مردم ستمكار را سه نشان است: با سركشى به مافوق خود ستم روا دارد، و به زير دستان خود با زور و چيرگى ستم مى كند، و ستمكاران را يارى مى دهد.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >   ترجمه ( عمران علیزاده)  >  پس از بازگشت از جنگ صفین ( خطبه شماره 2 )

خطبـه ها
نامـــه ها
حکمت ها
غرائب الکلم
برای دسترسی سریع به حکمت مورد نظر، شماره حکمت را وارد کنید

متن عربی

2. و فيها حال الناس قبل البعثة و صفة آل النبي ثم صفة قوم آخرين!

(1)أَحْمَدُهُ اسْتِتْمَاماً لِنِعْمَتِهِ

(2)وَ اسْتِسْلَاماً لِعِزَّتِهِ

(3)وَ اسْتِعْصَاماً مِنْ مَعْصِيَتِهِ

(4)وَ أَسْتَعِينُهُ فَاقَةً إِلَى كِفَايَتِهِ

(5)إِنَّهُ لَا يَضِلُّ مَنْ هَدَاهُ

(6)وَ لَا يَئِلُ مَنْ عَادَاهُ

(7)وَ لَا يَفْتَقِرُ مَنْ كَفَاهُ

(8) فَإِنَّهُ أَرْجَحُ مَا وُزِنَ

(9)وَ أَفْضَلُ مَا خُزِنَ

(10)وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ

(11)شَهَادَةً مُمْتَحَناً إِخْلَاصُهَا

(12)مُعْتَقَداً مُصَاصُهَا

(13)نَتَمَسَّكُ بِهَا أَبَداً  مَا أَبْقَانَا

(14)وَ نَدَّخِرُهَا لِأَهَاوِيلِ مَا يَلْقَانَا

(15)فَإِنَّهَا عَزِيمَةُ الْإِيمَانِ وَ فَاتِحَةُ الْإِحْسَانِ

(16)وَ مَرْضَاةُ الرَّحْمَنِ وَ مَدْحَرَةُ الشَّيْطَانِ

(17)وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ

(18)أَرْسَلَهُ بِالدِّينِ الْمَشْهُورِ وَ الْعَلَمِ الْمَأْثُورِ 

(19)وَ الْكِتَابِ الْمَسْطُورِ وَ النُّورِ السَّاطِعِ

(20)وَ الضِّيَاءِ اللَّامِعِ وَ الْأَمْرِ الصَّادِعِ

(21)إِزَاحَةً لِلشُّبُهَاتِ وَ احْتِجَاجاً بِالْبَيِّنَاتِ

(22)وَ تَحْذِيراً بِالْآيَاتِ وَ تَخْوِيفاً بِالْمَثُلَاتِ

(23)وَ النَّاسُ فِي فِتَنٍ انْجَذَمَ فِيهَا حَبْلُ الدِّينِ

(24) وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِي الْيَقِينِ

(25)وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ

(26) وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِيَ الْمَصْدَرُ

(27)فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ الْعَمَى شَامِلٌ

(28)عُصِيَ الرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ الشَّيْطَانُ وَ خُذِلَ الْإِيمَانُ

(39)فَانْهَارَتْ دَعَائِمُهُ وَ تَنَكَّرَتْ مَعَالِمُهُ

(30)وَ دَرَسَتْ‏ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُكُهُ

(31)أَطَاعُوا الشَّيْطَانَ فَسَلَكُوا مَسَالِكَهُ

(32)وَ وَرَدُوا مَنَاهِلَهُ

(33) بِهِمْ سَارَتْ أَعْلَامُهُ وَ قَامَ لِوَاؤُهُ

(34)فِي فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِأَخْفَافِهَا

(35)وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلَافِهَا

(36)وَ قَامَتْ عَلَى سَنَابِكِهَا فَهُمْ فِيهَا تَائِهُونَ حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ

(37)فِي خَيْرِ دَارٍ وَ شَرِّ جِيرَانٍ

(38)نَوْمُهُمْ سُهُودٌ وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ

(39) بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَمٌ‏

و منها يعني آل النبي عليه الصلاة و السلام‏

(40)هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ

(41)وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ

(42)وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِينِهِ

(43)بِهِمْ أَقَامَ انْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِهِ‏

وَ مِنْهَا [فِي الْمُنَافِقِينَ‏] يَعْنِي قَوْماً آخَرِينَ‏

(44)زَرَعُوا الْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ

(45)لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم)مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ

(46)وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً

(47)هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ

(48)إِلَيْهِمْ يَفِي‏ءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ  التَّالِي

(49)وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ

(50)وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ

(51)الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِهِ‏.


متن فارسی

از خطبه های آن حضرت است که آنرا پس از بازگشت از جنگ صفین ایراد نموده است[1].

صفین: نام محلی است در کنار نهر فرات که در ماه صفر سال 37 هجری میان علی علیه السلام و معاویه در آنجا جنگ رخ داد؛ مدت این جنگ یکصد و ده روز و تعداد حملات نود بار حمله و برخورد بود، سپاه حضرت هزار نفر و سپاه معاویه صد و بیت هزار نفر بود، از سپاه امام 25 هزار نفر شهید شد، از سپاه معاویه 45 هزار نفر کشته شدند.

  1. خدا را حمد و ثناء می کنم برای درخواست تمامیت نعمتهایش (چون قرآن می فرماید: و لئن شکرتم الازیدنکم: اگر شکر کنید بر اشما میافزایم).
  2. و بعنوان اظهار تسلیم بودن در مقابل عزت او.
  3. و برای درخواست مصونیت و محفوظ بودن از نافرمانی او.
  4. و او را بیاری می طلبم در حالیکه احتیاج شدید به کفایت او دارم، فاقه: بمعنی احتیاج شدید.
  5. چون گمراه نمی شود هر آن کسی که او هدایتش کند.
  6. و خلاص و نجات نیابد کسی که با او دشمنی کند، وئل یئل بمعنی نجات یافتن، و مؤئل بمعنی نجات از این ماده است.
  7. محتاج و نیازمند نمی شود کسی که خدا او را کفایت کند.
  8. همانا آن(حمد الهی) سنگین ترین چیزی است که در میزان گذاشته می شود.
  9. و بهترین چیزی است که خزینه و ذخیره می شود.
  10. و شهادت می دهم که معبودی غیر از خدا نیستف در حالیکه تنها و بی نظیر است وشریکی ندارد.
  11. شهادتی که خالص بودن آن به مرحله امتحان رسیده است.
  12. مورد اعتماد و یقین است خالص بودن آن( به خالص بودن آن عقیده دارم) مصاص: خالص هر چیز.
  13. همیشه به آن(شهادت) چنگ می زنم مادامی که خدا ما را باقی می دارد.
  14. و آنرا ذخیره می کنیم به هول و هراسئهایی که در پیش داریم وبا ما ملاقات خواهد کرد.
  15. چون آن(شهادت بتوحید) از برنامه های لازم و ضروری ایمنا، و راه گشای کارهای نیک است.
  16. و سبب خشنودی خدای مهربان است، و وسیله راندن شیطان است، مدحره: از ماده دحر بمعنی راندن و دور نمودن.
  17. و شهادت می دهم به اینکه محمد بنده و فرستاده او است.
  18. خدا اورا فرستاد و با دین مشهور، و نشانه مأثور و منقول.
  19. و با کتاب نوشته شده، و با نور درخشنده.
  20. و با روشنایی تابنده و با امر روشنگر و جدا کننده حق از باطل و خلاصه اینکه پیامبر را با دین و نشانه های حقانیت و کتابی که در لوح محفوظ و در صحیفه های آسمانی نوشته شده و با دستورات روشن و بی شبهه مبعوث نمود.
  21. آنحضرت را مبعوث نمود- برای برطرف ساختن شبهه های دینی و اعتقادی مرمد، و اتمام حجت نمودن با معجزات و دلائل علمی و عقلی.
  22. و برای حذر دادن بمردم بوسیله آیات الهی، و ترساندن عقوبتها و عذائبهایی که بر ملل گذشته نازل شده است.
  23. در زمان بعثت آنحضرت- مردم در فتنه هایی غوطه ور بودند که در آن ریسمان دین اره و بریده شده بود.
  24. و به لرزش افتاده بود ستونهای یقین، زعزعه: لرزش و حرکت نمودن ، سواری: جمع ساریه بمعنی ستون.
  25. اصل و اساسی که مردم را متحد سازد مختلف شده و امر دین متفرق گشته بود، نجز: اصل و اساس.
  26. محل خروج از فتنه و بلا تنگ شده، و راه بازگشت از سرچشمه ضلالت محو شده بود.
  27. نشانه های هدایت کهنه و ساقط، و کوری فراگیر شده بود.
  28. بخدای مهربان نافرمانی و به شیطان یاری می شد، و ایمان بی یاور و تنها مانده بود.
  29. پس پایه های آن فروریخته، و نشانه ایش تغییر یافته بود، دعائم: جمع دعامه: پایه و ستون.
  30. راههای ایمان کهنه شده بودف و جادّه های آن محو گشته بود، دَرَس: کهنه شد، عفت: محو شد، شُرُک: جاده ها.
  31. ازشیطان اظاعت نموده براههای او رفتند.
  32. و به آبشخورها و سرچشمه های او وارد شدند، مناهل: جمع منهل: سرچشمه.
  33. علمهای شیطان بوسیله آنها به حرکت درآمده و پرچمش با انها ایستاده و بلند شده بود.
  34. در فتنه هائیی که مردم را با پاها و چکه هایش خورد کرده بود، اخفاف: جمه خُفّ: بمعنی چکمه، به پاهای شتر و فیل خف گویند که در اینجا همان معنی منظور است.
  35. و له و پایکوب کرده بود آنها را با سمهای خود، اظلاف: جمع ظِلف: سم گاو و گوسفند و مانند آنها.
  36. پس مردم در آن فتنه سرگردان، حیران، نادان و فریب خورده بودند.
  37. در بهترین خانه و مکان که مکه باشد با بدترین همسایه ها بودند.
  38. خواب آنها بیداری بود(استراحت نداشتند) و سرمه چشم آنها اشک بود(سرور و شادی نداشتند)
  39. در زمینی و محیطی بودند که دانشمندان آن لجام به دهان داشتند (نمی توانستند سخن بگویند) و نادانها عزیز و محترم بودند.
    و از آن خطبه است که منظور آل محمد علیهم السلام است(طبق روایات سنی و شیعه آل محمد عبارتند از علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام).
  40. ایشان محل رازهای او(پیامبر) هستند، و پناهگاه امر او می باشند.
  41. و جایگاه علم او، و محل بازگش حکمت های او هستند، عیبه: ظرف چیزی مقل خورجین و کیسه، مؤئل: محل بازگشت.
  42. و غار و قلعه کتابهای او، و کوهای دین او می باشند.
  43. بوسیله ایشان راست و درست نمود خمیدگی پشت آن(دین) را، و از بین برد لرزش بندهای او را، انحناء: کجی و خمیدگی پشت، ارتعاد: لرزش و اضطراب، فرائض: بندهای بدن.
    از آن خطبه است که قوم دگر را قصد کرده است.
  44. فسق و فجور کاشتند، و با فریب و غرور آبش دادند و در آخر هلاکت و پشیمانی درو کردند.
  45. هیچکس از این امت با آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم قابل مقایسه نمی باشد.
  46. و با ایشان مساوی و برابر نمی شودد کسی که همیشه نعمت علم و دین آل محمد بر او جریان یافته است.
  47. ایشان ریشه و پایه دین و ستون و پایه یقین می باشند.
  48. بسوی ایشان برمیگردد غلو کننده، و بر ایشان ملحق می شود عقب مانده ها.
  49. مخصوص ایشان است خاصیت حق ولایت و سرپرستی جامعه اسلامی(اداره و سرپرستی مسلمین حقی است که مخصوص ایشان می باشد).
  50. و در ایشان است وصی و ورثه بودن پیغمبر( وصی پیغمبر و وارث او از ایشان است).
  51. حالا زمانی است که حق(حکومت اسلامی) به صاحبش برگشته است، و به محل انتقالش نقل شده است(بجائی که بایستی بعد از پیغمبر به انجا منتقل شود انتقال یافته است).
 


[1] . این خطبه در کتابهای: مطالب السؤول غرر الحکم ، المسترشد طبری، عیون الاخبار، دینوری، ج1، و العقد الفرید، ج3 آمده است.

قبلی بعدی