با مردم آن گونه معاشرت كنيد ، كه اگر مْرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد ، با اشتياق سوى شما آيند.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  دانستنی های نهج البلاغه (سایر مباحث)  >  عقیل در آینه حقیقت

عقیل در آینه حقیقت

یکى از شگردهاى دشمنان در پیشبرد اهداف خویش، شکستن شخصیت طرف مقابل است. از این رو وظیفه انسان هاى واقع نگر است که در ضمن هوشیار بودن و آگاهى از ترفندهاى مخالفان، در صدد دفاع از نخبگان و احیاى شخصیت برترین ها باشند.
یکى از شخصیت هایى که در تاریخ اسلام مورد بى مهرى فراوان برخى تاریخ نویسان قرار گرفته؛ عقیل بن ابى طالب، برادر بزرگ تر حضرت على(علیه السلام) است. شاید بالاترین جرم عقیل این باشد که برادر على(علیه السلام) است؛ جرمى که باعث شد برخى تاریخ نویسان، پدرش، ابوطالب را از زمره مسلمانان خارج نمایند.(1) همان ابوطالب که ابن ابى الحدید معتزلى، دانشمند بزرگ اهل سنت در باره اش گفت: ((اگر ابوطالب نبود، از اسلام نشانه و یادى نبود.)) و امام باقر(علیه السلام) فرمود: ((اگر ایمان همه مردم را در یک کفه ترازو و ایمان ابوطالب رادر کفه دیگر آن قرار دهند، ایمان ابوطالب سنگینى خواهد کرد.))(2)
عقیل کیست؟
عقیل فرزند ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم، مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم و پسرعموى پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و اله و سلم) است. او از ناحیه پدر و مادر ((هاشمى)) است. على(علیه السلام)، جعفر، طالب، ام هانى (فاخته)، جمانه و ریطه، برادران و خواهران اویند. (3)
وى 20 سال از على(علیه السلام) و 10 سال از جعفر بزرگ تر و 10 سال از طالب کوچک تر بود. بنابراین مى توان سال تولد او را 30 سال پیش از بعثت پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) دانست. عقیل مورد علاقه و محبت ویژه ابوطالب بود. درسالى که مردم مکه بر اثر خشکسالى، روزگار سختى را سپرى مى کردند، رسول خدا(صلی الله علیه و اله و سلم) به عمویش، عباس پیشنهاد کرد تا به خانه ابوطالب بروند و هرکدام یکى از فرزندان وى را به خانه بیاورند و نگه دارى کنند و بدین سان، بار زندگى او را سبک نمایند. وقتى آن ها به خانه ابوطالب رفتند و موضوع را طرح کردند، ابوطالب گفت: عقیل را براى من بگذارید و دیگر هرچه مى خواهید، انجام دهید. پیامبر گرامى(صلی الله علیه و اله و سلم)، حضرت على(علیه السلام) را و عباس ، جعفر را به خانه خود برد.(4)
عقیل داراى 17 فرزند به نام هاى: مسلم، عبدالله، عبیدالله، محمد، عبدالرحمن، حمزه، على، جعفر، یزید، عثمان، سعید، سعد، رمله، زینب، فاطمه، اسمإ و ام هانى بود.
مسلم بن عقیل در جریان نهضت و قیام امام حسین(علیه السلام)، از جانب آن حضرت به کوفه اعزام و در آن جا به دست عبیدالله بن زیاد، والى کوفه دستگیر شد و با وضع دلخراشى به شهادت رسید. عبدالله و عبدالرحمن نیز در روز عاشورا شهید شدند.(5)
فرزندان دیگر عقیل منقرض شدند و از آنان اولادى باقى نماند، جز محمد که عبدالله ـ فقیه و مفسر معروف ـ و عبدالرحمن فرزندان او هستند.
ویژگى هاى عقیل
عقیل فردى خنده رو و بذله گو، حاضر جواب، در بحث و مناظره چیره دست و داناترین فرد زمان خویش بر انساب قریش بود. برخى سیره نویسان اسلام آوردن او را پس از جنگ بدر و اسیرشدنش به دست مسلمانان و برخى در فتح مکه و گروهى هم پس از صلح حدیبیه دانسته اند. وى در جنگ بدر که از روى اکراه و ناچارى درمیان سپاهیان قریش حضور داشت،(6) به اسارت مسلمانان در آمد و با دادن سربها (فدیه) آزاد گردید. عقیل به دستور پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و اله و سلم) به همراه عباس و نوفل براى اداره امور قریش و سقایت حاجیان ـ که از زمان جاهلیت به عهده بنى هاشم بود.ـ رهسپار مکه شد.
حضور در میدان هاى نبرد
عقیل در سال 8 ه' .ق. به همراه همسر و فرزندانش به مدینه مهاجرت و در جنگ هاى خیبر و موته دوشادوش مسلمانان شرکت نمود و به خاطر فداکارى هایى که از خود نشان داد، از دست رسول خدا(صلی الله علیه و اله و سلم) هدیه اى دریافت کرد. عقیل در جنگ ((حنین)) نیز در میان معدود افرادى بود که به رغم فرار مسلمانان از میدان نبرد، پایدار ماند و از پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) دفاع نمود.(7)
دیندارى عقیل
هنگامى که عقیل با شمشیر خونین از جنگ به خانه اش برگشت، همسرش (فاطمه، دختر شیبه بن ربیع و خاله معاویه بن ابى سفیان) از وى پرسید: از غنائم جنگى چه آورده اى؟ عقیل سوزنى به وى داد؛ وقتى از ناحیه رسول خدا(صلی الله علیه و اله و سلم) اعلان شد: ((هرکسى از غنائم جنگى، پیش از تقسیم آن، چیزى برداشته است، برگرداند، گرچه نخ یا سوزنى باشد.)) عقیل آن سوزن را در میان غنائم انداخت.(8)
بى مهرى درباره عقیل
عقیل فردى نسب شناس و نیز آگاه به جریان ها و اتفاقات روزگاران جاهلى بود. از این رو بعدها که نابینا شد، در مسجدالنبى بر فرشى که براى او پهن مى کردند، پس از اقامه نماز مى نشست و تاریخ عرب را براى حاضران بیان مى کرد و به لحاظ آن که بیشتر در مورد سوابق نادرست و رفتارهاى ناشایست قریش سخن مى گفت. مورد کینه و دشمنى آنان قرار گرفت. به این جهت درباره وى مطالب غیر واقعى و روایاتى جعل نموده اند و او را به حماقت و نادانى متهم کرده اند.(9)
عقیل در منظر پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم)
بررسى تاریخ زندگانى عقیل نشان مى دهد که او از مدافعان سرسخت پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) و مورد توجه و عنایت ویژه آن حضرت بود. روزى امیرمومنان(علیه السلام) از رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و اله و سلم) پرسید: ((آیا عقیل را دوست دارى؟)) آن حضرت فرمود: ((آرى، هم به خاطر خودش هم به خاطر آن که ابوطالب او را دوست مى داشت. همانا فرزند او در راه دوستى فرزند تو کشته مى شود و مومنان بر وى مى گریند و فرشتگان بر او درود مى فرستند.)) آن گاه رسول خدا(صلی الله علیه و اله و سلم) به قدرى گریست که قطرات اشک بر سینه اش جارى شد. سپس پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: ((به خدا شکوه مى کنم درباره آنچه که پس از من بر عترت من خواهد گذشت.))(10)
نیز آن حضرت خطاب به على(علیه السلام) فرمود: ((من، تو، حسن، حسین، عقیل و جعفر در بهشت در کنار یکدیگر قرار داریم.))(11)
رسول خدا(صلی الله علیه و اله و سلم) براى تإمین معاش عقیل، سالانه مقدارى از در آمد خیبر را براى وى مقرر کرده بود.(12) بنابراین از گفتار و کردار پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله و سلم) با وى چنین استفاده مى شود که عقیل مورد عنایت ویژه آن حضرت بود.
دفاع از ولایت و رهبرى
عقیل در زمان خلافت امیرمومنان(علیه السلام) و نیز پس از شهادت آن حضرت، از زبان گویا و فصیح و نیز از موقعیت اجتماعى اش در دفاع از على(علیه السلام) بهره گرفت و هدایتگر جاهلان و بى خبران بود.
وفادارى و جان نثارى
برخى از مورخان و شرح حال نویسان گفته اند: عقیل در زمان حیات على(علیه السلام) براى تإمین مشکلات مالى خود از آن حضرت برید و به معاویه پیوست.(13)
بررسى دقیق زندگانى عقیل نشان مى دهد که این گفتار، غیر محققانه است. عقیل پس از شهادت امیرمومنان(علیه السلام) نزد معاویه رفت. از امورى که مدعاى ما را تإیید مى کند نامه عقیل به حضرت على(علیه السلام) است، که ابواسحاق ثقفى (متوفاى 283 ه' .ق) آن را در کتاب خود آورده است. این نامه با توجه به جریان حمله ((ضحاک بن قیس)) به شهر ((حیره)) که پس از جنگ صفین و پیش از فتنه خوارج صورت گرفته است، در ماه هاى آخر زندگانى امیرمومنان(علیه السلام) نوشته شده و در قسمتى از آن چنین آمده است: ((... من براى انجام عمره به سوى مکه در حرکت بودم که با ((عبدالله بن ابى سرح)) و چهل نفر از فرزندان آزادشدگان که همراه او بودند، رو به رو شدم و چون تصمیم آنان را بر مخالفت تو و انتخاب راه نادرست احساس کردم، به آنان گفتم: اى بازماندگان دشمنان رسول خدا! چه تصمیم شومى در سر دارید؟ اگر مى خواهید به معاویه بپیوندید، این از شما به دور نیست و از همان دشمنى هاى گذشته شماست. شما مى خواهید نور خدا را خاموش و فرمان او را پایمال نمایید...))
عقیل در ادامه، خطاب به على(علیه السلام) مى نویسد: ((گویا یارانت تو را تنها گذاشته اند؟ ! اگر دستور دهى خود و فرزندانم را فداى تو گردانم... زندگى پس از تو گوارا نیست....))
امیرمومنان(علیه السلام) در پاسخ وى نوشت: تو به سلامت و خوشى در مکه بمان. دوست ندارم شما نیز بامن کشته شوید.(14)
این نامه و پاسخ آن نشان مى دهد که ملاقات هاى عقیل با معاویه هرگز به معناى روگردانى عقیل از على(علیه السلام) و پیوستن به معاویه نبود؛ زیرا در شرایطى که دشمنى معاویه با على(علیه السلام) به جنگ 17 ماهه صفین منجر شده بود و پس از آن نیز گروهى از اشرار به فرماندهى یکى از ایادى معاویه، مانند ((ضحاک بن قیس فهرى)) و ((بسربن ارطاه))(15) منطقه اى از سرزمین تحت فرمانروایى على(علیه السلام) را مورد تاخت و تاز خود قرار داده و مردم را قتل عام کرده و اموالشان را به یغما برده بودند، چگونه شخصیتى مانند عقیل از سویى، برادر بزرگ تر خلیفه مسلمانان و مورد احترام مسلمانان و شخصى تیز بین و شجاع بود و از سوى دیگر، معاویه و یاران او را همان گونه که در نامه اش آمده است، دشمنان خدا مى دانست؛ به کارى اقدام نموده باشد که موجب خشنودى دشمنان على(علیه السلام) گردد؟!
بنابراین، نامه عقیل و پاسخ امیرمومنان(علیه السلام) که در آن، خشنودى و رضایتش را از عقیل ابراز داشته و به ماندن در مکه امر کرده است، دلیل روشنى است که سفر عقیل به شام در زمان حیات آن حضرت نبوده است. گروهى از مورخان موثق و ابن ابى الحدید معتزلى در کتاب ((شرح نهج البلاغه)) ادعاى ما را تإیید مى کنند.(16)
عقیل در موضع اتهام
معاویه پس از شهادت على بن ابى طالب(علیه السلام)، علاوه بر این که طى بخشنامه هایى به کارگزاران خود در سراسر کشور پهناور اسلامى، دستور داد تا نقل احادیث درباره فضائل و مناقب امیرالمومنین(علیه السلام) ممنوع شود و راویان این گونه احادیث را به شدیدترین وجه مجازات کنند؛ به افرادى مانند ابوهریره، سمره بن جندب، عمروبن عاص، مغیره بن شعبه(17) و عروه بن زبیر نیز مإموریت داد تا در نکوهش آن حضرت، احادیثى جعل و در میان مردم منتشر کنند و براى این کار پاداش بزرگى مقرر داشت.(18)
عقیل در چنین شرایطى به شام رفت و در مرکز فرمانروایى معاویه بن ابى سفیان و در کاخ او به نقل فضایل امیرالمومنین(علیه السلام) و حمایت از یاران آن حضرت و نیز نکوهش معاویه و اطرافیان او و سابقه زشت پدران آنان پرداخت. او هرگز معاویه را امیرالمومنین نخواند، بلکه طرفداران وى را منافق نامید و آنان را رسوا نمود. وى خطاب به معاویه گفت: ((اگر برهمه دنیا حکمرانى، کنى ذره اى به تو رغبت نشان نخواهم داد.))(19)
براى روشن شدن تیزهوشى و دفاع عقیل از على(علیه السلام) و نیز انگیزه رفتنش به کاخ معاویه، به چند نمونه از دیدارها و گفت و گوهاى آنان اشاره مى کنیم:
1 ـ روزى معاویه احساس کرد به رغم تلاش ها و تبلیغاتش علیه بنى هاشم، به ویژه علیه على بن ابى طالب(علیه السلام)، مردم به آنان علاقه دارند؛ معاویه چاره اى اندیشید تا از وجود فردى از خاندان عبدالمطلب بهره بگیرد و با بذل و بخشش هایش، از آن فرد در تإیید خود و مذمت کردن امیرمومنان(علیه السلام) استفاده کند. معاویه این موضوع را با عمروبن عاص در میان گذاشت و او عقیل بن ابى طالب را براى این منظور شایسته دانست. معاویه، فرداى آن روز و در میان مردم، خطاب به عقیل گفت: آیا على برتر است یا من؟ عقیل پاسخ داد: تو براى دنیاى ما بهترى اما على از تو برتر است. معاویه به صداى بلند خندید. عقیل نیز خندید. معاویه گفت: چرا خندیدى؟ عقیل پاسخ داد: به اطرافیانت نگاه کردم، همگى آنان از آزادشدگان و بقایاى ((احزاب)) هستند، در حالى که اطرافیان على(علیه السلام)، همگى از مهاجر و انصار بودند. معاویه خطاب به حاضران گفت: آیا عقیل را مى شناسید؟ او همان است که خداوند درباره عمویش فرمود: (تبت یدا ابى لهب). عقیل، بى درنگ و شجاعانه رو به حاضران کرد و گفت: آیا خوانده اید (وامرإته حماله الحطب)؟ او، عمه(20) معاویه است. اى معاویه، هرگاه وارد جهنم شدى و ابولهب را در حالى که... دیدى، نگاه کن حال کدام یک بهتر است؛ شوهر یا همسر!؟
معاویه که خشم خود را فرو مى برد، رو به عمروبن عاص کرد و گفت: این شخص همان است که مى پنداشتى از کم خردهاى خاندان عبدالمطلب است؟!(21)
2 ـ روزى معاویه صدهزار درهم به عقیل داد تا بالاى منبر از معاویه تجلیل و از على بن ابى طالب(علیه السلام) بدگویى کند. عقیل بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى خداوند، گفت: اى مردم! من نزد على(علیه السلام) رفتم، او دینش را بر من مقدم داشت، نزد معاویه آمدم، او مرا به دینش مقدم داشت.(22)
3 ـ روزى معاویه از عقیل پرسید: على(علیه السلام) را چگونه و در چه حالى ترک گفتى؟
عقیل در پاسخ گفت: او را در حالى که خدا و رسولش دوست داشت، ترک کردم و تو را در حالى که خدا و رسولش دشمن دارد ملاقات کردم.(23)
4 ـ هنگامى که معاویه از عقیل درباره على(علیه السلام) و یارانش پرسید، عقیل گفت: آنان همان رسول خدا(صلی الله علیه و اله و سلم) و اصحاب آن حضرت در جنگ ((بدر)) هستند، جز آن که پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) در میانشان نیست و شما همان ابوسفیان و سپاهیان او در جنگ ((احد)) هستید، جز آن که ابوسفیان درمیانتان نیست. وقتى به این جا آمدم، گروهى از منافقان به استقبال من آمدند. آن گاه درباره عمروبن عاص که کنار معاویه نشسته بود، چنین گفت: این شخصى است که شش نفر درباره اش ادعا داشتند و هرکدام او را فرزند خود مى خواندند و بالاخره قصاب و گوشت فروش بر دیگران چیره شد و او را فرزند خویش خواند. آن گاه از فرد دیگرى که در کنار معاویه بود، پرسید؛ معاویه گفت: او ضحاک بن قیس فهرى است. عقیل خندید و گفت: همه قریش مى دانند که شغل پدر او اخته کردن سگ ها و میمون ها بود... عقیل براى هریک از حاضران عیبى را آشکار ساخت. معاویه که مى خواست تا اندوهى که بر اطرافیانش سایه افکنده بود، را کنار زند، گفت: درباره من چه مى دانى؟ عقیل گفت: ((حمامه)) را مى شناسى؟ سپس عقیل از مجلس بیرون رفت. معاویه دستور داد تا نسب شناسى را به حضور او بیاورند. نسب شناس شام پس از گرفتن امان از معاویه، گفت: حمامه، مادر ابوسفیان و مادر بزرگ توست که زنى بدنام و زناکار بود و براى این منظور، پرچمى بر درخانه اش آویزان بود.(24)
5 ـ عقیل در پاسخ معاویه که خطاب به وى گفت: شما بنى هاشم از ناحیه چشم آسیب مى بینید. (اشاره به نابینا بودن عقیل) بى درنگ پاسخ داد: و شما بنى امیه در بصیرت و آگاهى. (کنایه از گمراهى و انحراف آنان)(25)
رفتار شگفت انگیز
از این قبیل مناظرات و گفت و گوهاى صریح و روشن عقیل با معاویه فراوان است و درج همه آن ها ما را از هدفى که دنبال مى کنیم، باز مى دارد. تنها به نقل یک ملاقات که درس هاى فراوانى براى افراد و رهبران جامعه در بردارد، بسنده مى کنیم:
روزى معاویه از عقیل پرسید: داستان آهن گداخته چه بود؟ عقیل گریست و سپس گفت: پیش از نقل داستان آهن گداخته، به یک جریان اشاره کنم. روزى حسین بن على(علیه السلام) براى پذیرایى از میهمان، درهمى را از راه سلف(26) براى خرید نان تهیه کرد و براى خورشت آن از قنبر خادم امیرمومنان(علیه السلام) خواست تا از عسل هایى که از یمنآورده شده بود، مقدارى بردارد. قنبر پذیرفت. هنگامى که على(علیه السلام) آن ها را میان مسلمانان تقسیم مى نمود، احساس کرد که یکى از ظرف هاى عسل دست خورده است. قنبر جریان را بازگو کرد. آن حضرت خشمگینانه حسین(علیه السلام) را خواست. وقتى امام حسین(علیه السلام) نزد پدرگرامیش حاضر شد، ناگهان امیرالمومنین(علیه السلام) تازیانه را بالابرد. امام حسین(علیه السلام) پدرش را به حق عمویش، جعفر طیار سوگند داد. على(علیه السلام) آرام گرفت. آن گاه فرمود: چرا این کار را کردى؟ امام حسین(علیه السلام) اظهار داشت: ما نیز در این عسل سهمى داریم. على(علیه السلام) فرمود: پدرت به قربانت! درست است! حقى دارى اما نمى توانى پیش از تقسیم در میان مسلمانان، از آن بهره مند شوى. اگر به چشم خود ندیده بودم که پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) لب و دندانت را مى بوسید، تو را به شدت مى زدم. سپس درهمى به قنبر داد و فرمود تا براى جبران آن مقدار، بهترین عسل را بخرد.
عقیل افزود: به خدا قسم! گویا مى بینم على(علیه السلام) را در حالى که ظرف عسل را گرفته است و قنبر عسل خریدارى شده را روى آن مى ریزد. آن حضرت گریه مى کرد و مى گفت: خدایا! از حسین درگذر! او نمى دانست.
معاویه گفت: از کسى یاد کردى که نمى توان فضل و برتریش را انکار نمود. خدا او را رحمت کند. پیشینیان را سبقت گرفت و آیندگان را ناتوان کرد. (نظیر ندارد.) حدیث آهن گداخته را بازگو!
عقیل گفت: روزگار سختى را سپرى مى کردم. نزد على(علیه السلام) رفتم تا چیزى ستانم، کارگر نیفتاد. روز بعد، بچه هایم را که رنگ گرسنگى در رخسارشان هویدا بود، به همراه خود نزد امیرمومنان(علیه السلام) بردم. فرمود: ((شبانگاه بیایید تا چیزى بدهم.)) در وقت مقرر و در حالى که یکى از فرزندانم دستم را گرفته بود، نزد آن حضرت حاضرشدیم. فرمود: ((جلوبیا.)) من به طمع درهم و دینار دستم را پیش بردم. ناگهان آهنى گداخته و داغ مرا سوزاند و چونان گاو نر فریاد کشیدم. آن حضرت فرمود: ((مادرت به عزایت بنشیند، این آهنى است که با آتش دنیا گداخته شده است. من و تو چگونه خواهیم بود اگر در زنجیر شویم و به طرف جهنم برده شویم.)) سپس این آیه را تلاوت کرد: (اذ الاغلال فى اعناقهم و السلاسل و یسبحون)(27)؛ آن گاه فرمود: ((جز آنچه را که خداوند مقرر کرده است، سهمى ندارى. به خانه ات برگرد!))
معاویه گفت: هرگز! هرگز! مادران از آوردن چنین فرزندى عقیمند.(28)
آن گونه که روشن شد، عقیل در تمامى ملاقات ها و گفت و گوهایى که با معاویه داشت ـ به رغم آن که بیشتر به دست هواداران حکومت هاى اموى نقل شده است.ـ به دفاع از شخصیت بى نظیر على بن ابى طالب(علیه السلام) و نکوهش دشمنان آن حضرت پرداخته است.
امین تیز هوش
چگونه مى توان پذیرفت که عقیل به خاطر پرکردن شکم خود و خانواده اش از برادرش و امام زمانش برید و به معاویه یاغى پیوست؟! عقیل به عنوان فردى مورد اعتماد و به دستور آن حضرت، در مکه و مدینه ـ دوشهر مهم و حساس ـ ماند تا مسائل سیاسى و تحرکات مخالفان را به اطلاع آن حضرت برساند. در راستاى همین مإموریت بود که عقیل دونامه، ـ یکى در مورد اجتماع عایشه و یارانش در مکه و حرکت آنان به سوى بصره(29) و دیگرى درباره حرکت عبدالله بن ابى سرح و سربازانش به سوى شام ـ را به کوفه ارسال کرد. شاید یکى از علت هاى عدم حضور وى در جنگ صفین و نهروان، به عهده داشتن همین مسوولیت خطیر بوده است.(30)
دفاع از عقیل به معناى معصوم بودن او و مبرا بودن او از هر عیب و نقصى نیست، بلکه او نیز همانند سایرین داراى نقاط ضعف و فرازهاى تاریکى در زندگى خویش است، که از جمله آن ها مى توان درخواست سهم بیشترى از بیت المال که در نتیجه احساس یک نوع برترى به عنوان برادر خلیفه پدید آمده بود، را نام برد.(31) که با برخورد تند امیرمومنان(علیه السلام) مواجه شد. اما پیوند دادن این جریان با رفتن عقیل نزد معاویه و او را در ردیف کسانى همچون ولیدبن عقبه، مغیره بن شعبه و... که از على(علیه السلام) بریده، کینه و دشمنى اش را به دل گرفته، به معاویه پیوستند،(32) واقع بینانه نیست.
وفات عقیل
برخى مورخان وفات عقیل را در زمان خلافت معاویه بن ابى سفیان دانسته اند. ابن حجر عسقلانى وفات وى را در سال 60 ه' .ق و در اول خلافت یزید بن معاویه و پیش از واقعه ((حره)) دانسته است. بنا به گفته نووى (متوفاى677: ه' .ق)او در بقیع و در مقبره بنى هاشم داراى قبه و بارگاه بوده است.(33)
پى نوشتها:
1 ـ ر.ک: الغدیر، ج 7، ص 330 ـ؛409 ج 8، ص 3 ـ 29 و الحجه على الذاهب الى تکفیر ابى طالب، (شمس الدین ابى على فخار بن معد، متوفاى 630 ه' .ق)
2 ـ شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 142 و ج 14، ص 68.
3 ـ الطبقات الکبرى، ج 8، ص 51.
4 ـ مجاهد مى گوید: ازجمله نعمت هاى خداوند بر على(علیه السلام) همین بود که آن حضرت به خانه رسول خدا(صلی الله علیه و اله و سلم) رفت و با آن حضرت بود تا به پیامبرى مبعوث گردید و على(علیه السلام) ایمان آورد. ابوالفرج اصفهانى مى افزاید: پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: ((همان را برگزیدم که خداوند برایم برگزیده بود.)) ابن ابى الحدید پس از نقل این مطلب، مى گوید: على(علیه السلام) از شش سالگى درکنار پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) بود. آن حضرت در تربیت او مى کوشید. على(علیه السلام) به این فراز از زندگى اش اشاره مى کند و مى فرماید: ((من 7 سال پیش از دیگران خدا را عبادت کرده ام و آواز فرشتگان را زمانى مى شنیدم که هنوز پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) مإمور به ابلاغ رسالتش نشده بود.)) (تاریخ طبرى، ج 3، ص ؛313 مقاتل الطالبیین، ص ؛15 شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 15.)
5 ـ از برخى شواهد استفاده مى شود که تعداد فرزندان عقیل که در روز عاشورا به شهادت رسیدند، بیش از دو نفر است. ر.ک: تاریخ طبرى، ج 6، ص ؛64 العقد الفرید، ج 5، ص ؛132 المعارف، ص 204 و اعیان الشیعه، ج 3، ص 219 و ج 4، ص 129 و ج 7، ص 36.
هنگامى که اسیران از خاندان امام حسین(علیه السلام) را پس از شهادت آن حضرت نزد یزید در شام آوردند، دختر عقیل و خواهر مسلم در مرثیه شهیدان چنین سرود:
((عینى ابکى بعبره و عویل و اندبى
سته کلهم لصلب على قد اصیبوا و خمسه لعقیل))
خطاب به چشمش مى کند که در رثاى 6 نفر از فرزندان على و 5 نفر از فرزندان عقیل اشک بریزد.
6 ـ مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص 115.
7 ـ اسدالغابه، ج 3، ص 423.
8 ـ سیره ابن هشام، ج 4، ص 135.
9 ـ الاستیعاب، ج 3، ص ؛1079 اسدالغابه، ج 3، ص 423 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 11، ص 250.
10 ـ امالى صدوق، ص ؛111 مستدرک حاکم، ج 3، ص ؛576 کنزالعمال، ج 13، ص 562 و معجم کبیر، ج 17، ص 119.
11 ـ مجمع الزوائد، ج 9، ص 173.
12 ـ اسدالغابه، ج 3، ص 423.
13 ـ اسدالغابه، ج 3، ص ؛423 الاستیعاب، ج 3، ص ؛1079 عمده الطالب، ص ؛48 الامامه و السیاسه، ص 81 و تاریخ الاسلام، ج 4، ص 85.
14 ـ الغارات، ج 2، ص 416 ـ 434 و الامامه و السیاسه، ص 54. سید رضى نیز بخشى از نامه آن حضرت را برگزیده و در نهج البلاغه آورده است. نهج البلاغه، صبحى صالح، نامه 36.
15 ـ بسربن ارطاه به دستور معاویه 30 هزار نفر از شیعیان على(علیه السلام) را به قتل رساند و گروهى را با آتش سوزاند. على(علیه السلام) به او نفرین کرد و از خدا خواست که او به جنون مبتلا شود و همان گونه شد. الغارات، ج 2، ص 640.
16 ـ شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 250 و ج 11، ص 251.
17 ـ مغیره، آشکارا در بالاى منبر على بن ابى طالب(علیه السلام) را لعن مى کرد. سبب دشمنى او آن بود که امیرالمومنین(علیه السلام) در زمان خلافت عمر درباره اش فرموده بود: ((اگر مغیره را ببینم، به سبب زنایش سنگسارش مى کنم.)) شرح ابن ابى الحدید، ج 4، ص 69.
18 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 4، ص 63 و 64 و ج 11، ص 44 ـ 46.
19 ـ العقد الفرید، ج 4، ص 6 و 7.
20 ـ ام جمیله، همسر ابولهب، خواهر ابوسفیان و عمه معاویه بود.
21 ـ مواقف الشیعه، ج 3، ص 140 ـ 142.
22 ـ اشاره به درخواست کمک مالى از امیرمومنان(علیه السلام) است. عقیل در حالى که دست فرزندان کوچکش که موهاى ژولیده و چهره هاى رنگ پریده داشتند، نزد آن حضرت رفت... ر.ک: نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 224.
23 ـ مروج الذهب، ج 3، ص 49.
24 ـ اسدالغابه، ج 3، ص ؛423 مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص ؛121 تعلیقات الغارات، ص 936 و ؛937 بحارالانوار، ج 42، ص 112 و ؛113 مواقف الشیعه، ج 1، ص 239.
25 ـ العقد الفرید، ج 4، ص 5.
26 ـ معامله سلف: مشترى پول را مى دهد و پس از مدتى جنس را تحویل مى گیرد.
27 ـ هنگامى که غل ها در گردن هایشان افتاده و با زنجیرها در آب کشانده مى شوند. (غافر، آیه 71.)
28 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 11، ص 253. حضرت على(علیه السلام) جریان آمدن عقیل را به طور مبسوط بیان کرده است. ر.ک: نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 224.
29 ـ الامامه و السیاسه، ص 54.
30 ـ فرازهاى زندگانى عقیل در زمان خلافت امام حسن مجتبى(علیه السلام) در هاله اى از ابهام است. در منابع تاریخى مطلب زیادى به چشم نمى خورد. بنابه گفته ابن قتیبه، در جریان عاشورا 9 نفر از فرزندان و نوادگان عقیل در رکاب امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسیدند. المعارف، ص 204.
31 ـ شرح ابن ابى الحدید، ج 2، ص 124.
32 ـ الغارات، ج 2، ص ؛549 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 4، ص 52 و الامامه والسیاسه، ص 81.
33 ـ تهذیب الاسمإ، ج 1، ص 337.

منبع:یوسف بیات؛ فرهنگ کوثر 1379 شماره 47