خداى سبحان طاعت را غنيمت زيركان قرار داد آنگاه كه مردم ناتوان ، كوتاهى كنند.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >   ترجمه ( عمران علیزاده)  >  به اهل کوفه موقع حرکت از مدینه به بصره ( نامه شماره 1 )

خطبـه ها
نامـــه ها
حکمت ها
غرائب الکلم
برای دسترسی سریع به حکمت مورد نظر، شماره حکمت را وارد کنید

متن عربی

رسائل أمير المؤمنين عليه السلام‏

باب المختار من كتب مولانا أمير المؤمنين علي عليه السلام، و رسائله إلى أعدائه و أمراء بلاده، و يدخل في ذلك ما اختير من عهوده إلى عماله، و وصاياه لأهله و أصحابه.

1. و من كتاب له (علیه السلام)  إلى أهل الكوفة عند مسيره من المدينة إلى البصرة

(1)مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَهْلِ الْكُوفَةِ جَبْهَةِ الْأَنْصَارِ وَ سَنَامِ الْعَرَبِ

(2)أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أُخْبِرُكُمْ عَنْ أَمْرِ عُثْمَانَ حَتَّى يَكُونَ سَمْعُهُ كَعِيَانِهِ

(3)إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ

(4)فَكُنْتُ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ أُكْثِرُ اسْتِعْتَابَهُ وَ أُقِلُّ عِتَابَهُ

(5) وَ كَانَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ أَهْوَنُ سَيْرِهِمَا فِيهِ الْوَجِيفُ

(6)وَ أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِيفُ-*

(7)وَ كَانَ مِنْ عَائِشَةَ فِيهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ

(8)قتل اللَّه نعثلا

(9)فَأُتِيحَ لَهُ قَوْمٌ [قَتَلُوهُ‏] فَقَتَلُوهُ

(10)وَ بَايَعَنِي النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهِينَ وَ لَا مُجْبَرِينَ

(11)بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِينَ

(12)وَ اعْلَمُوا أَنَّ دَارَ الْهِجْرَةِ قَدْ قَلَعَتْ بِأَهْلِهَا وَ قَلَعُوا بِهَا

(13)وَ جَاشَتْ جَيْشَ الْمِرْجَلِ وَ قَامَتِ الْفِتْنَةُ عَلَى الْقُطْبِ

(14) فَأَسْرِعُوا إِلَى أَمِيرِكُمْ وَ بَادِرُوا جِهَادَ عَدُوِّكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏.


متن فارسی

1.از نامه­ های آن حضرت است به اهل کوفه موقع حرکت نمودنش از مدینه به سوی بصره (موقعی که حضرت برای خاموش کردن آتش فتنه طلحه و زبیر و عایشه بسوی بصره میرفت این نامه را به اهل کوفه نوشت).

(1)از بنده خداعلی امیرمؤمنان به سوی اهل کوفه که یاران والا و عالی مقامان عرب می­باشند، جبهه: پیشانی، سنام: کوهان شتر.

(2)پس از حمد خدا و صلوات بر پیمغبر و آل، همانا من شما را خبر دهم از کار عثمان(جریان شورش برعلیه او کشته شندنش) بطوری که شنیدن آن مانند دیدنش باشد.

(3)مردم از رفتار و کارهایش طعنه نموده و ایراد گرفتند.

(4)من مردی از مهاجران بدوم که بسیار خوشنودی او را می­جستم و کمتر سرزنش می­کردم.

(5)کمترین و آسانترین حرکت طلحه و زبیر درباره او ایجاد اضطراب و ناراحتی بود.

(6)و بارمداراترین رانش و حرکت آنها نسبت به او خشونت و بدرفتاری بود.حداء: حرکت دادن و راندن شتر با خواندن آنگ مخصوص.

(7)و از عایشه در حق او سخنان بی­تأمل همراه با خشم صدر شد(عایشه از صفوف زنان با صدای بلند و خشم آلود می­گفت:اقتلوا نعثلاً قتل الله نعثلاً:

(8)یهودی احمقق را بکشید، خدا او را بکشد، و گاهی پیراهن یا نعلین رسول خدا را بیرون نموده می­گفت: این پیراهن و کفش رسول خداست کهنه نگشته ولی عثمان دین و سنت او را تغییر داده است).

(9)پس عده­ای پیدا و فراهم گشته و او را کشتند، (مردمی از مصر و کوفه و مدینه و سایرجاها همدست شدند و او را کشتند.

(10)مردم با من بیعت کردند بدو ناکراه و اجبار.

(11)بلکه از روی رغبت و رضایت و اختیار.

(12) وبدانید که دار هجرت(مدینه منوره) از اهل و ساکنانش کنده(بیرون ریخته) است، و آنها را از آن کنده­اند(بیرون رفته و آماده حرکت بسوی بصره شده­اند).

(13)و مانند دیگ بجوش آمده، و فتنه و شورش بر محور قطب برپاشده(روی امامت و سرپرستی جامعه آشوب برپاشده)

(14)پس بسوی امیر خود سرعت کنید، و بر جهاد دشمن خود پیشدستی کنید ان شاء الله.

بعدی