با مردم آن گونه معاشرت كنيد ، كه اگر مْرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد ، با اشتياق سوى شما آيند.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  شناخت شناسی (نهج البلاغه)  >  ساختار نهج البلاغه

ساختار نهج البلاغه

احمد غلامعلي ۱

چکيده:

شناخت دقيق نهج البلاغه، در فهم کلام اميرمؤمنان تأثيري شگرف دارد. اگرچه تاکنون در معرفي اين اثر جاودانه، تلاشهاي ستودني به ثمر رسيده است، امّا شناخت ساختار و نحوه طراحي نهج البلاغه، و چگونگي گزارش سيد رضي، بر بهرهمندي ما مي افزايد. شناخت شيوه گزارشي سيدرضي، مانند استفاده از تقطيعات، عناوين رسا و توضيحات او، افزون بر آن که زيباييها و کاستيهاي روش وي را نشان ميدهد، در پاسخ گويي به شبهاتي که پيرامون اين کتاب مطرح شده است، نيز مؤثر خواهد بود.

کليد واژه ها: نهج البلاغه، خطبه، نامه، حکمت، سيد رضي.

درآمد:

کتاب پر ارج نهج البلاغه، از آثار گرانبها و شناخته شده مسلمانان است، که نزد شيعيان جايگاهي ويژه دارد، و در ميان روشنفکران سني نيز با مقبوليتي شايسته روبروست، امّا با اين همه، هنوز جايگاه بايسته خود را نيافته است. يکي از عوامل مؤثر در شناخت نهج البلاغه، آشنايي دقيق با طرح و ساختار کتاب به گونهاي روشمند است. بيشترين تأکيد ما در اين نوشتار، بررسي طرح و ساختار کتاب، بر پايه گزارش سيد رضي در مقدمه نهج البلاغه است، هر چند از نگاه بيروني، به کتاب نيز غفلت نورزيده ايم.

الف) طراحي نهج  البلاغه

براي شناسايي طرح يک اثر، نخستين بار از طراح آن بايد مدد جست. خوشبختانه سيد رضي در مقدمه کتاب نهج البلاغه، انگيزه خود را بيان ميکند، و از نوشته او ميتوان طرح اوليه کتاب را دريافت. وي در دوران جواني، با هدف گردآوري فضيلتهاي پيشوايان دين و ارائه گلچيني از گوهرهاي گفتار معصومين(، کتاب خصائص  الأئمة را تدوين کرد، امّا گرفتاريهاي او مانع از اتمام اين اثر شد، و تنها بخش مربوط به امام علي( به همراه سخنان کوتاه و حکمتها و مَثَل هاي شگفت آن حضرت، سامان يافت. دوستانش با ديدن اين مجموعه نفيس، وي را در به سامان رساندن آن تشويق کردند، تا آنجا که شريف رضي بر اين کار همت گمارد، خود در اين باره مي نويسد:
استحسن جماعة من الأصدقاء والإخوان ما اشتمل عليه الفصل المقدم ذکره معجبين ببدائعه ومتعجبين من نواصعه وسألوني عند ذلک أن أبدأ بتأليف کتاب يحتوي على مختار کلام مولانا أمير المؤمنين( في جميع فنونه، ومتشعبات غصونه، من خطب وکتب ومواعظ وآداب علما أن ذلک يتضمن عجائب البلاغة وغرائب الفصاحة وجواهر العربية وثواقب الکلم الدينية والدنيوية ما لا يوجد مجتمعا في کلام ولا مجموع الأطراف في کتاب. إذ کان أمير المؤمنين( مشرع الفصاحة وموردها ومنشأ البلاغة ومولدها.
تني چند از دوستان و برادران، آنچه را در آن فصل بود، نيکو شمردند و از ديدن معنيهاي زيبا و اسلوب بديع و دل ربا، لذت بردند و به شگفت ماندند و خواستند تا کتابي بپردازم و گزيده سخنان مولا اميرالمؤمنين( را در آن فراهم سازم. گفتارهايي از همه فنون، و مجموعه اي از همه گون: از آداب و پند، يا نامه، يا خطبه  هاي کوتاه و بلند، که مي دانستند چنين کتابي طراز فصاحت خواهد بود و پيرايه بلاغت. عربيت را بها فزايد، و دين و دنيا را به کار آيد؛ که بلاغتي چنان نه در گفتاري فراهم آمده است و نه يک جا در کتابي هم؛ چه اميرمؤمنان( سرچشمه فصاحت است و آبشخور بلاغت (نهج  البلاغه: مقدمه سيّد رضي).
با توجه به گفتار سيد رضي در مقدمه، طرح اوّليه نهج  البلاغه را مي توان در محورهاي زير خلاصه کرد. او در پرتو اين محورها، به گزينش سخنان آن حضرت پرداخت:

۱. تنوع در موضوع

جمله « في جميع فنونه ؛ گفتارهايي از همه فنون» (همان ) بيانگر تنوع در موضوع و محتوا است، و از اينرو، در درياي موّاج نهج  البلاغه هرگونه دُرّي صيد مي شود. اخلاق، سياست، دنيا، فقه، حقوق، مبارزه و جهاد، عرفان، توحيد و... همگي از موضوعاتي است که در اين کتاب با ارزش يافت مي شود. البته بررسي اين موضوعات نيازمند احاطه گسترده بر نهج البلاغه و آشنايي با علوم روز است، تا در يک فرآيند علمي، سؤالات و مسائل جديد بر نهج البلاغه عرضه شود، و آنگاه مباني، ساختارها و راهکارهاي آن تدوين شود.

۲. گوناگوني در ساختار

رضي در جمله «مُتَشَعِّباتِ غُصونِه مِنْ خُطَبٍ و کُتبٍ و مَواعِظَ و آدابٍ۱ به بيان روش خود مي پردازد و ما مي توانيم سخنان بلند و نامه ها و همچنين پندهاي کوتاه امام علي( را در جايگاه مناسب خود بيابيم. وي، پس از تقسيم بندي پيش گفته، شيوه خود را به تفصيل بيان مي کند و مي نويسد:
ديدم که سخنان امام بر محور سه مضمون است: خطبه ها و فرامين، نامه ها و پيامها، و حکمت و اندرز. به توفيق خدا، به کار پرداختم و نخست خطبه هاي اعجاب انگيز، پس نامه هاي دل آويز، سپس سخنان کوتاهِ حکمت آميز را فراهم ساختم. براي هر يک، بابي گشودم و در هر باب، برگهايي افزودم تا آنچه تا کنون در نظرم نيايد و در آينده به دست آيد، در آن جاي دهم (همان: صفحه لا).
پاي بندي او به اين شيوه، چنان است که در مقدمه کار خويش توضيح مي دهد که آن بخش از سخنان امام را که خارج از ساختار ترسيمي او است، در بابي مناسب آورده. از اين رو دعاهاي امام را در باب خطبه ها قرار داده، و پيمان نامه هاي حضرت را در بخش نامه ها گنجانده است. چنين توضيحي بسيار محققانه است، چرا که مجال اعتراض را از خواننده مي گيرد و اگر خواننده سخني را به لحاظ موضوعي يا مفهومي، مناسبِ يک باب نداند، بايد دگر باره مقدمه او را بخواند. مؤلف خود در اين باره مي  گويد:
و بسا که در اين گزينش فصلها باشد که هماهنگ نيست، يا نيکو  سخناني که يک رنگ نيست، چه خواست من از گردآوري، معنيهاي بلند و نکته هاي ارجمند بوده است، نه رعايت نظم و پيوند (همان).
از همين جمله فهميده مي شود که هرچند رضي بسيار استادانه گفتارهاي حضرت را در فصل هاي مختلف منظم کرده است، امّا به گاهِ تعارضِ محتوا و ساختار، محتوا را مقدّم داشته است. به ديگر سخن اگرچه براي سيد رضي آرايه هاي ادبي کلام امام، بسيار ارزشمند است امّا چنانچه دو عبارت از امام نقل شده باشد که يکي مفهومي والاتر و ديگري فصاحتي زيباتر داشته باشد، سيد رضي مفهوم والاتر را برگزيده و در نهج البلاغه گزارش کرده است.

۳. فصاحت و بلاغت

نکته ديگري که مؤلّف در جمع آوري نهج  البلاغه، بدان نظر داشته، فصاحت و بلاغت سخن بوده است. فصاحت، يعني شيوا سخن گفتن، و بليغ کسي است که در گفتنِ سخنِ شيوا، رعايت حال شنونده را بنمايد و به شرايط زماني و مکاني توجه داشته است، و بر اساس ميزان دريافت

شنونده، سخن را مختصر و يا مفصّل عرضه نمايد و به ديگر سخن، کلام بليغ، کلام تأثير گذار است به گونهاي که بر جان مخاطب مينشيند.
اين اديبان هستند که از شنيدن سخن بليغ به وجد مي آيند و آن را چنان که بايد مي ستايند، و از همين رو است که سيد رضي در موارد بسياري، تنها به اظهار شگفتي مي  پردازد، و هيچ توضيحي را بيان نمي کند. براي نمونه، سخن سيد رضي که پس از حکمت ۸۸ نهج البلاغه بيان مي کند «و هذا مِنْ مَحاسِنِ الاِستخراجِ وَ لَطائِفِ الاِستِنباطِ» ، يعني «و اين از نيکوتر لطايف معني را برون آوردن است، و ظرائف سخن را آشکار کردن» . و يا آنجا که پس از بيان شيواي حضرت علي در حکمت ۸۱ (قِيمَةُ کُلِّ امْرئٍ ما يُحْسِنُهُ) مي نويسد:
و اين کلمه اي است که آن را بها نتوان گذارد، و حکمتي همسنگ آن نتوان يافت، و هيچ کلمه اي را همتاي آن نتوان نهاد.
در موارد بسياري، افزون بر اظهار شگفتي، به شرح و يا توضيح واژه هاي نا آشنا مي پردازد که در ادامه به مواردي از آن خواهيم پرداخت.
از مقدمه شريف رضي و نيز از مطالعه چندباره نهج  البلاغه، برمي آيد که محور اصلي گردآوري گفتار مولا، فصاحت و بلاغت بوده است و نيز مي  توان فهميد که نگرشي اين گونه، در پاره اي موارد کاستيهايي را در پي داشته است. شريف رضي که با نظر به فصاحت و بلاغتِ سخن، به گزينش چنين مجموعه اي دست زده است در پاره اي موارد، قسمتي از کلام را مي آورد و قسمتي ديگر را وامي گذارد، در نتيجه محتواي کلام از هم گسسته مي شود و مفهوم صحيح سخن به خواننده منتقل نمي شود. ۱ او در ستايش کلام مولا مي گويد:
اميرالمومنين، سرچشمه و آبشخور فصاحت و منشأ و مولِد بلاغت است و راز اين دو، در کلام او آشکار گرديده و قواعدش را از کلام او اقتباس کرده اند. هر گوينده و سخنوري، بدو اقتدا کند، و هر واعظ بليغي در سخن خود از او ياري جويد. علي( گوي سبقت از همگان در ربوده و آنان، هرچند کوشيده اند، به او نرسيده اند. علي(، پيش افتاده بود، و آنان واپس مانده بودند؛ زيرا در کلام علي( جلوه اي است از کلام الهي و بويي از سخن رسول الله (نهج  البلاغه: مقدمه سيد رضي).

ب) ساختار و اعتبار

يکي از فوايد بررسي طرح وساختار هر کتابي، شناخت ميزان اعتبار آن است؛ زيرا اثر نويسنده را بايد بر اساس مبنايي که برگزيده است، سنجيد. از سوي ديگر در دانش سبک شناسي، اعتقاد بر اين است که از مقايسه دو متن، بايد بتوان ويژگي هاي آن دو را به صورت مستقل اعلام کرد، بنابر اين، سبک رايج نگارشي در هر زمان، شيوه نويسنده در بهره گيري از منابع و نيز روش گزارش وي در ارزشيابي کتاب، مؤثر خواهد بود. اگر اين روش ساماندهي شود و با تلاشي درخور، نامه ها و سخنان امام علي(، سبک شناسي شود و آن گاه، سبک آثار سيد رضي شناخته شود، بسياري از شبهات پيرامون اعتبار نهج البلاغه، پاسخ داده خواهد شد. براي نمونه، در اعتبار نهج  البلاغه ترديدهايي وجود دارد که در کتابهاي مفصل، به آن پرداخته اند و اينک مجال طرح آن نيست، امّا يکي از موارد شبهه، در اعتبار مطالب نهج البلاغه به چگونگي گزارش سيد رضي از سخنان امام علي(، باز ميگردد. او در اين اثر، روايات امام را به صورت مرسل گزاش کرده است. مرسل، يعني رهاشده، و در اصطلاحِ علم حديث، به حديثي گفته مي شود که راوي آن، معصوم را درک نکرده باشد؛ خواه واسطه تا معصوم يک نفر و يا بيشتر باشد ( الرعاية: ص۱۳۶).
از آنجا که سيد رضي، در قرن چهارم مي زيسته است، بايسته بود که نام راويان را تا امام علي( ذکر کند و به يک باره نگويد: «و مِنْ کلامِه(» و يا «مِنْ خُطَبِهِ)».
هرچند نمي توان کتمان کرد که ذکر سلسله راويان در احاديث اين کتاب بر استحکام مطالب آن مي افزود، ولي بايد دانست که سيد رضي در پي تدوين کتابي حديثي و فقهي نبوده است. او کتابي را برمي نهد که خود سخن مي گويد، و هرکه در آن بدون غرض تأمل کند، بر اعتبار آن گواهي مي دهد. کتاب او، راهنماي بلاغت است و در آثار ادبي، نياوردن نام راويان، خللي به مقصود وارد نمي کند؛ زيرا سيد رضي در مقام محدث رجالي، کتاب نهج البلاغه را تأليف نکرده است، تا نياوردن سند، موجب کاستي کتاب وي شود، و از دگر سو، برخي از صاحبان آثار حديثي، به خاطر شهرت حديث و يا اتفاق نظر عالمان بر حديث خاصي و... احاديث را به صورت مرسل مي آوردند و آوردن نام راويان را ضروري نمي دانستند. چنين روشي، پيش از زمان تأليف نهج  البلاغه، هم زمان با آن، و نيز پس از آن، مرسوم بوده است. تُحَف  العُقول حَرّاني، نُزهة النّاظر حُلواني و الأحتجاج مرحوم طبرسي، نمونه هايي از اين دست هستند. مرحوم طبرسي با تأکيد بر اين روش، در مقدمه احتجاج مي  گويد:
ما اسناد بيشتر اخباري را که در اين کتاب نقل مي کنيم، نمي آوريم؛ زيرا يا بر آنها اجماع وجود دارد و يا مضمون آنها با عقل موافق است، و يا در سيره و کتابها، ميان مخالف و موافق، مشهور است (الاحتجاج: ج ۱ص۴).
هرچند سيد رضي دليلي بر اين کار ارائه ننموده است، امّا قرائن بسياري وجود دارد که او نيز، مهم ترين متن را برگزيده است و نشان مي دهد حديثي را که آورده، ظاهراً در نزد وي معتبر بوده است (همين نوشتار: توضيحات پاياني).

رويکرد عمومي، توجه عالمان به کتاب نهج  البلاغه، فراواني نسخه هاي آن و نيز شرحهاي متعدد آن، همگي دليلِ استوار ديگري بر اعتبار نهج  البلاغه است.
کوتاه سخن آنکه، ما که به خاطر ديدن مس و مِفرغ بر جاي مانده از تمدن کهن خود، ذوق زده مي شويم و با نگاه به يک کوزه عتيقه، دنيايي از اسرار را کشف مي کنيم، آيا شايسته نيست که کمي به محتواي اين کتاب بينديشيم و آن گاه درباره اعتبار اين کتاب، منصفانه داوري کنيم؟ البته برخي پژوهشگران به منبع شناسي نهج البلاغه پرداخته  و سخنان امام را در کتابهاي قديمي، به صورت مسند براي ما گزارش کرده اند (مصادر نهج  البلاغه و أسانيدُه).

ج) ساختار دروني نهج  البلاغه

۱. فصلهاي نهج  البلاغه

سيد رضي، در طراحي نهج البلاغه، کتاب خود را در سه فصل سامان مي دهد: خطبه ها، نامه ها و حکمتها، امّا در نهايت نهج  البلاغه در چهار بخش تدوين مي شود. بخش چهارم، که کمتر از آن، به عنوان فصل مستقل ياد مي شود، بخش کوتاه، ولي پر اهميّت غريب الحديث است که پس از حکمت ۲۶۰ نهج البلاغه با عنوان «فصلٌ نَذکُرُ فيه شيئاً عَن اختيِارِ غَريبِ کلامِهِ المحتاجِ إلي التَّفسير» مي آورد.

الف) خطبه ها

خطبه، به معناي سخنراني کردن است، ولي تعاريف ديگري نيز دارد. در توصيف آن گفته اند: کلامي که در ستايش خدا، نعت نبي و موعظه خلق باشد و يا مراد، کلام خطيب است که در ستايش خدا و موعظت باشد ( لغت نامه دهخدا: ج۶ ص۸۶۶۲)، و معمولاً به گفتاري که همراه با «بسم الله الرحمن الرحيم»، سپاس خدا و پيامبر، و نصيحت باشد و بر فراز منبر ايراد گردد، اطلاق مي شود. اگر اين تعاريف را ملاک قرار دهيم، تمامي بخش اول نهج البلاغه، خطبه نخواهد بود؛ زيرا در مواردي، سخنان حضرت در غير منبر ايراد شده، و در برخي، عناوين دعاهاي حضرت قرار دارد. حتي نمي توان گفت خطبه هاي حضرت از ديگر سخنان او در اين بخش بيشتر است، مگر آنکه بگوييم خطابه هاي مولا اهميّت بيشتري دارد، و براي همين سيد رضي، عنوان خطبه را ترجيح داده است.
به هر روي، در بخش اول، ۲۳۹ و يا ۲۴۱ سخن از حضرت گرد هم آمده است. تفاوت اين شمارش نيز با توجه به تقطيعات آن قابل توجيه است. براي نمونه، برخي عالمان، خطبهي ۵۲ و ۵۳ را يک خطبه دانستهاند. در اين فصل خطبه اي کوتاه در يک سطر، مانند خطبه ۹، ۵۹، ۶۱ نيز خطبه بلند، مانند خطبه ۱۹۲ در ۱۷ صفحه وجود دارد. يکي از کوتاه ترين خطبه هاي نهج البلاغه چنين است:
لا تَقْتُلُوا الخَوارجَ بعدي، فلَيس مَنْ طَلبَ الحَقَّ فأَخْطأهُ کمَنْ طَلبَ الباطلَ فأدرَکهُ ]يعني معاويةَ وَ أصحابَه[ ( نهج  البلاغه: خطبه ۶۱). پس از من خوارج را نکشيد، چه آن که حق را طلب کند و راهِ خطا پيمايد، همانند آن نيست که باطل را طلبد و بيابد [معاويه و يارانش مقصود است.]

ب) نامه ها

بخش کتاب يا نامه هاي حضرت، دومين فصل نهج البلاغه است که ۷۹ نامه، سفارش، پيمان نامه و دستورالعملهاي مولا را در خود جاي داده است. تعداد و ترتيب نامه هاي نهج البلاغه در تمامي تصحيحها يکسان است. کتاب، رسالة، وصية، عهد و... از واژه هايي است که در صدر نامه ها آمده است. در ميان نامه ها، نامه ۵۳ ـ عهد نامه مالک اشتر ـ در ۱۹ صفحه، بلندترين نامه و نامه هاي کوتاه، مانند نامه ۲۰، نامه دوم، و نيز نامه ۷۷، که خطاب به ابن عباس است، وجود دارد. در نامه ۷۷ وقتي عبدالله بن عباس را براي گفتگو با خوارج روانه مي سازد، به وي درباره چگونگي گفتگو با خوارج توضيح مي دهد و مي نويسد:
لا تُخاصِمْهُمْ بِالقرآنِ فإنَّ القرآنَ حمّالٌ ذو وُجوهٍ تَقولُ وَ يَقُولُونَ، وَ لکِنْ خاصِمْهُم [حَاجِجْهُمْ] ۱ بِالسُّنَّةِ فَاِنَّهُم لَنْ يَجِدُوا عَنها مَحيصاً (نهج  البلاغه: نامه ۷۷). با آنان به قرآن مناظره مکن؛ زيرا قرآن تاب معنيهاي گوناگون دارد؛ تو چيزي [از آيه اي] مي گويي و آنان چيزي [از آيه ديگر] مي گويند، بلکه با ايشان به سنّت مناظره کن که راه گريز نيابند.
نامه ۲۰ نهج البلاغه نيز بسيار خواندني است. سبب نگارش اين نامه، گزارشي است که از احتمال خيانت زياد بن ابيه، فرماندار منطقه فارس، حکايت مي کند. امام در نامه اي کوتاه و کوبنده، آنچنان نسبت به خيانت در بيت المال موضع گيري ميکند، که زياد بن ابيه، به ناچار تمام ماليات دريافتي را به مدينه گسيل ميدارد. امام در اين نامه نوشت:
وإنّي أُقسِمُ بالله قَسَماً صادِقاً لَئِن بَلَغَني أَنَّک خُنتَ من فَئِ المسلمين شَيئاً صَغيراً أو کبيراً لأشُدَنَّ عليک شَدََّةً تَدَعُک قليلَ الوَفرِ ثقيلَ الظَهر ضَئيلَ الأمر. والسلام به خدا سوگند مي خورم،سوگندي راست، که اگر به من خبر رسد که در بيت المال مسلمين به اندک يا بسيار خيانت کرده اي، چنان بر تو سخت ميگيرم که کم مايه ماني و سنگين بار و حقير و خوار شوي. والسلام

ج) حکمتها

کلمات قصار يا حکمتها، حاوي پيامهاي کوتاه و اندرزهاي ماندگار امام علي( است که در ۴۸۰ حکمت، گرد هم آمده اند. در باره تعداد و ترتيب حکمتها، در ميان تصحيح هاي موجود، اختلاف شديدي است؛ زيرا برخي از مصححان، چندين حکمت را در يک شماره ذکر کردهاند. براي نمونه حکمت ۲ تا حکمت ۷ نهج البلاغه در برخي نسخهها، يک حکمت شمرده شده است که با منابع ديگر هم سازگار است ( نهج البلاغه: ترجمه دکتر سيد محمد مهدي جعفري ) ۱ . البته در باره تعداد حکمتهاي نهج البلاغه، نظريه هاي ديگري را نيز مي توان يافت، از آن جمله، ابن أبي الحديد ـ شارح نهج البلاغه ـ ، بر اين باور بود که سيد رضي، کتاب را با ۴۳۳ حکمت پايان داد، ولي در همان روزگار زندگاني رضي، مشتاقان نهج البلاغه، برخي کلمات قصار امام را به آن افزودند و نزد سيد رضي خواندند، و وي هم آن سخنان را درست دانست و اجازه داد تا به ديگر کلمات قصار در نهج البلاغه ملحق شود (نهج  البلاغه: ص۵۷۱).
البته برخي از کلمات قصار، حدود دو صفحه را در بر مي گيرد که نمي توان آنها را جمله کوتاه دانست، مانند حکمت شماره ۱۴۷ که پند زيباي امام به کميل بن زياد است، امّا حکمتهاي کوتاهي نيز وجود دارد که کوتاه ترين آنها در اين بخش، در دو کلمه خلاصه مي شود، مانند حکمت ۴۱۸ که مي فرمايد: «الحِلمُ عَشِيرَةٌ: بردباري همچون قبيله است» ، و يا حکمت ۱۸۷ که مي فرمايد: «الرّحيلُ وَشِيکٌ : کوچ کردن [از دنيا] نزديک است» .

د) غريب الحديث

در ميان حکمتهاي نهج  البلاغه، پس از حکمت ۲۶۰، نُه سخن دشوار امام علي( قرار دارد که سيد رضي به شرح آنها مي پردازد. چنين سخنان دشواري را غريب نامند؛ زيرا معناي آن دور از ذهن است. غريب نگاري، سبکي است که از قديم مورد توجه واژه نگاران بوده است و غريب نگاران، واژگان دشوار احاديث را توضيح ميدادند. النهاية في غريب الحديث و الأثر، نگاشته ابن اثير (م۶۰۶)، که از قديمي ترين نوشته ها در اين موضوع است، همچنان مرجع حديث پژوهان مي باشد. در ميان شيعيان طُرَيحي (م ۱۰۸۵ ه) به نوشتن کتابي با همان سبک پرداخت و نام «مجمع  البحرين» بر آن نهاد. سيد رضي، در سرتاسر کتاب خود و در موارد گوناگون به شرح واژه هاي ناآشنا پرداخته است، امّا در اين فصل، تنها نُه سخن را شرح کرد و افسوس آنکه اين فصل بسيار کوتاه و کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در دومين حديث اين فصل، مي خوانيم:

1.. ايشان، نهج البلاغه، نسخه ابن شَدْقَم را ملاک قرار دادهاند. در اين نسخه، حکمت ۲ تا ۷ به عنوان حکمت ۲ آمده است. نويسنده اين مقاله، ترجمه دکتر جعفري را در نوشتاري معرفي کرده است، که به زودي منتشر خواهد شد.

«هذا الخطيبُ الشََّحْشَحُ؛ اين خطيب، شَحشح است». کتابهاي لغت، شَحشح را امساک کننده بخيل ( لسان العرب: ج۳ ص۴۰۲)، ترجمه کرده اند، در نتيجه، ترجمه عبارت چنين مي شود: «اين خطيب، خسيس و بخيل است»، ولي سيد رضي در شرح اين واژه مي نويسد:
مراد از «شَحْشَح»، کسي است که در اداي خطبه و ادامه دادن آن، مهارت دارد و هرکه در سخن و رفتار چالاک باشد او را شَحْشَح گويند، در غير اين موضوع، به معني بخيل و ممسک است.
همچنان که مشاهده شد، شَحْشح وقتي براي خطيب به کار مي رود معنايي متفاوت از آنچه به ذهن مي آيد، پيدا مي کند.

۲. چگونگي گزارش نهج  البلاغه

شريف رضي افزون بر آنکه کتاب خود را در فصلهاي مناسب تقسيم کرده است، در نحوه گزارش آنها نيز دقتي ويژه داشته است. روش او در سرتاسر کتاب، همگون است و در تمامي قسمتها رعايت شده است. نحوه گزارش او چنين است:

الف) عناوين رسا

شريف رضي در آغاز خطبه ها و نامه ها، با عناوين کوتاهي، مخاطب، موضوع سخن، زمان و... را در موارد متعددي بيان مي کند. عبارتهاي توضيحي از قبيل: «لمّا بُويِعَ بالمدينه» ، چون در مدينه با او بيعت کردند (خطبه ۱۶) ، و يا «في الخوارجِ لمّا سَمِع قولَهم لا حُکمَ إلا لله ، چون سخن خوارج را شنيد که مي گفتند «لا حُکمَ إلاَ للهِ» (خطبه ۴۰) ، و يا «إلي الحارثِ الهَمْداني» (نامه ۶۹) که در آغاز برخي نامه ها يا خطبه ها آمده است، به اين موضوع اشاره دارد. شايان گفتن است که رعايت اين نکته در بيشتر نامه ها به چشم مي خورد.

ب) استفاده از تقطيعات

تقطيع و يا جداسازي، روشي است که مؤلف براي گزينش سخنان مولا، برگزيده است. وي، در اين روش، امانت را رعايت نموده است و به خواننده مي گويد که آنچه در نزد تو است، بخشي از سخنان و يا نامه هاي حضرت است. استفاده از جملاتي مانند: «و مِنْ کلامٍ له» ، «و مِنْ خُطبةٍ له» ، «و مِن کتابٍ له» در آغاز خطبه، يعني اينکه از ميان سخنان امام اين قسمت را آورده ام. افزون بر آن، در موارد متعددي، در ميان خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار، مي نويسد: «و مِنْ هذه الخُطبَة» (خطبه ۱۶) ، « وَ مِنها» (خطبه ۲۳ و ۸۳، ۲۶، ۸۵ و...، نامه ۲۴) ۱ (که اشاره به خطبه دارد)، « وَ مِنهُ» (خطبه هاي ۱۰۲، ۱۳۷ و.... و نامه هاي ۲۷، ۶۲ و... ) (که اشاره به کلام دارد و

1.. به اعتبار«وصية» از «منها» استفاده شده است.

ضمير را مذکر مي آورد) و «ثمَّ قال» (حکمت۹۶) . اين موارد نشان مي دهد که سيد رضي، تنها بخشي از کلام مولا را در کتاب خويش آورده است.
در برخي خطبه ها و نامه ها، چندين تقطيع وجود دارد، مانند خطبه ۹۱ که در پنج قسمت است، و يا در خطبه ۱۴۵، پس از آنکه ۸ سطر از خطبه را مي آورد و ويژگيهاي دنيا را شمارش مي کند،با عبارت «مِنها»، تنها دو سطر زير را، در پايان افزوده است که:
وما اُحدِثَت بِدعَةٌ الّا تُرِک بِها سُنَّةٌ. فاتَّقُوا البِدَع و الزَموا المَهيع. انَّ عَوازِمَ الاُمورِ اَفضَلُها و انَّ مُحدَثَاتِها شِرارُها (خطبه ۱۴۵). هيچ بدعتي را پديد نياوردند، جز که با آن سنتي را رها کردند. از بدعتها دور مانيد و راه روشن و وسيع را بپيماييد. بيترديد، برترين کارها، سنتهاي کهن و استوار است و بدترين کارها، سنتهاي نوين و بي پيشينه است.
اين گونه مراقبتها در نقل سخن مولا، دقت و امانتداريِ شريفِ رضي در گزارشِ صحيحِ حديث را مي نماياند، البته ناگفته نماند که در پاره اي موارد تقطيعات وي، ساختار سخن را در هم ريخته است. براي نمونه، در خطبه ۱۲۲، که امام در رويارويي خوارج از آنان مي خواهد که دو گروه شوند، و آنان که در صفين همراه امام بودند از آنان که حضور نداشتند، جدا شوند، تا براي هر کدام به فراخور ايشان سخن گويد، شريف رضي اين مباحث را به تفصيل مي آورد و پس از اين گزارش مي گويد: «ثمّ کَلَّمَهُم( بِکلامٍ طَويلٍ منه»، امّا نمي گويد که امام براي هر گروه چه سخني فرمود.

ج) توضيح

توضيحات شريف رضي را در ابتدا، اثناء و انتهاي خطبه ها و... مي توان يافت. زيبا آنکه، چنين توضيحاتي بسيار بجا و متنوع است که مي توان به موارد زير تقسيم نمود:

۱. صدر نويسي

در مواردي، سيد رضي در آغاز خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار توضيحي ارائه مي کند که بسيار ارزشمند است، همانند توضيحاتي که در آغاز ۲۵ خطبه، به سببِ صدور آن مي  پردازد و اگر چنين نمي کرد، امروز معناي کلام حضرت را نمي فهميديم. امام علي( در خطبه ۷۳ نهج البلاغه مي فرمايد:
أو لم يبايعني بعد قتل عثمان، لا حاجة لي في بيعته إنّها کف يهودية. لو بايعني بکفه لغدر بسبته، أما إن له إمرة کلعقة الکلب أنفه، وهو أبو الأکبش الأربعة وستلقى الأمة منه ومن ولده يوما أحمر.

مگر پس از کشته شدن عثمان با من بيعت نکرد؟ مرا به بيعت او نيازي نيست ـ که بيعت شکن است و غدّار ـ با دستي چون دست جهود، مکار اگر آشکارا با دست خود بيعت کند، رو گرداند و در نهان ـ با ريشخند ـ آن را بشکند. همانا وي بر مردم حکومت کند، امّا کوتاه، چندان که سگ بيني خود را ليسد. او پدر چهار فرمانروا است و زودا که امت، از او و فرزندان او روزي سرخ ـ خونين ـ را بيند ( نهج  البلاغه: خطبه ۷۳).
اين تمام آن چيزي بود که در خطبه ۷۳ نهج  البلاغه است، امّا به راستي اين جملات درباره چه کسي و در کدام واقعه است؟ پاسخ به اين سؤال در تبيين سبب صدور خطبه نهفته است. حال سبب صدور اين روايت را که رضي در آغاز خطبه آورده است مي خوانيم:
قالوا أخذ مروان بن الحکم أسيرا يوم الجمل فاستشفع الحسن والحسين( إلى أمير المؤمنين(، فکلماه فيه فخلى سبيله. فقالا له يبايعک يا أمير المؤمنين فقال(.
گويند مروان را در جنگ جمل اسير گرفتند: وي، در پيشگاه علي(، امام حسن و امام حسين( را ميانجي خود ساخت و آنان درباره او با امام سخن گفتند، و علي( او را رها کرد. حَسَنَيْن( گفتند: اميرمؤمنان! مروان با تو بيعت کند؟ فرمود...
در مواردي، چنانچه سبب صدور را نيز بيان نمي کرد معناي خطبه کاملاً شفاف بود، مانند خطبه ۱۷۹. اما در مواردي سبب صدور را نمي آوَرَد و همچنان ابهام جمله باقي مي ماند، البته ممکن است سبب صدور اين جملات به سيد رضي نرسيده باشد. براي نمونه، امام در حکمت۲۸۹ مي فرمايد:
کانَ لي فيما مَضي? أخٌ في اللهِ و کانَ يُعظِمُهُ في عَيني صِغَرُ الدُّنيا في عَيْنِه. در گذشته مرا برادري خدايي بود که خُردي دنيا در ديده اش وي را در چشم من بزرگ مي داشت...
حضرت، سپس به توصيف وي مي پردازد، به گونه اي که انسان مشتاق مي شود آن شخص را بشناسد. درباره او گمانه هاي متعددي را بيان کرده اند، امّا نمي توان نظر قطعي را مطرح کرد.
در صدر خطبه ها، نامه ها و حکمتها موارد ديگري نيز وجود دارد، مانند:
آوردن سند، مانند خطبه ۲۳۴: روي اليماني عن احمد بن قتيبة عن عبدالله بن يزيد عن مالک بن دِحية.
آوردن نام راوي، مانند خطبه ۱۸۲: روي عن نَوف البِکالي.
بيان سؤال، مانند حکمت۲۳۵: قيل له صِف لنا العاقلَ؛ او را گفتند خردمند را براي ما توصيف کن، و يا در حکمت۲۶۶: وسألَه رَجُلٌ أَن يعَرِّفَه الإِيمانَ: و مردي از او خواست تا ايمان را برايش بشناساند.

معرفي مخاطب، مانند حکمت۳۱۵: و قال لکاتبه عبيدالله بن رافع؛ و به نويسنده خود عبيدالله بن رافع.
بيان مصدر، مانند نامه ۵۴: ذَکره أَبوجعفر الإسکافي في کتاب المقامات في مناقب أَميرالمؤمنين؛ ابوجعفر اسکافي آن را در کتاب مقامات، در مناقب اميرالمؤمنين( آورده است.
بيان زمان ايراد سخنراني و يا نگارش نامه، مانند خطبه ۱۶۸: بعدَ ما بويعَ بالخَلافَةِ؛ پس از آن که با او به خلافت بيعت کردند، و يا مانند نامه ۷۵: في اول ما بويعَ له؛ در آغاز بيعت با مردم است.

۲. توضيحات مياني

در اثناي خطبه ها ، نامه ها و... نيز توضيحاتي وجود دارد. اين توضيحات بيشتر به بيان مقصود و يا کلام راوي محدود مي شود، مانند خطبه ۲۰۷ که پس از جمله « فانني أنفس بهذين علي الموت ؛ بيترديد من نسبت به از دست دادن اين دو بخل ميورزم » در عبارتي توضيحي مينويسد: يعني الحسن و الحسين(، و بدين سان، مراد از« اين دو» که مبهم بود، تبيين ميشود.

۳. توضيحات پاياني

در پايان هر گروه از سخنان، نامه ها و کلمات قصار، توضيحات مفيدي وجود دارد. در پاره اي از آنها، رضي به شرح حديث مي پردازد، مانند خطبه ۳، حکمت۲۳۲، ۳۰۷ و... براي نمونه در توضيح حکمت۲۳۲ «من يعطِ باليد القصيرةِ يعطَ باليد الطَويلَةِ» مينويسد:
معني آن، اين است که آنچه آدمي از مال خود در راه نيکي و نيکوکاري بخشد، هر چند اندک بُود، خدا پاداش آن را بزرگ و بسيار دهد، و دو دست در اينجا دو نعمت است و امام، ميان نعمت بنده ونعمت پروردگار، فرق گذارد؛ نعمت بنده را دست کوتاه، و نعمت خدا را دست بلند، نام نهاد، چه نعمتهاي خدا، همواره از نعمت هاي آفريدگان فراوانتر است و افزون، چرا که نعمتهاي خدا، اصل نعمتهاست، و هر نعمتي را بازگشت به نعمت خداست و برون آمدن آن از آنجاست (نهج  البلاغه: حکمت ۲۳۲).
در مواردي غريب الحديث را گزارش مي کند، مانند خطبه ۷۰، ۱۰۳، ۱۲۴، نامه ۴۴، حکمت۴۴۳، ۴۶۴ و... براي نمونه، در پايان خطبه ۱۰۳ مينويسد:
اقول: الدَعق: الدَّقُّ، أي تَدُقُّ الخيولُ بحوافِرِها أَرضَهم، ونواحر أرضِهم متقابلاتها. يقال: مَنازلُ بني فُلان تتناحر، اي تتقابل .
مي گويم: دَعق، به معناي کوفتن است، يعني اسبان به سمها زمينهاي آنان را کوبند؛ و نواحر، به معناي متقابل است، چنانکه گويند: منزلهاي بني فلان، متناحر، يعني متقابل است.

و در پايانِِِِِ برخي از خطبهها، تنها به اظهار شگفتي بسنده ميکند، مانند خطبه ۵۹ که مي نويسد:
يعني بالنطفة ماء النهر و هو أفصح کناية عن الماء و إن کان کثيرا جما.
مراد از نطفه، آب نهر است، و آن، فصيحترين کنايت از آب است، هرچند آب بسيار باشد.
در پاره اي موارد نيز ماجراهاي پس از سخنان امام را بازگو مي نمايد، مانند خطبه ۱۸۲که آخرين سخنراني امام است و امام از دوستان شهيدش ياد مي کند؛ سيد رضي در پايان خطبه گزارشي از نوف بکالي مينويسد، که شرايط پديد آمده پس از اين سخنراني را نشان ميدهد:
براي حسين(، ده هزار سپاه، و براي قيس بن سعد، ده هزار سپاه، و براي ابو ايوب، ده هزار سپاه قرار داد، و براي ديگران هم کم وبيش، و آماده بازگشت به صفين بود؛ و جمعه نيامده بود که ابن ملجم ملعون او را ضربت زد. لشکريان بازگشتند و ما، چون گوسفنداني بوديم شبان خود را از دست داده، گرگها از هر سو براي آنان دهان گشاده.
توضيحات پاياني، تنها به موارد پيش گفته محدود نمي شود و ما براي اختصار تنها به يک نکته بااهميّت اشاره مي کنيم. سيد رضي، در مواردي با بيان اختلاف روايت، احاطه خود بر احاديث و کتابهاي حديثي را نشان مي دهد و اين بيانگر آن است که کتابهاي بسياري در اختيار وي بوده است. در حکمت۴۳۴ امام( مي فرمايد: «أَُخبُرْ تَقْلِهِ» ؛ بيازماي تا دشمن آن گردي.
حکمت نقل شده همين مقدار است، امّا رضي چنين مي نويسد:
و بعضي اين جمله را از رسول خدا روايت کرده اند، و روايت ثعلب از ابن اعرابي تأييد مي کند که اين بيان از سخنان امير مؤمنان( است. در آن روايت به نقل از مأمون آمده است: اگر علي( نگفته بود: «أَُخْبُر تَقْلِهِ»، مي گفتم: «أقْلِهِ تَخْبُر».
در مواردي، سيد رضي، برخي جملات حضرت را تکرار مي کند و احتمال دارد تکرار قسمتي از خطبه در کلمات قصار و يا حتي نامه ها باشد که گاهي علت آن را نيز بيان مي نمايد (خطبه ۲۱۷، نامه ۲۳ و...).
در پايان، يادآوري اين نکته ضروري است که دقتهاي سيد رضي، در نقل کلام امام و پايبندي وي به جداسازي کلام مولا از توضيحات تبييني خويش، با کلماتي مانند «اقول»، خود بهترين گواه در برابر کساني است که نهج البلاغه را ساخته سيد رضي مي دانند. او، حتي براي بيان مراد امام از واژگاني مانند «يعني» بهره ميگيرد تا از هرگونه شائبه دست اندازي به سخنان معصوم برکنار باشد.
اميدواريم بيش از آنکه به بررسي ساختار نهج  البلاغه بپردازيم، مفاهيم ارزشمند اين کتاب، که با وسواسي ستودني به دست ما رسيده است، در نهاد ما جاي گيرد.

كتاب نامه

۱. الاحتجاج على أهل اللجاج، أحمد بن على الطَبَرسى (م۶۲۰ق)، تحقيق: إبراهيم البهادرى ومحمّد هادى به، تهران: دارالاُسوة، ۱۴۱۳ق.
۲. الرعاية فى علم الدراية، زين الدين على بن أحمد العاملى (الشهيد الثانى) (م۹۶۵ق)، تحقيق: عبد الحسين بقّال، قم: منشورات مکتبة آية اللَّه المرعشى النجفى، ۱۴۱۳ق.
۳. لسان العرب، محمّدبن مکرم المصرى الأنصارى (ابن منظور) (م۷۱۱ق)، بيروت: دارصادر، ۱۴۱۰ق.
۴. لغت نامه، على اکبر دهخدا و ديگران، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۲.
۵. مصادر نهج البلاغة وأسانيده، عبد الزهراء الحسينى الخطيب،بيروت: دارالأضواء.
۶. نهج البلاغة، مجموعه خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار امام على(، شريف رضى (م۴۰۶ق)، ترجمه: عبد المحمد آيتى، تهران: بنياد نهج البلاغه، ۱۳۷۶.
۷. نهج البلاغة، محمّد بن الحسين الموسوى (الشريف الرضى) (م۴۰۶ق)، ترجمه: سيد جعفر شهيدى، تهران: علمى و فرهنگى، ۱۳۷۸.
۸. نهج البلاغة، محمّد بن الحسين الموسوى (م۴۰۶ق)، تصحيح: صبحى الصالح، قم: دارالاُسوة، ۱۳۷۳.
۹. نهج البلاغه گزيده سخنان و نامه ها و حکمت هاى امير المؤمنين امام على(، شريف رضى (م۴۰۶ق)، ترجمه: سيد محمد مهدى جعفرى، تهران: ذکر، ۱۳۸۴.
۱۰. نهج السعادة فى مستدرک نهج البلاغة، محمّد باقر المحمودى، بيروت: مؤسسة الأعلمى

منبع:دوفصلنامه حديث انديشه؛ شماره 6