سينه خردمند صندوق راز اوست و خوشرويى وسيله دوست يابى ، و شكيبايى ، گورستان پوشاننده عيب هاست . و يا فرمود : پرسش كردن وسيله پوشاندن عيب هاست ، و انسان از خود راضى ، دشمنان او فراوانند.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  مقالات (اخلاقی)  >  آسيب شناسي اخلاقي از ديدگاه نهج البلاغه(3)

آسيب شناسي اخلاقي از ديدگاه نهج البلاغه(3)

 1-9. استبداد رأي
 در فرهنگ ديني «مشورت» به مثابه ي راهکاري براي جلوگيري از استبداد و خودمحوري و دست يافتن به انديشه هاي برتر، مورد تأکيد قرار گرفته است؛ امام علي(عليه السلام) يکي از ارکان تدبير و اداره ي جامعه را مشورت مي داند. جلوه ي آن را مي توان در تضاوب آراء، افکار و انديشه هاي موافق و مخالف ملاحظه کرد. از اين رهگذر صحيح ترين، کامل ترين و بهترين رأي حاصل خواهد آمد (آمدي 15/1). بر همين اساس، مي توان دريافت که مشورت از لغزش هاي آدمي کاسته و بر دوستي و همدلي مي افزايد، زمامداران را با ديدگاه هاي گوناگون آشنا مي کند و از روش هاي فراست و کياست است. امام علي(عليه السلام) درباره ي ضرورت پرهيز از خودرأيي و لزوم مشورت با ديگران فرمود:
من استبد برايه هلک و من شاور الرجال شارکها في عقولها؛
هر کس خودرأي باشد هلاک شود و کسي که با ديگران مشورت کند خدا آنان را با خود همراه کند (عبده 184/2).
گستردگي، تخصص و پيچدگي روزافزون مسائل سياسي، فرهنگي و اقتصادي درک آنها را دشوار کرده است؛ چنانکه در بسياري موارد فهم همه جانبه ي آنها براي يک شخص ناممکن است. از اين رو مشورت با متخصصان، براي رسيدن به راه صحيح و اتخاذ تصميم درست و مصون ماندن از لغزش ضرورت مي يابد. در صورت خودرأيي، اضمحلال جامعه ديني قطعي خواهد شد؛ چنانکه خودرأيي اشعث بن قيس، فرمانده ي سپاه امام علي(عليه السلام) درجنگ صفين باعث ايجاد سستي در سپاه امام در مقابل سپاه معاويه شد (نصربن مزاحم، 137/141).
1-10. قانون گريزي
 رعايت قانون در روابط و مناسبات اجتماعي و اداره ي جامعه از اهميت زيادي برخوردار است. زيرا اگر افراد جامعه نسبت به قوانين و ضوابط اجتماعي بي تفاوت باشند، به گونه اي مخاطره آميز شالوده ي نظام اجتماعي تهديد و کارکرد و کارآيي آن دچار اختلال جدي مي شود. پس قانون مندي ضامن بقاي نظام اجتماعي و کارکردهاي آن است. از نتايج قانون گريزي سلب امنيت از حيات اجتماعي انسان است. قانون براي اجرا و برقرار شدن نظم اجتماعي عادلانه و به منظور پرورش انسان مهذب بوده و شرف و ارزش انسان در تبعيت از قانون است.
امام علي(عليه السلام) همواره به قانون گرايي و رعايت حدود الهي تأکيد داشت و هرگاه کسي را به مسئوليتي مي گماشت او را با قوانين و ضوابط کار و مسئوليت، آشنا مي کرد. قانون گرايي ايشان سرانجام مخالفت قدرت طلبان را برانگيخت، زيرا آن حضرت هيچ شريفي را بر غيرشريف و هيچ عربي را برعجمي، برتري نمي داد و با بزرگان و سرکردگان قبايل سازش نمي کرد و هيچ کس را به هواخواهي خو بر نمي انگيخت (ابن ابي الحديد 197/2).
نامه هاي متعدد امام علي(عليه السلام) به مسئولان حکومت و مردم تحت حکومت، حاکي از اهتمام ايشان براي برقراري يک نظام قانونمند در روابط اجتماعي است. ازجمله نامه هاي ايشان فرمانهاي حکومتي به «حذيفه بن يمان» فرماندار مدائن و نيز نامه اي به مردم مدائن است (محمودي 21/4- 19؛ 24-23).
1-11. افراط و تفريط
 افراط و تفريط از ديگر آسيب هاي اخلاقي است که جامعه ي ديني را- که تمام برنامه هايش براساس اصل اعتدال است- دچار چالش مي کند. از اين رو امام علي(عليه السلام)خطاب به مالک اشتر مي فرمايد:
و ليکن احب الامور اليک اوسطها في الحق؛
و کاري که بايد بيش از هر کار دوست داشته باشي ميانه روي در حق است (عبده 184/2).
انديشه ي اجتماعي امام علي(عليه السلام) مبتني بر اصل اعتدال است. ايشان ميانه روي در امور را جاده ي حق و مسير هدايت مي داند و مي فرمايد:
الطريق الوسطي هي الجاده عليها باقي الکتاب و آثار النبوه؛
راه راست راه ميانه است که کتاب باقيمانده (قرآن کريم) و آثار نبوت (سنت حضرت رسول) بر آن (شاهد) است و از آن راه راست؛ سنت و طريقه رسول خدا بيرون مي آيد و به سوي آن عاقبت امر بازگشت مي کند (همان، خطبه 16).
به تعبير ديگر، يکي از مهمترين عوامل انحراف و دوري از آموزه هاي اصيل ديني، افراط و تفريط در امور است.
1-12. خودفراموشي
 يکي از موارد آسيب پذيري نظام اجتماعي در حوزه ي اخلاق و خودفراموشي است. قرآن کريم در نکوهش اين عمل چنين مي فرمايد:اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب؛
آيا مردم را به نيکي فرمان مي دهيد و خود را فراموش مي کنيد با اينکه خود کتاب مي خوانيد(بقره /44).
زيرا هدايت مردم و ترويج دين، در گرو آن است که افراد به آنچه مي گويند عمل کنند و خود نمونه هاي عيني از عمل به آموزه هاي ديني باشند. امام علي(عليه السلام) مي فرمايد:و نهوا غيرکم عن المنکر و تناهوا عنه فانما امرتم بالنهي بعد التناهي؛
و از منکر مرتکبين را نهي کنيد و خودتان آن را مرتکب نشويد؛ زيرا شما مأمور شده ايد که از منکر نهي نماييد پس از آنکه خود آن را به جا نياوريد (نهج البلاغه، خطبه 105).
از منظر امامي علي(عليه السلام) عالماني که به علم خود عمل نمي کنند، جاهلاني گمراه به شمار مي روند که هرگز نمي توانند نقش هدايت و رهبري بر عهده داشته باشند (همان، خطبه 110). از اين رو، مي فرمايد:
من نصب نفسه للناس اماما فعليه ان يبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و ليکن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه؛
هر که خود را پيشواي مردم نمود بايد پيش از ياد دادن به ديگري نخست به تعليم نفس خويش بپردازد(همان، حکمت 70).
1-13. جهل و تقليد کورکورانه
 يکي از مشخصه هاي آيين اسلام آن است که اصول دين در آن تقليدي نيست، بر هر مسلمان واجب است که ازراههاي عقلي و علمي، خود به تحقيق و بررسي در اين زمينه بپردازد (خميني 5/1). از اين رو، امام علي(عليه السلام) معتقداند که دين و ايمان واقعي، نتيجه ي خردورزي است و هر کس بدون تعقل و تفکر دين را بپذيرد، مانند آن است که دين ندارد (خوانساري 28/2).
ديدگاه امام ريشه ي استبدادپذيري و حقارت را جهالت و بي بصيرتي دانسته که براي رفع آن لازم است مردم آگاه شوند و تربيت يابند. از اين رو مي فرمايد:
ايهاالناس ان لي عليکم حقا و لکم علي حق فاما حقکم علي فالنصيحه لکم و توفير فيئکم و عليکم و تعليمکم کيلا تجهلوا و تأديبکم کيما تعلموا؛
اي مردم مرا بر شما حقي و شما را بر من حقي است. اما حقي که شما بر من داريد نصيحت کردن به شماست و رساندن غنيمت و حقوق به شما است به تمامي و ياد دادن به شماست تا نادان نمانيد و تربيت نمودن شماست تا بياموزيد (نهج البلاغه، خطبه 34).
امام علي(عليه السلام) در بياني مردمان را به سه دسته تقسيم کرده اند:
الناس ثلاثه فعالم رباني، متعلم علي سيبل النجاه و همج رعاع (نهج البلاغه، حکمت 147).
در اين تقسيم بندي آنها که اهل نجات اند، يا عالم رباني اند و يا رهرواني جستجوگر که از فروغ دانش بهره مي گيرند و درراه راست گام برمي دارند و کساني که از اين دايره بيرون هستند، «همج رعاع»، يعني موجوداتي حقير و بي ارزش و چون حشرات هستند (ابن ميثم 323/5).
امام علي(عليه السلام) در توصيف اين افراد فرمود:
اتباع کل ناعق يمليون مع کل ريح لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجئوا الي رکن و ثيق؛
هر آواز کننده اي را پيرواند و با هر بادي مي روند از نور دانش روشني نطلبيده اند و به پايه استواري پناه نبرده اند (نهج البلاغه، حکمت 147).
جهل در تمام ابعاد زندگي مشکل آفرين است و شأن دين، مخالفت با کوري و ناداني و ايجاد بينش و دانايي و گام نهادن در مسير هدايت و پيروزي از حق است. بنابراين خداوند متعال خطاب به نبي اکرم(صلي الله عليه و آله) فرمود:
قل هذه سبيلي ادعو الي الله علي بصيره انا و من اتبعني؛
بگو اين راه است من، که من و هرکس پيروي ام کرد با بينايي به سوي خدا دعوت مي کنيم(يوسف/108).
رسول خدا و پيروان او به بصيرت دعوت مي کنند، نه به جهالت؛ و به اطاعت آگاهانه و نه تقليد کورکورانه. از اين رو خداوند فرمان مي دهد که اي پيامبر بگو من با يقين و معرفت و حجت قاطع به توحيد و عدالت فرا مي خوانم و اين سيره ي من و پيروان من است (طبرسي 268/3).
بر اين اساس بسياري از خسارتها و مصائبي که در طول تاريخ، بر پيکره ي دين و اخلاق اسلامي وارد شده است، ناشي از عدم فهم آگاهانه دين و تقليد کورکورانه بوده است.
نتيجه گيري
 1. از ديدگاه نهج البلاغه اصلاح و فساد جوامع و ملتها وابسته ي تهذيب اخلاقي است. بي ترديد بزرگترين مسئوليت علم اخلاق، هدايت انسان به سوي کمالات انساني است. نهج البلاغه به مثابه ي منشور حاکميت اخلاق در جامعه، ترسيمي روشن از مکارم اخلاق و نيز سياست هاي کارآمد در جهت تصحيح و ارتقاي عملکرد افراد بر طبق هنجارهاي اخلاقي در اجتماع ارائه کرده است.
2. طبق آموزه هاي نهج البلاغه، تمسک به اخلاقيات و اصول اخلاقي از عناصر وحدت آفرين در جامعه است، که انسان ها را با روحيات و صفات مختلف و خواسته هاي متفاوت به وحدت مي رساند.
3. از ديدگاه امام علي(عليه السلام) تزلزل بنيان هاي اخلاقي، آسيب هاي جدي بر پيکره ي جامعه وارد نموده و امر سياست و تدبير جامعه را مختل مي کند. بدين ترتيب نظام جامعه ي ديني با دشواري ها و مشکلات مواجه خواهد شد.
4. آسيب هاي جامعه ي ديني در حوزه ي اخلاق يا ناشي از روحيات و اخلاق ناپسند افراد جامعه است، مانند: تندخويي، تملق و چاپلوسي، خودخواهي، ضيق صدر و...؛ و يا از علکرد نادرست آنان سرچشمه مي گيرد، مانند: استبداد رأي، قانون گريزي، خيانت و ... که با توجه به راهکارهاي عملي مطرح در نهج البلاغه، هر دو بعد قابل پيشگيري و اصلاح اند.
منابع:

  1. قرآن کريم، ترجمه محمد مهدي فولادوند، دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي، 1373ش.
  2. آقاجمال خوانساري، محمدبن حسين، 1125ق، شرح غررالحکم و دررالکلم، تصحيح و تعليق ميرجلال الدين حسيني ارموي، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1360ش.
  3. آمدي، عبدالواحد بن محمد؛ غررالحلم و دررالکلم، بيروت: موسسه الاعلمي للمطبوعات، 1407ق.
  4. ابن ابي الحديد، عزالدين عبدالحميد بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، مصر: دارالاحياء الکتب العربيه، 1378ق.
  5. ابن ميثم، ميثم بن علي، 636-698ق؛ شرح نهج البلاغه ابن ميثم، قم: دفتر تبليغات اسلامي، 1362.
  6. جورداق، جرج، امام علي(عليه السلام) صداي عدالت انسانيت، م: سيدهادي خسروشاهي، موسسه مطبوعاتي فراهاني، 1344ش.
  7. جعفري، محمد تقي، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1360.
  8. جعفري، محمد تقي، حکمت اصول سياسي در اسلام، تهران: بنياد نهج البلاغه، 1359ش.
  9. خليل بن احمد فراهيدي، 100-175ق، العين، قم: موسسه ميلاد، 1414ق.
  10. خميني، روح الله، تحريرالوسيله، قم: دفتر انتشارات اسلامي، بي تا.
  11. دشتي، محمد و محمدي، کاظم؛ العجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، قم: موسسه النشر الاسلامي، 1406ق.
  12. دورکيم، اميل، قواعد و روش جامع شناسي، م: علي محمد کاردان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1373ش.
  13. راغب اصفهاني، حسين بن محمد، ق4، مفردات في غريب القرآن، تحقيق و ضبط محمد. سيد کيلاني، بيروت: دارالمعرفه، 1407ق.
  14. طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران: ناصرخسرو، 1365.
  15. کليني، محمدبن يعقوب،- ق 329، الکافي، تصحيح علي اکبر غفاري، تهران: دارالکتب الاسلاميه، 1388ق.
  16. الکرم عبدالعزيز، ديوان الامام علي بن ابي طالب(عليه السلام) قم: انتشارات کتابخانه اروميه، بي تا. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، تهران: دارالکتب الاسلاميه، 1362ش.
  17. المحمودي، محمدباقر، نهج السعاده في مستدرک نهج البلاغه، بيروت: موسسه الاعلمي للمطبوعات، 1397ق.
  18. معاديخواه، عبدالمجيد، فرهنگ آفتاب، فرهنگ تفصيلي مفاهيم نهج البلاغه، تهران، نشر ذره، 1372.
  19. مغنيه، محمد جواد، في ظلال نهج البلاغه، بيروت: دارالعلم للملايين، 1979م.
  20. نصربن مزاحم،- ق 212، وقعه الصفين، تحقيق و شرح عبدالسلام و محمد هارون، قم: مکتبه المرعشي النجفي، 1403ق.

پي نوشت ها :
 1. دانش آموخته کارشناسي ارشد علوم قرآن و حديث دانشگاه تهران.
منبع: فصلنامه پژوهش هاي نهج البلاغه(النهج)؛ فاطمه دسترنج؛شماره 30؛(پاييز 1389)، ص 170-188.