از ويژگى هاى انسان در شگفتى مانيد ، كه : با پاره اى " پى " مى نگرد ، و با " گوشت " سخن مى گويد . و با " استخوان " مى شنود ، و از " شكافى " نَفس مى كشد!!
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  معارف نهج البلاغه (قرآن و نهج البلاغه)  >  بیان وتوضیح مباحث مشترک نهج البلاغه و قرآن (3)

بیان وتوضیح مباحث مشترک نهج البلاغه و قرآن (3)

1- قرآن دارای آیات متشابه است.
راجع به این موضوع خود قرآن در ابتدای آیه یی که ذیل عنوان سابق ذکر شد، بیان کرده است. مفسّرین نیز راجع به معنای متشابه، مطالبی گفته اند که مشهور ترین آنها این است: «آیه متشابه آیه یی ست که دارای چند معنی شبیه به یکدیگر باشد و آن آیه از آن معانی خودداری نکند». همچنین نامه یی که علی علیه السلام به عبدالله بن عباس درباره احتجاج با خوارج نوشته است، این معنی را تأیید می کند؛ ایشان در این مورد می فرماید:
نامه 77- لا تخاصمهم بالقران فان القران حمال ذو وجوه تقول و یقولون ولکن حاججهم بالسنه فانهم لن یجدوا عنها محیصاً.
با ایشان با قرآن مباحثه مکن زیرا قرآن احتمالات و توجیهات بسیار در بر دارد، تو می گویی وآنها می گویند (و مباحثه به درازا می کشد)؛ بلکه با ایشان به فرمایش پیغمبر احتجاج کن که آنها از استدلال به سنّت گریزگاهی نمی یابند.

2- اعانت بر کار خیر

مائده 2- تعاونوا علی البر والتقوی و لا تعاونوا علی الاثم والعدوان.
در کار نیک و پرهیزکاری همکاری کنید و در بدکاری و تجاوز همدستی مکنید.
خطبه 166- اذا رایتم الخیر فخذوا به و اذا رایتم الشر فاعرضوا عنه.
اگر خیر و نیکویی دیدید، به آن کمک کنید و اگر شر و بدی دیدید، از آن بگریزید.

3- یاد خدا

انفال /2- انما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایماناً.
مؤمنان فقط کسانی هستند که چون خدا یاد می شود، دلهایشان می ترسد و هنگامی که آیه های خدا را برایشان می خوانند، بر ایمانشان افزوده می شود.
و خطاب به رسول گرامی اسلام می فرماید:
دهر/25- واذکر اسم ربک بکرهً و اصیلاً.
بامداد و شبانگاه، پروردگارت را یاد کن.
جمعه/10- واذکروا الله کثیراً لعلکم تفلحون.
خدا را بسیار یاد کنید، شاید رستگار شوید.
خطبه 109- افیضوا فی ذکر الله فانه احسن الذکر.
در یاد کردن از خدا شتاب کنید که یاد خدا بهترین ذکر است.
هم چنین حضرت در نامه یی به امام حسن (ع) می نویسد:
نامه 31- فانی اوصیک بتقوی الله- ای بنی- و لزوم امره و عماره قلبک بذکره....
پسرجان، من تو را به پرهیزکاری و ترس از خدا و ملازمت فرمان او و آباد داشتن دل خود به یاد او، سفارش می کنم.»
و نیز در خطبه ای که از یاران باوفا و اصحاب گذشته ی رسول خدا یاد می کند، می فرماید:
خطبه 96- اذا ذکر الله هملت اعینهم حتی تبل جیوبهم و مادوا کما یمید الشجر یوم الریح العاصف خوفاً من العقاب و رجاءً للثواب.
هر گاه خدا یاد می شد از ترس عذاب و امید ثواب اشک در چشمهایشان سرازیر می گشت، به اندازه یی که گریبان آنها تر می شد و چنانکه در روز وزیدن باد تند، درخت می لرزد، می لرزیدند.

4- شادمانی ممدوح و مذموم

یونس/58- قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون.
بگو به کرم و رحمت خدا شادمان باشید که ازآنچه منکران جمع می آورند، بهتر است.
آل عمران /169و170- و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون، فرحین بما اتاهم الله من فضله....
کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندارید بلکه زنده اند و نزد پروردگار خویش روزی می برند؛ به آنچه خدا از کرم خود به آنها داده، شادمان هستند. قصص/76-ان قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم و اتیناه من الکنوز ما ان مفاتحه لتنوءا بالعصبه اولی القوه اذ قال له قومه لا تفرح ان الله یحب الفرحین.
قارون از قوم موسی بود پس بر آنها ستم کرد. او را آنقدر گنج داده بودیم که حمل کلیدهای آن، بر گروه مردان توانا، گران بود. اطرافیان قارون به او گفتند: شادمانی مکن که خدا، مردم شادمان را دوست ندارد.
رعد/26-و فرحوا بالحیوه الدنیا و ما الحیوه الدنیا فی الاخره الا متاع.
به زندگی دنیا شادمان شده اند در صورتی که این دنیا در قبال آخرت جز متاع پستی نیست.
علی علیه السلام در خطبه معروف همّام پیرامون اوصاف متّقین می فرماید:
خطبه 184-... یبیت حذراً و یصبح فرحاً: حذراً لما حذر من الغفله و فرحاً بما اصاب من الفضل والرحمه....
با ترس در شب می خوابد و با شادی در صبح بیدار می شود ترسش از غفلت خویش است و شادیش از کرم و رحمتی است که از طرف خدا به او رسیده است.
هم چنین آن حضرت خطاب به عبدالله بن عباس نامه یی نوشته است که خود عبدالله می گوید: «بعد از سخن رسول خدا (ص) از هیچ کلامی آنقدر سود نبردم که از این کلام بهره مند شدم». در قسمتی از آن نامه چنین آمده است:
نامه 22- اما بعد فان المرء قد یسره درک ما لم یکن لیفوته و یسوءه فوت ما لم یکن لیدرکه فلیکن سرورک بما نلت من اخرتک و لیکن اسفک علی ما فاتک منها و ما نلت من دنیاک فلا تکثر به فرحاً و ما فاتک منها فلا تاس علیه جزعاً ولیکن همک فیما بعد الموت.
گاهی مرد را رسیدن به چیزی که مقدّر نبوده است که از دست بدهد، شاد می سازد و از دست دادن چیزی که شایسته نبوده است که به آن دست یابد، اندوهگین می کند؛ پس باید شادیت در بدست آوردن سود آخرت و اندوهت در آنچه از آخرت از دستت رفته است، بوده باشد؛ به آنچه از دنیا بدست آوردی، زیاد شادی مکن و به آنچه از آن، از دست دادی، بی تابی منما؛ باید کوشش تو نسبت به بعد از مرگ باشد.

5-بعضی از مردم انفاق در راه خدا را خسارت می دانند.

توبه/98- و من الاعراب من یتخذ ما ینفق مغرماً.
بعضی از بادیه نشینان عرب آنچه را (در راه جهاد و طریق خیر) خرج می کند، غرامت می داند.
از جمله اخبار غیبی حضرت علی علیه السلام آمده است که می فرماید:
حکمت98- یاتی علی الناس زمان لا یقرب فیه الا الماحل... یعدون الصدقه فیه غرماً....
روزگاری برای مردم خواهد آمد که در آن روزگار کسی نزد پادشاه غیر از فرد سخن چین مقرّب نیست... درآن زمان، صدقه دادن در راه خدا را، غرامت می شمارند.

6- هلاکت گنهکاران، ناگهان فرا می رسد!

انعام / 45و44- فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم ابواب کل شیئ حتی اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتهً فاذاهم مبلسون فقطع دابر القوم الذین ظلموا....
و هنگامی که آیه هایی را که به آنها موعظه شده بودند، به فراموشی سپردند، درهای همه چیز را بر آنها گشودیم و چون به اموال خویش شادمان گشتند، ناگهان از ایشان گرفتیم و یکباره نومید شدند و بنیاد گروهی که ستم می کردند، بریده گشت.
خطبه 82- دهمته فجعات المنیه فی غبر جماحه و سنن مراحه.
پس در اواخر سرکشی و پیروی از هوای نفس و هنگام شادمانی اندوههای مرگ او را فرا می گیرد.

7- محاسبه قیامت بسیار دقیق است.

انبیاء/47- و نضع الموازین القسط لیوم القیامه فلا تظلم نفس شیئاً و ان کان مثقال حبه من خردل اتینا بها و کفی بنا حاسبین.
در روز رستاخیز ترازوهای درست می نهیم و کسی بهیچ وجه ستم نمی بیند و اگر (کار خیر یا شر) هموزن دانه خردلی باشد، آن را به حساب می آوریم و کافی است که ما حساب کننده باشیم.
زلزال/8-6- یومئذ یصدر الناس اشتاتاً لیروا اعمالهم فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شرًا یره.
در آن روز مردمان متفرق و پراکنده می آیند تا اعمال خویش را ببینند؛ هر کس هم وزن ذره یی نیکی کرده باشد، پاداش آن را می بیند و هر کس هم سنگ ذره یی بدی کرده باشد، سزای آن را مشاهده می کند.
خطبه 110- و ذلک یوم یجمع الله فیه الاولین و الاخرین لنقاش الحساب و جزاء الاعمال.
قیامت روزی است که خداوند در آن روز برای رسیدگی دقیق به حساب همه خلایق از پیشینیان و آیندگان و جزای اعمال [مردمان]، ایشان را جمع می کند.

8- شماره هر چیز را خدا می داند.

مریم /93و94- ان کل من فی السموات والارض الا اتی الرحمن عبداً لقد احصاهم و عدهم عداً.
در آسمان و زمین هیچکس نیست مگر این که بنده ی فرمانبردار خدا است. خدا همه را احصا کرده و شماره نموده است شماره یی کامل.
یس/12-... و نکتب ما قدموا و اثارهم و کل شیء احصیناه فی امام مبین.
... اعمالی را که از پیش فرستاده اند با اثرهایشان می نویسیم و همه چیز را در راهنمایی روشن احصا و شماره کرده ایم.
خطبه 227- فالطیر مسخره لامره احصی منها عدد الریش منها والنفس.
پرندگان در اختیار و فرمان خدا می باشند؛ شماره پرها و نفس کشیدن آنها را می داند.
خطبه 159-ادرکت الابصار و احصیت الاعمار.
خدایا تویی که دیده ها را دریافتی و عمرها را شماره کردی.

8- مسافرت در روز جمعه

جمعه /9و10- یا ایها الذین امنوا اذا نودی للصلوه من یوم الجمعه فاسعوا الی ذکر الله و ذروا البیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون فاذا قضیت الصلوه فانتشروا فی الارض وابتغوا من فضل الله واذکروا الله کثیراً لعلکم تفلحون.
ای کسانی که ایمان آورده اید، چون برای نماز روز جمعه ندا دهند، داد و ستد را کنار بگذارید و به سوی ذکر خدا بشتابید، اگر بدانید این برای شما بهتر است؛ و چون نماز به پایان رسید، در زمین پراکنده شوید و از کرم خدا روزی بجویید و خدا را بسیار یاد کنید، شاید شما رستگار شوید.
نامه 69- و لا تسافر فی یوم جمعه حتی تشهد الصلوه الا فاصلاً فی سبیل الله او فی امر تعذر به.
در روز جمعه سفر مکن تا اینکه در نماز حاضر شوی، مگرآنکه برای جهاد در راه خدا بروی یا در کاری که عذر داشته باشی.

بیان:

در این آیه شریفه، خداوند امر می فرماید که قبل از نماز جمعه داد و ستد را رها کنید و پس از اتمام نماز، مسافرت کنید و در زمین برای طلب روزی پراکنده شوید. امیر المؤمنین هم همین حکم را صریحاً در نامه خویش به حارث همدانی می نویسد و فقط دو مورد را استثنا می کند، اول رفتن به جهاد که چون اهمیت جهاد از حضور در نماز جمعه بیشتر است و باید قبل از نماز، به جهاد رفت؛ دوم صورت عذر است مانند رفتن قافله و کار لازم شخصی یا اجتماعی که این گونه امور همیشه مختص واجبات الهی می باشد.

9-نکوهش تحلیل حرام و تحریم حلال

مائده/87و88- یا ایها الذین امنوا لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین و کلوا مما رزقکم الله حلالاً طیباً واتقوا الله الذی انتم به مومنون.
ای کسانی که ایمان آوردید چیزهای پاکیزه را که خدا برای شما حلال کرده است، حرام نکنید و تعدی و تجاوز ننمایید که خدا متعدیان را دوست نمی دارد؛ از چیزهای حلال که خدا روزی شما کرده است، بخورید و از خدایی که به او ایمان دارید، باک داشته باشید.
تحریم /1- یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک.
ای پیغمبر! چرا چیزی را که خدا به تو حلال کرده است، حرام می کنی و خوشنودی همسران خود را می جویی؟
توبه /37- انما النسیء زیاده فی الکفر یضل به الذین کفروا یحلونه عاماً و یحرمونه عاماً لیواطوا عده ما حرم الله فیحلوا ما حرم اله زین لهم سوء اعمالهم والله لایهدی القوم الکافرین.
تأخیر انداختن ماه حرام، افزودن کفر است. کسانی که کافر شده اند به سبب این عمل گمراه می شوند، یک سال آن را حرام می شمارند و سال دیگرآن را حلال می دانند تا با عدّه ی ماه هایی که خدا حرام کرده است، مطابق شود. پس ماهی را که خدا حرام کرده، حلال می کنند. اعمال بدشان، برایشان آراسته است و خدا گروه کافران را هدایت نمی کند.
علی علیه السّلام درباره ستمها و بدعتهایی که بنی امیّه انجام دادند، چنین می فرماید:
خطبه 97- والله لایزالون حتی لا یدعوا لله محرماً الا استحلوه.
سوگند به خدا همواره ستم می کنند تا هیچ حرام خدا را باقی نگذارند مگر آنکه آن را حلال گردانند.
خطبه175- واعلموا عبادالله ان المومن یستحل العام ما استحل عاماً اول و یحرم العام ما حرم عاماً اول و ان ما احدث الناس لایحل لکم شیئاً مما حرم علیکم و لکن الحلال ما احل الله والحرام ما حرم الله.
بندگان خدا بدانید که شخص با ایمان در این سال، آنچه را که در سال گذشته حلال می دانسته، حلال می داند و در آن سال، آنچه را که در سال پیش حرام می شمرده است و بدعت هایی را که مردم بوجود آورده اند، حرام می داند؛ آنچه را که بر شما حرام شده است، حرام نمی گرداند؛ بلکه حلال آن ست که خدا حلال کرده و حرام آن ست که خدا آن را حرام فرموده است.

10- نیکوکاران را تشویق کنید.

توبه /103- خذ من اموالهم صدقهً تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلوتک سکن لهم والله سمیع علیم.
از اموالشان زکات بگیر تا به وسیله آن ایشان را پاک و مصفّا کنی و درباره آنها دعا کن که دعای تو مایه آرامش آنها است و خدا شنوا و دانا است.
علی علیه السلام به مالک اشتر استاندار مصر چنین می نویسد:
نامه/53- و واصل فی حسن الثناء علیهم و تعدید ما ابلی ذوالبلاء منهم فان کثره الذکر لحسن افعالهم تهز الشجاع و تحرض الناکل- ان شاءالله تعالی- ثم اعرف لکل امری منهم ما ابلی و لا تضیفن بلاء امری الی غیره و لا تقصرن به دون غایه بلائه و لایدعونک شرف امری الی ان تعظم من بلائه ما کان صغیراً ولا ضعه امری الی ان تستصغر من بلائه ما کان عظیماً.
رعیتت را همواره به نیکویی یاد کن و کسانی که رنج و زحمتی کشیده اند، زحمتشان را به زبان آور و شماره کن؛ زیرا بسیار یادنمودن کارهای نیک ایشان، دلیر را به هیجان و جنبش در می آورد و نکول کننده را به خواست خدا تشویق نماید؛ پس رنج و کار هر یک را برای خودش بدان و رنج کسی را به دیگری نسبت مده و هنگام پایان کارش، در پاداش دادن به او کوتاهی مکن و باید بزرگی کسی ترا بر آن ندارد که کار کوچکش را بزرگ شماری و پستی شخصی ترا وادار نسازد که کار بزرگش را کوچک پنداری.

11- علت عدم اجابت بعضی دعاها

اسراء/11- و یدع الانسان بالشر دعائه بالخیر و کان الانسان عجولاً.
انسان با شوق و رغبتی که منفعت خود را می جوید چه بسا نادانی با همان رغبت زیان خود را می طلبد و انسان شتابگر است.
علی علیه السلام در نامه خویش به فرزند رشیدش چنین می نویسد:
نامه 31- فلا یقنطنک ابطاء اجابته فان العطیه علی قدر النیه و ربما اخرت عنک الاجابه لیکون ذلک اعظم لاجر السائل و اجزل لعطاء الامل و ربما سالت الشیء فلاتوتاه و اوتیت خیراً منه عاجلاً او اجلاً او صرف عنک لما هو خیر لک فلرب امر قد طلبته فیه هلاک دینک لو اوتیته.
دیر به اجابت رسیدن دعا ترا نومید نگرداند زیرا بخشش به اندازه نیت است (یعنی بخشش خدا بسته به مقدار خلوص نیت بنده است) و چه بسا که اجابت دعا به تأخیر افتد تا پاداش درخواست کننده، فزونتر و بخشش برای امیدوار، بیشتر گردد و گاهی چیزی درخواست می نمایی و به تو داده نمی شود ولی از آن بهتر، زود یا دیر به تو عطا می شود؛ یا همان درخواست تو به چیزی که برای تو از آن بهتر است، بر می گردد و گاهی چیزی را می خواهی که اگر به تو داده شود، تباهی دین تو در آن است.

بیان:

از این آیه شریفه استفاده می شود که انسان به همان نحوی که برای امر خیر دعا می کند، برای امر شر و زیان هم دعا می کند زیرا او خیر و شر خود را به خوبی تشخیص نمی دهد و لذا چیزی را که برای او شر و زیان دارد، سود و خیر می پندارد و از خدا طلب می کند و همانطور که اجابت دعای خیرش را توقع دارد، پذیرفتن دعای شر را هم انتظار دارد و چون خداوند نسبت به خیر و شر انسان، از خود او داناتر و نسبت به او مهربانتر است، دعای شر او را اجابت نمی کند و چنانکه علی علیه السلام می فرماید: «به بهتر از آن تبدیل می کند.»

12- چیزی بر خدا پنهان نیست.

آل عمران /29- قل ان تخفوا ما فی صدورکم او تبدوه یعلمه الله و یعلم ما فی السموات و ما فی الارض والله علی کل شیء قدیر.
بگو آنچه در سینه های شما است، چه نهان کنید و چه آشکار، خدا آن را می داند و هر چه در آسمانها و زمین هست، او می داند و خدا بر هر چیز توانا است.
طه/7- و ان تجهر بالقول فانه یعلم السر و اخفی.
اگر آشکارا سخن گویی خدا نهان و نهان تر را می داند.
ق/16- و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید.
ما انسان را آفریده ایم و آنچه را که ضمیرش وسوسه می کند، می دانیم و ما از رشته سیاهرگ به او نزدیکتریم.
خطبه 190- ان الله سبحانه و تعالی لا یخفی علیه ماالعباد مقترفون فی لیلهم و نهارهم لطف به خبراً و احاط به علماً اعضاوکم شهوده و جوارحکم جنوده و ضمائرکم عیونه و خلواتکم عیانه.
آنچه را که بندگان در شب و روزشان بجا می آورند برخدا پوشیده نیست و به کوچکترین کارشان آگاه و به کردارشان دانا و محیط است؛ اعضای شما، گواهان او و دست و پایتان، لشکرهای او و اندیشه هاتان، دیده بانان او هستند و نهانی های شما نزد او آشکار است.
خطبه 181- فسبحان من لا یخفی علیه سواد غسق داج و لا لیل ساج... و ما تسقط من ورقه تزیلها عن مسقطها عواصف الانواء وانهطال السماء... و ما تحمل الانثی فی بطنها.
پاک و منزّه است خداوندی که بر او سیاهی شب تار در گوشه های زمینهای گود و قلّه کوه های بلند به هم پیوسته، و آوازی که در افق از رعد شنیده می شود و برقی که از ابر می جهد و برگی که از وزش باد می افتد، پوشیده نیست... و خداوند می داند، هر قطره باران کجا می افتد و کجا قرار می گیرد و مورچه ریز از کجا می کشد و به کجا می برد و روزی پشه را چه کفایت می کند و ماده در شکمش چه دارد.
خطبه 162- لایخفی علیه من عباده شخوص لحظه و لا کرور لفظه.
حرکت پلک چشم و تکرار لفظ بندگانش بر او پوشیده نیست.
خطبه 189- یعلم عجیج الوحوش فی الفلوات و معاصی العباد فی الخلوات واختلاف النینان فی البحار الغامرات و تلاطم الماء بالریاح العاصفات.
خداوند ناله حیوانات وحشی را در بیابانها و نافرمانی بندگان را در خلوتها و آمد و شد ماهی ها را در دریاهای بزرگ و موج آب را به وسیله بادهای سخت، می داند.

13-انسان در مقابل زرو زیور جهان

حدید/20- اعلموا انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتریه مصفراً ثم یکون حطاماً و فی الاخره عذاب شدید و مغفره من الله و رضوان و ما الحیوه الدنیا الا متاع الغرور.
بدانید که زندگی این دنیا چیزی جز بازیچه و سرگرمی و آرایش و خود فروشی بر یکدیگر و افزون خواهی اموال و اولاد نیست ماند بارانی که با رویاندن گیاه، کافران را به شگفت آورد؛ سپس آن گیاه خشک شود و آن را زرد شده بینی وآنگاه ریز ریز شود... و زندگی این دنیا به جز کالایی فریبنده نیست.
راجع به این موضوع در نهج البلاغه موارد بسیاری ذکر شده است که ما برای نمونه فقط سه مورد آن را متذکر می شویم:
خطبه 98- 1- عبادالله اوصیکم بالرفض لهذه الدنیا التارکه لکم و ان لم تحبوا ترکها والمبلیه لاجسامکم و ان کنتم تحبون تجدیدها فانما مثلکم و مثلها کسفر سلکوا سبیلاً فکانهم قد قطعوه و اموا علماً فکانهم قد بلغوه... فلا تنافسوا فی عز الدنیا و فخرها و لا تعجبوا بزینتها و نعیمها و لا تجزعوا من ضرائها و بوسها فان عزها و فخرها الی انقطاع و ان زینتها و نعیمها الی زوال.
بندگان خدا شما را سفارش می کنم به ترک کردن این دنیایی که شما را رها می کند، اگر چه به رها کردن آن میل نداشته باشید (یعنی شما نمی خواهید بمیرید، امّا می میرید) و کالبدهای شما را کهنه می کند، اگر چه دوست دارید تازه بماند؛ پس داستان شما و دنیا، همان داستان مسافرینی است که به راهی رفته اند و نزدیک است به پایان رسانند و هدفی را که قصد کرده اند، نزدیک است به آن برسند... پس به عزّت و بالیدن بر یکدیگر در دنیا دل نبندید و به زیورو نعمت آن خوشدل مشوید و از سختی و رنج آن فغان و زاری نکنید، زیرا عزّت و بالیدن به دنیا منقطع می گردد و زیور و نعمتش از بین می رود و سختی و رنج آن تمام می شود.
نامه31- واعلم انک انما خلقت للاخره لا للدنیا و للفناء لا للبقاء وللموت لا للحیاه و انک فی منزل قلعه و دار بلغه و طریق الی الاخره... و ایاک ان تغتربما تری من اخلاد اهل الدنیا الیها و تکالبهم علیها فقد نباک الله عنها و نعت لک نفسها و تکشفت لک عن مساویها فانما اهلها کلاب عاویه و سباع ضاریه یهر بعضها بعضاً و یاکل عزیزها ذلیلها و یقهر کبیرها صغیرها نعم معقله و اخری مهمله قد اضلت عقولها و رکبت مجهولها....
بدان که تو برای آخرت آفریده شده یی نه برای دنیا و برای رفتن، نه برای باقیماندن و برای مردن، نه برای زنده ماندن و تو در محل کوچ کردن و سرای موقت و راه به سوی آخرت می باشی... مبادا دلبستگی و حرص اهل دنیا، ترا گول بزند که خدا ترا از آن خبر داده است- اشاره به آیه شریفه یی ست که در اول عنوان ذکر شد- و دنیا خودش را برای تو توصیف نموده و بدیهایش را آشکار ساخته است. همانا دنیا خواهان، مانند سگهای پارس دهنده و درندگان شکارجو هستند که بعضی بر بعضی حمله کنند و توانای آنها ناتوانشان را بخورد و بزرگشان بر کوچکشان غلبه جوید؛ برخی مانند چهارپایان بسته شده و دسته یی دیگر خرد خود را گم کرده، در بیراهه سیر می کنند؛ در زمین سخت و دشواری رها شده و در زیان خود می چرند بدون آنکه چوپان و چراننده یی، بالای سر خود داشته باشند؛ دنیا ایشان را به کوره راهی برده و چشمشان را از دیدن نشانه هدایت گرفته است پس در گمراهی سرگردان و در خوشی دنیا غرقه شده اند و دنیا را پروردگار خود گرفته اند؛ آنها با دنیا بازی می کنند و دنیا با آنها بازی می کند و آخرت را فراموش کرده اند.
اما بعد فانی احذرکم الدنیا فانها حلوه خضره حفت بالشهوات و تحببت بالعاجله و راقت بالقلیل و تحلت بالامال و تزینت بالغرور لاتدوم حبرتها و لا تومن فجعتها غراره ضراره حائله زائله نافده بائده اکاله....
شما را از دنیا برحذر می دارم زیرا که دنیا شیرین و سرسبز و خرم است که خواهشهای نفسانی، پیرامونش را فرا گرفته و با متاعهای زودگذر خود اظهار دوستی می نماید و با اندکی، شاد می نماید؛ خود را به آرزوها، آرایش و با فریب، زینت می دهد؛ شادی آن پایدار نیست و از اندوهش آسوده نباید شد؛ بسیار فریبنده و زیان رسان و متغیّر و فانی و تباه و شکمخوار است.
چنانکه خداوند می فرماید:
یونس/24- انما مثل الحیاه الدنیا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض مما یاکل الناس والانعام حتی اذا اخذت الارض زخرفها و ازینت و ظن اهلها انهم قادرون علیها اتاها امرنا لیلاً و نهاراً فجعلناها حصیداً کان لم تغن بالامس....
مثل دنیا مانند آبی است که آن را از آسمان نازل کرده ایم تا به وسیله آن گیاه زمین، از آنچه آدمیان و حیوانات تغذیه می کنند، بروید تا زمانی که زمین از خرّمی به خود زیور ببندد و مردم زمین خود را بر آن قادر بپندارند که ناگهان فرمان ما به شب یا روز در رسد و آن همه زیور زمین را از او دور کند، چنان که زمین خشک شود، آن گونه که گویی دیروز در آن هیچ چیز نبوده است.

14- گذشتگان صالح نعمتی هستند.

احزاب /21- لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله والیوم الاخر و ذکر الله کثیراً.
ای کسانی که از خدا و روز رستاخیز بیم دارید و خدا را بسیار یاد می کنید، فرستاده خدا برای شما پیشوایی نیکو است.
ممتحنه/6-4- قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم والذین معه اذ قالوا لقومهم انا برءوا منکم و مما تعبدون من دون الله کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوه والبغضاء ابداً حتی تومنوا بالله وحده... لقد کان لکم فیهم اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله والیوم الاخر.
[حضرت] ابراهیم(ع) و اصحاب وی برای شما مقتدایی نیکو بودند، هنگامی که به قوم خود گفتند: ما از شما و بتهایی که غیر از خدا می پرستید، بیزاریم؛ به شما کفر می ورزیم و همیشه میان ما و شما دشمنی و کینه هست، مگر آنکه به خدای یگانه ایمان آورید... آنها برای شما، برای کسانی که از خدا و روز جزا می ترسند مقتدایی نیکو هستند.
علی علیه السّلام بعد از آنکه مختصری از شرح زندگی حضرت رسول و زهد و دوری آن جناب را از دنیا شرح می دهد، می فرماید:
خطبه 159- فما اعظم منة الله عندنا حین انعم علینا به سلفاً نتبعه و قائداً نطا عقبه.
چه بسیار بزرگ است منّت خدای بر ما از جهت اینکه نعمت وجود آن حضرت را به ما عطا فرمود تا برای ما مقتدایی باشد که از او پیروی کنیم و قدم جای پایش نهیم.

15- از سوگند خوردن به خدا بپرهیزید.

بقره/224- ولاتجعلوا الله عرضهً لایمانکم ان تبروا و تتقوا و تصلحوا بین الناس و الله سمیع علیم.
به سبب سوگندهای خویش، خدا را مانع نیکی و پرهیزکاری و اصلاح میان مردم نکنید که خدا شنوا و دانا است.
علی علیه السلام در نامه خویش به حارث همدانی می نویسد:
نامه 19- وعظم اسم الله ان تذکره الا علی حق.
و نام خدا را بزرگ شمار از اینکه به آن سوگند یاد کنی مگر برای امر حقی.

بیان:

آنچه در معنی آیه شریفه ذکر شد، مطابق تفسیری است که از قتاده نقل شده است و حاصل معنی این است که هنگامی که شما را به نیکی یا پرهیزکاری یا اصلاح میان مردم می خوانند، نگویید ما سوگند یاد کرده ایم که چنین کارهایی نکنیم یا در همان حال سوگند یاد کنید که آن کار نیک را انجام ندهید، زیرا سوگند یاد نمودن بر ترک کار خیر منعقد نمی شود و خنث (مخالف) آن هم کفّاره ندارد ولی مطابق تفسیری که از جبایی رسیده است و شیخ توسی هم می فرماید: «همین معنی از ائمه اطهار(ع) وارد شده است.» معنی آیه این است که برای انجام دادن کار نیک و پرهیزکاری و اصلاح میان مردم خدا را در معرض سوگند در نیاورید یعنی در مطالب حقه به خدا سوگند یاد نکنید تا چه رسد به مطالب باطله و خلاف حق.

16- امیدواری به خدا باید توأم با عمل باشد.

کهف/110- فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً ولایشرک بعباده ربه احداً.
هر کس امید دارد به پیشگاه پروردگار خویش برود، باید عمل صالح انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.
علی علیه السلام به مردی که از او تقاضای موعظه کرد، فرمود:
حکمت 142- لا تکن ممن یرجو الاخره بغیر العمل.
از کسانی مباش که بدون عمل، امید پاداش آخرت دارند.
هم چنین حضرت در جای دیگر نهج البلاغه، درباره همین اشخاص می فرماید:
خطبه 159- یدعی بزعمه انه یرجو الله، کذب والعظیم ما باله لا یتبین رجاءه فی عمله فکل من رجا عرف رجاءه فی عمله الا رجاء الله فانه مدخول و کل خوف محقق الا خوف الله فانه معلول یرجو الله فی الکبیر و یرجو العباد فی الصغیر فیعطی العبد ما لا یعطی الرب.
به گمان خود ادعا می کند که به خدا امیدوار است؛ سوگند به خدای بزرگ که دروغ می گوید چرا که امیدواری او در عملش نمودار نیست؛ هر کس به چیزی امید دارد امید او از کردارش پیدا است مگر امیدواری به خدا که مغشوش است و هر ترسی در فرد ترسیده آشکار است مگر ترس از خدا که در ترسیده هویدا نیست. در کار بزرگ به خدا امید دارد و در متاع فانی دنیا به بندگان خدا امیدوار است و نسبت به بنده ی خدا به گونه یی اظهار خضوع و تواضع می کند که برای پروردگار این گونه تواضع نمی کند....

17- خداوند ضامن روزی هر جانداری است.

هود/6- و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها کل فی کتاب مبین.
هیچ جانوری در زمین نیست جز آنکه روزی او به عهده خداوند است و خداوند قرارگاه و امانتگاه او را می داند و همه [چیز] در نامه یی روشن، ثبت است.
عنکبوت/60- و کاین من دابه لاتحمل رزقها الله یرزقها و ایاکم و هو السمیع العلیم.
چه بسیار از جانورانند که نمی توانند روزی خویش را تحمّل کنند، خداوند است که به آنها و شما روزی می دهد و همان خدا شنوا و دانا است.
خطبه 90- هو المنان بفوائد النعم و عوائد المزید والقسم، عیاله الخلائق ضمن ارزاقهم و قدر اقواتهم.
خداوند بخشنده نعمتهای سودمند و بهره ها و افزونیها است. آفریدگان جیره خوار او هستند و او ضامن روزی ایشان است و برای خوراکشان اندازه معیّن کرده است.
خطبه113- قد تکفل لکم بالرزق و امرتم بالعمل فلا یکونن المضمون لکم طلبه اولی بکم من المفروض علیکم عمله مع انه والله لقد اعترض الشک و دخل الیقین حتی کان الذی ضمن لکم قد فرض علیکم و کان الذی فرض علیکم قد وضع عنکم.
روزی شما ضمانت شده و به انجام عمل صالح امر شده اید پس طلب روزی ضمانات شده، نباید نزد شما از بجا آوردن عمل صالحی که بر شما واجب گردیده است، اولی باشد؛ سوگند به خدا که برای شما شک حادث شده و یقینتان متزلزل گشته است به طوری که گویا آنچه برای شما ضمانت شده واجب گردیده و آنچه بر شما واجب شده ساقط گشته است [پی روزی می دوید و به فکر عمل صالح نمی باشید].

18- از رحمت خدا مأیوس نباشید.

زمر/53- قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً انه هو الغفور الرحیم.
[ای رسول رحمت] بگو: ای بندگان من که درباره خویشتن زیاده روی کرده اید، از رحمت خدا ناامید مباشید که خدا گناهان را یکسره می آمرزد و او بسیار آمرزنده و مهربان است.
حجر/56- قال و من یقنط من رحمه ربه الا الضالون.
[حضرت ابراهیم(ع)] گفت: چه کسانی جز گمراهان از رحمت پروردگار خود نا امید می شوند؟
حکمت 84- عجبت لمن یقنط و معه الاستغفار.
شگفت دارم از کسی که از خدا مأیوس می شود در صورتی که به استغفار دسترسی دارد.
و نیز آن حضرت به شخصی که از او تقاضای موعظه کرد، فرمود: از کسانی مباش که چون محتاج شوند نا امید و سست گردند.

19- در نکوهش ارتداد

بقره/217- و لایزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم ان استطاعوا و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیا والاخره و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.
مشرکان پیوسته با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند؛ هر کس از شما از دین خویش بازگردد پس در حالی که کافر باشد، بمیرد؛ اعمال چنین کسانی در دنیا و آخرت باطل است و ایشان اهل دوزخ و در آن جاودانند.
از جمله دعاهایی که علی علیه السلام بسیار تلاوت می فرمود، این بود که:
خطبه 206- الحمدلله الذی لم یصبح بی میتاً ولاسقیماً و لا مضروباً علی عروقی بسوء و لاماخوذاً باسوء عملی ولا مقطوعاً دابری و لا مرتداً عن دینی ولا منکراً لربی و لا مستوحشاً من ایمانی.
سپاس خدای را سزا است که شبم را به صبح آورد در حالی که نه مرده ام و نه بیمارم و نه اعضای بدنم بد حال است و نه به کارهای زشتم، گرفتار شده ام و نه بی فرزند مانده ام و نه از دینم برگشته ام و نه منکر پروردگارم می باشم و نه از ایمانم نگرانی دارم.

20- در نکوهش کسانی که به جهاد نمی روند.

توبه/39- یا ایها الذین امنوا مالکم اذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثاقلتم الی الارض ارضیتم بالحیوه الدنیا من الاخره فما متاع الحیوه الدنیا فی الاخره الا قلیل الا تنفروا یعذبکم عذاباً الیماً و یستبدل قوماً غیرکم و لا تضروه شیئاً والله علی کل شیء قدیر.
ای کسانی که ایمان آوردید، شما را چه شده است، هنگامی که به شما می گویند در راه خدا به جهاد بیرون شوید، به زمین سنگینی می کنید؛ مگر عوض آخرت به زندگی دنیا راضی شده اید؟ بهره دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست. اگر به جهاد نروید خدا شما را عذابی دردناک می کند و گروهی غیر از شما را به جای شما می آورد و شما به او زیانی نمی رسانید و خدا بر همه چیز تواناست.
خداوند سبحان درباره ی گروهی از منافقان که نمی خواستند به جنگ تبوک حاضر شوند و بهانه می آوردند و از رسول خدا (ص) اجازه گرفتند تا در مدینه بمانند و پس از رفتن آن حضرت شادی کردند، فرمود:
توبه/84-81- فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله و کرهوا ان یجاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله و قالوا لا تنفروا فی الحر قل نار جهنم اشد حراً لو کانوا یفقهون فلیضحکوا قلیلاً و لیبکوا کثیراً جزاءً بما کانوا یکسبون فان رجعک الله الی طائفه منهم فاستاذنوک للخروج فقل لن تخرجوا معی ابداً و لن تقاتلوا معی عدواً انکم رضیتم بالعقود اول مره فاقعدوا مع الخالفین و لا تصل علی احد منهم مات ابداً و لا تقم علی قبره.
کسانی که بجای مانده بودند پس از رفتن رسول خدا از بازنشستن خویش شادی می کردند و کراهت داشتند که با مالها و جانهای خویش در راه خدا جهاد کنند و گفتند در این گرما بیرون نروید؛ بگو گرمای آتش جهنم سخت تر است اگر می فهمیدند؛ به سزای اعمالی که کرده اند باید کم بخندند و بسیار بگریند؛ اگر خدا ترا سوی دسته یی از آنها بازگردانید و برای رفتن به جهاد از تو اجازه خواستند، بگو: هرگز با من بیرون نیایید و هرگز همراه من با دشمنی کارزار نکنید که شما نخستین بار به نشستن راضی شدید، پس بنشینید با کسانی که به جهاد نمی روند (مانند زنان و اطفال و بیماران)؛ هیچ وقت بر قبر یکی از آنها که مرده، نماز مگزار و بر قبرش به دعا قیام مکن؛ آنها خدا و پیغمبرش را انکار کردند و در حالی که گنهکار بودند، مردند.
درباره این موضوع علی علیه السلام در نهج البلاغه خطب طولانی و پر حرارت بسیاری دارد ما در اینجا فقط بعضی از جملاتی را که از لحاظ معنی مساوق(1) آیات شریفه است، متذکر می شویم.
هنگامی که بعد از جنگ با خوارج نهروان اصحابش را به رفتن جنگ شامیان امر می فرمود و آنها تعلل می کردند، خطاب به اصحابش فرمود:
خطبه 34- اف لکم لقد سئمت عتابکم ارضیتم بالحیوه الدنیا من الاخره عوضاً و بالذل من العز خلفاً اذا دعوتکم الی جهاد عدوکم دارت اعینکم کانکم من الموت فی غمره و من الذهول فی سکره....
اف بر شما باد! من که از سرزنش کردن شما خسته شدم؛ مگر به جای زندگانی همیشگی آخرت به زندگی موقّت دنیا، خشنود شده اید و به جای عزّت و افتخار، تن به ذلت و خواری داده اید؟ وقتی شما را به جنگ با دشمنان می خوانم، دیدگانتان دور می زند، گویا به سختی مرگ و رنج بیهوشی مبتلا شده اید که راه گفت و شنود شما با من بسته می شود و در پاسخ سخنانم سرگردانید !
خطبه 27- اما بعد فان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اولیائه و هو لباس التقوی و درع الله الحصینه و جنته الوثیقه فمن ترکه رغبهً عنه البسه الله ثوب الذل و شمله البلاء ودیث بالصغار والقماءه... فاذا امرتکم بالسیر الیهم فی ایام الحر قلتم هذه حماره القیظ امهلنا یسبخ عنا الحر و اذا امرتکم بالسیر الیهم فی الشتاء قلتم. هذه صباره القر امهلنا ینسلخ عنا البرد کل هذا فراراً من الحر والقر فاذا کنتم من الحر و القر تفرون فانتم و الله من السیف افر... یا اشباه الرجال ولا رجال، حلوم الاطفال و عقول ربات الحجال....
جهاد دری است از درهای بهشت که خدا آن را به روی خواصّ از دوستان خود گشوده و لباس تقوی و زره محکم خدا و سپر مورد اطمینان او است هر کس از روی میل و رغبت آن را ترک کند، خداوند لباس خواری و روپوش بلا و مصیبت بر او بپوشاند و به حقارت و زبونی دچار شود... چون شما را در روزهای گرم به رفتن به سوی دشمنان امر می کنم، می گویید اکنون شدّت گرما است، ما را مهلت بده تا سورت(2)گرما بشکند و چون در زمستان، فرمانتان می دهم، می گویید اکنون هوا بسیار سرد است، ما را مهلت ده تا سرما بر طرف شود؛ شما که از سرما و گرما می گریزید، به خدا سوگند که از شمشیر در میدان جنگ گریزان ترید. ای مرد نمایان نامرد شما چون کودکان نورس و عروسان در حجله فکر می کنید.
و نیز درآنجا که فلسفه پاره یی از احکام دین را بیان می کند، می فرماید:
حکمت 252-... والجهاد عزًا للاسلام....
... خداوند، جهاد را برای عزّت و سرفرازی اسلام وضع فرمود....

پی نوشت ها :

1- مساوق: هم معنی
2- سورت: شدّت.

منبع: مصطفوی،‌ سید جواد،‌ (1301)، رابطه نهج البلاغه با قرآن،‌ تهران: انتشارات بنیاد نهج البلاغه ، 1386، چاپ چهارم.