عمرى كه خدا از فرزند آدم پوزش را مى پذيرد شصت سال است.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

تاريخ نگاري ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه (5)

نويسنده:دكتر حسين مفتخري*
فاطمه سرخيل**

هـ. بر ملا ساختن جعل هاي عمدي و غير عمدي متن

فرمان منع كتابت احاديث نبوي و فرمان جعل روايت و حديث در فضيلت خلفاي سه گانه و مذمت خاندان پيامبر و به خصوص شخص حضرت علي (عليه السلام) موجب شد اخبار و روايات جعلي و كاذب در ميان مسلمانان رواج يافته، به كتاب ها و آثار علمي ايشان راه يابد. اين دسته از اخبار و روايات نزد گروه بسياري از مسلمانان پذيرفته شد و جايگاه رفيعي يافت؛ زيرا بسياري از علماي جرح و تعديل، بر اساس اغراض شخصي و فرقه اي به توثيق يا تكذيب راويان پرداختند؛ ايشان راوياني را كه احاديث شان مطابق سليقه و ميل آنها بوده،‌ توثيق و بقيه را از درجه ي اعتبار ساقط كرده اند.

اكثر مورخان سني، در قرون نخستين اعتقادي به وقوع تحريف هاي عمدي در منابع سني ندارند. آنان فرض را بر اين مي گذارند كه تنها فرقه هاي مخالف آنان، يعني شيعيان و خوارج هستند كه تاريخ و حديث را جعل كره اند، اما منابع اهل سنت خالي از هر جعل و تحريفي است.
ابن ابي الحديد مي كوشد فارغ از تعصبات و گرايش هاي فرقه اي، به موضوع جعل اخبار و روايات بنگرد. او مي كوشد هيچ خبري را بدون بررسي نپذيرد.
وي درباره نوع نگاه رايج به راويان احاديث و اخبار مي نويسد: «در روزگار معاويه احاديث بسياري جعل شده است؛ البته محدثان بزرگ و كساني كه در علم حديث راسخ بودند، در اين مورد سكوت نكرده اند، بلكه بسياري از اين احاديث جعلي را روشن كرده، مشخص ساخته اند كه معجول است و راويان آنها مورد اعتماد نيستند؛ اما محدثان فقط در مورد راوياني كه از اصحاب نبوده اند، گفته اندو اين گستاخي را نداشته اند كه از صحابه خرده بگيرند؛ زيرا در پناه نام "صحابي" قرار داشته اند؛ هر چند گاهي بر كساني كه اندكي افتخار مصاحبت پيامبر را داشته اند، نظير بسربن ارطاه و نظاير او خرده گرفته اند» (ابن ابي الحديد، همان، ج11، ص 42).
ابن ابي الحديد بر اين باور است كه شيعيان به سبب ستيزه جويي مخالفانشان، بنيانگذار احاديث جعلي دربارة فضايل حضرت علي (عليه السلام) بوده اند و در مقابل ايشان، اهل سنت براي دفاع از خلفا به جعل حديث پرداخته اند. وي بسياري از احاديث اهل سنت را نيز جعلي و كاذب مي داند كه براي مقابله با شيعيان و يا به فرمان معاويه و امويان ساخته شده اند. ابن ابي الحديد در ابتداي امر ريشة اين جريان را در ابتداي امر در رقابت و اختلاف ميان دو گروه شيعه و بكريه دانسته، در شرح مطالب به اين نكته توجه مي كند ايشان كه هم دربارة فضايل افراد و هم در مذمت ايشان، اخبار و احاديث جعل مي كردند (همان، ص 49-50).
ابن ابي الحديد براي اثبات مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) ضمن شرح خطبه پنجاه و ششم نهج البلاغه، مبحثي مفصل درباره احاديث جعلي در نكوهش آن حضرت و گروهي كه از ايشان منحرف شده اند آورده است (همان، ج4، ص 63-110).

و: توجه به عنصر زمان
 

تقويم و گاهشماري، از مهم ترين اجزاي تاريخ نگاري محسوب مي شوند كه در نقد داده ها و اطلاعات تاريخي، سهم بسزايي دارند. مشخص شدن تاريخ دقيق رخدادها نقش بسيار مؤثري در تشخيص درستي و نادرستي اطلاعات دارد. با توجه به زمان بسياري از رخدادها مي توان بسياري از مسائل مبهم و ناشناخته را روشن كرد. ابن ابي الحديد در نگارش تاريخ، به مسئله زمان توجه مي كند و تاريخ دقيق بسياري از رخدادها را اعلام مي نمايد (همان، ج123، ج9، 191-192؛ ج14، ص 61؛ ج18، ص 172 و ج1، ص33). او در تبيين و تحليل مطالب، زمان رخداد را در نظر مي گيرد و در موارد متعددي با توجه به اتفاقات يك مقطع زماني، روايات و اخبار موجود را رد يا تأييد مي نمايد.
ابن ابي الحديد ضمن شرح مطالبي تاريخي درباره مروان، به شعري از او اشاره مي كند كه اسكافي آن را متعلق به زماني مي داند كه سر حضرت امام حسين (عليه السلام) را به مدينه برده اند و مروان را حاكم مدينه در آن زمان معرفي مي كند؛ اما ابن ابي الحديد در نقد اين خبر به زمان رخداد توجه كرده، بر اسكافي اشكال مي گيرد و با استناد به كتاب مثالب ابوعبيده مي نويسد: «حاكم مدينه در آن زمان، عمروبن سعيدبن عاص بوده است و سر امام حسين (عليه السلام) را نزد او نبردند و فقط نامه عبيدالله بن زياد كه خبر كشته شدن امام را در برداشت، به دست عمرو رسيد. او آن سخنان و اشعار را گفت» (همان، ج4، ص 72).
ابن ابي الحديد در شرح خطبه 146 نهج البلاغه، سخنان حضرت علي (عليه السلام) را هنگام مشورت عمر با او مبني در جنگ با ايرانيان بيان كرده، و اقوال مختلف را در مورد اينكه اين سخنان قبل از كدام جنگ بيان شده است، اين گونه توضيح مي دهد: «بدان دربارة اين موضوع كه اين سخنان را چه هنگامي براي عمر فرموده است، اختلاف نظر وجوددارد؛ برخي گفته اند: در مورد جنگ قادسيه بيان داشته است و برخي گفته اند: در مورد جنگ نهاوند است. مدائني در كتاب الفتوح خود سخن اول را پذيرفته و طبري در كتاب التاريخ الكبير خود، سخن دوم را قبول كرده است»(همان، ج9، ص 97).
در خطبه 211 نهج البلاغه، حضرت علي (عليه السلام) از كساني كه برايشان ظلم كرده، جايگاه ايشان را گرفته اند، شكايت مي كند. شيعيان عقيده دارند: زمان ايراد اين خطبه مربوط به جريان سقيفه است و سند محكمي براي غصب خلافت است؛ اما ابن ابي الحديد معتقد است: زمان ايراد آن به صورت دقيق گفته نشده است و حال و زماني كه مقصود آن حضرت بوده است، در اين خطبه روشن نمي شود. او براي تأكيد، به عقيده معتزله دربارة زمان ايراد خطبه اشاره كرده، ابراز مي نمايد معتزليان معتقدند آن حضرت اين خطبه را پس از شورا و بيعت با عثمان ايراد كرده است و خوش ندارند امثال اين سخنان را بر تظلم و تألم آن حضرت از روز سقيفه حمل نمايند(همان، ج11، ص 110).
با وجود اهميت عنصر زمان در پژوهش هاي تاريخي، گاه در منابع اصلي چندين تاريخ متفاوت دربارة ولادت ها، وفات ها و برخي رخدادها نقل شده است و ترجيح يكي از زمان ها بر ساير نقل ها دشوار است؛ چه اينكه مورخ بايد بكوشد دقيق ترين زمان را برگزيند؛ در اين باره ابن ابي الحديد به اختلاف زمان شهادت حضرت علي (عليه السلام) (همان، ج1، ص 15-16). اختلاف درباره تاريخ مرگ ابوالهيثم بن التهيان يكي از نقيبان دوازده گانه انصار در شعب بيعت عقبه (همان، ج10، ص107-108/) توجه نموده است.

نتيجه
 

در زمان حيات ابن ابي الحديد، در فاصلة سال هاي 586 تا 656 هجري دستگاه خلافت عباسي، خوارزمشاهيان و اسماعيليان قدرت هاي برتر جهان اسلام بودند.
نزاع و اختلاف ميان اين سه قدرت برتر، باعث ايجاد مشكلات فراوان براي مردم و بروز نارضايتي ميان مردم وانديشمندان آن عصر شد و بالطبع جامعه ي اسلامي با اين سؤال روبرو شد كه چرا مسلمانان با چنين روندي روبرو شدند؟ يكي از راه هاي پاسخ به اين پرسش، رويكرد به تاريخ و تعليل و تبيين رخدادهاي تاريخي مسلمانان بود؛ در اين ميان ابن ابي الحديد براي پاسخ به پرسش هاي مهمي كه در جامعه ي اسلامي مطرح بود، به كتاب نهج البلاغه به عنوان منبعي كه در آن اطلاعات تاريخي فراواني آمده و زمينه ي مناسبي براي طرح مباحث تاريخي صدر اسلام است، توجه نمود. او كه از بزرگان معتزله و وارث عقايد و بينش آنان به شمار مي رفت، با رويكرد تاريخي به نهج البلاغه كوشيد از هويت معتزله دفاع كند و عقايد معتزله بغداد را ثابت نمايد؛ در اين راستا او با توجه به اين مطلب كه اهل سنت حضرت علي (عليه السلام) را با عنوان خليفه ي چهارم قبول داشته، اكثر ايشان براي آن حضرت احترام زيادي قائل بودند، به نگاشتن شرحي به نهج البلاغه كتاب مورد علاقه شيعيان پرداختن و بدين ترتيب گامي مهم در راه نزديك ساختن شيعه و سني برداشت.
او به تاريخ به صورت كلي مي نگريست و هيچ موضوعي را غير تاريخي نمي ديد؛ هر چند همچون يك مورخ حرفه اي به تعريف از تاريخ، ساز و كار پيدايي علم تاريخ، جايگاه مورخ در پيدايي اين علم و مسائلي از اين قبيل نپرداخته، اما تاريخ را فقط در مفهومي فلسفي كلامي كه مي توان آن را فلسفه نظري تاريخ قلمداد كرد، شناخته است. نگرش حاكم بر تاريخ نگاري ابن ابي الحديد بر پاية بينش و جهان نگري مسلمانان تعريف شده بود. فلسفة نظري تاريخ در نظر او از مبدأ تا معاد امتداد دارد. او قائل به نوعي فلسفه خطي بود كه آغاز و انجام آن، جلوه اي از مشيت الهي بوده است؛ منتها ابن ابي الحديد بر اساس بينش معتزله و با دلايل عقلي، اين حاكميت متافيزيك را نه با نگاه جبري، بلكه با ديدي همراه با مصلحت كه مسيري رو به تكامل داشته و غايتي سعادت بخش را نويد مي دهد، نگريسته است؛ با اين رويكرد، تحقق تاريخ مفهوم جبري نداشته، انسان در چگونگي رقم خوردن آن تأثيرگذار بوده است.
ابن ابي الحديد همانند بسياري ديگر از مورخان مسلمان، به فلسفة انتقادي تاريخ به صورت خاص و تعريف شده نپرداخته است، بلكه مباحثش را با رويكردي كلامي آورده است، البته اين بدان معنا نيست كه او نگرش انتقادي نداشته است، بلكه نگرش انتقادي او در شرح نهج البلاغه از آن جهت حائز اهميت است كه به برخي از مؤلفه هاي مطرح در فلسفة انتقادي تاريخ توجه و اشاراتي دارد.
هر چند ابن ابي الحديد براي دستگاه خلافت مي نوشت و طبيعتاً ارزش هايش در نوشتارش دخيل بود، اما چون معتزلي و اهل انديشه بود، تاريخ را با نگاهي عقلي نگريسته،در تبيين و توضيح رويدادها بحث عقل را مورد توجه قرار داده است و به رخدادها نگرشي انتقادي داشته است.
ابن ابي الحديد در نگرش انتقادي به وقايع تاريخي، رخدادهاي مورد نظرش را از ميان منابع مختلف جمع آوري مي كند. و از نگريستن به منابع پرهيز نموده، كوشيده است آراي گوناگوني در زمينه هاي مختلف عرضه كند؛ از بهترين منابع فرقه هاي سني و شيعه استفاده نموده، آنها را در يكديگر قرار مي دهد و مقايسه مي نمايد. ابن ابي الحديد برخي از مطالب تاريخي شرح نهج البلاغه را از كتاب هايي نقل كرده است كه حاوي نكات ارزنده و تازه اي دربارة حوادث صدر اسلام بوده اند ودر طور زمان بر اثر حوادث از ميان رفته يا ناپديد شده اند و امروزه هيچ اثري از آنها وجود ندارد و يا بخش هايي از آنها به صورت پراكنده باقي مانده است، يكي از ويژگي هاي مثبت تاريخ نگاري ابن ابي الحديد انتقال اين آثار به دوره هاي بعدي است.
او در بررسي و تبيين رخداد هاي تاريخي، پس از گردآوري روايات و شناخت واقعيات و حوادث گذشته، به توجيه و تفسير واقعيات گذشته مي پردازد و آنها را به يكديگر مي پيوندد. ابن ابي الحديد بر اساس روش مورخان مسلمان، به ثبت سلسله راويان سند وفادار مانده، در بررسي هاي سندي خود به طور عمده به جرح و تعديل راويان و گزارش كنندگان اخبار مي پردازد. در مرحله نقد روايت براي نگارش و ارائة پژوهشي مطلوب، پس از گردآوري اسناد و منابع، در مواجهه با متن روايت، با دقت به نقد مي پردازد. او در اين مرحله مي كوشد داده هاي ضعيف و مخدوش را از داده هاي اصيل جدا نمايد؛ بنابراين روش هايي كه براي تحليل داده ها به كار مي گيرد، از مهم ترين و اساسي ترين بخش هاي نقد متن است و عقلگرايي او در اين مرحله، نمودي آشكار دارد.

پی نوشت ها :
 

*دانشيار دانشگاه تربيت معلم
**كارشناسي ارشد تاريخ
 

منابع:
1. آئينه وند، صادق؛ علم تاريخ در گستره تمدن اسلامي؛ چ1، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1377.
2. ابن ابي الحديد، جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه؛ ترجمه محمود مهدوي دامغاني ، چ4، تهران : ني، 1385.
3. ـــــــــــــ، شرح نهج البلاغه؛ تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيم؛ قم: كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، 1337.
4. ابن الطباطبا، محمد بن علي (ابن طقطقي)؛ تاريخ فخري، ترجمه وحيد گلپايگاني؛ چ2، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360.
5. ابن الفوطي شيباني، كمال الدين ابوالفضل عبدالرزاق بن احمد؛ الحوادث الجامعه؛ ترجمه عبدالمحمد، آيتي؛ تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1381.
6. ــــــــــــــ، مجمع الآداب في معجم الالقاب؛ تحقيق محمد كاظم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1374.
7. ابن الكثير، الحافظ ابن الفداء اسماعيل؛ البدايه و النهايه؛ تحقيق علي شيري؛ بيروت: داراحياء التراث العربي، 1408ق.
8. ادواردز، پل؛ فلسفه تاريخ: مجموعه مقالات دائره المعارف فلسفه؛ ترجمه بهزاد سالكي؛ تهران : پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1375.
9. استنفورد، مايكل؛ درآمدي بر تاريخ پژوهي؛ ترجمه مسعود صادقي؛تهران: دانشگاه امام صادق (عليه السلام) و سمت، 1384.
10. افتخارزاده، محمود؛ روش شناخت سنت و تاريخ اسلام؛ تهران: رسا، 1363.
11. جعفريان، رسول؛ آشنايي مقدماتي با روش تحقيق در تاريخ؛ قم: سازمان تبليغات اسلامي، 1367.
12.ــــــــــــ؛ انديشه تفاهم مذهبي در قرن هفتم و هشتم هجري؛ قم: دفتر تبليغات اسلامي، 1371.
13. حسن زاده، رمضان؛ روش هاي تحقيق در علوم رفتاري؛ تهران: سالاوان، 1382.
14. حموي رومي بغدادي، شهاب الدين ابي عبدالله ياقوت بن عبدالله؛ معجم البلدان؛ بيروت: دار الاحياء التراث العربي، 1399.
15. دائره المعارف بزرگ اسلامي؛ زير نظر كاظم بجنوردي؛ تهران: بنياد دائره المعارف ، 1368.
16. ذهبي، ابوعبدالله محمد بن احمدبن عثمان؛ سير الاعلام النبلاء؛ تحقيق شعيب الارنووط و محمد نعيم العرقسوسي؛ الطبعه التاسعه، بيروت: مؤسسه الرساله، 1413ق.
17. ـــــــــــــ، عيون التواريخ؛ تحقيق فيصل سامر و نبيله عبدالمنعم داوود؛ بغداد: دارالرشيد، 1980.
18. ـــــــــــــ، ميزان الاعتدال؛ تحقيق علي محمد بجاوردي؛ بيروت: دارالمعرفه، 1382.
19. ربيعي، احمد؛ العذيق النصيد بمصادر شرح نهج البلاغه؛ بغداد: مطبعه العاني، 1407ق.
20. شيخ بوعمران؛ مسئله اختيار در تفكر اسلامي و پاسخ معتزله به آن؛ ترجمه اسماعيل سعادت ؛ تهران: هرمس، 1382.
21. صاحبي نخجواني، هندوشاه بن سنجر بن عبدالله، تجارب السلف در تواريخ خلفا و وزراي ايشان؛ به كوشش عباس اقبال آشتياني؛ تهران: كتابخانه ظهوري، 1357.
22. صنعاني، الشريف ضياءالدين يوسف بن يحيي الحسيني اليميني؛ نسمه السحر بذكر من تشيع و شعر؛ تحقيق سلمان الجبوري؛ بيروت: دارلمورخ العربي، 1420ق.
23. طهراني، آقا بزرگ؛ الذريعه الي تصانيف الشيعه؛ الطبعه الثالثه، بيروت: دارلاضواء، 1403ق.
24. فكرت، محمد آصف؛ دائره المعارف تشيع؛ زير نظر احمد صدر حاج سيد جوادي و ديگران؛ تهران: بنياد شهيد سعيد محبي، 1379.
25. قرباني لاهيجي، زين العابدين؛ علم حديث و نقش آن در شناخت و تهذيب حديث؛ چ5، قم: انصاريان، 1382.
26. كتبي، محمد بن شاكر؛ فوات الوفيات؛ تحقيق احسان عباس؛ بيروت: دارالصاد، 1974.
27. مدير شانه چي، كاظم؛ علم الحديث؛ قم: جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1381.
28. ملائي تواني، عليرضا؛ درآمدي بر روش پژوهش در تاريخ؛ تهران: ني، 1386.
29. موسوي خوانساري اصبهاني، محمد باقر؛ روضات الجنات في احوال العلماء و السادات؛ تحقيق اسدالله اسماعيليان؛ تهران: اسماعيليان، [بي تا].
30. مهدي، محسن؛ فلسفه تاريخ ابن خلدون؛ ترجمه مجيد مسعودي؛ چ3، تهران: علمي و فرهنگي، 1373.
31. نجاشي، احمدبن علي؛ رجال النجاشي ، مصحح سيد موسي شبيري زنجاني؛ چ5، قم: جامعه مدرسين، 1416ق.
32.L.Veccia Vaglieri;IBN Abilhadid in Encyclopaedia Of Islam;v.3,P.684.
منبع :شيعه شناسي شماره  25