براى هر كسى در مال او دو شريك است: وارث و حوادث.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
جنگ ها
نمایش مطالب 11 تا 20 از 21
آن گاه، عثمان بازگشت و وارد دارالحکومه شد و به یارانش دستور داد که به خانه هاى خود بروند و سلاح بر زمین گذارند. مردم [نیز] پراکنده شدند... عثمان بن حنیف، چند روزى در دارالحکومه ماند.
هرگز چنین نیست؛ بلکه تو شمشیرهاى تیز بنى هاشم را دیدى که گُرده مردانى قوى آنها را حمل مى کند و ترسیدى. زبیرگفت: واى بر تو! کسى مانند مرا به ترس، سرزنش مى کنى؟ به من نیزه بدهید.
على(علیه السلام) از سر دلسوزى بر آن جوان، از او رو گرداند و بار دیگر ندا داد: «کیست که این قرآن را بگیرد و بر این گروه، عرضه بدارد و بداند که کشته مى شود و پاداش او بهشت است؟» .
وقتى عایشه عازم بصره شد، نامه اى بدین مضمون به زید بن صَوحان نوشت: « از امّ المؤمنین عایشه دختر ابو بکر، محبوبه پیامبر خدا، به فرزند با اخلاصش زید بن صوحان. امّا بعد؛ هرگاه این نامه به دستت رسید، به سوى ما حرکت کن و ما را در این نبرد، یارى رسان و اگر چنین نکردى، پس )حدّاقل) مردم را از یارى رساندن به على(ع)، بازدار».
طلحه و زبیربا شنیدن این سخن، بیش از پیش مأیوس شدند، چرا که امام اعلام کرده بود که به آن دواعتماد ندارد. لذا جهت سخن را دگرگون کردند و گفتند: پس اجازه بده ما مدینه را به قصد عمره ترک کنیم. امام علیه السلام فرمود:” در پوشش عمره هدف دیگری دارید؟” آنان به خدا سوگند یاد کردند که غیر از انجام عمره هدف دیگری ندارند. امام فرمود:” شما در صدد خدعه و شکستن بیعت هستید. آنان سوگند خود را تکرار کردند و بار دیگر با امام بیعت نمودند. وقتی آن دو خانه علی علیه السلام را ترک کردند، امام به حاضران در جلسه فرمود:” می بینم که آنان در فتنه ای کشته می شوند
زبیر گفت: امّا آنچه درباره عثمان انجام دادم، از آن پشیمانم و از گناه خویش ، به پیشگاه خداى خود پناه مى برم و هرگز خونخواهى عثمان را رها نخواهم کرد. به خدا سوگند، با على جز با اکراه بیعت نکردم. نابخردان مصرى و عراقى، اطراف او را گرفته بودند و شمشیرهاى خود را کشیده بودند و مردم را مى ترساندند تا آن که مردم با على بیعت کردند!
از این رو عبد الله بن زبیر را نزد عایشه فرستادند و به وى گفتند: نزد خاله ات برو، از سوى ما به وى اهداى سلام کن و به او بگو: به راستى که طلحه و زبیر، بر تو درود مى فرستند و مى گویند: امیر مؤمنان، عثمان، مظلومانه کشته شد و على بن ابى طالب، کار مردم را از دستشان رُبود، و به یارى نابخردانى که عهده دار کشتن عثمان شدند، بر خلافت، پیروز شده است و ما مى ترسیم که [سیطره و قدرت] حکومت وى گسترش یابد.
بعد از آنکه علی(علیه السلام) حدیث پیامبر(صلی الله علیه وآله) را به یاد زبیر آورد؛ آن حدیثی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به زبیر فرموده بود: «ای زبیر، تو به زودى با علی(علیه السلام) پیکار مى کنى، درحالى که تو بر او ستمگرى؟». زبیر صحنه جنگ را ترک کرد و به قصد مدینه فرار کرد.
سپس حمزة بن سِنان اسدى گفت: اى جماعت! رأى همان است كه شما انديشيديد. پس كار خويش را به مردى از خود بسپاريد؛ زيرا شما را پشتوانه(امام) و تكيه گاهى بايد باشد و نيز پرچمى كه زير آن گرد آييد و به سوى آن بازگرديد.
و نیز در کتاب دعائم الاسلام آمده است که امام على(علیه السلام) فرمود: من مأموریت داشتم تا با ناکثین، قاسطین و مارقین بجنگم. پس در آنچه مأمور بودم، انجام وظیفه کردم؛ امّا ناکثین، همان، بصریان و گروه جمل بودند؛ و مارقین، همان خوارج بودند؛ و قاسطین، آنان شامیان و دار و دسته معاویه بودند.

Pages