(عبدالله بن عباس در مسئله اى نظر داد كه امام آن را قبول نداشت و فرمود) بر تو است كه رأى خود را به من بگويى، و من باى پيرامون آن بينديشم ، آنگاه اگر خلاقى نظر تو فرمان دادم بايد اطاعت كني!
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  نهج البلاغه موضوعی  >  توصیف دنیا  >  پند و عبرت

پند و عبرت

924. عبرت از گذشتگان

اتعظوا بمن کان قبلکم، قبل ان یتعظ بکم من بعد کم.

از آنان که پیش از شما در گذشته اند، پند بگیرید، پیش از آن که پس از شما خواهند آمد از شما پند گیرند. ( خطبه 32)


 

925. عبرت از پیشینیان

اعتبروا بحال ولد اسماعیل و بنی اسحاق و بنی اسرائیل علیه السلام فما اشد اعتدال الاحوال، و اقرب اشتباه الامثال.

تجربه و عبرت بیندوزید از حال فرزندان اسماعیل و اسحاق و اسرائیل علیه السلام که احوال شما به احوال آنان سخت متناسب است و چه شبیه به یکدیگر است مثل ها (امثال صفات شما با آنان) ( خطبه 192)


 

926. از دیده عبر کن هان!

انما ینظر المومن من الی الدنیا بعین الاعتبار.

مومن در این جهان (به همه چیز) با دیده عبرت نظر می کند. ( حکمت 367)


 

927. نصیحت کننده ای عالی

الاعتبار منذر ناصح.

عبرت گرفتن (از حوادث) ترساننده بسیار ناصحی است. ( حکمت 365)


 

928. عبرت بگیرید!

اعتبروا بما اصاب الامم المستکبرین من قبلکم من باس الله و صولاته، و وقائعه و مثلاته.

عبرت بگیرید و تجربه بیاندوزید از آنچه که پیش از شما متکبران امت ها را گرفتار ساخت، از غضب خداوندی و حملات و عذاب ها و کیفرهای سخت او. ( خطبه 192)


 

929. چشم بینا و گوش شنوا داشته باشید!

لقد بصرتم ان ابصرتم، و اسمعتم ان سمعتم.

اگر شما می خواستید دیده بگشایید و واقعیات را ببینید وسایل بینایی در اختیار شما گذاشته شده است و اگر می خواستید گوش باز کنید و واقعیات را بشنوید، شنیدنی هایی که واقعیات را با گوش شما آشنا بسازد طنین انداز گشته است. ( خطبه 20)


 

930. گردن در گرو سخن

ذمتی بما اقول رهینه و انا به زعیم. ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات حجزته التقوی عن تقحم الشبهات.

ذمه و پیمان من در گرو آن چیزی است که می گویم و من صدق گفتار و حق بودن آن را بر عهده می گیرم، همانا کسی که امور عبرت آور و پندآموز از قبیل عقوبت ها و کیفرهایی که به مردمانی که در برابر روی او قرار داشته اند فرود آمده و در نتیجه آن به خاک مذلت نشسته اند (این امور) برای او روشن ساخته باشد که ان عقوبت ها و کیفرها در نتیجه ستمگری و ارتکاب اعمال زشت بوده روح پرهیزگاری (که در اثر عبرت آموزی در وی پدید می آید) از هجوم آوردن امور شبهه ناک به طرف او جلوگیری می کند. ( خطبه 16)


 

931. مواعظ امیر

فی ذم اصحابه: اتلو علیکم الحکم فتفرون منها، و اعظکم بالموعظه البالغه فتقرقون عنها، و احثکم علی جهاد اهل البغی فما آتی علی اخر قولی حتی اراکم متفرقین ایادی سبا ترجعون الی مجالسکم.

درباره اصحاب خود فرمودند: حکمت ها را برای شما می خوانم از آنها می گریزید! و با پند رسا شما را موعظه می نمایم (بدون این که در شما تاثیر کند) هر یک راه خود را می گیرید و پراکنده می شوید و شما را برای جهاد با طغیانگران تحریک می کنم، شما را می بینم که سخنم به پایان نرسیده، مانند فرزندان سباء پراکنده می شوید و به مجالس خود بر می گردید. ( خطبه 97)


 

932. سودمندترین داستان

تدبروا احوال الماضین من المومنین قبلکم، کیف کانوا فی حال التمحیص و البلاء فانظروا کیف کانوا حیث کانت الاملاء مجتمعه، و الاهواء موتلقه فانظروا الی ما صاروا الیه فی آخر اموارهم حین وقعت الفرقه، و تشتتت الالفه، و اختلفت الکلمه و الافئده و تشعبوا مختلفین، و تقرموا متحازبین، قد خلع الله عنهم لباس کرامته، و سلبهم غضاره نعمته و بقی قصص اخبارهم فیکم عبرا للمعتبرین.

بیندیشید در حالات مردمان با ایمان که پیش از شما از این دنیا گذشته اند که چگونه زندگی را در حال تصیفه و ابتلاء سپری کردند، پس بنگرید و به وضع آنان تا آنگاه که مردمشان اجتماع داشتند و تمایلاتشان با هم بود. حال بنگرید به سرنوشت آنان در آخر کارشان. در آن هنگام که جدایی میان آنان افتاد و انس و الفت به پراکندگی تبدیل گشت و اختلاف کلمه و اختلاف دل ها وارد جمع آنان گشت و در نتیجه به تیره های مختلف تقسیم شدند و در حال ستیزه گری با یکدیگر پراکنده شدند،خداوند لباس کرامتش را از پیکرشان بیرون آورد و طراوت و فراوانی نعمتش را از آنان سلب نمود. حال داستان های اخبار آنان در میان شما برای عبرت گیری انسان های پندآموز مانده است. ( خطبه 192)


 

933. رحمت خدا بر عبرت گیران

رحم الله امرا تفکر فاعتبر، و اعتبر فابصر.

رحمت خدا بر آن کس که اندیشید و عبرت آموخت و پند گرفت و بینش یافت. ( خطبه 103)


 

934. عبرت گرفتن از گذشتگان

ان لکم فی القرون السالفه لعبره! این العمالقمه و ابناه العمالقه! این الفراعنه و ابناء الفراعنه!

 این اصحاب مدائن الرس الذین قتلوا النبیین، و اطفاوا سنن المرسلین، و احیوا سنن الجبارین! ای مردم! عبرت گیری و تجربه از قرون گذشته بر شما است کجا رفتند عمالقه و فرزندان عمالقه! کجا هستند گردانندگان شهرهای رس که پیامبران را کشتند و سنت های پیامبران را خاموش و بدعت های جباران را زنده ساختند. ( خطبه 182)


 

935. عالم بی عمل

لا تکن ممن یرجو الاخره بغیر العمل یصف العبره و لا یعتبر، و یبالغ فی الموعظُه و لا یتعظ.

از کسانی مباش که بدون کار، به آخرت چشم امید دوخته است. عبرت ها را بیان می کند، اما خود از آن ها درس نمی گیرد، در اندرز دادن به دیگران می کوشد، لیکن خود پند نمی آموزد. (حکمت 150)


 

936. عبرت ها بسیار، عبرت گرفتن اندک

ما اکثر العبر و اقل الاعتبار!

چه فراوان است وسایل عبرت گرفتن و چه اندک است بهره برداری از این وسایل برای عبرت گیری. ( حکمت 297)


 

937. عبرت از گذشته

من کتابه الی الحارث الهمدانی: صدق بما سلف من الحق، و اعتبر بما مضی من الدنیا ما بقی منها؛ فان بعضها یشبه بعضا، و آخرها لاحق باولها! و کلها حائل مفارق.

در نامه ای امام علیه السلام به حارث همدانی فرمودند: آنچه را قرآن از حوادث گذشته بیان داشته بپذیر و از گذشته ها برای آینده پند بگیر، زیرا دنیا (از نظر حوادث) گذشته و آینده، این گوشه و آن گوشه آن مثل هم است و پایان آن در ردیف گذشته ها در جریان است و همه دنیا در حال انتقال و جدایی است. (نامه 69)


 

938. رابطه حکمت و عبرت

من تبینت له الحکمه عرف العبره، و من عرف العبره فکانما کان فی الاولین.

هر کس حکمت بر او ظاهر شود، عبرت را شناسد، و هر کس عبرت را شناسد، گویی از اولین روزگاران تاکنون بوده است. ( حکمت 31)


 

939. عبرت گرفتن از گذشته

لو اعتبرت بما مضی حفظت ما بقی.

امام علیه السلام در نامه ای خطاب به معاویه فرمود: اگر از حوادث گذشته پند گرفته بودی، نسبت به آن چه باقی مانده است خود را حفظ می کردی. ( نامه 49)


 

940. درس گرفتن از عبرت ها

اتعظوا عباد الله بالعبر النوافع، و اعتبروا بالای السواطع، و ازدجروا بالنذر البوالغ.

ای بندگان خدا! از عبرت های نافع پند بگیرید و از آیات روشن الهی عبرت بیندوزید و تهدیدهای رسا و بالغ ممنوعیت (از پلیدی ها) را بپذیرید. ( خطبه 85)


 

941. امام مایه عبرت

قبل شهادته علیه السلام سبیل الوصیته: انا بالامس صاحبکم، و انا الیوم عبرهُ لکم، و غدا مفارقکم!

امام علیه السلام پیش از شهادتش در بستر چنین فرمود: من دیروز در میان شما بودم و امروز مایه پند شما و فردا از میان شما خواهم رفت. ( نامه 23)


 

942. آسایش در همسایگی خداوند

ایها الناس! انه من استنصح الله وفق، و من اتخذ قوله دلیلا هدی (للتی هی اقوم) فان جار الله آمن، و عدوه خائف.

ای مردم! کسی که از خدا پند و خیر خویش را مسألت نماید، موفق گردد و هر کسی که کلام خدا را برای خود راهنما اتخاذ کند، به آن طریقه ای که محکم تر و راست تر است هدایت شود؛ زیرا کسی که به همسایگی خدا نایل گردد در امن و آسایش غوطه ور شود و کسی که با او از در خصومت درآید ترسان و هراسناک گردد.(خطبه 147)


 

943. پند از جدایی

اعتبروا بنزولکم منازل من کان قبلکم، و انقطاعکم عن اوصل اخوانکم.

عبرت بگیرید از این که در منزلگاه های اقوام و ملل پیش از خود فرود آمده اید و منزل کرده اید و عبرت بگیرید از این که از نزدیک ترین برادران خود منقطع خواهید گشت. ( خطبه 16)


 

944. پند از حوادث

ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات حجزته التقوی عن تقحم الشبهات.

کسی که از حوادث و پیامدهای بد آن خوب پند و نصیحت گیرد، تقوا و پرهیزگاری او ا از فرو رفتن در کارهای گنگ و مبهم باز می دارد.(خطبه16)


 

945. عبرت از آرامش ابدی

قبل شهادته علیه السلام: لیعظکم هدوی، و خفوت اطراقی، و سکون اطرافی، فانه اوعظ للمعتبرین من المنطق البلیغ و القول المسموع.

قبل از شهادتشان فرمودند: باشد که آرامش (ابدی) و از حرکت افتادن چشمان و سکون اعضای بدنم پندی برای شما باشد، زیرا موعظه این آرامش و بی اراده افتادن برای کسانی که بخواهند عبرت بگیرند از سخن و منطق رسا و گفتار شنیدنی مؤثرتر است. ( خطبه 149)


 

946. پذیرفتن پند

اتعظوا بالعبر، و اعتبروا بالغیر، و انتفعوا بالنذر.

پند پنددهندگان را بپذیرید و از دگرگونی های روزگار اندرز گیرید و از ترسانندگان قیامت بهره یاب باشید. ( خطبه 157)


 

947. فروغ واعظ

ایها الناس! استصبحوا من شعله مصباح واعظ متعظ، و امتاحوا من صفو عین قد روقت من الکدر.

ای مردم! از شعله چراغِ واعظی که خود وعظش را پذیرفته است فروغ بگیرید و از آب زلال چشمه ای بکشید که از تیرگی تصفیه شده باشد. ( خطبه 105)


 

948. پند خداوندی

ان الله سبحانه لم یعظ احدا بمثل هذا القرآن.

قطعی است که خداوند سبحان هیچ کسی را پندی مانند مواعظی که در قرآن آورده نداده است. ( خطبه 176)


 

949. هر مثلی دلیلی است

اعقل ذلک فان المثل دلیل علی شبهه.

تعقل کن این پند را؛ زیرا هر مثلی دلیلی است برای مثل و شبیه خود. ( خطبه 153)


 

950. پند از عاقبت زندگی دیگران

اتعظوا فیها (ای فی الدنیا) بالذین قالوا: (من اشد منا قوه). حملوا الی قبور هم فلا یدعون رکبانا، و انزلوا الاجداث فلا یدعون ضیفانا.

پند بگیرید از (عاقبت زندگی) آنان که گفتند: (کیست از ما نیرومندتر) آنان به گورهای خود برده شدند، بدون این که در حالت سواری دعوت شوند و به قبرها فرود آمدند، بدون این که مهمان خوانده شوند. ( خطبه 111)


 

951. سنجیدن نفس ها

اعلموا! انه من لم یعن علی نفسه حتی یکون له منها واعظ و زاجر؛ لم یکن له من غیرها لا زاجر و لا واعظ.

بدانید هر کسی که به خود اهمیتی ندهد (یا به خود یاری نکند) که از نفس خود واعظ و مانعی (از آلودگی ها) داشته باشد، برای او از غیر نفسش نه مانعی خواهد بود و نه پند دهنده ای. ( خطبه 90)


 

952. نافرمانی و حسرت

ان معصیه الناصح الشفیق العالم المجرب تورث الحسره، و تعقب الندامه.

نافرمانی از دستور، پند دهنده مهربان و دانشمند باتجربه، باعث حسرت می شود و پیشیمانی به دنبال دارد. ( خطبه 35)


 

953. نفع از تجارت

من لم ینفعه الله بالبلاء و التجارب لم ینتفع بشیء من العظه، و اتاه التقصیر من امامه حتی یعرف ما انکر، و ینکر ما عرف.

کسی که خداوند به وسیله آزمایش و تجارب، نفعی به او نرساند، از هیچ اندرزی سود نمی برد و نتیجه تقصیر او از پیش رویش برآید تا بشناسد آنچه را که انکار کرده بود و انکار کند آنچه را که شناخته بود. ( خطبه 176)


 

954. نگرش مؤمن به دنیا

انما ینظر المؤمن الی الدنیا بعین الاعتبار، و یقتات منها ببطن الاضطرار، و یسمع فیها باذن المقت و الابغاض.

مؤمن به دنیا تنها به دیده عبرت می نگرد و از روی ناچاری از آن قوت خود را بر می گیرد و با گوش خشم و نفرت به آن گوش می دهد. ( حکمت 367)


 

955. تعلیم خردمند

فی وصیته لابنه الحسن علیه السلام: لا تکونن ممن لا تنفعه العظه الا اذا بالغت فی ایلامه، فان العاقل یتعظ بالاداب، و البهائم لا تتعظ الا بالضرب.

در وصیت به پسرش حسن بن علی علیه السلام می فرمایند: هرگز از آن مردم مباش که پند به او سودی نمی دهد، مگر این که او را شدیدا به درد بیاورد؛ زیرا خردمند با تعلیم و تربیت های سازنده پند می گیرد، در صورتی که حیوانات با زدن پند می پذیرند. ( نامه 31)


 

956. پند گوی پندناپذیر

لا تکن ممن یبالغ فی الموعظه و لا یتعظ؛ فهو بالقول مدل، و من العمل مقل، ینافس فیما یفنی، و یسامح فیما یبقی، یری الغنم مغرما و الغرم مغنما.

از مردمی مباش که در پند دادن به مردم زیاده روی می کند، ولی خود پندی را نمی پذیرد او در گفتار بسیار گو و در عمل اندک کردار است. درباره آنچه که فانی است به رقابت می پردازد و درباره آنچه پایدار است سهل انگار است، غنیمت را ضرر و ضرر را غنیمت حساب می کند. ( حکمت 150)


 

957. پرده غرور

بینکم و بن الموعظه حجاب من الغره.

میان شما و موعظه پرده ای است از غروز و غفلت. ( حکمت 282)


 

958. ناشنوای حقیقی

دعیتم الی الامر الواضح. فلا یصم عن ذلک الا اصم، و لا یعمی عن ذلک الا اعمی.

شما به یک امر روشن دعوت شده اید، پس ناشنوای حقیقی کسی است که ان نصایح را نشنود و نابینای واقعی کسی است که خود را از بینایی به آن حقایق تجربه شده و نصایح محروم بسازد. ( خطبه 176)


 

959. زنده کننده قلب

فی وصیته علیه السلام لابنه و هو یعظه: احی قلبک بالموعظه.

در وصیت به فرزندش (حسن بن علی علیه السلام) او را موعظه می کند، قلبت را با موعظه زنده بدار! ( نامه 31)


 

960. پند با مردم

انتفعوا ببیان الله، و اتعظوا بمواعظ الله، و اقبلوا نصیحه الله .

از بیان خداوندی بهره بردارید و مواعظ الهی را قبول کنید و خیر خواهی مقام ربوبی را بپذیرید. ( خطبه 176)


 

961. ناصح دلسوز

الاعتبار منذر ناصح.

پند گرفتن، بیم دهنده ای دلسوز است. ( حکمت 365)


 

962. دیده عبرت

ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات حجزته التقوی عن تقحم الشبهات.

کسی که از زبان حوادث و مصیبت ها خوب پند بگیرد، پرهیزگاری او را از فرو رفتن در کارهای مبهم باز می دارد( خطبه 16).


 

963. موفقیت و تجربه

من التوفیق حفظ التحربه.

نگهداری تجربه بخشی از موفقیت است. ( حکمت 211)


 

964. پند از تجربه ها

من لم ینفعه الله بالبلاء و التجارب لم ینتفع بشیء من العظه.

آن که از گرفتاری ها و تجربه هایش سود نبرد از هیچ پندی سود نخواهد برد. (خطبه 176)


 

965. بهره مندی از تجربه

فان الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل و التجربه.

بدبخت کسی است که از عقل و تجربه ای که نصیب او شده محروم ماند. ( نامه 78)


 

966. زبان بسته بهتر که گویا به شر

الکلام فی و ثاقک ما لم تتکم به؛ فاذا تکلمت به صرت وثاقه، فاخزن لسانک کما تخزن ذهبک و ورقک: فرب کلمه سلبت نعمه وجلبت نقمه.

سخن در گرو (در بند) توست، مادامی که آن را نگفته باشی، وقتی که آن سخن را ابراز کردی، تو در گرو آن خواهی بود. پس زبانت را محفوظ بدار، همان گونه که طلا و نقره ات را؛ زیرا چه بسا سخنی که نعمتی را سلب کند و نقمتی را جلب نماید. ( حکمت 381)


 

967. خیر خواه واقعی

ربما نصح غیر الناصح، و غش المستنصح.

بسا نصیحت گری که ناصح نیست و خیانت کند کسی که خیر خواه تلقی شده است. ( نامه 31)


 

968. جایگاه تذکر و پندگیری

ان الدنیا دار موعظه لمن اتعظ بها ذکرتهم الدنیا فتذ کروا، و حدثتهم فصدقوا، و وعظتهم فاتعظوا.

همانا دنیا جایگاه پندگیری است، برای کسی که از آن نصیحت پذیرفت، دنیا تذکر داد، آنان نیز پذیرفتند و سخن گفت، تصدیقش کردند و پند داد، آنان قبول کردند. ( حکمت 131)


 

969. نگاه مؤمن به دنیا

ینظر المومن الی الدنیا بعین الاعتبار، و یقتات منها ببطن الاضطرار.

انسان با ایمان به این دنیا به چشم عبرت و تجربه می نگرد و از توشه به اندازه سیر شدن شکم یک مضطر بهره مند می گردد. ( حکمت 367)


 

970. بهترین تجربه ها

العقل حفظ التجارب، و خیر ما جربت ما وعظک.

عقل، نگهداری تجربه ها است. بهترین تجربه ها آن است که به تو پند دهد. ( نامه 31)


 

971. آینه عبرت

من ابصر بها بصرته، و من ابصر الیها اعمته.

هر که به وسیله دنیا نگاه کند (و ان را آینه عبرت سازد) دنیا بینا بینش گرداند و هر که به دنیا بنگرد (و جز آن نبیند) دنیا کورش سازد (و ورای آن را نبیند). ( خطبه 82)


 

972. صدق گفتار دنیا

حقا اقول: ما الدنیا غرتک، و لکن بها اغتررت، و لقد کاشفتک العظات، و آذنتک علی سواء، و لهی بما تعدک من نزول البلاء بجسمک و انقص فی قوتک، اصدق و اوفی من ان تکذبک، او تغرک.

به حق می گویم، دنیا تو را فریب نداد، بلکه تو فریفته آن شدی، دنیا (مایه های) پند و عبرت را بر تو آشکار ساخت و عادلانه و منصفانه تو را آگاه و در وعده هایی که به تو می دهد، از قبیل بلای جسمانی و کم شدن نیرو و توانایی تو راستگوتر است و با وفادارتر از ان که به تو دروغ بگوید یا فریبت دهد . ( خطبه 223)


 

973. سفارش امام علیه السلام به فرزندش

(قال فی وصیته لابنه الحسن علیه السلام) و امحض اخاک النصیحه، حسنه کانت او قبیحه.

(در وصیت به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود): نصیحت نیکت را برای برادرت مهیا ساز، خواه پند تو (تشویق به کار) نیک باشد یا (پرهیز از کار) بد. ( نامه 31)


 

974. عوامل عبرت آموز

ان الامور اذا اشتبهت، اعتبر آخرها باولها.

به راستی، کارها، چون مشتبه گردد و انسان در سود و زیان و آثار و نتایج ان، دچار ابهام و سرگردانی شود انجام آن با آغازش، سنجیده می گردد. ( حکمت 76)