ستودن بيش از آنچه كه سزاوار است نوعى چاپلوسى ، و كمتر از آن ، درماندگى يا حسادت است.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

نسخه نفیس عهدنامه مالک اشتر موجود در کتابخانه مدرسه آیت الله گلپایگانی (رحمه‌الله)

این اثر از نمونه‌ های نادری است که از دوره قاجاریه کامل و سالم به یادرگار باقی مانده و صاحبان فن و نسخه‌ شناسان را به تمجید وا داشته است.
ها علی بشر کیف بشر  
ربه فیه تجلی و ظهر
اشاره به نسخه عهدنامه مالک اشتر
نگاهی ز عبرت گرفتم به وام
سرا پای این نسخه دیدم تمام
عیان گشت در دیده اعتبار
محیطی پر از گوهر شاه‌وار
به ملک سخن در جهان خیال
به آن باغبان باغبانی حلال
که زین باغ و این شاخ میوه به چید
بفکر بلند از سر شاخ چید
 چنان خط و معنیش خوانا فتاد
که هر کور فهم است روشن سواد
 عروسی چنین چشم لیل و نهار
 ندیده است در جمله روزگار
 خوشا رونق بخت آن جوهری
 که دریا دُرش را بود مشتری
 بسم الله الرحمن الرحیم الْحَمْدُللّه‏ِِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ الْعَلیِّ الْعَظیمِ وَصَلَّی اللّه‏ُ عَلی خَیْرِ خَلْقِهِ الرَّسُولِ الْأَمینِ وَ عَلی عِتْرَتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ سِیَّما سَیّدُ الْوَصِیّینَ عَلِیُّ‏بن‏َُُ اَبیطالِب اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالْأَئِمَّةَ الْمَعْصُومینَ وَاللَّعْنَةِ الدّآئِمة عَلی اَعْدآئِهِمْ وَ مُبْغِضیهم و منکری فضائلهم وغاصبی حقوقهم من الآن الی ابدالآبدین.
خدای را شاکر و سپاسگزارم که با عدم بضاعت علمی به لطف و عنایت الهی، توفیق نصیب فرمود تا نسخه خطی بسیار عالی و نفیس شرح (عهدنامه مالک‌اشتر) فرمان امیرالمؤمنین(ع) را که جامع محاسن ریاست و سیاست و آداب مملکت‌داری و رموز رعیت‌پروری، حاوی پند و اندرز و نصایح است و در کوتاهترین عبارت رساترین برنامه کشورداری را برای استانداران و فرمانداران بیان نموده، به نظر اهل تحقیق برسانم، این عهدنامه را امام المتقین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) به مالک‌ اشتر نخعی علیه‌الرحمه ضمن مأموریت حکومت مصر به او تفویض فرموده است. و از نظر شماره و نظم، خطبه پنجاه و سوم کتاب نهج‌البلاغه، فرمایش گهربار امیرالمؤمنین علی(ع) است.
امیرالمؤمنین علی(ع)
امام علی(ع) شخصیتی است که پیغمبر مکرم اسلام درباره‌ی او میفرماید:«یا علی لولاک لما عرف المؤمنون بعدی»[1]
ای علی! اگر تو نبودی مؤمنین بعد از من شناخته نمی‌شدند.
ونیز محبت علی(ع) و عمل به دستورات او، در سایه محبتش، موجب رستگاری است و کینه داشتن به او موجب گناه است که در این باره پیغمبر اعظم(ص) می‌فرماید:
«حب علی ابن ابی طالب حسنة لا تضر معها سیئة و بغضه سیئة لا تنفع معها حسنة»[2]
محبت به علی ابن ابیطالب(ع) ثوابی است که هیچ گناهی آن را از بین نمی‌برد و داشتن بغض و کینه به او گناهی است که هیچ ثوابی آن را از بین نمی‌برد.
و همچنین فرموده است: «لواجتمعت علی حب علی ابن ابی طالب اهل الدنیا ما خلق الله النار».[3]
اگر همه مردم دنیا علی ابن ابی طالب(ع) را دوست داشتند، خداوند جهنم را خلق نمی‌کرد.
شایان ذکر است که مراد پیامبر(ص) از حب در این روایت، محبتی است که توأم با متابعت از علی(ع) و اعتقاد به امامت و ولایت او باشد. آری! خداوند متعال، ولایت امام علی(ع) را بر همگان فرض و واجب دانسته است و از اخبار متعدد و موجود استفاده می‌شود که ولایت، برترین واجبات و موجب سعادت ابدی است.
آری «علی» ولید کعبه بود و چشم نگشود جز بروی حضرت «محمد»(ص) او اولین لبیک گوی به ندای پیامبر اسلام بود، و سخن نگفت مگر براستی و درستی، و کاری نکرد جز بحق و عدالت، «علی» همسر حضرت زهرا دخت عالی‌مقام پیامبر است که پدرش او را بانوی بانوان جهان نامید و بقای نام و دودمان پیغمبر و بلکه اساس قرآن و اسلام که بوسیله امام حسن وامام حسین و فرزندان آنها که در جهان پایدار است به وجود « علی(ع) » بستگی دارد؛ و به عبارت دیگر «علی» پدر فرزندان پیغمبر و حافظ و نگهبان کتاب و سنت آنحضرت است؟
در کدام جنگ سراغ دارید که علی پشت به جنگ کرد و روی از دشمن برتافته باشد؟ در چه واقعه‌ای دیده‌اید که «علی» بوده است و بزرگترین مسئولیت‌ها را به عهده نگرفته است؟
سخن گفتن در خصوص زندگانی نخستین امام بسیار مشکل است؛ زیرا او شخصیتی است جهانی و دارای ابعاد و صفاتی متضاد که وی را از همگان برتر نموده است. از نظر اعتقادی تنها شیعه معتقد است امام علی(ع)، خلیفه و جانشین بلافصل رسول الله(ص) است، ولی در مجموع علی(ع)، اختصاص به شیعه یا سنی و مسلم یا کافر ندارد و هر کس از هر ملت و نژاد و اهل هر زمان و مکان و دارای هر زبانی و موقعیتی که باشد، سر تعظیم بر درگاه علوی فرود می‌آورد. اندیشمندان و عالمان، ادیبان و سخنوران، فصحا و بلغا، عابدان و زاهدان، مسکینان و توانمندان، ورزشکاران و همه و همه هر یک در جهتی علی(ع) را مقتدای خود می‌دانند و در قالب نظم یا نثر، به عربی یا فارسی و زبان‌های دیگر مقام او را ستوده‌اند.[4]
یکی از اندیشمندان غیر مسلمان می‌گوید: در حقانیت دین اسلام همین بس که شخصیتی مانند علی بن‌ ابیطالب به او ایمان آورده است.
مرحوم سیدهاشم حسینی موسوی بحرانی در کتاب تفسیر برهان مجموع آیاتی که تفسیر و تأویل به امیرالمؤمنین علی(ع) برشمرده بالغ بر 1124 آیه و مجموع روایات ذیل آنها حدود 3000 روایت است. مرحوم بحرانی آیات و روایات مذکور در تفسیر برهان را در کتاب (اللوامع النورانیه فی اسماء علی(ع) و اهل‌بیته القرآنیه)[5] جمع‌آوری کرده و حدود 1154 اسم برای امیرالمؤمنین(ع) و ائمه بعد از او در قرآن می‌نمایاند.
فضائل آنحضرت میان دوست و دشمن مشهور است و سخنان آنحضرت دریائی است بی‌پایان که با لحن هیچ کس قابل قیاس نیست و غیر او نمیتواند چنین سخن بگوید.
در شأن علی آیه بسیار آمد
 یا رب که شنید و که خبر دار آمد
 آن کس که شنید و دید مقدار علی
 چون حرف مقطّعات ستار آمد[6]
 هیچ گونه جای تردید نیست که ما نمی‌توانیم شخصیت علی‏بن‏ ابی طالب(ع) را، مانند شخصیت‌های یک بعدی تاریخ نشان بدهیم و کتابش (نهج‌البلاغه) را هم به عنوان کتابی که یک شخصیت یک بعدی از خود به یادگار گذاشته است، تلقی نماییم. ما با انسانی سر و کار داریم که هدف اعلایی برای زندگی دارد، زمامداری که عادل مطلق است، دارای معرفتی در حدّ اعلی درباره‌ی نفس و جهان، وابستگی به مبادی عالی هستی، خود را جزئی از انسان دیدن، وابستگی مستقیم به خدا، تقوی و فضیلت در حدّ اعلی، پاکی گفتار و کردار و اندیشه و نیّت پاک... و ده‌ها امتیازات از این قبیل که در علی‏بن‏ ابیطالب به اتفاق تمام تواریخ ثبت شده است، قابل توضیح و تفسیر با مفاهیم و ارزش‌های معمولی نمی‌باشد، زیرا برای آن جامعه و یا افرادی که زندگی جز تورّم خود طبیعی چیز دیگری نیست، عناصر شخصیت و امتیازات علی(ع) و کتابش، خیالاتی بیش نیست.[7]
علی(ع) از آن بسیار افرادی نبود که در سخن، از حق دم می‌زنند، ولی در عمل از آن سرمی‌پیچند؛[8] زیرا حق، در مقام سخن گسترده‌ترین پهنا را داراست ولی در مقام اجرا و عمل بدان، در تنگنایی بی‌مانند است؛[9] یعنی در مقام سخن، به آسانی می‌توان حق و عدل را ستود و از آن دم زد، ولی عمل کردن بدان، بسیار دشوار و مشکل است. «اما علی(ع) در برابر ستم‌کاران چونان تندری می‌غرّد و برای مظلومان پناهی استوار و امیدبخش است. علی(ع) حریم مقدّس عدالت است و با انسانیتی والا و شمشیر و قلم، حریم آن را پاس می‌دارد. سرزمین‌هایی را که ستم بر آن‌ها غلبه یافته و مکان‌هایی که کابوس فقر بر آن‌ها چیره شده است، چه کسی می‌تواند نجات دهد جز نهج‌البلاغه که برنامه‌ی حاکمیتی عادل است که بنیاد ستم را در هر مکان و زمان، از ریشه برمی‌آورد.»[10]
علی(ع) به پاسدارانش توصیه می‌کرد: «بر توباد که عدالت را درباره‌ی دوست و دشمن اجرا کنی».[11]
علی(ع) این روی‌کرد را از قرآن آموخت که: «مبادا دشمنی با گروهی سبب شود، عدالت را ترک کنید»[12]
«هماره می‌باید عدالت را به پا دارید، گرچه به زیان خودتان یا پدر و مادرتان و یا نزدیکانتان باشد»؛[13] «چون سخن می‌گویید، عدالت را به پا دارید، هرچند درباره‌ی نزدیکانتان باشد».[14]
جلوه‌های عدالت علوی عبارت است از برابری در بهره‌برداری از بیت‌المال و امتیازهای عمومی، مراقبت و بازرسی مداوم از اجرای عدالت توسط کارگزارانش، تساوی همگان در برابر قانون.[15] من چه بگویم درباره‌ی مردی که فضائل او را دشمنانش از راه کینه‌جویی و حسد انکار کردند، و دوستانش از ترس و بیم پنهان داشتند. باز از این میان آنقدر فضلیت‌های وی انتشار یافت که خاور و باختر را فرا گرفت...[16]
علی(ع) و نهج‌البلاغه
نهج‌البلاغه به جهت اهمیت محتوایی و زبانی مورد استقبال فراوان عالمان شیعه و سنی قرار گرفت و بدان شرح‌ها، حاشیه‌ها و تعلیق‌ها زده‌اند.
نهج‌البلاغه، پرتوی درخشان از هدایت قرآن است که به ابعاد گوناگون سعادت آدمی پرداخته است.
به طور کلی محتوای نهج البلاغه، مشتمل بر تفسیر قرآن و احادیث نبوی و بیان معارف اسلامی است، در یکصدوبیست‌ودو مورد به آیات قرآن و در سی وهشت مورد به احادیث نبوی استناد شده و در یازده مورد آیات، تفسیر و در نودوشش مورد کتاب خدا وصف شده است.
نهج‌البلاغه کلام خالق نیست اما برتر از کلام مخلوق است، و مطالب آن اگر درست و کامل روشن شود سراسر حقیقت و درستی است و در آن هیچ اشتباه راه ندارد و به همین جهت است که در میان شیعیان به (اخ‌القرآن) برادر قرآن نامیده شده است. با این تفاوت که قرآن مجید کلام‌الله صامت و حضرت علی(ع) کلام‌الله ناطق است و انسان‌ها را بسوی نیک‌بختی و سعادت و عروج به کمالات انسانیت تا به سر منزل مقصود می‌رساند.
بسیاری از فصول این کتاب داخل در معجزات محمدیّه است و مشتمل بر اخبار به غیب می‌باشد و از قوه‌ی بشریّه خارج است که این گونه حقایق را در قالب الفاظ درآورد.
«نهج‌البلاغه» کتابی است که پس از کتاب آسمانی بهترین و عالی‌ترین و مشهورترین کتاب دنیا و آفتاب عالمتابی است که در آسمان وسیع علم پرتو افکن است و کتابی است که مورد اعجاب دوست و دشمن حتی بیگانگان اسلام قرار گرفته است.
ابن ابی‌الحدید، شارح نهج‌البلاغه در وصف یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه[17] می‌نویسد: «سوگند به کسی که همه‌ی امت‌ها به او سوگند می‌خورند، من این خطبه را در مدت پنجاه سال تاکنون بیش از هزاربار خوانده‌ام. هیچ بار در آن تأمل نکردم، مگر آن که در من خشیت و خوف و پندی ایجاد کرد و در دلم تأثیر نهاد و مرا به لرزه آورد. هیچ بار در آن تأمل نکردم، مگر آن که به یاد مردگان از خویشاوندان و نزدیکان و دوستانم افتادم و چنین تصور کردم که آن را که حضرت به توصیف حالش پرداخته، خود من هستم. در این زمینه بسیاری از خطبا و فصحا داد سخن داده‌اند و من آن‌ها را مکرر خوانده‌ام، ولی هیچ کدام تأثیر کلام امیرالمؤمنین را بر من نداشته است.»[18]
آری کتاب با عظمت نهج‌البلاغه، سند افتخار هر مسلمان و مایه‌ی اعتبار جهان انسانیت است. برای یک‌فرد مسلمان چه افتخاری از این بزرگتر که گوینده‌ی این سخنان نغز و هیجان‌انگیز، پیشوای عالی‌مقام اوست، و برای هر انسانی چه اعتباری از این مهم‏تر که علی(ع) صاحب «نهج‌البلاغه» با تمام مزایای علمی و عملی که دارد مانند او یک‌فرد «انسان» بوده است. انسانی که معنی انسانیت وراه و رسم انسانی را فقط باید از او پرسید؛ و در وجود شخص بی‌مانند او جستجتو کرد.[19]
نویسنده‌ی معروف و مؤرخ متفکر مسیحی (جرجی زیدان) در کتاب خود (تاریخ تمدن اسلام) سخن پر ارزشی دارد که بسیار مناسب است در اینجا بیاوریم، وی می‌نویسد:
ما که علی‏بن‏ ابیطالب و معاویة‏بن‏ ابی‌سفیان را ندیده‌ایم چگونه می‌توانیم آنها را از هم تفکیک کنیم و پی به میزان ارزش وجود آنها ببریم؟ سپس می‌گوید ما از روی سخنان و نامه و کلماتی که از علی و معاویه مانده است پس از چهارده قرن بخوبی می‌توانیم درباره‌ی آنها قضاوت کنیم.
معاویه در نامه‌هائی که به عمّال و حکّام خود نوشته بیشتر هدفش اینست که خوب بر مردم مسلط شوند و زر و سیم بدست آورند سهمی را خود بردارند، و بقیه را برای او بفرستند، زیرا او از زر و سیم معجزات زیادی دیده است! ولی علی‌بن‌ ابی طالب در تمام نامه‌های خود به فرمانداران و استانداران خود قبل از هر چیز اکیداً سفارش می‌کند که پرهیزکار باشند؛ و از خدا بترسند، نماز را مرتب و در اوقات خود بخوانند؛ و روزه بدارند، امر بمعروف و نهی از منکر کنند و نسبت به زیردستان رحم و مروت داشته باشند و از فقیران و یتیمان و قرض‌داران و حاجتمندان غفلت نورزند... و بدانند که در هر حال خداوند ناظر اعمال آنان می‌باشد و پایان این زندگی گذاشتن و گذشتن از این دنیاست.[20]
علامه فقید مرحوم شهرستانی در کتاب «تنزیه التنزیه» در بخش دوم آنجا که از سخنان دانشمندان مغرب زمین برای عظمت و مقام بلند قرآن مجید گواه می‌آورد می‌نویسد:
«و از سخنان بدیع مستر کرنیکوی انگلیسی استاد ادبیات در دانشکده (علیکره) هندوستان در محضر استادان سخن و ادبائی که در مجلس حاضر بودند، از اعجاز قرآن از او پرسیدند در پاسخ گفت: قرآن را برادری کوچکی است که نهج‌البلاغه نام دارد آیا برای کسی امکان دارد که مانند این برادر کوچک بیاورد، تا ما را مجال بحث از برادر بزرگ (یعنی قرآن) و امکان آوردن نظیرآن باشد؟...»[21]
سخن یک دانشمند مسیحی
نویسنده شهیر استاد «امین نخله» دانشمند مسیحی خطاب به شخصی که از وی خواسته است، چند کلمه از سخنان علی(ع) را برگزیند تا وی در کتابی گرد آورد و منتشر سازد، می‌گوید: « از من خواسته‌ای که صد کلمه از گفتار بلیغ‌ترین نژاد عرب«ابوالحسن» را انتخاب کنم، تا تو آن را در کتابی منتشر سازی.
من اکنون دسترسی به کتاب‌هائی که چنین منظوری را تأمین کند ندارم، مگر کتابهائی چند که از جمله انجیل بلاغت «نهج‌البلاغه» است. با مسرت این کتاب با عظمت را ورق زدم، بخدا نمی‌دانم چگونه از میان صدها کلمات علی(ع) فقط صد کلمه را انتخاب کنم بلکه بالاتر بگویم نمی‌دانم چگونه کلمه‌ای را از کلمه دیگر جدا سازم، این کار درست به این می‌ماند که دانه یاقوتی را از کنار دانه دیگر بردارم.[22]
سرانجام من این کار را کردم در حالی‌که دستم یاقوت‌های درخشنده را پس و پیش می‌کرد و دیدگانم از تابش نور آنها خیره می‌گشت. باور کردنی نیست که بگویم بواسطه تحیّر و سرگردانی با چه سختی کلمه‌ای را از این معدن بلاغت بیرون آوردم!
بنابراین تو این «صد کلمه» را از من بگیر، و به یاد داشته باش که این صد کلمه پرتوهائی از نور بلاغت و غنچه‌هائی از شکوفه فصاحت است. آری نعمت‌هائی که خداوند متعال از راه سخنان علی(ع) بر ادبیات عرب و جامعه عرب ارزانی داشته؛ خیلی بیش از این صد کلمه است.[23]
گواه یک دانشمند مسیحی دیگر
علامه شهرستانی؛ می‌نویسد: در سال 1328 هجری «نرسی سیان» رئیس منشیان قنسولگری انگلیس در بغداد، که مردی فاضل بود؛ در ضمن گفتگوی با من، از «نهج‌البلاغه» سخن به میان آورد و اظهار عقیده کرد و گفت: «نهج‌البلاغه» بر هر سخن عربی برتری دارد. زیرا سخنان سهل و ممتنع آن، و سجع‌های مشکلی که بدون تکلف ادا شده و در آن فراوان دیده می‌شود، در هیچ کتابی جز آن نمی‌بینم.
وی برای تأیید نظریه‌ی خود سطور زیر را از سخنان نغز آن حضرت در چگونگی آفرینش انسان از «نهج‌البلاغه» شاهد آورد: «أَمْ هذَا الانسان الَّذِی أَنْشَأَهُ فِی ظُلُمَاتِ الاَْرْحَامِ، وَشُغُفِ الاَْسْتَارِ، نُطْفَةً دِفاقاً، وَعَلَقَةً مِحَاقاً، وَجَنِیناً وَرَاضِعاً، وَوَلِیداً وَیَافِعاً ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً، وَلِساناً لاَفِظاً، وَبَصَراً لاَحِظاًً...[24]
یعنی: آیا (چگونگی خلقت) این انسان (را برای شما شرح ندهم که چگونه) خداوند او را در تاریکهای رحم‌ها و اندرون پرده‌ها، از نطفه ریخته، و لخته خونی بی‌ارزش بیافرید، آنگاه جنین گشت، و سپس کودک شیر‌خوار گردید و از آن پس از شیر گرفته شد تا بحد بلوغ رسید. سپس دلی نگاه دارنده، و زبانی گویا، و چشمی بینا بوی عطا کرد؟ نامبرده این جمله را می‌خواند و از حسن «سجع» و آوردن «روی» که در زبان امام(ع) مانند آب روان جریان داشته است، در شگفت بود.
وی سپس گفت: اگر این گوینده با عظمت امروز بر منبر کوفه قرار می‌گرفت، شما مسلمانان می‌دیدید که «مسجد کوفه» با همه وسعت خود، از اجتماع مردم مغرب زمین برای استفاده از دریای خروشان دانش علی(ع) موج می‌زد.
گواهی استاد حسین نائل مرصفی
استاد فن بلاغت حسین‏بن‏ احمد مرصفی[25] استاد علم بیان در دانشکده‌ی «دارالعلوم» مصر در مقدمه شرح خود بر «نهج‌البلاغه» با نیکوترین وجه این کتاب ارج‌دار را ستوده و با بیانی موجز و پر مغز، در پیرامون شخصیت بزرگ امیرالمؤمنین(ع) و امتیازات عالی آنحضرت؛ و شرح ماهیت سخنان امام(ع) در «نهج‌البلاغه» بدینگونه سخن گفته است.
آنچه علی(ع) در این کتاب آورده است، از قبیل نشانه‌های حکمت عالی، قوانین زنده صحیح سیاسی وهر گونه پند نافذ و دلیل متقن که هم اکنون گواه عظمت و بهترین دلیل شخصیت بی‌مانند اوست؛ نصیب حکمای بزرگ و فلاسفه سترگ و نوابغ عالی‌مقام جهان نشده است.[26]
علی(ع) در این کتاب از دریای علم و سیاست و دیانت سربدر آورده، و از این رو در تمام این مسائل نابغه برازنده است.
تعجب ادباء تنها به ملاحظه انجام الفاظ نهج‌البلاغه نیست، و دهشت و تحیّر دانشمندان منحصر به این نیست که تفوّق معانی بلیغ آن بسرحد اعجاز رسیده است بلکه تمام شگفتی و تحیّر انسان همه و همه درتنوع مقاصدی است که در این خطبه‌ها و کلام است، و هدف و منظورهای گوناگونی در تمام شئون علمی، ادبی، سیاسی و اجتماعی خداشناسی، توحید ذاتی، صفاتی، افعالی و عبادی و بیان صفات ذاتی و فعلی الهی از جمله علم و قدرت و حیات و عدالت، بعثت پیامبران، فلسفه‌ی بعثت، هدف بعثت، هدف‌داری در خلقت، حرکت مخلوقات، آفرینش جهان و طبیعت و انسان و ویژگی‌های آن‌ها، موعظه و حکمت، زهد، تقوی، ایثار، دنیا، رذایل اخلاقی و فضایل اخلاقی، تاریخ، حوادث تاریخی، مردم شناسی، فتنه‌ها و بلاهای جوامع گذشته جهت شناساندن حقایق این جهان، احکام و عبادات، بیان بایدها و نبایدهای شرعی و فلسفه و آثار عملی آن‌ها، مرگ، برزخ، حشر، حساب، بهشت، دوزخ و زندگی اخروی، دعا و مناجات، تضرع، استغفار و غیره برنامه دارد.
می‌بینید ضمن اینکه از وعظ و پند و اندرز و زهد و تقوی، ایثار و زجر سخن می‌گوید، به امور جنگی و بسیج عمومی برای جهاد می‌پردازد، سپس رشته سخن را به آموزش عملی آنها و درس‌های عالی از چگونگی آسمان‌ها و بحث‌های نجومی و اسراری از موجودات زمینی، و خلقت مخلوقات، فلسفه آفرینش جهان و طبیعت انسان و حوادث تاریخی، مردم شناسی، فتنه‌ها و بلاهای جوامع گذشته جهت شناساندن حقایق این جهان و آنچه در آسمان نهفته است، می‌کشاند، و از آنجا به فلسفه بعثت پیامبران و هدف بعثت و اثبات وجود آفریدگار جهان و تفنن در معارف الهی و بحث خدا شناسی، توحید ذاتی، صفاتی، افعالی و عبادی و... و کیفیت مبدأ و معاد، مرگ، برزخ، ، حشر، حساب، بهشت و دوزخ پرداخته و توجه خود را به امور مملکت‌داری و سیاست کشوری و زندگی ملت‌ها معطوف می‌دارد، و به دنبال آن از آشنا ساختن مردم به فضائل اخلاقی و قوانین اجتماعی و آداب معاشرت و مکارم اخلاق و ظواهر زندگی دنیا و غیر اینها از مقاصد گوناگونی که با متجلی‌ترین مظاهر خود در «نهج‌البلاغه» می‌درخشد، سخن می‌گوید.
می‌بینیم امام در برابر هر یک از این اقسام که برشمردیم پیشوای همه است، و شخصیت بی‌مانند آنحضرت بر همگان بخوبی آشکار است، در حالی که مردان بزرگ جهان در بهترین سخنان خود فقط در یک صفت از خصوصیات خود دیده می‌شوند.
گفتار جالب شیخ محمد عبده
علامه‌ نامی شیخ محمد عبده مرجع تقلید مصر و مصلح دینی آن کشور در مقدمه شرح خود بر نهج‌البلاغه[27] بعد از تفکر و تدبر و بررسی درباره این کتاب با عظمت، اعجاب خود را نسبت به مقصد عالی «نهج‌البلاغه» این چنین بیان می‌کند: بر حسب تقدیر و بطور تصادف با کتاب «نهج‌البلاغه» آشنا شدم این برخورد و تصادف در وقتی بود که دچار دگرگونی و تشویش خاطر و افسردگی شده و از کارهایم بازمانده بودم.[28]
از این رو کتاب مستطاب «نهج‌البلاغه» را وسیله‌ای برای تسلیت روح و چاره‌ای برای برطرف ساختن اندوه‌های خویش یافتم – بدینگونه بعضی از صفحات آن را تصفح نمودم و جمله‌هائی چند از عبارات آن را از قسمت‌های مختلف و موارد پراکنده، مورد دقت و تأمل قرار دادم.
در طی مطالعه آن خیال می‌کردم جنگ‌هائی اتفاق افتاده، و تاراج‌هائی بوقوع پیوسته، و این فکر برایم پدید آمد که بلاغت را دولت و نیروئی، و فصاحت را صولت و سطوتی است. و اوهام (کسانی‌که درباره‌ی نهج‌البلاغه تردید کرده‌اند) مشوب، و تردید آنها چیزی جز فسق و پلیدی نیست. اندیشیدم که انبوه سپاه خطابه‌ها با شمشیرهای برنده، در صف‌های منظم خود با نظم و ترتیب خاصی به حالت دفاع ایستاده‌اند، و هرگونه شک و شبهه‌ای را برطرف می‌سازند، ودل‌های آشفته را آرام می‌کنند، و بدینگونه وسوسه‌های پلید شکست خورده و خاطره‌های سوء نابود می‌گردد. آری همیشه پیروزی با حق و شکست و نابودی از آن باطل است، و شک و تردید خمود و خاموش می‌شود.
از این مطالعات به یقین دانستم که مدبر این دولت و قهرمان این صولت (فصاحت و بلاغت) پرچمدار پیروزمند آن: امیرالمؤمنین علی‏بن‏ ابی طالب(ع) است.
بلکه هر وقت از مطالعه قسمتی صرف‌نظر می‌کردم و به قسمت دیگر می‌پرداختم؛ کاملاً تغییر موضوع و مطلب تازه‌ای را احساس می‌کردم. گاهی خود را در عالمی بسیار بزرگ از معانی بلند و موضوعات عالی می‌دیدم؛ که با زینت‌های عبارات زیبا آراسته شده و بگرد نفوس پاکیزه دور زده، و بطرف دل‌های روشن روی آورده است، تا راه راست را به آنها بنمایاند، و بخواسته‌هایش رهبری کند، و با مرکب فضل و کمال از لغزشگا‌ه‌ها باز دارد.
در جای دیگر مشاهده می‌کردم که عقلی نورانی که شباهت به مخلوق جسمانی نداشت، از این موکب الهی جدا شده، و خود را به روح انسان می‌چسباند، سپس او را از پرده‌های طبیعت جدا ساخته و به سوی ملکوت اعلا بالا می‌برد، و به جایگاهی پر نور راهنمائی می‌کند، و از آن پس شوائب اوهام ماده را رها کرده، در کاخ‌های مقدسی ساکن می‌گرداند.
بسیار اتفاق می‌افتاد که گویا می‌شنیدم خطیبی بزرگ با سخنان حکیمانه خود، زمامداران امور مردم را مخاطب ساخته و با صدائی رسا، کارهائی شایسته و نیک را به آنها نشان می‌دهد، و به موارد آلوده‌ی شک و تردید آشنا می‌سازد، و از لغزشگاه‌ها بر حذر می‌دارد، و به جزئیات سیاست، ارشاد می‌کند، و به راه‌های صحیح زندگی هدایت می‌نماید.
تا آنجا که آنان را به مقام عالی ریاست نشانده، و با ارائه طریق و حسن و تدبیر، و رمز ممکلت‌داری، به مقام عالی دنیوی بالا می‌برد.
این کتاب با عظمت (نهج‌البلاغه) همان است که سید شریف رضی‌؛ از سخنان پیشوای بزرگ مسلمانان و مولای ما امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابیطالب«کرّم‌الله وجهه»[29] از میان بیانات پراکنده آنحضرت گرد آورده و با این اسم (نهج‌البلاغه) موسوم گردانیده است.
به حقیقت می‌گویم من اسمی راکه به بهترین وجه دلالت بر مسمی وهدف این کتاب گرانقدر کند، از «نهج‌البلاغه» بهتر سراغ ندارم. من قادر نیستم این کتاب پر ارج را بیشتر از آنچه از نامش برمی‌آید، تعریف و توصیف کنم؛ و در میان مزایای آن بالاتر از آنچه سید رضی مؤلف این کتاب در مقدمه‌ی آن آورده است، چیزی بیاورم.
اگر قضاوت وجدان و حکم فطرت انسانی ملزم نمی‌ساخت که از شخص نیکوکار نسبت به کار نیکش قدردانی و سپاسگزاری شود، هرگز احتیاجی به تمهید این مقدمه، و آوردن این بیّنه نداشتم.
زیرا آنچه «نهج‌البلاغه» در بر دارد از فنون فصاحت و قوانین بلاغت که مخصوص به آنست؛‌ بهترین معرف است. مخصوصاً که «نهج‌البلاغه» از آوردن هیچ موضوعی از مقاصد سخن فرو گذار نکرده، و از هر گذرگاه فکر و اندیشه گذشته است...».[30]
سید رضی و نهج‌البلاغه
کلمات و سخنان امام علی(ع) از صدر اسلام مورد توجه شیفتگان معرفت قرار گرفته است. بر این اساس، نسبت به جمع‌آوری فرمایشات آن حضرت اهتمام فراوان ورزیده شد. کسانی که درگردآوری بیانات امام تلاش نمودند به ترتیب تاریخی عبارتند از:
1. حارث‏بن‏ عبدالله همدانی‏بن‏ کعب‏بن‏ اسد... (متوفای 65 ق).[31]
2. ابوسلیمان، زید‏بن‏ وهب جهنی کوفی (متوفای 96 ق)[32].
3. اصبغ‏بن‏ نباته مجاشمی تمیمی حنظلی متوفای بعد سده اول هجری.[33]
4. ابواسحاق، نزاری ابراهیم‏بن‏ حکم (از علمای قرن دوم ق).[34]
5. ابومنذر، هشام‏بن‏ محمد سائب کلبی کوفی (متوفای 204 ق).[35] و بسیاری از بزرگان و اصحاب ائمه معصومین: سخنان نغز و پر مایه و هیجان انگیز امیرالمؤمنین 7 را به خاطر خدمت به عالم انسانی و دنیای علم و تاریخ ترویج نموده‌اند.
جمع‌آوری خطب به عنوان نهج‌البلاغه توسط ابوالحسن محمد‏بن‏ حسین ملقب به شریف رضی و معروف به سید رضی است، که نسب او با هفت واسطه به امام موسی‏بن‏ جعفر(ع) می‌رسد. وی در سال 359 متولد و در سال 406 هـ. درگذشته است. در صفحه اول نسخه عتیق کتابخانه آیت‌الله العظمی گلپایگانی1 کد  که قبل از سال 614 هجری قمری کتابت و در سال 614 تصحیح و مقابله شده، نام ونسب شریف رضی را چنین بیان نموده است: هو المختار من کلام مولانا امیرالمؤمنین علی‏بن‏ ابی طالب فی جمیع الانواع جمع الشریف الرضی ذی الحسبین ابی الحسن محمد‏بن‏ الطاهر الاوحد ذی المناقب ابی احمد الحسین‏بن‏ موسی‏بن‏ محمد‏بن‏ موسی‏بن‏ ابراهیم‏بن‏ موسی‏بن‏ جعفر‏بن‏ محمد‏بن‏ علی‏بن‏ الحسین‏بن‏ علی‏بن‏ ابیطالب: واجمعین. شرح زندگی سید رضی در کتاب‌های: اعیان الشیعه 261:9، امل الامل 108:2، شماره 303، «الشریف الرضی»؛ شیخ محمد هادی امینی، «شریف رضی»؛ کاشف الغطاء، «شریف رضی»؛ حسینعلی محفوظ، «عبقریة الشریف الرضی»؛ محمد زکی مبارک، «سید رضی»؛ علی دوانی، «ما هو نهج‌البلاغه»؛ سید هبة‌الدین حسینی شهرستانی و «کاخ دلاویز» و دیگر کتب تراجم و رجال مفصل بیان گردیده، طالبین به آنها مراجعه فرمایند.
عهدنامه مالک اشتر
از جمله مسائلی که در نهج‌البلاغه فراوان از آن بحث شده، مسائل مربوط به حکومت و سیاست و عدالت است. حضرت، در مقابله با خوارج و سایر گروه‌های معاند، از ضرورت حکومت مقتدر، حقوق متقابل حکومت و مردم، ارزش عدالت، امانت‌داری حکومت (نه مالکیت آن) سخن گفته است در خطبه‌ی 40 از ضرورت فرمان‌روای نیک یا بد، و در خطبه‌ی 207 از حقوق متقابل حکومت و مردم، در حکمت 429 از اشرفیت و افضلیت عدالت، و در خطبه‌ی 126 از تقدم عدالت بر مصلحت و در نامه‌ی 5 از امانت‌داری حکومت تأکید شده است. از جمله ابی سلیمان زید‏بن‏ وهب حجنی کوفی متوفای سنه 80 یا 96 هـ. که از اصحاب آنحضرت است و در بسیاری از مجامع همراه وی بوده است او نامه‌ها و خطبه‌های امیرالمؤمنین 7 را در منابر و جمعه‌ها و اعیاد و... بیان می‌نمود وجمع‌آوری کرده است. و دیگر اصبغ‏بن‏ نباته ابوالقاسم اصبغ‏بن‏ نباته مجاشمی تمیمی حنظلی متوفای بعد از سده اول هجری است. وی یکی از اصحاب ویژه‌ و مخصوص امیرالمؤمنین7 است که عهدنامه‌ی مالک اشتر و وصیت امام علی 7 به محمد حنفیه را نقل کرده است.
عهدنامه‌ی مالک اشتر که در کوتاهترین عبارت؛ رساترین برنامه‌ها و تدابیر کشورداری پی‌ریزی شده است، هنگامی که از وظائف وحقوق اجتماعی سخن به میان می‌آید، سخن با آرامش خاص پیش می‌رود اما همین که به قشرهای محروم و ستمدیده می‌رسد گفتار امام چنان اوج می‌گیرد که گویا از پرده دل فریاد می‌کشد: الله الله فی الطبقة السفلی من الذین لا حیلة لهم من المساکین و المحتاجین و اهل البؤسی والزمنی: «زنهار زنهار خدا را خدا را، ای مالک اشتر در طبقه پائین محروم نیازمندان؛ رنجدیدگان، از کارافتادگان... سپس به او دستور می‌دهد که شخصاً و بدون وساطت دیگران وضع آنها را در سراسر کشور اسلام زیر نظر بگیرد و اجازه دخالت درباره‌ی آنها را به کس دیگر ندهد، بطور مداوم از آنها سرکشی کند تا مشکلات همگی با سر پنجه‌ی عدالت گشوده شود.[36]
بر عهدنامه مالک اشتر ترجمه و شروحی نگاشته شده من جمله کتاب:
هدیّات الحسام فی عجائب الهدایات للحکام
یکی از پربرگ‌ترین و پربارترین آثاری که در شرح عهدنامه مالک اشتر قلمی شده است، کتاب (هدیّات الحسام فی عجائب الهدایات للحکام)، تالیف میرزا محمد حسین‏بن‏ علینقی همدانی است، که بسال 1308قمری تألیف شده است. نگارنده که در کرمانشاهان و در عهد حکومت زین العابدین خان حسام الملک می‌زیسته، انگیزه خود را از تألیف این کتاب به مناسبت خوابی است که می‌بیند و چنین می‌نویسد: (... این داعی را که در انحاء و اعلام که نه اضغاث احلام بود رؤیایی صادق و رجائی واثق دست داد. به این تفصیل که در اواخر شب جمعه از ماه رجب الاصب سنه یکهزار و سیصد و هشت هجری در عالم رؤیا دیدم که به ارض اقدس رضوی علیه الاف التحیه و الثّنا مشرف شدم: منزلی ترتیب داده مهیای تشرف به آستانه مبارکه بودم، در آن حین دیدم جناب معز‍ّی الیه [زین العابدین خان حسام الملک] وارد شدند و در دست قلمی دارند که در طرف راست آن قلم مخزنی است بی‌حاجت بمداد، علی الدوام مدد به آن قلم می‌دهد، و این داعی خیلی خوش وقت و متعجب بودم از حسن و تازه گی این قلم، در آن اثنا جناب معظّم مزبور ملتفت شدند که مهرهای ثبتشان مفقود شده، اظهار پریشانی خاطر و اضطراب نمودند، این داعی عرض کردم مشوش نباشید من مهرهای شما را پیدا می‌کنم؛ در مقام تفحص برآمدم، دیدم در موضعی افتاده، خواستم بردارم، دیدم صفحه ای از طلا نزدیک اوست، که هر دو روی او سطور ع دیده از طلسمات عجیبه است، و بین سطور موشح به میناست، هر دو را برداشته، آمده و تسلیم ایشان نموده از خواب بیدار شدم.
اولاً قلم به آن وصف را دلیل وجوهی از اقبال و ترقیات بالمال و نفاد امر و نهی فی غایه الکمال گرفتم، و چون مهرها مفقود شد دانستم که عمّا قریب در ولایت ایالتشان اغتشاشی بهم خواهد رسید؛ چنانچه طولی نکشید که به واسطه بعضی مفسدین فی الجمله آشوبی در کرمانشاهان و سائر توابع حاصل گردید؛ و چون بزودی پیدا و رد شد معلوم گردید که در اصل حکومت نقصی به هم نخواهد رسید، و تسکین فتنه به احسن وجوه خواهد شد، و آن صفحه طلسمات را همچون استنباط نمودم که باید کتابی در آداب حکومت مشتمل بر قواعد متقنه و قوانین محکمه نوشته، انفاد حضور موفور السرورش بدارم، که به توفیق الله سرمشق ولات اعصار و حکام امصار باشد؛ چون اطلاع به جنابش دادم امر مطاع به نوشتن همچو[ن] کتابی صادر شد؛ از عوائق دهر و بوائق عصر چندی به تاخیر افتاد... امر مجدد و تاکید مؤکد نمودند، توفیق رمیده آرمیده آمد، عذرم مقطوع و شکرم مسموع شد؛ طبع فاتر و فکر قاصر را اطلاعی تازه و بزوعی بی‌اندازه رخ داده شروع به مقصود نموده و چون در این باب بهتر از رساله عهدنامه مبارکه که حضرت سلطان السلاطین و امام العالمین امیرالمؤمنین سلام الله علیه و علی آله الطیبین الطاهرین که برای مالک اشتر علیه الرحمه در ایالت مصر مرقوم فرمود. و مروی در نهج البلاغه است ندیدم، همان عهدنامه مبارکه را که جامعترین کتب است از برای محاسن و آداب ریاست و سیاست به زبان فارسی ترجمه نمود. با پاره ای ضمائم و اضافات از حکایات و بیانات که بعضی نفع عمومی دارد و بعضی اختصاص به خواص و همه کس را بهره از او نیست، خالی از اطناب ممل و ایجاز مخل و نامش از حضرت غیب به تفال لا ریب (هدیّات الحسام فی عجائب الهدایات للحکام)[37] آمد... که مجموع این اسم موافق با تاریخ کتاب است والله المستعان.
مؤلف
مؤلف، مترجم و شارح نسخه دست‌نوشت عهدنامه‌ی مالک اشتر، مرحوم مغفور میرزا محمدحسین پسر میرزاعلی‌نقی همدانی است، از تولد و وفات دقیق او نشانی نیافتم. وی تا سال 1308 هـ.ق زنده بوده و در کرمانشاه می‌زیسته است. شرح حال مختصر ایشان در کتاب طبقات أعلام‌الشیعه، نقباء البشر قسم دوم از جلد اول ص 624 ـ 625 و الذریعه ج 25 ص 373 و بعضی کتاب‌های تراجم و فهارس آمده است. وی حکیم، فیلسوف، ادیب، طبیب و بارع و در بیشتر علوم عصر خود تبحر داشته و یکی از بزرگان و علمای زمان خود در طب و حکمت و ادبیات عربی و فارسی بوده است که از ترجمه و شرح عهدنامه مقام علمی او به وضوح روشن می‌شود.
مترجم و شارح، عهدنامه را که مشتمل بر دستور حکمفرمائی و فرمانروائیست با نهجی خوب و اسلوبی متین ترجمه و شرح نموده و در ضمن به اشعار عربی و فارسی و حکایات مناسب تمثّل جسته و پیش از شروع به ترجمه عهدنامه دیباچه‌ای مشتمل بر حمد و ثنا و علّت ترجمه‌ی این عهدنامه و شرح مختصری از حالات و مقامات مالک‌اشتر و معنی لغوی اشتر و لزوم تعیین حاکم و امام برای راهنمائی مردمان، انشاء و پس از آن شروع به ترجمه و شرح نموده که به جملاتی از آن اشاره خواهد شد، مؤلف عنوان این کتاب را (هدیات الحسام فی عجائب الهدایات للحکام) نهاده است. با مراجعه به کتاب، غنی عن البیان است که مؤلّف کاملاً به شرح و بسط و بیان مراد حضرت پرداخته و قناعت به ترجمه‌ی عبارات ننموده است.
چنانکه در مقدمه مفصل و عارفانه علمی، عرفانی، فلسفی کتاب آمده، وی عهدنامه را به پاره‌ها و جرعه‌های کوچک تقسیم کرده، و یکان ـ یکان آن را، با ظرافت تمام به بسط و شرح می‌نشاند. هرگاه در کلام مبارک علوی، و یا آیات و روایات دیگری که به عنوان مستندات شرح خود مدد گرفته است، نکته ادبی یا لغوی بایستة یاد کرد می‌بیند، آن را از کف نمی‌دهد. مثلاً آنجا که در شرح کلام حضرت دربارة انصاف و داد که فرموده بود «انصف الله» سخن می‌راند، و به کریمه (شهِدَ اللهُ انهُ لاً له الّا هُوَ وَالمَلائکه و اولوالعلم قائماً بالقِسْطِ)[38] استشهاد می‌کند، پس از بحثی می‌نگارد: (اگر لفظ قائماً بالقِسْطِ) حال از همه باشد به تاویل کلّ واحد؛ و اگر حال باشد از لفظ مبارک الله، معنی آن است که در حالتی که خداوند قائم به عدل و قسط است؛ چنانکه مفسران هر دو احتمال را داده‏اند.
داستان‏های دلنشین و علم افزاری متناسب با مطالب عهدنامه، و نیز گفته‏های حکیمانه بسان افلاطون، ارسطو، خواجه نصیر، فضل ذوالریاستین و دیگران، و همچنین شعرهایی از پارسی گویان بنام، در جای جای کتاب نمایان است. سجع گویی‏های نگارنده هم که به یکبار، تغییر سبکش تغییر ذائقه است، و خواننده را یکدم به داغ می‌کشد و یکدم به باغ و سرانجام پیش چراغ می‌نشاند، مولف در بیان اصناف عالمان، به تفکیک و تمییز عالم نمایان دروغین از عالمان راستین می‌پردازد، انگیزه اش را از این بازنمایی چنین می‌گوید:
(تا متمیز شود خضر راه‌بَر از خرس راه بُر، شعله نیمسوز از شمع شب افروز، سلیمان بی‌تلبیس از دیوان پر تندیس، سیرت سلمانی از صورت سلمانی، سیرت بوذر از بُت آذر، لعل بدخشان از نعل درخشان، ...)
در ابتدا حمد و ثنای پروردگار و درود و سلام بر نبی مکرم اسلام و ائمه الطاهرین: سپس بحث را در خلقت عالم از لوح، ن و قلم، کروبیین، ملائکه، تدوین، تسطیر آنچه را که خالق الخلق اراده فرموده و خواسته است جاری فرماید تا روز قیامت از فلک الافلاک و لوح محفوظ و سیر سیارات، شمس و قمر، نجوم و کواکب و ادوار و حفظ و نظم آنها و موکلین هر موجودی از موجودات از روز و شب و موکلین تصویر و ارزاق و کارگزاران مملکت از صافات و زاجرات و تالیات و مقسمات و ناشرات و نازعات وناشطات و سابقات و سابحات و ملقیات و مدبرات که همگی تحت سلطنت و اراده حقتعالی می‌باشند تا تدبیر عالم نمایند داد سخن می‌دهد.
در آغاز کتاب می‌خوانیم: «بسم‌الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی لیس لاولیته افتتاح کما لسائر الاوّلیات الذی له الاسماء الحسنی والصفات العلی الازلیات الکائن و لا عقل و لا نفس و لا بسائط و لا مرکّبات و لا ارض و لا سماوات العالم فی العماء بجمیع المعلومات القادر الذی لا بعجز عن الجائزات المرید الذی یقصد فلا تعجزه المعجزات المتکلم و لا حروف ولا اصوات السمیع الذی یسمع و لا کلام مسموع الا بالحروف و الاصوات و الالات و النغمات البصیر الذی رای ذاته و لا مرئیّات مطبوعة الذوات الحی الذی وجبت له صفات الدّوام الاحدی و المقام الصمدّی فتعالی بهذه السمات الذی جعل الانسان الکامل اشرف الموجودات و اتمّ الکمالات المحدّثات والصلوة والسلام علی اشرف الکائنات محمد خیر البریّات وسید الجسمانیات والروحانیات وعلی اله الطیبین الهداة والذادة الحماة والقادة الولاة علیهم وعلی شیعتهم وتابعی منهجهم وشریعتهم افضل الصلوات واکمل التحیات وبعد بر الواح ضمائر اولوالبصائر می‌نگارد اقلّ عباد عملا واکثرهم زللا محمدحسین ابن علینقی طاب ثراه که چون خداوند تبارک و تعالی الخ...».
پس از چند صفحه راجع به خلقت لوح و قلم و کتابت می‌نگارد: سیصد و شصت علم اجمالی که این سیصد و شصت علم اجمالی ضرب را در سیصد و شصت نمائیم مقدار علومی است که قلم کتابت فرموده درلوح از علم حق که در خلق است، و می‌نویسد: «از جمله‌‌ی آنهاست عقل اوّل و هو القلم، بعد نفس است وهی اللوّح المحفوظ، بعد جسم است بعد عرش و مقرّ او که ماء جامد است وهوا و ظلمت بعد ملائکه و بعد کرسی بعد ملائکه او، بعد اطلس بعد ملائکه او، بعد فلک منازل بعد جنان بما فیها بعد آنچه اختصاص بجنان و باین فلک از کواکب دارد بعد زمین بعد آب بعد هوای عنصری بعد آتش بعد دخان، وکشود در او هفت آسمانرا، آسمان قمر و آسمان کاتب و آسمان زهره و آسمان شمس و آسمان احمر و آسمان مشتری و آسمان مقاتل بعد ملائکه آنها که مخلوقند از آنها بعد ملائکه ناروماء و هوا و ارض بعد موّلدات معدن و نبات و حیوان بعد نشاه‌ی جسد انسان بعد آنچه ظاهر شده از اشخاص هر نوع از حیوان و نبات و معدن بعد صور مخلوقات از اعمال مکلّفین و این آخر نوع است. ]فصل[ و باید دانست که خداوند عالم جلّ اسمه قرار داد در عالم عنصری خلقی از جنس آنعالم که بعضی از ایشانست رسل و خلفاء ایشان علیهم‌السّلام و سلاطین و ملوک و ولات امور عالم و قرار داد مابین ارواح آنکسانی که ایشانرا ولات در ارض قرار داد از اهل ارض و مابین ان ولاتی که در افلاک هستند مناسباتی و رقائقی که ممتّد می‌شود به سوی ایشان...»
پس از چند سطر می‌نویسد: «پس مدبرات ملکوتیه بعقد اباء علوّیه و امّهات سفلیّة تالیف تضاد عناصر کرده موالید ثلاثه پدید آوردند تا باغبان ازل گلستان کیهان بیاراست نخل امکان ببار آمد و جوهر انسان پدیدار قامت قابلیتش بخلعت آراسته تارک مبارکش بتاج کرمّنا مزین داشته تعلیم اسماء و هدایت سبل مر ملکوتیانرا مسّلمش فرمودند تا جلوه نخستین از عالم اولیّت تمکین روی همّت بسیر ابدیّت تلوین نهاده...»
سپس می‌نویسد: «چنانچه صریح فرمایش سلطان ولایتمآب است در وقت غسل حضرت خاتم انبیاء(ص) و سلم پس چون ذات پاکش مظهر اسم معظّم بلکه خود نفس اسم اعظم بود بحکم ترکیب امکانی از تربیع اجزاء جزیی مکنون مخزون آمده اجزاء ثلثه که مابه الافتیاق قاطبه‌ی امکان بوده اتخاذ ارکان اربعه نموده شمس حقیقت در بروج اثنی‌عشر سیّار و دوّار گردید و از اینجا مجالی سرّ حقیقت را که صاحبان تاج شریعت بوده‌اند اوصیای طاهرین که قوام دین و متمکنین آئین ایشانند منحصر در عدد مذکور شدند تا چون ختم ولایتی حضرت حجّت و بقیة‌الله عترت شد باسرار استتار چندی برای تکمیل دین مانند بین‌المغربین عالم شریعت بانوار کواکب زاهره‌ی نواب خاص و وکلای با اختصاص استناره نمود و چون چهره‌ی بیضاء ضیاء بغیبت تامّه و ستره‌ی عامه مختفی گشت مدار فلک دین و محور شرع و آیین به لطف عالم وجود علمای ابرار و فقهای کبار و عرفای عالیمقدار مقدّر کردید. سلاطین و رؤسای باذین که خطّی از تبعیّت آیین داشته‌اند پیوسته چشم همت برترویج شرع قویم گماشته و گوش قبول موعظت همیشه با اهل‌شریعت داشته سلوک طریقت نموده واقف حقیقت گشتند...» الخ.
تقسیم بندی‏های خرد و کلان بسیاری در کار شرح نگاری همدانی دیده می‌شود. گاهی یک باب، به مقدمه، و فصول و فایده و آن به قسمت‏های دیگری تقسیم می‌شود. در مجموع کتاب در چهارده باب و یک خاتمه نگارش شده است.
در حاشیه لغات مشکله و توضیحات را با استناد به آیات و روایت تبیین می‌کند. آنگاه با القاب مخصوص و معروف آن زمان نام زین‌العابدین خان حسام الملک حاکم و والی کرمانشاه را که کتاب را به نام ایشان تألیف کرده است بیان می‌داردکه هجده صفحه مقدمه کتاب است.
کاتب و توصیف نسخه
این اثر از نمونه‌های نادری است که از دوره قاجاریه کامل و سالم به یادرگار باقی مانده و صاحبان فن و نسخه‌ شناسان را به تمجید وا داشته است[39] همچنین فراست‌نامه (قیافه‌شناسی) که ضمیمه کتاب است، هر دو نسخه به خط نسخ استادانه و قلم توانای سید یوسف حسینی پسر سید نورالدین حسینی نیریزی که از خوشنویسان صاحب‌نام زمان قاجاریه به شمار می‌رود نوشته شده، کاتب، این کتاب ارزشمند را در شیراز در 3 شنبه ماه رمضان سال 1311 هجری قمری به سفارش و حمایت عبدالله خان ساعدالسلطنه امیر تومان و سردار قشون مملکت فارس کتابت نموده و فراست‌نامه را نیز به دستور شاهزاده عبدالصمد میرزا به عهدنامه ضمیمه نموده وبه عنوان هدیه کم‌ نظیر برای نسل امروز باقی مانده است. هر دو کتاب به خط نسخ زیبا و پخته در هر صفحه 15 سطر وهر سطر هفت سانتیمتر کتابت شده، اندازه کرسی سطرها یک سانت و اندازه قلم کمتر از نیم میلیمتر در نظر گرفته، اندازه کتاب 21*31 س.م است و دارای 296 صفحه است، تمام صفحات مجدول دارای دو کمند و جدول زرین اندازه کمند دو صفحه 19*29 س.م است وحواشی کتاب در این کمند به خط نسخ نزدیک به غبار با ترکیب‌بندیهای بسیار زیبا توسط همان کاتب کتابت شده، اندازه جدول درونی 8*15 س.م است. صفحه اول دارای یک سر لوح مزدوج مذهب به طلای زرد، سبز با زمینه لاجوردی و نقش برگ انگوری است. عناوین و نشانیها به شنگرف با حواشی صفحات مزین شده، اصل عهدنامه علاوه در متن کتاب، در بالای صفحه به خط زیبا با شنگرف درج شده است. جلد مقوا با تیماج عاج‌دار به رنگ سوخته‌ای عطف مبشن قهوه زرکوب داخلی جلد به رنگ قرمز و کاغذ ابر و باد، این نسخه بسیار زیبا به امر حضرت آیت‌الله العظمی گلپایگانی1 در تاریخ 21/6/1370 خریداری و وقف کتابخانه گردیده است.
فهرست و فهرست‌نگاران
فهرست‌نگاری و معرفی میراث مکتوب پیشینیان و آشنا نمودن همگان به آثار گران‌سنگ علمی، معنوی امت اسلام یکی از معیارهای توسعه‌ی فرهنگی جامعه پیشرفته به شمار می‌رود، به ویژه در عصر فن‌آوری اطلاعات که در کمترین زمان می‌توان به موضوع مورد نظر و پدیدآورنده آن دست یافت. همه می‌دانیم، ادامه حیات و فعالیت کتابخانه‌ها بدون فهرست امکان پذیر نیست. آگاهی پژوهشگران و محققین از نسخ‌های خطی حاصل تلاش و محصول کوشش‌های پیگیر فهرست‌نگاران است که در عرصه‌های علمی، تحقیقی محققین سرعت می‌بخشد. فهرست‌نگاران این دانش پروران و مروجان فرهنگ اسلامی، ایرانی با توجه به دشواری‌هائی که در این زمینه وجود دارد و معمولاً در اثر تلاش فراوان به ضعف بینائی مبتلا می‌شوند. آنان با تلاش صادقانه دست‌آوردهای علمی، هنری، فرهنگی فرهیختگان اعصار گذشته و دست‌نوشته‌های به جای مانده از دوران شکوفائی علم و فرهنگ را به جامعه بشریت معرفی می‌کنند، نبوغ فکری و اندیشه‌های متفکران ایران اسلامی و مسلمانان نقاط دیگر جهان و آثار علمی اندیشمندان روزگاران گذشته را از کنج گنج‌خانه کتابخانه‌ها به اطلاع پژوهشگران و مشتاقان عرصه علم و ادب می‌رسانند تا پژوهشگران با تحقیقی بیشتر نسل کنونی و آینده و مردم جهان را با آثار غنی تمدن و فرهنگ اسلام و ایران اسلامی آشنا سازند.
یکی از چهره‌های مشهور و پر تلاش معاصر که عمر با برکت خویش را در مسیر معارف اسلام و حفظ و پاسداری و احیاء و انتشار میراث مکتوب بازمانده از اندیشمندان گذرانده است حضرت آیت‌الله حاج سیداحمد حسینی اشکوری دامت برکاته است که امروز از برجستگان و نام‌آوران عرصه ترویج معارف اسلام و تشیع به شمار می‌رود. علاوه ازتربیت فرزندانی شایسته، ادیب، عالم و اثر گذار در جامعه علمی کشور خود نیز در چنین سن بالائی بطور خستگی ناپذیر در تلاش و تکاپوی علمی است.
ذکر جانان با دل و جان خوشتر است
صحبت دلدار پنهان خوشتر است