اى مردم، بايد خدا شما را به هنگام نعمت همانند هنگامه كيفر ، ترسان بنگرد ، زيرا كسى كه رفاه و گشايش را زمينة گرفتار شدن خويش نداند ، پس خود را از حوادث ترسناك ايمن مى پندارد و آن كس كه تنگدستى را آزمايش الهى نداند پاداشى را كه اميدى به آن بود از دست خواهد
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  معارف نهج البلاغه (قرآن و نهج البلاغه)  >  اقتباس های قرآنی در نهج البلاغه

اقتباس های قرآنی در نهج البلاغه

مقدمه

با درخشش آفتاب عالم تاب اسلام و تلألو قرآن کريم، اميران سخن، زبان به اعتراف گشوده، در برابر شيوايي کلام وحي سر تسليم فرود آوردند. با گسترش اسلام در نقاط مختلف شبه جزيره عربستان و انس پذيري جان وخرد مردم با کتاب الاهي، حافظان قرآن، آيه هاي نور را براي ديگران تلاوت می نمودند و شاعران پرآوازه، شعر خود را با دُر واژه هاي آن آزين بستند و حتي برخي شاعران زبان آور وصاحب سخن مانند لبيد بن ربيعه عامري (م. 662 ميلادي) پس از تشرف به اسلام، از بس شکوه قرآن در جان و دل شان کارگر افتاده بود که از سرودن شعر دهان باز ايستادند.
آورده اند که خليفه دوم از مغيرة بن شعبه، والي کوفه، خواست سروده هاي شاعران مقيم در کوفه را در عصر اسلامي گردآوري نموده به او برساند، هنگامي که به طلب شعر سراغ لبيد بن ربيعه رفتند، او سوره مبارکه بقره را در صحيفه اي نوشت و به مغيره داد و چنين گفت: «أَبدَلَنِي اللهُ هذا في الإسلامِ مکانَ الشعر ِ» (جرجي زيدان، 1983، ج 1، ص 107 و 108) يعني خداوند در سايه اسلام اين آيات نوراني را به جاي شعر به من ارزاني داشت. برخي نقل کرده اند که او پس از تشرف به اسلام تنها يک بيت سرود و آن هم حمد و ستايش خداوند است که لباس برازنده اسلام را بر تن او درآورد:
الحمدُ للهِ أن لَم يأتِنِي أَجَلِي  **  حتّي لَبِستُ مِنَ الإسلامِ سِربالاً
(همان، ج 1، ص 108)
اين بود که سروده هاي شاعران به نور قرآن درخششي ديگر يافت؛ زيرا آنان تمامي يک آيه يا فرازي از آن را در شعر خود وام می گرفتند. نکته جالب توجه آن است که اگر قبل از نزول قرآن کريم، اقتباس از ديگر شاعران عيب و ننگ و درشمار و سرقت ادبي بود، حال اقتباس از قرآن مايه افتخار شاعر و زينت‌افزاي اثر او می شد. اندک‌اندک اين رويه رواج يافت، به گونه اي که موضوع اقتباس يا تضمين از قرآن کريم به بابي فراخ بدل گشت، و در نتيجه کتبي به صورت مستقل به آن اختصاص يافت که از آن جمله می توان به «الاقتباس من القرآن الکريم» ابومنصور ثعالبي نيشابوري (م. 412 ق)، «توشيح البيان بالملتقط من القرآن» حريري (م. 516 ق)، «رفع الإلباس وکشف الالتباس في ضرب المثل من القرآن» و «الاقتباس» سيوطي (م. 911 ق) اشاره کرد. فقها نيز با حکم به جواز اقتباس در موارد مشروع، بر شور اين قرآن محوري افزودند. (الأثري، 1409 ق، ص 204)
اقتباس از قرآن از آغاز شيفتگي مسلمانان به اين کتاب آسماني تاکنون رواج داشته و هر روز متناسب با بهره معنوي بشر از قرآن، جلوه و رنگي تازه به خود می گيرد.
نهج البلاغه که برادر قرآن و بيان بی مانند اميرمؤمنان شده، تعبيري ديگر و تفسيري بی همتا از آيات تابناک وحي است. با نگاهي گذرا به اين يادگار گرانسنگ، رايحه دل انگيز سخن حضرت دوست از زبان مولا، کام جان را شيرين می کند و به قول شيخ اجل سعدي:
حال از دهان دوست شنيدن چه خوش بود‌  **  يا از دهان آنکه شنيد از دهان دوست
آري آميختگي نهج البلاغه با قرآن کريم به آميختگي شير و شکر مي ماند، اما اهميت و ارج اين پيوند به اين است که ظاهري نيست، و به تعبير زبان شناسان به روساخت1 محدود نمی شود؛ بلکه به ژرف ساخت2 نهج البلاغه پيوند می خورد. پرسش اساسي اين است که انگيزه هاي امام علي(علیه السلام) از اقتباس هاي قرآني چه بوده است؟ و ديگر اينکه کارکرد‌هاي اقتباس قرآني در نهج البلاغه چيست؟ براي پاسخ به اين پرسش‌ها نخست به بررسي مدل هاي اقتباس قرآني نهج البلاغه می ‌پردازيم.

 
گونه هاي اقتباس قرآني

اقتباس در لغت از ماده «قبس» و به معناي پاره و شعله اي از آتش است. در زبان عربي می گويند: «قَبَستُ من فلان ٍ ناراً واقتبستُ منهُ عِلماً» از او آتش گرفتم يا علم و دانشي برگرفتم. (ابن فارس، 1991، ج 5، ص 48؛ ابن منظور، 1988، ج 11، ص 11) بنابراين اقتباس به معناي گرفتن از چيزي و بهره مندي از آن و در اصطلاح آرايه اي ادبي است که گوينده بخشي از سخن ديگري يا معناي آن را در کلام خود بياورد. منبع اقتباس می تواند قرآن کريم، احاديث پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) يا ضرب المثل ها و هر سخن ديگري باشد؛ البته شرط اصلي اقتباس آن است که به منبع اقتباس و گوينده اصلي اشاره نشود. (الرازي، 1992، ص 112؛ النويري، ج 7، ص 182؛ الميداني، 1996، ج 2، ص 536). کميت و کيفيت اقتباس، گوياي ميزان و چگونگي پيوند دو پديدآورنده با هم است؛ بدين ترتيب که هر قدر کميت اقتباس بالاتر باشد، تنوع و عمق اقتباس در اثر اقتباس کننده بيشتر است و نشان از ذوب اقتباس ‌کننده در اقتباس شونده دارد.
آنچه در اين مقاله مورد عنايت است، وام گيري و اقتباس از قرآن کريم در اثر ماندگار اميرمؤمنان علي(علیه السلام)، يعني نهج البلاغه است. هر چند گروهي وجود اين اقتباس هاي قرآني در نهج البلاغه را دستمايه اي براي شبهه پراکنی هاي بی ‌اساس ساخته اند و آن را از جنس سرقت ادبي به شمار آورده اند و در اثبات مدعاي خود ناشيانه به باب سرقات در مصادر بلاغي استناد جسته اند! بايد گفت اينان مصداق سروده ابونواس (م. 186 ق) شاعر عصر عباسی اند که: «حفظتَ شيئاً وغابَت عنکَ أشياءُ». (البستاني، 1968، ج 3، ص 54) اگر آنان اندکي انصاف و آگاهي داشتند درمی يافتند که ارباب بلاغت و نقد ادبي، اقتباس از قرآن کريم و احاديث نبوي را نه تنها جزء سرقات به شمار نياورده اند که آن را مبارک و مقبول يافته اند. (مطلوب، 1403 ق، ج 1، ص 272)
از سويي سرقت در يک اثر ادبي زماني مصداق می يابد که اثر مذکور قابل سرقت باشد و بتوان پاره اي يا تمامي آن را به خود منتسب نمود. اما سرقت از کتب آسماني و شاهکارهاي ادبي در هر فرهنگ و تمدني، منتفي و اساساً بی معناست؛ چون اين آثار شناخته شده تر از آن است که کسي فکر سرقت از آن را در مخيله خود راه دهد.
باري با نگاهي به اقتباس هاي پرشمار نهج البلاغه می توان گونه هاي اقتباس را در اين کتاب ارزنده به پنج شکل ديد: 1. اقتباس کامل، 2. اقتباس جزئي، 3. اقتباس متغير، 4. اقتباس اشاره اي، 5. اقتباس استنباطي.

 
1. اقتباس کامل

در اين نوع از اقتباس، عين نص قرآني در اثر و کلام متکلم به کار گرفته می شود؛ بی آنکه هيچ تغيير يا دخل و تصرفي در آن ايجاد گردد. انگيزه چنين اقتباس هايي را می توان در موارد ذيل خلاصه کرد:

1 ـ 1. تفسير قرآن کريم؛ در مواردي اميرمؤمنان(علیه السلام) در خطبه هاي خود آيات نوراني قرآن را تفسير فرموده اند. مانند: «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ برَبِّكَ الْكَر ِيم ِ» (انفطار / 6) که فصلي مستقل به آن اختصاص داده اند (الرضي، 1412 ق، ص 344) و از همين قبيل است آيه شريفه: «الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ» (عنکبوت / 1 و 2) که امام(علیه السلام) اين آيه را در پاسخ به سئوال مردي تلاوت و تفسير نمودند که از ايشان خواست در باب فتنه از ديدگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سخن بگويد. (همان، ص 220)

1 ـ 2 استدلال و احتجاج؛ گاه امام علي(علیه السلام) براي روشنگري بهتر و اقناع مخاطب از آيات قرآن بهره می گيرد. نمونه هاي اين گونه اقتباس در نهج البلاغه فراوان است، مانند: «وَلِلَّهِ عَلَى النَّاس ِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْ الْعَالَمِينَ» (آل عمران / 97) ايشان از آيه فوق در نخستين خطبه نهج البلاغه براي بيان جايگاه، ابعاد و فلسفه فريضه حج بهره جسته اند. (همان، ص 45)

 
2. اقتباس جزيي

مراد از اقتباس جزيي اقتباسي است که ترکيب ها و عباراتي گزيده از قرآن در متن ديده می شود. بديهي است که اين گونه از اقتباس، پربسامدترين گونه اقتباس ها را آثار ادبي تشکيل می دهد، به طوری که کمتر صفحه يا فرازي از نهج البلاغه، خالي از آن می نمايد. اين نوع اقتباس در درجه نخست نشانه انس با قرآن است. در طول تاريخ افراد بسياري بوده اند که به دليل انس فراوان با کتاب خدا هميشه به قرآن استشهاد می کردند و حتي نيازهاي گفتاري روزمره شان را با عبارات نوراني قرآن بيان می نمودند. بنابراين امام علي(علیه السلام) قرآن ناطق، شايسته ترين فرد به بهره ‌جويي از فرازهاي نوراني کلام وحي در گفته ها و نوشته هاي خود است، از جمله اين اقتباس هاي جزئي است:
... لقد رأيتُ أصحاب محمّدٍ صلّي اللهُ عليه وآلِه، فما أري أحداً يشبهُهم منکم، لقد کانوايصبِحونَ شُعثاً غُبراً، وقد باتوا سجّداً و قياماً؛ (همان، ص 143) همانا ياران پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را ديدم، کسي را نمی بينم که همانند آنها باشد. روز را ژوليده مو، گردآلود به شب می رساندند و شب را به نوبت، در سجده يا قيام به سر می بردند» (شهيدي، 1377، ص90)
در عبارت پيش ‌گفته امام علي(علیه السلام) پس از بيان ضرورت اتباع از اهل بيت عصمت و طهارت(علیهم السلام) ، و در مقام مقايسه اصحاب خود با اصحاب رسول خدا از آيه «والذين يبيتون لربّهم سجّداً و قياماً» (فرقان / 64) اقتباس نموده اند. از اين عبارت بوي عتاب و ملامت و تعريض نيز به مشام می رسد؛ زيرا حضرت اين قياس را قياسي مع‌الفارق می دانند.
گاهي اقتباس هاي جزئي، کارکردي تفسيري و توضيحي دارد مانند: «لم يولد فيکون في العزّ مشارَکاً و لم يلِد فيکون موروثاً هالکاً؛ (الرضي، 1412 ق، ص 260 و 261) او که به بزرگی اش می ستاييم، زاده نشده است تا در عزت وي را شريک شوند و کسي را نزاده است تا چون مُرد، ميراث خوار او بُوَند.» (شهيدي، 1377، ص 190) و بر کسي پوشيده نيست که بخش‌هاي برجسته شده در عبارت حضرت(علیه السلام) برگرفته از سوره توحيد است.
در مواردي نيز هدف از اين اقتباس استدلال است، مانند: «فَالحذَرَ الحذَرَ أيها المُستَمِعُ، والجِدَّ الجِدَّ أيها الغافِلُ، ... وَلَا ينَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِير ٍ» (الرضي، 1412 ق، ص 214) اميرمؤمنان(علیه السلام) در اين فراز نيز در تأييد اندرز خود و آگاهي از حقيقت سخن خويش به اين پاره از آيه 14 سوره مبارکه فاطر استناد نموده اند.
در مواردي نيز اقتباس هاي جزئي، کارکردي دو سويه دارند، بدين معنا که از يک‌ سو کارکرد استدلالي و از سوي ديگر کارکردي زيبايي شناختي دارند و بهره مندي از اين کارکرد توأمان آفريننده اثر زيباست و از جمله آن، سخن حضرت در وصف منافقان است: «يقُولونَ فَيشَبِّهُونَ، و يصِفونَ فَيمَوِّهُونَ، قَد هَوَّنُوا الطَّريقَ، وأَضلَعُوا المَضيقَ، فَهُم لُمَةُ الشيطان ِ، وَ حُمَةُ النيران ِ أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَان ِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَان ِ هُمْ الْخَاسِرُونَ» (الرضي، 1412 ق، ص 308) در اين فراز از سخن حضرت مولا قسمت برجسته شده، اقتباسي است از قرآن کريم. (مجادله / 19) سجع موجود ميان سخن حضرت و آيه شريفه که در فواصل به دو حرف الف و نون ختم مي شود، هارموني و تناسب آوايي ميان متن خطبه و آيه شريفه را فراهم آورده است، و بدين ترتيب کارکردي زيبايي شناختي دارد. نمونه ديگر آن عبارت: «اِعمَلُوا لِيومِ تُذخَرُ لَهُ الذخائرُ، وتُبلَي فيهِ السَّرائرُ» (الرضي، 1412 ق، ص 176) که از آيه شريفه «يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ» (طارق / 9) اخذ شده و نقش سجع موجود ميان عبارت حضرت، و عبارت قرآني در تأثير و جلوه سازي آوايي به خوبي نمايان است.

 
3. اقتباس متغير

منظور از اقتباس متغير آن است که نويسنده يا متکلم بخشي مستقل از آيه قرآني را از سياق جدا می سازد و با ساختاري تغيير يافته در لايه صرفي يا نحوي، در اثر و سخن خود به کار می گيرد؛ بدين روي می تواند در ساختار به شکل هاي گوناگون دخل و تصرف نمايد، گاه با افزودن و گاه با کاستن، دمي با تقديم و دمي با تأخير. پاره اي از اقتباس هاي نهج البلاغه از اين دست است که حضرت با تغييراتي در ساختارهاي قرآني آنها را به سبک خود در خطبه ها و نامه هايشان به کار گرفته اند.
به نظر می رسد هدف از اين تغييرها، گاه به واسطه اقتضائات ساختاري سخن بوده است. مانند: «فَلَسنَا نَعلَمُ کُنهَ عَظَمَتَکَ، إِلّا أنّا نَعلَمُ أنّکَ حَي قَيومٌ لا تَأخُذُکَ سِنَةٌ ولا نَومٌ لَم ينتَهِ إِليکَ نَظَرٌ وَلَم يدر ِککَ بَصَرٌ أَدرَکتَ الأَبصارَ وَأَحصَيتَ الأَعمالَ وَأَخَذتَ بِالنَّواصِي وَالأَقدام ِ» (همان، ص 225) اين فراز از چندين آيه به شکل ذيل سامان يافته است:
1. «أنّکَ حي قيومٌ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ» برگرفته از آيه 255 بقره است: «لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ».
2. «لم ينته إليک نظر ولم يدرِککَ بصرٌ أَدرکتَ الأبصارَ» برگرفته از آيه 103 سوره انعام است: «لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ.»
3. «أخذتَ بالنَّواصي و الأقدام» برگرفته از آيه 41 سوره الرحمن است:«يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالْأَقْدَام ِ» (الرحمن / 41)
البته در تعبير اميرمؤمنان دو تغيير ديده می شود:
اول. تغيير زمان فعل از حال به ماضي: اين تغيير با انگيزه بلاغي انجام يافته؛ بدين معنا که آن حضرت براي نشان دادن تحقق حتمي فعل در آينده آن را در ساختار ماضي و گذشته به کار گرفته اند. چنين بازآفريني با سبک قرآن بيگانه نيست؛ زيرا نمونه هاي تعبير از آينده به شکل ماضي، به همان انگيزه مذکور، پرشمار است مانند آيه اول سوره واقعه «اِذَا وَقَعَتْ الْوَاقِعَةُ».
دوم. تغيير از غياب به خطاب: اين تغيير که از آن با نام صفت التفات ياد می شود، با توجه به اقتضاي سخن حضرت که در مقام خطاب به حضرت حق است انجام شده است. اين اسلوب خطاب، به رابطه ميان متکلم و مخاطب جان می بخشد وآن را عينی تر و محسوس تر می نمايد و فاصله ها را برمی دارد.
گاهي هم اين تغيير در ساختارهاي قرآني به انگيزه هاي بلاغي بوده است مانند: «و تُبَرَّزُ الجحيم للغاوين» (همان، ص 219) که برگرفته از «وَبُرِّزَتْ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ» (شعراء / 91) است. انتقال از ماضي به حال نيز از اين باب توجه برانگيز است که زمان ماضي، سپري شده، اما فعل دال بر زمان حال معنا را زنده و در حال وقوع و عيني و محسوس و ملموس جلوه گر می سازد، چندان که گويا اکنون مخاطب آن را با لعيان می بيند حس می نمايد و پيامد نمود يافته کار خود را در فعل، برداشت می کند.
اميرالمؤمنين(علیه السلام) خطبه معروف «الجهاد» را با ذکر جهاد و بيان اهميت و جايگاه آن و پيامدهاي ناگوار وانهادن جهاد و سستي در آن آغاز کرده، می فرمايند: «وَقَد دَعَوتُکُم إلي حَربِ هَؤُلاءِ القَوم ِ لَيلاً وَنَهاراً» (همان، 69) اين فراز آيه «قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا» (نوح / 5) را تداعي می کند. در آيه قرآني بحث از دعوت مردم به وسيله نوح(علیه السلام) به خداپرستي است و در گفتار اميرمؤمنان(علیه السلام)، سخن از فراخوان مردم به جهاد در راه خدا از ناحيه آن حضرت است.
ممکن است اين اقتباس براي مقايسه ميان دعوت نوح(علیه السلام) و دعوت امام(علیه السلام) باشد؛ بدين معنا که همان گونه که نوح پيامبر، مردم را به خداپرستي دعوت نمود، امام(علیه السلام) نيز قوم خود را به جهاد در راه خدا فرا می خواند و آنان را به اين مهم ترغيب و تشويق می نمايد و از عواقب ناگوار ترک جهاد در راه خدا برحذرشان می دارد. اين همه فضاسازي معنايي، به مدد بهره گيري از تعابير نوراني قرآن کريم است. امام علي(علیه السلام) به لطف اقتباس قرآني، ضمن يادآوري جايگاه خود به مردماني که ناآگاه يا مغرض و بدخواه بودند، پيام خود را بی کم ‌و کاست به مخاطبان انتقال داده، به مدد همين اقتباس قرآني، رنج ها و دردهاي خود را به تصوير کشيده است؛ اين تصوير از رهگذر تأمل در اقتباس حضرت و مقايسه خود با نوح پيامبر به دست می آيد.
دومين نکته مهم در اقتباس متغير آن است که مانند نمونه پيشگفته امام(علیه السلام) سخن اقتباس شده را در فضايي جديد و براي مصداق و دلالتي جديد به کار گرفته است و اين مزيت اقتباس به شمار می آيد که به يک فن ابداعي و ابتکاري بدل می شود.
حقيقت انکار ناپذير اين است که زبان در اثر بهره جويی هاي پيوسته، زيبايي و جذابيت و اثر‌گذاري خود را از دست می دهد و آرايه هاي ادبي و صور خيال به ابتذال و فرسودگي کشيده می شود و به اصطلاح به حالت خودکاري 3 يا خنثي تنزل می يابد. فرايند خودکاري زبان در اصل به کارگيري عناصر زبان است، به گونه اي که به قصد بيان موضوعي به کار برود، بدون آنکه شيوه بيان جلب نظر کند و مورد توجه اصلي قرار گيرد.
اين مقوله اي بود که در مکتب فرماليسم روسي 4 در نيمه دوم سده ميلادي گذشته، مطرح شد. فرماليست‌ها يا صورت‌گرايان روس براي برون رفت از معضل خودکاري زبان، برجسته سازي 5 را پيشنهاد کردند؛ بدين معنا که نويسنده و اديب عناصر زبان را طوري به کار گيرد که شيوه بيان جلب نظر کند و غيرمتعارف باشد. (صفوي، 1383، ص 44 ـ 34)
لذا تغييرهاي اين اقتباس ها، تعابيري را که در اثر انس و ممارست بسيار با يک اثر، براي مخاطب، عادي و خودکار شده؛ از نو سامان می دهد و به مدد اين تغيير او را به بازنگري در پيام هايي وامی دارد و ديدگاه مورد نظر را به او القا می کند که فرستنده پيام درصدد رساندن آنها به گيرنده است و اين نکات در اقتباس متغيير به چشم آمدني است.

 4. اقتباس اشاره اي

در اين گونه اقتباس، آفرينش‌گر ادبي با اشاره يا نشانه اي کوتاه به برخي اشخاص يا حوادث و داستان هاي قرآن کريم، به اثر خود غنا و عمق می بخشد و با همين اشاره يا نشانه، تمامي ماجرا براي مخاطب يادآوري می ‌شود؛ بی آنکه حضور لفظي کامل از ماجرا در متن باشد. بنابراين اقتباس اشاره اي بر پايه معدود واژگاني از متن اصلي و مادر بنا می شود. شايد مراد ثعالبي از: «تداول الشعراء معني أصله من القرآن» (الأثري، 1409 ق، ص 204) همين اقتباس اشاره اي باشد.
اين گونه اقتباس در بلاغت کلاسيک، نام هايي متعدد دارد. ابن رشيق قيرواني (م. 456 ق) نيز سخني در همين معنا دارد، آنجا که می گويد: «و من التضمين ما يحيل الشاعر فيه إحالة و يشير به إشارة فيأتي به وکأنّه نظم الأخبار أو شبيه به.» (ابن رشيق القيرواني، 1972، ج 2، ص 88) علاوه بر او نويري (النويري، بی تا، ج 7، ص‌ 127) و حلبي (الحلبي، 1980، ص 242) آن را تضمين ناميده اند. برخي بلاغت‌دانان مسلمان نيز اين گونه اقتباس را با نام «التلميح» بازشناسانده اند. (الرازي، 1992، ص 112؛ القزويني، بی تا، ص 426؛ التفتازاني، 1330، ص 475؛ ابن عربشاه الإسفرايني، 1384، ج 2، ص 254) ناگفته نماند، خطيب قزويني تلميح را جزء سرقات برشمرده است. (القزويني، بی تا، ص 427) نگارنده مقاله بر اين باوراست که شهرت ماده اقتباس شده ـ صرف نظر از اصطلاحي که بر آن اطلاق کنيم ـ مانع از آن است که کسي داعيه ابتکار آن مقوله و داستان را داشته باشد؛ تا ما بتوانيم تلميح را سرقت ادبي تلقي کنيم.
از اين رو ديدگاه خطيب قزويني درست به نظر نمی ‌رسد و تلميح نه تنها مذموم و نکوهيده نيست؛ بلکه از يک‌سو به جهت ايجاز کلام و از ديگر سو به واسطه انتقال مخاطب به فضاي معنايي خاص، در نفوذ کلام، نقشي برجسته ايفا مي کند.
علي صدرالدين بن معصوم مدني ضمن واگويه تعريف ديگران در باب تلميح آن را به چهار دسته تلميح قرآني، تلميح حديثي، تلميح شعري و نهايتاً تلميح ضرب المثلي تقسيم نموده است. (المدني، 1968، ج 4، ص 307) اين تقسيمات نيز گوياي شهرت و گستره انتشار و کثرت تداول در افواه ماده اقتباس شده هستند و سرقت آن را ناممکن می سازند. ذيلاً به برخي نمونه هاي اين اقتباس در نهج البلاغه اشاره می کنيم:
ماجراي اسکان حضرت آدم(علیه السلام) در بهشت و وسوسة ابليس و هبوط او به زمين، و پذيرش توبه اش از سوي حضرت حق، به صورت اقتباس اشاره اي در خطبه اول نهج البلاغه با اين عبارات آمده است: «ثمّ أَسکنَ آدمَ داراً أَرغَدَ فيها عَيشَهُ وآمَنَ فيها مَحلّتَه وحَذَّرَهُ إبليسَ وعَداوتَه، فَاغتَرَّهُ عدُوُّهُ نَفاسَةً عليه بدار ِ المُقام ِ، ومُرافَقَةِ الأبرار ِ... ؛ (الرضي، 1412 ق، ص 43) «پس خداي سبحان آدم را در ‌خانه اي آرام داد، جايگاهي در امان و بی بيم، با زندگي فراخ و پرنعيم و او را از شيطان بترسانيد که دشمني است لئيم. اما دشمن او برنمي تافت که آدم با نيکوکاران در بهشت به سر بَرَد... .» (شهيدي، 1377، ص 5)
اين ماجرا به روايت قرآن کريم چنين است: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى * فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنْ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى * إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى * وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى * فَوَسْوَسَ فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يَبْلَى * فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَان ِ عَلَيْهمَا مِنْ وَرَق الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى * ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى * قَالَ اهْبطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْض ٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى.» (طه / 123 ـ 116)
شايد برجسته ترين نکته در اين نوع اقتباس، تغيير اسلوب يا سبک سخن باشد. همان ‌گونه که می بينيم سبک گفتگو و محاوره اي قرآن در نقل اميرمؤمنان به سبک روايت تبديل شده است؛ يعني مخاطب به جاي خواندن گفتگوها ميان افراد داستان، ماجرا را از زبان راوي می شنود.
نمونه ديگر اين اقتباس در حکمت 135از کلمات قصار آن حضرت نمود يافته که گردآورنده نهج البلاغه نيز به اين اقتباس و سرچشمه هاي قرآني آن به نيکويي اشاره نموده است. در اين حکمت می خوانيم:
مَن أُعطِي أربعاً لم يحرَم أربعاً: مَن أُعطِي الدعاءَ لم يحرَمِ الإجابةَ، ومَن أُعطِي التوبةَ لم يحرَمِ القَبولَ، ومَن أُعطِي الاستغفارَ لم يحرَم ِ المَغفِرةَ، ومَن أُعطِي الشُّکرَ لم يحرَم ِ الزِّيادةَ... . (الرضي، 1412 ق، ص 494)
شريف رضي در تعليق خود بر اين جمله گهربار با اشاره به منبع قرآني آن، می گويد: کتاب خدا بر اين سخن صحه می گذارد، خداوند در خصوص دعا فرموده است:
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ. (غافر / 60)
و درباره استغفار فرموده:
وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءًا أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرْ اللَّهَ يَجِدْ اللَّهَ غَفُورًا رَحِيمًا. (نساء / 110)
و در مورد سپاسگزاري و شکر فرموده است:
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ. (ابراهيم / 7)
و در زمينه توبه گفته است:
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُوْلَئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا. (نساء / 17)
مشخصه اين نوع اقتباس ايجاز و فشرده گويي و به اصطلاح زبان شناسان «اقتصاد زباني» يا «کم کوشي زباني»6 است. نگاهي به سياق قرآني و تعبيرهاي نهج البلاغه مؤيد اين امر است. گذشته از اين دقت تعبير نيز از ويژگی هاي بارز اين گونه اقتباس است.

 
5. اقتباس استنباطي

پراهميت‌ترين گونه اقتباس همين نوع است. اگر در گونه هاي پيشين اقتباس، محوريت کم وبيش با لفظ بود، در اين گونه اقتباس، نويسنده با الهام گرفتن از يک آيه قرآني و پس از دريافت و درک مضمون، آن را به حکم ذوق و قريحه خود بيان می کند؛ به گونه اي که خواننده حضور لفظي محسوس، يا ذکري صريح از قرآن نمی ‌بيند.
به ديگر سخن اين اقتباس را می توان اقتباسي معنايي دانست و نظر به محوريت ايده و انديشه قرآني در اين نوع از اقتباس، تابع شکل و قاعده اي خاص نيست، همچنين تشخيص و کشف آن دشوارتر از ديگر گونه ها بوده و اشراف به معاني قرآني را می طلبد؛ چون نشانه هاي متن اصلي در کشاکش ظهور و خفا و طلوع و محاق است.
از نمونه هاي روشن آن اين خطبه است: «فَکَم مِن مُستَعجِل ٍ بما إن أَدرَکَهُ وَدَّ أَنَّهُ لَم يدرِکهُ... ؛ (همان، ص 208) «چه بسا شتاب کاري که چون به چيزي که می خواست رسيد، دوست داشت که کاش آن را نمی ديد.» (شهيدي، 1377، ص 146) عبارت ياد شده، تداعی کننده اين آيه شريفه است که «أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ * فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاءَ صَبَاحُ الْمُنذَر ِينَ.» (صافات / 176 و 177)
از همين قبيل است: «اعلموا عبادَ اللهِ أنّ عليکم رَصَداً من أنفسکم وعُيوناً من جوارحکم...؛ (الرضي، 1412 ق، ص 222) بندگان خدا! بدانيد که از شما بر شما نگاهباناني است و از اندام هايتان مراقباني... .» (شهيدي، 1377، ص 158)
اين فراز اقتباسي است از آيه: «الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ.» (يس / 65) همچنين اين آيه از آن تداعي می شود: «يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ.» (نور / 24) در اين نوع از اقتباس است که قوه ابتکار اديب نمايان می شود و او با هنرمندي تمام، متن اصلي را به شکلي نو سامان می ‌دهد و مضمون اقتباس خود را به شکلي ديگر در ذهن مخاطب القا می کند؛ زيرا دقت در اقتباس از آيات و گزينش واژگان و تعابير، هنري است که از عهده هر کس برنمی آيد.
نکته پراهميت در اقتباس استنباطي، نقش اين نوع اقتباس در تفسير آيات قرآن و رازگشايي از مضامين والاي آن است؛ بدين ترتيب که در پرتو استخراج اقتباس هاي قرآني نهج البلاغه، می توان تفسيري ناب از قرآن کريم در اين مجموعه ارزنده به دست آورد.

 نتيجه گيري

اهم دستاوردهاي اين جستار در موارد ذيل خلاصه مي شود:
1. پربسامدترين اقتباس هاي قرآني نهج البلاغه، اقتباس جزئي و استنباطي است.
2. ظرافت‌هاي معنايي و بلاغي اقتباس متغير، بيش از انواع ديگر است؛ چون اديب با انگيزه القاي مفاهيم و ديدگاه هاي جديد، در متن اصلي دست به دخل و تصرف می زند.
3. دشوارترين گونه اقتباس از حيث تشخيص و مرجع‌يابي، اقتباس استنباطي است و مهم ترين بعد اقتباس استنباطي، بعد تفسيري آن است.
4. انگيزه هاي اقتباس هاي قرآني نهج البلاغه عبارتند از: تفسير و توضيح، بلاغت‌افزايي يا زيبايی افزايي و استدلال که گاه اين کارکردها و گونه هاي مختلف اقتباس در يک اقتباس جمع می شوند.
5. مهم ترين بُعد اقتباس استنباطي، بعد تفسيري آن است.
6 . نظر به اينکه اقتباس، صنعت و آرايه اي است فراتر از واگويه صِرف سخنان از پيش‌‌گفته، روا نيست آن را جزء سرقات ادبي تلقي نمود؛ بلکه در مواردي مثل اقتباس متغير به جهت خلق فضا و دلالت جديد مسئله اي فني و امري ابداعي و ابتکاري است.

 

حميد عباس زاده

پی نوشت:

1. Surface Structure.
2. Deep Strucutre.
3. Automatization.
4. Russian Formalism.
5. Foregrounding.
6. linguistic economy.

 
منبع:
فصلنامه مطالعات تفسيري ، سال اول؛ شماره 1؛ بهار 1389