خدا صلي الله عليه و آله و شيعيان اميرالمؤمنين و امام حسن عليه السلام ، به غاري در كنار شهر موصل پناه بردند. مردم آبادي نزديك غار متوجه حضور آنها شدند و به سوي ايشان حمله كردند.
عمرو بن حمق كه ديگر بيمار و ناتوان شده بود، از رفاعة خواست فرار كند؛ زيرا جواني مانند او، حتماً براي اسلام سودمندتر است.
رفاعة با اينكه مجروع شده بود، توانست راه فراري پيدا كند و بگريزد.(10)
پس از مرگ معاويه در سال شصت و مخالفت امام حسين عليه السلام با سلطنت يزيد، شيعيان كوفه اين پيشامد را به فال نيك گرفتند و در خانه سليمان بن صرد خزاعي گرد آمدند. آنها تصميم گرفتند با دعوت از امام حسين به كوفه، پايه‌هاي دين و دنياي خود را استوار سازند. بنابراين نامه‌اي براي حضرت نوشتند.
رفاعة بن شداد و حبيب بن مظاهر هم جزو دعوت‌كنندگان حضرت به كوفه بودند.(11)
جزو توابين بود؛ گروهي كه به خون‌خواهي حسين به علي عليه السلام قيام كرده بودند. زودتر از همه با مختار بيعت كرده بود؛ زماني كه مختار در زندان بود، و به او قول همكاري در كشتن قاتلان شهداي كربلا را داده بود.
دليرانه با آنها جنگيد. درحالي‌كه شعار «يالثارات الحسين» را سر مي‌داد و رجز مي‌‌خواند، به شهادت رسيد.(12)

پی نوشت ها :
1. تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 334.
2. کشي، رجال، ص 65؛ دائرة المعارف تشيع، ج 8، ص 288.
3. الکامل في التاريخ، ج 4؛ ص 1758.
4. همان، صص 364 ـ 380.
5. دائرة المعارف تشيع، ج 8، ص 288.
6. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج 3، ص 197.
7. نصر بن مزاحم، وقعه صفين، ص 281.
8. همان، ص 672.
9. ابن اعثم کوفي، الفتوح، فصل 7، ص 774.
10. تاريخ طبري، ج 2، ص 265.
11. بحارالانوار، ج 44، ص 381.
12. تاريخ طبري، ج 6،‌ ص 50.
 منبع:نشريه گلبرگ،شماره 121.