عمرى كه خدا از فرزند آدم پوزش را مى پذيرد شصت سال است.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >   ترجمه ( مصطفی زمانی)  >  پيراهن عثمان و انگشتان نائله ( نامه شماره 6 )

خطبـه ها
نامـــه ها
حکمت ها
برای دسترسی سریع به خطبه مورد نظر، شماره خطبه را وارد کنید

متن عربی

6-  و من كتاب له (عليه السلام) إلى معاوية :
إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ  عَلَيْهِ فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى وَ لَعَمْرِي يَا مُعَاوِيَةُ لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِكَ دُونَ هَوَاكَ لَتَجِدَنِّي أَبْرَأَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ وَ لَتَعْلَمَنَّ أَنِّي كُنْتُ فِي عُزْلَةٍ عَنْهُ إِلَّا أَنْ تَتَجَنَّى فَتَجَنَّ مَا بَدَا لَكَ وَ السَّلَامُ .


متن فارسی

ص   642
امام عليه السلام در نامه به معاويه چنين نوشت:

همان مردمى كه با ابو بكر و عثمان بيعت كردند با من هم با همان شرائطى كه با آنان بيعت كردند، بيعت نمودند. بنا بر اين نمى توان گفت هر كس حاضر بوده انتخاب كرده و هر كس خارج از مدينه بوده مى تواند مخالفت كند. شورى مخصوص مهاجرين و انصار است (كه حاضر بوده اند.) اگر آنان روى فردى توافق كردند و او را به امامت برگزيدند خدا هم مى پذيرد و اگر امام بمخالفت با مردم از طريق ايجاد اختلاف و بدعتگذارى در دين برخاست او را از انحراف باز مى گردانند و اگر زير بار نرفت و تسليم نشد با او جنگ مي كنند كه چرا راه مؤمنين را نرفته است و ديگرى را بجاى او نصب مي كنند. آى معاويه بجان خود سوگند مى خورم كه اگر با عقل خود فكر كنى، نه با هواى نفس خود درك ميكنى كه دستم از خون عثمان پاك تر از ديگران است و مى دانى كه من از عثمان (و حوادث او) كنار بودم تنها مطلبى كه هست اين است كه بخواهى مرا متهم بخون عثمان كنى در اين صورت هر نقشه اى كه مى خواهى طرح كن. و السلام. توضيح: ابن ابى الحديد مفصل اين نامه را نقل كرده و مى نويسد پس از اين كه جرير بن عبد اللّه نامه را پيش معاويه برد ديد معاويه در مسجد سخنرانى ميكند پيراهن عثمان را بر سر نيزه كرده، انگشتان نائله (زن عثمان) را بر آن آويزان نموده و مردم گريه مي كنند.جمعيت در حدود پنجاه هزار نفر و موهاى صورت همه از اشك تر شده است، سوگند ياد مي كنند كه با قاتلان عثمان در خشكى و دريا بجنگند.