اگر بندة خدا اجل و پايان كارش را مى ديد، با آرزو و فريب آن دشمنى مى ورزيد.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  دانستنی های نهج البلاغه (اصحاب)  >  مالک اشتر نخعی

مالک اشتر نخعی

 توصیف امیرالمؤمنین(ع) از مالک اشتر

امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نامه خود به مردم مصر مالک اشتر را این گونه  توصیف نمود.
 هنگامى که در مصر، کار بر محمّد بن ابى بکرْ دشوار شد و مصریان بر او شورش کردند، امام علی(علیه السلام) مالک را بر حکومت مصر گمارد.(1)
على(علیه السلام) که با توجه به شایستگى ها، برترى ها، تدبیر، توانایى و هوشمندى مالک، وى را بدین سمت گمارده بود، در معرّفى او به مردم آن دیار نوشت:
«...بَعَثتُ إلَیکُم عَبداً مِن عِبادِ اللهِ، لا یَنامُ أیّامَ الخَوفِ، ولا یَنکُلُ عَنِ الأَعداءِ ساعاتِ الرَّوعِ، أشَدَّ عَلَى الفُجّارِ مِن حَریقِ النّارِ، وهُوَ مالِکُ بنُ الحارِثِ أخو مَذحِج، فَاسمَعوا لَهُ وأطیعوا أمرَهُ فیما طابَقَ الحَقَّ؛ فَإِنَّهُ سَیفٌ مِن سُیوفِ اللهِ، لا کَلیلُ الظُّبَةِ(2) ولا نابِی(3)الضَّرِیبَةِ؛ فَإِن أمَرَکُم أن تَنفِروا فَانفِروا، وإن أمَرَکُم أن تُقیموا فَأَقیموا؛ فَإِنَّهُ لا یُقدِمُ ولا یُحجِمُ ولا یُؤَخِّرُ ولا یُقَدِّمُ إلاّ عَن أمری، وقَد آثَرتُکُم بِهِ عَلى نَفسی لِنَصیحَتِهِ لَکُم، وشِدَّةِ شَکیمَتِهِ عَلى عَدُوِّکُم».(4)؛ (...من بنده اى از بندگان خدا را به سوى شما روانه کردم که در روزهاى هراس نمى خوابد و در ساعت هاى ترس، روى از دشمن بر نمى تابد و براى بدکاران، از آتش سوزانْ سخت تر است. او مالک، پسر حارث، از قبیله مَذحِج است.
به او گوش سپارید و تا آن گاه که حق مى گوید از او فرمان برید که او شمشیرى از شمشیرهاى خداست. نه تیزى آن کُند مى شود و نه ضربتش بى اثر. اگر به شما فرمان داد که «حرکت کنید»، حرکت کنید و اگر گفت:«بِایستید»، بایستید که جز به فرمان من، نه پیشروى مى کند و نه عقب نشینى، و نه کارها را پس و پیش مى اندازد.
بدانید که من [در اعزام او] شما را بر خودم مقدّم داشتم؛ چرا که او خیرخواه شماست و در برابر دشمنانتان سرسخت است).(5)

پی نوشتها:
(1). الأمالی للمفید، ص 79 ح 4؛ الغارات، ج 1، ص 257 ـ 259؛ أنساب الأشراف، ج 3، ص 167 و 168؛ تاریخ الطبری، ج 5، ص 95 .
(2). «کلَّ السَّیفُ ، فهو کَلِیل»: این تعبیر زمانى به کار مى رود که شمشیر، بُرّندگى خود را از دست داده باشد. (النهایة : ج 4 ص 198 «کلل»). والظُّبة: تیزى شمشیر و نیزه و تیر و خنجر و مانند آن را گویند. (لسان العرب : ج 15 ص 22 «ظبا»).
(3). نَبا حدُّ السَّیف: این تعبیر زمانى به کار مى رود که شمشیر، بُرّندگى خود را از دست داده باشد.(النهایة : ج 5 ص 11 «نبا») .
(4). نهج البلاغة، الکتاب 38؛ الأمالی للمفید، ص 81 ح 4؛ الغارات، ج 1 ص 260 و ص 266؛ الاختصاص، ص 80؛ تاریخ الطبری، ج 5، ص 96؛ تاریخ دمشق، ج 56، ص 390.
(5). گردآوری از کتاب: دانش نامه امیرالمؤمنین، محمد محمدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، چاپ اوّل، ج 13، ص 517.