چون دنيا به كسى روى آورد ، نيكى هاى ديگران را به او عاريت دهد ، و چون از او روى برگرداند خوبى هاى او را نيز بربايند.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >   ترجمه ( حسین استادولی)  >  باز هم به معاویه ( نامه شماره 65 )

خطبـه ها
نامـــه ها
حکمت ها
غرائب الکلم

متن عربی

65. و من كتاب له (علیه السلام)  إليه أيضا

  1. أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ آنَ لَكَ أَنْ تَنْتَفِعَ بِاللَّمْحِ الْبَاصِرِ مِنْ عِيَانِ الْأُمُورِ  [فَلَقَدْ] فَقَدْ سَلَكْتَ مَدَارِجَ أَسْلَافِكَ بِادِّعَائِكَ الْأَبَاطِيلَ‏.
  2. وَ اقْتِحَامِكَ غُرُورَ الْمَيْنِ وَ الْأَكَاذِيبِ [مِنِ انْتِحَالِكَ‏] وَ بِانْتِحَالِكَ مَا قَدْ عَلَا عَنْكَ وَ ابْتِزَازِكَ لِمَا قَدِ اخْتُزِنَ دُونَكَ فِرَاراً مِنَ الْحَقِّ وَ جُحُوداً لِمَا هُوَ أَلْزَمُ لَكَ مِنْ لَحْمِكَ وَ دَمِكَ مِمَّا قَدْ وَعَاهُ سَمْعُكَ وَ مُلِئَ بِهِ صَدْرُكَ فَمَا ذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ الْمُبِينُ وَ بَعْدَ الْبَيَانِ إِلَّا اللَّبْسُ.
  3. فَاحْذَرِ الشُّبْهَةَ وَ اشْتِمَالَهَا عَلَى لُبْسَتِهَا فَإِنَّ الْفِتْنَةَ طَالَمَا أَغْدَفَتْ جَلَابِيبَهَا وَ [أَعْشَتِ‏] أَغْشَتِ الْأَبْصَارَ ظُلْمَتُهَا .
  4. وَ قَدْ أَتَانِي كِتَابٌ مِنْكَ ذُو أَفَانِينَ مِنَ الْقَوْلِ ضَعُفَتْ قُوَاهَا عَنِ السِّلْمِ وَ أَسَاطِيرَ لَمْ يَحُكْهَا [عَنْكَ‏] مِنْكَ عِلْمٌ وَ لَا حِلْمٌ أَصْبَحْتَ مِنْهَا كَالْخَائِضِ فِي الدَّهَاسِ وَ الْخَابِطِ فِي الدِّيمَاسِ وَ تَرَقَّيْتَ إِلَى مَرْقَبَةٍ بَعِيدَةِ الْمَرَامِ نَازِحَةِ الْأَعْلَامِ تَقْصُرُ دُونَهَا الْأَنُوقُ وَ يُحَاذَى بِهَا الْعَيُّوقُ .
  5. وَ حَاشَ لِلَّهِ أَنْ تَلِيَ لِلْمُسْلِمِينَ [مِنْ‏] بَعْدِي صَدْراً أَوْ وِرْداً أَوْ أُجْرِيَ لَكَ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ عَقْداً أَوْ عَهْداً فَمِنَ الْآنَ فَتَدَارَكْ نَفْسَكَ وَ انْظُرْ لَهَا فَإِنَّكَ إِنْ فَرَّطْتَ حَتَّى يَنْهَدَ إِلَيْكَ عِبَادُ اللَّهِ أُرْتِجَتْ عَلَيْكَ الْأُمُورُ وَ مُنِعْتَ أَمْراً هُوَ مِنْكَ الْيَوْمَ مَقْبُولٌ وَ السَّلَامُ‏.

متن فارسی

65-از یک نامه ی  آن حضرت باز هم به معاویه

(1) اما بعد، همانا وقت آن رسیده که با دیده ی  تیز و باز از آنچه عیان است بهره مند شوی،زیرا تو به همان راهی که گذشتگانت رفته اند قدم نهادهای با دعوی های باطلی که کرده ای،و در وادی اکاذیب و دروغهای فریبنده در آمده ای، و مقامی را که بسی برتر از شأن توست مدعی شده ای، و چیزی را که از دسترس تو دور نگه داشته شده بود ربوده  ای، همه ی  اینها برای آن است تا از حق بگریزی و چیزی (بیعتی) را که از گوشت و خونت به تو چسبیده تر است انکار کنی؛ چیزهایی که گوش تو از آن پر و سینه ات از آن انباشته است. دیگر بعد از حق جز گمراهی آشکار چه تواند بود؟ و پس از بیان روشن جز خلط حق و باطل چه توان کرد؟

(2) پس، از شبهه افکنی و سرپوش گذاشتن بر حقیقت آن بپرهیز که دیر زمانی است که فتنه چادر خود را بر سر و چهره انداخته و تاریکی آن دیدگان را کور ساخته   است[1].

(3)او نامه ای از تو به من رسیده سراسر سخن پردازی و گفته هایی است نامربوط که از ایجاد صلح و صفا ناتوان است و افسانه هایی است که تار و پودش را دانش و خردی از سوی تو نبافته است. با این افسانه سرایی ها چون کسی هستی که بر روی زمین لغزنده گام برمی دارد و در بیابان تاریک کورکورانه راه می سپرد. در نظر داری که خود را به مقام بلند دست نایافتنی و ناپیدا نشانه هایی بالا می کشی که شاهین های بلند پرواز به اوج آن نمی رسند و با ستاره ی  دوردست عیوق شانه می زند.

(4)حاشا که بتوانی پس از من عهده دار بند و بست امور مسلمانان شوی و یا من به زیان هریک از آنان با تو عهد و پیمانی امضا کنم. از هم اکنون خود را دریاب و در پی چاره  ی  کار خویش باش، که اگر کوتاهی کنی تابندگان خدا به سویت تاخت آرند، درهای چاره  به رویت بسته گردد و آنچه امروز از تو پذیرفته است دیگر پذیرفته نخواهد شد،والسلام.

 


[1] منظور دامن زدن به مسأله قتل عثمان است که معاویه شبهه ای ساخته   و گناه آن را به گردن امیرمؤمنان علیه انداخته بود.

قبلی بعدی