(مردمى را در مرگ يكى از خويشاوندانشان چنين تسليت گفت) مْردن از شما آغاز نشده ، و به شما نيز پايان نخواهد يافت. اين دوست شما به سفر مى رفت، اكنون پنداريد كه به يكى از سفرها رفته ؛ اگر او باز نگردد شما به سوى او خواهيد رفت.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >   ترجمه ( حسین استادولی)  >  پس از جریان تحکیم ( خطبه شماره 35 )

خطبـه ها
نامـــه ها
حکمت ها
غرائب الکلم

متن عربی

35.و من خطبة (له (علیه السلام):بعد التحكيم و ما بلغه من أمر الحكمين و فيها حمد اللّه على بلائه، ثم بيان سبب البلوى‏

الحمد على البلاء

1.الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ إِنْ أَتَى الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفَادِحِ وَ الْحَدَثِ الْجَلِيلِ .

2.وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ [وَحْدَهُ‏] لَا شَرِيكَ لَهُ لَيْسَ مَعَهُ إِلَهٌ غَيْرُهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ صلی الله علیه و آله و سلم.‏

سبب البلوى‏

3.أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَعْصِيَةَ النَّاصِحِ الشَّفِيقِ الْعَالِمِ الْمُجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْرَةَ وَ تُعْقِبُ النَّدَامَةَ .

4.وَ قَدْ كُنْتُ أَمَرْتُكُمْ فِي هَذِهِ الْحُكُومَةِ أَمْرِي وَ نَخَلْتُ لَكُمْ مَخْزُونَ رَأْيِي لَوْ كَانَ يُطَاعُ لِقَصِيرٍ أَمْرٌ .

5.فَأَبَيْتُمْ عَلَيَّ إِبَاءَ الْمُخَالِفِينَ الْجُفَاةِ وَ الْمُنَابِذِينَ الْعُصَاةِ حَتَّى ارْتَابَ النَّاصِحُ بِنُصْحِهِ وَ ضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ .

6.فَكُنْتُ أَنَا وَ إِيَّاكُمْ كَمَا قَالَ أَخُو هَوَازِنَ‏

أَمَرْتُكُمْ أَمْرِي بِمُنْعَرَجِ اللِّوَى‏

 

فَلَمْ تَسْتَبِينُوا النُّصْحَ إِلَّا ضُحَى الْغَدِ

 

متن فارسی

از یک خطبه ی آن حضرت پس از جریان تحکیم و گزارشی که از کار حکمین رسیددر این خطبه خداوند را بربلا و آزمونش می ستاید ،آنگاه سبب گرفتاری را بیان می دارد.

شکر بر بلا

  1. سپاس و ستایش خدای را گر چه روزگار،مشکلات کمر شکن  وحوادث بزرگ فرا آرد .
  2. وگواهی می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و شریکی ندارد،با او خدای دیگری نیست ، ومحمد بنده و فرستاده ی اوست ،درود خدا بر او و خاندانش باد.
    علت بلا و گرفتاری
  3. اما بعد ،نا فرمانی خیر خواه دلسوز و عالم کار آزموده مایه ی حسرت است و پشیمانی در پی آورد .
  4. من درباره ی این داوری عقیده ی خود را بیان کردم و مخزو ن نظر خود را پاک  وپیراسته برایتان گفتم«البته اگر قصیر را فرمان برند» .[1]
  5. ولی شما مانند مخالفان سر سخت و عهد شکنان نا فرمان سر بر تافتید،تا جایی که شخص خیر خواهی تردید کرد،و ذهن تیز بین اوو دیگر جرقه نزند.
  6. و داستان من و شما آن گونه بود که آن هوازنی[2]  گفت:«من در سرزمین منعرج اللوی نظر خود را برایتان گفتم ، اما شما خیر خواهی مرا در نیافتید مگر فردای آن روز .»

1.مثلی است در عرب ،و قصیر نام شخصی است.

2.به نام ذرید بن صمه

قبلی بعدی