چون دنيا به كسى روى آورد ، نيكى هاى ديگران را به او عاريت دهد ، و چون از او روى برگرداند خوبى هاى او را نيز بربايند.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
خلفا

علی(علیه السلام) و بیعت با خلیفه اول

نویسندگان اهل تسنن اتفاق نظر دارند که هنوز مدتی از بیعت سقیفه نگذشته بود که دستگاه خلافت تصمیم گرفت که از حضرت علی علیه السلام وعباس وزبیر وسایر بنی هاشم نسبت به خلافت ابوبکر اخذ بیعت کند تا خلافت وی رنگ اتحاد واتفاق به خود بگیرد ودر نتیجه هر نوع مانع ومخالف از سر راه خلافت برداشته شود.

رفع نیازهای علمی عثمان ومعاویه

یک رشته سؤالاتی که فرمانروای روم در باره کهکشان وقوس وقزح و. . . از معاویه کرده بود و او ناشناسی را به عراق فرستاد تا پاسخ سؤالات را از علی - علیه السلام دریافت کند.فرمانروای روم مجددا سؤالاتی از قبیل موارد مذکور را از معاویه پرسید وباجگذاری خود را مشروط به دریافت پاسخ صحیح آنها کرد.

خلافت عثمان

در باره انتخاب ابوبکر به یک حقیقت اعتراف کرد و آن اینکه، ضمن سخنانی که در مدینه ایراد کرد گفت: آن انتخاب با مشورت مؤمنین نبوده، و از این پس باید خلافت بر پایه مشورت مؤمنین باشد؛ اگر کسی بدون مشورت با کسی بیعت کرد هر دوی آنان را باید به قتل رساند. این سخنرانی سبب شد تا یک اصل در انتخاب خلیفه مطرح شود

عثمان بن عفان

احتمالاً عمر دریافته بود یا عملاً به آن تمایل داشت که عثمان به دلیل نفوذ و محبوبیت در قریش، زمینه بیشتری برای خلافت پس از او دارد. لذا با تعیین او در شورای شش نفره راه خلافت او را هموار نمود، عثمان در آخرین روز ذی حجه سال 23 به عنوان خلیفه بر منبر رسول خدا جای گرفت، خلافتی که اّن را باید آغاز خلافت امویان دانست.

تعامل امام علی(ع) با خلفا در جهت وحدت اسلامی

در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله ، جامعه نو بنیاد اسلامی هر لحظه از ناحیه روم، ایران و منافقان تهدید می شد. خطر امپراتور روم، پیوسته فکر پیامبر صلی الله علیه و آله را به خود مشغول می ساخت و حضرت تا دم مرگ از فکر روم بیرون نرفت. نخستین برخورد نظامی مسلمانان با ارتش روم که در سال هشتم هجرت در سرزمین فلسطین رخ داد، به شکست ارتش اسلام منتهی شد، و هر لحظه بیم آن بود که به مرکز اسلام حمله شود.

امام علی علیه السلام و خلفا

گاه حتی به بهای آسیب جامعه و از هم گسیختگی پایه های آن، به چنین شیوه هایی متوسل می شوند. سخنان امیرالموءمنان در نهج البلاغه و برخی هم عصران آن حضرت، گویای این نکته است که آن حضرت، کوچک ترین علاقه و محبتی نسبت به حکومت و مظاهر دنیا نداشته، زاهدترین فرد زمان خویش بوده اند و اگر گاهی نیز از حکومت سخن گفته اند، فقط مصالح اسلام و امت اسلامی را در نظر داشته اند. با این اوصاف، چگونه ممکن است که آن حضرت چنین رویه ای در پیش گیرد؟