آن كه جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پُست كرده ، و آن كه راز سختى هاى خود را آشكار سازد خود را خوار كرده ، و آن كه زبان را بر خود حاكم كند خود را بى ارزش كرده است.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >   ترجمه ( علی اصغر فقیهی)  >  حساسيت قضاوت ( خطبه شماره 18 )

خطبـه ها
نامـــه ها
حکمت ها
غرائب الکلم

متن عربی

17- و من کلام له (علیه السلام) فی صفة من یتصدی للحکم بین الأمة و لیس لذلک بأهل و فیها أبغض الخلائق إلی اللّه صنفان :
الصنف الأول :
إنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَی اللَّهِ رَجُلَانِ رَجُلٌ وَکلَهُ اللَّهُ إِلَی نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ مَشْغُوفٌ بِکلَامِ بِدْعَةٍ وَ دُعَاءِ ضَلَالَةٍ فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ ضَالٌّ عَنْ هَدْی مَنْ کانَ قَبْلَهُ مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَی بِهِ فِی حَیاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ حَمَّالٌ خَطَایا غَیرِهِ رَهْنٌ بِخَطِیئَتِهِ.
الصنف الثانی : 
وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلًا مُوضِعٌ فِی جُهَّالِ الْأُمَّةِ عَادٍ فِی أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ عَمٍ بِمَا فِی عَقْدِ الْهُدْنَةِ قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً وَ لَیسَ بِهِ بَکرَ فَاسْتَکثَرَ مِنْ جَمْعٍ مَا قَلَّ مِنْهُ خَیرٌ مِمَّا کثُرَ حَتَّی إِذَا ارْتَوَی مِنْ مَاءٍ آجِنٍ وَ اکتَثَرَ مِنْ غَیرِ طَائِلٍ جَلَسَ بَینَ النَّاسِ قَاضِیاً ضَامِناً لِتَخْلِیصِ مَا الْتَبَسَ عَلَی غَیرِهِ فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَی الْمُبْهَمَاتِ هَیأَ لَهَا حَشْواً رَثًّا مِنْ رَأْیهِ ثُمَّ قَطَعَ بِهِ فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهَاتِ فِی مِثْلِ نَسْجِ الْعَنْکبُوتِ لَا یدْرِی أَصَابَ أَمْ أَخْطَأَ فَإِنْ أَصَابَ خَافَ أَنْ یکونَ قَدْ أَخْطَأَ وَ إِنْ أَخْطَأَ رَجَا أَنْ یکونَ قَدْ أَصَابَ جَاهِلٌ خَبَّاطُ جَهَالَاتٍ عَاشٍ رَکابُ عَشَوَاتٍ لَمْ یعَضَّ عَلَی الْعِلْمِ بِضِرْسٍ قَاطِعٍ یذْرُو الرِّوَایاتِ ذَرْوَ الرِّیحِ الْهَشِیمَ لَا مَلِی وَ اللَّهِ بِإِصْدَارِ مَا وَرَدَ عَلَیهِ وَ لَا أَهْلٌ لِمَا قُرِّظَ بِهِ لَا یحْسَبُ الْعِلْمَ فِی شَی‏ءٍ مِمَّا أَنْکرَهُ وَ لَا یرَی أَنَّ مِنْ وَرَاءِ مَا بَلَغَ مَذْهَباً لِغَیرِهِ وَ إِنْ أَظْلَمَ عَلَیهِ أَمْرٌ اکتَتَمَ بِهِ لِمَا یعْلَمُ مِنْ جَهْلِ نَفْسِهِ تَصْرُخُ مِنْ جَوْرِ قَضَائِهِ الدِّمَاءُ وَ تَعَجُّ مِنْهُ الْمَوَارِیثُ إِلَی اللَّهِ أَشْکو مِنْ مَعْشَرٍ یعِیشُونَ جُهَّالًا وَ یمُوتُونَ ضُلَّالًا لَیسَ فِیهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْکتَابِ إِذَا تُلِی حَقَّ تِلَاوَتِهِ وَ لَا سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَیعاً وَ لَا أَغْلَی ثَمَناً مِنَ الْکتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا عِنْدَهُمْ أَنْکرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْکرِ.


متن فارسی

داوران ناشایست
کلامی است از امیرمومنان علیه السلام در وصف کسی که متصدی قضاء (قضاوت) و حکم میان مردم است در صورتی که شایستگی چنین کاری را ندارد:

همانا، خداوند، دو کس را بیشتر از هر کس دیگر دشمن می دارد، نخست مردی که خدا او را به خودش واگذار کرده (که به دنبال هوای نفس رود و گرد دین نگردد) پس چنین کسی از راه راست منحرف و دلباخته سخنان بدعت آمیز و شیفته دعوت به گمراهی است، پس او برای کسانی که گول سخنان وی را بخورند موجب فتنه است، و خود از راه راست آنان که قبل از او بوده اند، به سوی گمراهی می رود، و هر که را که در زمان حیات یا پس از مرگ او، از وی پیروی کند، به گمراهی می کشاند، خطاها و گناهان دیگران را به گردن گرفته و خود در گرو خطاهای خویشتن می باشد.
 دوم مردی که نادانیها را (در خود) گرد آورده و آنها را شتابان در میان جاهلان امت قرار می دهد، دوان دوان به سوی تاریکیهای فتنه می رود، نسبت به فوائدی که در آرامش و آشتی وجود دارد، نابینا و ناآگاه است، انسان نماها (که تنها از لحاظ شکل و جسم مانند انسانند نه از جهت درک و شعور) او را عالم می نامند، در حالی که چنین نیست و او را نمی توان عالم دانست، از بامداد هر روز، به گردآوری چیزهایی بر می خیزد که اندک آن از بسیارش بهتر است، تا آنجا که چون از آب گندیده و متعفن سیراب شد و از چیزهای بیهوده و زیان آور (که آنها را علم می پندارد) در خود ذخیره ساخت، در مسند قضاء نشست تا درمیان مردم داوری کند و اموری که برای دیگران شبهه ناک و نامعلوم می باشد بر عهده گرفته تا بیان کند، و رفع شبهه نماید، اما هر گاه در برابر امری مبهم و نامعلوم قرار گیرد (یعنی امری که از عهده حل آن بر نمی آید) چیزی بی ثمر و زائد، کهنه و پوسیده، از رای خود، آماده می سازد سپس به آن قطعیت می دهد.
 پس چنین کسی هنگام مشتبه شدن امور بر وی، مانند تار عنکبوت سست است که نمی داند به راه صواب رفته یا راه خطا پیموده است، پس اگر آن رای درست باشد، از آن بیم دارد که مبادا خطا کرده باشد و اگر آن رای خطا باشد این امید در وی پدید می آید که ممکن است، درست بوده باشد.
 او نادانی است که بدون آنکه راه را بداند، به سوی تاریکیهای نادانی، گام بر می دارد، نابینایی است که اعمالی را بی آنکه صلاحیت انجام آن را داشته باشد و مشکلاتی بدون آنکه راه حل آن را بداند، مرتکب می شود و به عهده می گیرد، وی با دندان برنده ای، علم را نگزیده، روایتها را همانند بادی که علف خشک را پراکنده می سازد، به این سوی و آن سوی می برد، به خدا قسم نه می تواند به خوبی و به طور صحیح، درباره دعواهایی که نزد او برده می شود، حکمی درست و مطابق حق و عدالت، صادر نماید، و نه برای منصبی که به او واگذار شده، شایستگی دارد و هر چیزی را که خود نمی داند (یا آن را انکار می کند)، علم به حساب نمی آورد و جز آنچه خود به آن رسیده و جز روشی که خود انتخاب کرده، به روش و عقیده دیگری برای غیر خود، نمی اندیشد و آن را نمی پذیرد.
 هر گاه امری بر او مبهم و تاریک باشد، آن را نهان می سازد، از این روی که خود به جهل خویش آگاه است، از داوریهای ظالمانه و نادرست او، خونهای به ناحق ریخته شده، فریاد می کشد، و میراثهایی که (در اثر احکام ناصحیح او) به مستحقین واقعی نرسیده، نعره می زند، من از گروهی که نادان زیست می کنند و گمراه از دنیا می روند، به خداوند شکایت می کنم، گروهی که هر گاه قرآن بطوری که شایسته آن است و بدون تغییر کلمات و جمله ها تلاوت گردد و به وجهی صح یح به همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در نظر داشت، معنی شود، (چنین تلاوت و چنین معنایی) از هر کالایی نزد آنها، کسادتر و بی رونقتر است اما اگر این کتاب آسمانی، تحریف گردد و جمله ها و کلماتش جابه جا شود (و هر طور که خواستند در آن تصرف نمایند در این صورت) در نظر ایشان از هر کالایی با رونقتر و گرانبهاتر است.
 گروهی که کار نیک در نزد ایشان از هر کاری زشتتر و عمل منکر و زشت از هر کاری پسندیده تر است.

 

بعدی