اگر بندة خدا اجل و پايان كارش را مى ديد، با آرزو و فريب آن دشمنى مى ورزيد.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  نهج البلاغه موضوعی  >  اصول دین  >  معاد

معاد

1. مرگ

توصیف مرگ

411. زمان عمر معین

خلق الاجال فاطالها و قصرها، و قدمها و اخرها، و وصل بالموت اسبابها، و جعله خالجا لاشطانها، و قاطعا لمرائر اقرآنها.

مدت عمر هر کس را بیافرید و مقدر و معین کرد، پس آن را طولانی و کوتاه و مقدم و مؤخر قرار داد. برای مرگ هر موجودی سبب ها و علت های همراه نمود، و مرگ را کشنده ریسمان های طولانی و قطع کننده بندهای بسیار محکم زندگی قرار داد. ( خطبه 91)


412. حافظ انسان

کفی بالاجل حارسا.

اجل برای حفاظت انسان کافی است. ( حکمت 306)


413. از بین برنده خوشی ها

ان الموت هادم لذاتکم، و مکدر شهواتکم، و مباعد طیاتکم، زائر غیر محبوب، و قرن غیر مغلوب، و واتر غیر مطلوب. قد اعلقتکم حبائله و تکنفتکم غوائله، و اقصدتکم معابله و عظمت فیکم سطوته و تتابعت علیکم عدوته، و قلت عنکم نبوته. فیوشک ان تغشا کم دواجی ظلله و احتدام علله.

مرگ لذت ها و خوشی های شما را از میان می برد و آرزوهای شما را تیره و تار می سازد و میان شما و هدف هایتان فاصله می اندازد، دیدار کننده ای است که هیچ کس او را دوست ندارد و مبارزی است که هرگز شکست نمی خورد و جنایتکاری است که هرگز بازخواست نمی شود. هم اکنون بندهای دام خویش را (به دست و پای) شما انداخته. نزدیک است که تاریکی سایه های مرگ و شدت دردهای آن شما را فرا گیرد. ( خطبه 230)


414. مرگ میعادگاه نهایی

وای علی نفسه ان لا یضطرب شبح مما اولج فیه الروح، الا و جعل الحمام موعده، و الفناء غایته.

و وعده نموده خداوند متعال که هیچ موجودی را که روح در آن دمیده است (از وضع مقرر خود) دگرگونی نباشد، جز این که مرگ را وعده گاه نهایی و فنا را پایان کار او قرار داده است. ( خطبه 165)


415. بیچاره فرزند آدم!

 مسکین ابن آدم! مکتوم الاجل، مکنون العلل، محفوظ العمل، تؤ لمه البقه و تقتله الشرقه، و تنتنه العرقه.

بیچاره فرزند آدم! زمان مرگش نامعلوم، علل بیماری اش ناپیدا، عملش محفوظ، پشه ای او را می آزارد و تابش آفتاب او را می کشد، و عرق بدنش بد بویش می سازد. ( حکمت 419)


416. سپری نگاهدارنده

ان مع کل انسان ملکین یحفظانه، فاذا جاء القدر خلیا بینه و بینه، و ان الاجل جنه حصینه.

همراه هر انسانی دو فرشته است که او را محافظت می کنند، پس هنگامی که تقدیر فرا رسد از او جدا شوند و اجل، سپری است نگاه دارند. ( حکمت 201)


417. بی اعتباری دنیا

لو ان احدا یجد الی البقاء سلما او لدفع الموت سبیلا، لکان ذلک سلیمان بن داود علیه السلام الذی سخر له ملک الجن و الانس مع النبوه و عظیم الزلفُه. فلما استوفی طعمته، و استکمل مدته، رمته قسی الفناء بنبال الموت، و اصبحت الدیار منه خالیه "، و المساکن معطله "، و ورثها قوم آخرون.

اگر کسی می توانست نردبانی برای جاودانگی پیدا کند، یا برای دفع مرگ راهی پیش گیرد، قطعا این شخص سلیمان بن داوود علیه السلام بود که ملک جن و انس برای او مسخر بود، با منصب پیامبری و تقرب بزرگ به خدا. او هنگامی که روزی خود را تمام کرد و مدت عمرش را به پایان رساند، کمان های فنان تیرهای مرگ را به طرف او نشانه گرفت. شهر از وی خالی گشت و مساکن از وجود او تهی شد و از کار افتاد و گروهی دیگر آن میراث ها را به ارث بردند. ( خطبه 182)


418. فاصله بهشت و جهنم

ما بین احدکم و بین الجنه او النار الا الموت ان ینزل به. و ان غایه " تنقصها اللحظُه، و تدمها الساعه، لجدیره بقصر المدُه. و ان غائبا یحدوه الجدیدان: اللیل و النهار، لحری بسرعه الاوبه. و ان قادما یقدم بالفوز او اشقوُه لمستحق لافضل العدُه.

فاصله شما با بهشت یا جهنم بیش از فرا رسیدن مرگ نیست، زندگانی که گذشت لحظات از آن می کاهد و مرگ آن را نابود می کند، حتما کوتاه خواهد بود، و سزاوار است که کوتاه باشد. زندگی که گذشت شب و روز آن را به پیش می برد و به زودی به پایان خواهد رسید و مسافری که سعادت و یا شقاوت را به همراه دارد باید بهترین زاد و توشه را با خود بردارد. ( خطبه 64)


419. سپری در برابر مرگ

ان علی من الله جنه " حصینه "، فادا جاء یومی انفرجت عنی و اسلمتنی؛ فحینئذا لا یطیش السهم، و لا یبراء الکم.

خداوند برای من سپری محکم قرار داده است. چون روز مرگ من فرا رسد، آن سپر از من جدا شده و مرا به دست مرگ می سپرد. در آن هنگام، نه تیر به خطا رود و نه زخم بهبود یابد. ( خطبه 62)


420. روزی و اجل مقدر

الی عبدالله بن العباس فانک لست بسابق اجلک، و لامرزوق ما لیس لک.

خطاب به ابن عباس فرمود: نه بر مرگ پیشی می گیری و نه از آن چه روزی تو نیست خواهی خورد. ( نامه 72)


421. همه چیز فانی است

ماینجو من الموت من خافه، و لا یعطی البقاء من احبه.

هر کس از مرگ بترسد از آن رهایی نیابد و هر آن کس که زندگانی را دوست داشته باشد همیشه زنده نماند. (خطبه 38)


422. عظمت سختی های مرگ

ان للموت لغمرات هی افظع من ان تستغرق بصفه، او تعتدل علی عقول اهل الدنیا.

همانا مرگ سختی هایی دارد که دشوارتر از آن است که به وصف آید، یا خرده های مردم جهان بتواند آن را درک کند. ( خطبه221)


423. پایان زندگی دنیوی

بالعلم یرهب الموت، و بالموت تختم الدنیا.

با دانش و آگاهی، هراس از مرگ حاصل می شود و با مرگ دنیا به پایان می رسد. ( خطبه 156)


424. ندای فرشته

ان لله ملکا ینادی فی کل یوم: لدوا للموت واجمعوا للفناء، و ابنوا للخراب.

همانا خداوند متعال فرشته ای دارد که هر روز بانگ می زند: بزایید برای مردن، گرد آورید برای نیست شدن، بسازید برای ویران شدن! ( حکمت 132)


425. پنهان زدیده ها

ان اجله( الانسان) مستور عنه، و امله خادع له.

همانا مرگ از نظر انسان پنهان و آرزوهایش فریبنده اوست. ( خطبه 64)


426. اجل معین

لک اجل وقتا لا یعدوه، و سببا لا یتجاوزه.

هر اجلی مدتی، و وقت معینی دارد که از آن نمی گذرد و سببی که از آن تجاوز نمی کند. ( خطبه 193)


427. کوتاهی در اعمال

الا و انکم فی ایام امل من ورائه اجل؛ فمن عمل فی ایام امله قبل حضر اجله فقد نفعه عمله، و لم یضرره اجله. و من قصر فی ایام امله قبل حضور اجله، فقد خسر عمله، و ضره اجله.

آگاه باشید! همه در دوران آرزویی به سر می برند که اجل در پی آن است، بنابراین هر کس پیش از رسیدن اجلش در همان دوران آرزوها به عمل پردازد، اعمالش به او سود می بخشد و فرارسیدن مرگش به او زیانی نمی رساند و کسی که در این ایام آرزو و پیش از رسیدن مرگ در عمل کوتاهی کند، گرفتار خسران شده و فرارسیدن مرگش برای او زیان خواهد داشت. ( خطبه 28)


استقبال از مرگ

428. گروگان عمل

فارعوا عباد الله ما بر عایته یفوز فائزکم و باضاعته یخسر مبطلکم، و بادروا آججالکم باعمالکم؛ فانکم مرتهنون بما اسلفتم، و مدینون بما قدمتم.

ای بندگان خدا! رعایت کنید آنچه را که به سبب رعایتش رستگار شما سود می برد و با فرو گذاشتنش تبهکار شما زیان می بیند و پیش از فرا رسیدن اجل هایتان کار کنید، زیرا شما گروگان چیزی هستید که پیشاپیش فرستاده اید و در قبال آنچه کرده اید، جزا داده می شوید. ( خطبه 190)


429. از مرگ پیشی بگیرید!

بادروا الموت الذی ان هربتم منه ادرککم، و ان اقمتم اخذ کم، و ان نسیتموه ذکر کم.

بر مرگ پیشی گیرید، زیرا که اگر بگریزید شما را دریابد و اگر برجا بمانید، شما را می گیرد و اگر فراموشش کنید شما را به یاد آورد. ( حکمت 203)


430. رسیدن به مرگ

و الله ما فجانی من الموت وارد کرهته، ولا طالع انکرته، و ما کنت الا کقارب ورد، وطالب وجد.

قسم به خدا، هیچ چیز از مرگ نیست که ناگهان به من برسد و من از آن کراهت داشته باشم و چیزی از آن بر من آشکار نمی گردد که آن را نشناخته و از آن امتناع داشته باشم. من در رسیدن به مرگ، مانند کسی هستم که هنگام شب تشنگی بر او چیره شده و اکنون به آب رسیده که در آرزوی چیزی است و اینک مطلوب خود را یافته است. ( نامه 23)


431. مهیای مرگ باشید!

 بادروا الموت و غمراته، و امهدوا له قبل حلوله، و اعدوا له قبل نزوله.

برای استقبال مرگ و سختی های آن، پیش از آن که پیک اجل بر سر شما تاختن بیاورد آماده شوید، پیش از فرود آمدن آن، برای پذیرشش مهیا شوید. ( خطبه 190)


432. آمادگی برای مرگ

استعدوا للموت فقد اظلکم، و کونا قوما صیح بهم فانتبهوا، و علموا ان الدنیا لیست لهم بدار فاستبدلوا … و ما بین احدکم و بین الجنه او النار الا الموت ان ینزل به … نسال الله سبحانه ان یجعلنا و ایاکم ممن لا تبطره نعمه، و لا تقصر به عن طاعُه ربه غایه، و لا تحل به بعد الموت ندامه و لا کابه.

برای مرگ آماده باشید که سایه اش بر شما گسترده است و همچون گروهی باشید که چون بر آنان بانگ زدند زود بیدار شدند و میان هیچ یک از شما و بهشت و دوزخ جز مرگی که بر او فرود آید فاصله ای نیست. از خدای بزرگ می خواهیم که ما و شما را از گروهی قرار دهد که نعمت دنیا آنان را سرمست و مغرور نمی سازد و هیچ هدفی آن ها را از بندگی حق باز نمی دارد و پس از مرگ پشیمان و اندوهگینی نمی شوند. ( خطبه 64)


433. امر فراگیر

بادروا امر العامه و خاصه احدکم و هو الموت، فان الناس امامکم، ان اساعُه تحدوکم من خلفکم تخففوا تلحقوا، فانما ینتظر باولکم آخرکم.

پیشدستی کنید برای آمادگی به استقبال امری که فراگیر همه و در برگیرنده هر یک از شما با کیفیت مخصوص به شما است، این امر همان مرگ است، مردم را با سرنوشت حتمی مرگ پیش چشمانتان می بینید و قیامت شما را از پشت به سوی خوی می راند، سبک شوید! برسید! جز این نیست که گذشتگان در انتظار آیندگان اند. ( خطبه 167)


434. فرا رسیدن مرگ

فبادروا العمل، و خافوا بغته الاجل فانه لا یرجی من رجعه العمر ما یرجی من رجعه الرزق.

به سوی عمل بشتابید و از فرا رسیدن ناگهانی مرگ بترسید، زیرا آن امید که به بازگشت روزی هست به بازگشت عمر نیست. ( خطبه 114)


435. برای سفر خویش آماده شو!

خذ ما یبقی لک مما لا تبقی له، و تیسر لسفرک: و شم برق النجاه و ارحل مطایا التشمیر.

بگیر آنچه را که برای تو جاودانی است از آنچه که برای آن نخواهی ماند و برای سفر خود آماده باش و بیدار و ببین که برق نجات از کجا درخشیدن می گیرد و با آماده کردن موکب سفر، آماده کوچ از این دنیا باش! ( خطبه 223)


436. بهترین مرگ ها

ان اکرم الموت القتل! و الذی نفس ابن ابی طالب بیده، لالف ضربه بالسیف اهون علی من میته علی الفراش فی غیر طاعه الله!

همانا بهترین مرگ ها کشته شدن در راه خدا است، به خدایی که جان فرزند ابوطالب در دست اوست سوگند، که هزار ضربه شمشیر بر من آسان تر است تا مرگ در بستر در غیر طاعت پروردگارم. ( خطبه 123)


437. زیانکارترین مردم دنیا

ان اخسر الناس صفقه " و اخیبهم سعیا رجل اخلق بدنه فی طلب ماله، و لم تساعده المقادیر علی اراده، فخرج من الدنیا بحسرته، و قدم علی الاخره بتبعته.

زیانکارترین مردم در داد و ستد و ناکام ترین شان در سعی و تلاش، مردی است که تن خویش در طلب مال بفرساید و مقدرات با خواست او مساعدت نکند و آن گاه با دریغ و حسرت از دنیا رود و با وبال آن به آخرت روی نهد. ( حکمت 430)


438. وصیت آخر امام (علیه السلام)

فی ختام وصیته لابنه الحسن علیه السلام: استودع الله دینک و دنیاک. و اساله خیر القضاء لک فی العاجله و الاجله، و الدنیا و آلاخره، و السلام

در آخر وصیتش به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمودند: پسرم! دین و دینانت را به خدا می سپارم و بهترین فرمان و قضای الهی را امروز و فردا و در دنیا و آخرت از او، برای تو مسألت دارم، والسلام ( نامه 31)


2.یاد مرگ

439. نتایج یاد مرگ

من اکثر من ذکر الموت رضی من الدنیا بالیسیر

هر که زیاد یاد مرگ کند، به اندکی از دنیا خشنود گردد. ( حکمت 349)


440. نتیجه یاد آخرت

من تذکر بعد السفر استعد.

کسی که دوری سفر آخرت را به یاد داشته باشد، خود را آماده خواهد ساخت. ( حکمت 280)


441. یاد معاد

طوبی لمن ذکر المعاد، و عمل للحساب و قنع بالکفاف، و رضی عن الله.

خوشا به حال کسی که در یاد معاد است و برای حساب روز قیامت کار کند و به کفاف معیشت قناعت دارد و از خدا راضی و خشنود است. ( حکمت 44)


442. عجله به سوی خوبی ها

من ارتقب الموت سارع الی الخیرات.

کسی که مراقب مرگ باشد به سوی خوبی ها شتاب کند. ( حکمت 31)


443. به یاد مرگ باش!

اکثر ذکر الموت و ما بعد الموت، و لا تتمن الموت الا بشرط وقیق.

بیش از همه از مرگ و دنیای پس از مرگ یاد کن و آن را جز به شرط محکم و استوار آرزو مکن! ( نامه 69)


444. از مرگ بترسید

بادروا العمله، و خافوا بغته الاجل.

به کارهای شایسته بپردازید و از فرا رسیدن مرگ بترسید! ( خطبه 114)


445. علت دنیا طلبی

قد غاب عن قلوبکم ذکر الاجال، و حضرتکم کواذب الامال، فصارت الدنیا املک بکم من الاخره!

یاد مرگ ها از دل های شما رخت بربسته است و آرزوهای دروغین شما را فرا گرفته است و این رود، دنیا بیش از آخرت بر شما تسلط یافته است. ( خطبه 113)


446. ارتهان الانسان

اذکروا تیک التی آباؤکم و اخوانکم بها مرتهنون، و عیها محاسبون.

و به یاد آورید آنچه را که پدران و برادران شما در گرو آن هستند و برای آن حسابرسی می شوند. ( خطبه 89)


447. هدف تیرهای مرگ

ایها الناس! انما انته فی هذه الدنیا غرض تنتضل.

ای مردم! شما در این جهان هدف تیرهای مرگید. ( خطبه 145)


448. فراموشی آخرت

فی ذکر عمرو بن العاص: اما و الله انی لیمنعنی من اللعب ذکر الموت و انه لیمنعه من قول الحق نسیان الاخره.

درباره عمرو بن عاص فرمود: به خدا سوگند، یاد مرگ مرا از شوخی و بازی باز می دارد و فراموشی آخرت او را از گفتن حق باز می دارد. ( خطبه 84)


449. زیاد به یاد مرگ باش

یا بنی! اکثر من ذکر الموت، و ذکر ما تهجم علیه، و تقضی بعد الموت الیه، حتی یاتیک و قد اخذت منه حذرک، و شددت له ازرک، و لا یاتیک بغتُه " فیبهرک.

فرزندم! مرگ را بسیار به یاد آور و هجوم ناگهانی آن را یاد کن تا هنگامی که فرا می رسید با همه نیرو آماده باش و باید کمر بسته و آماده منتظر او باشی، نه این که ناگهان فرا رسد و بر تو چیره شود. ( خطبه 173)


450. دنیا سرای گذر است!

الا و ان هذه الدنیا التی اصبحتم تتمنونها و ترغبون فیها، و اصبحت تغضبکم و ترضیکم لیست بدارکم، و لا منزلکم الذی خلقتم له و لا الذی دعیتم الیه … فدعوا غرورها لتحذیرها، و اطماعها لتخویفها. و سابقوا فیها الی الدار التی دعیتم الیها.

بدانید که این دنیا که پیوسته آرزومند آن هستید و به آن مشتاقید، و گاهی شما را خشمگین کرده و زمانی شما را خشنود می سازد، سرای همیشگی شما نیست و جایی نیست که برای آن آفریده و یا به آن فرا خوانده شده باشید. پس فریب هایش را به خاطر برحذر داشتنش، و به طمع آوردنش را به خاطر ترساندنش و به طمع آوردنش را به خاطر ترسانیدنش رها کنید و در آن برای رسیدن به سرایی که بدان فرا خوانده شده اید از یکدیگر پیشی بگیرید. ( نامه 31)


451. وصیت به یاد مرگ

اوصیکم بذکر الموت و اقلال الغفله عنه و کیف غفلتکم عما لیس یغلکم و طمعکم فیمن لیس یمهلکم.

شما را به یادآوری مرگ و کمی غفلت از آن سفارش می کنم و چگونه از چیزی غفلت می کنید که از شما غافل نیست و چگونه از کسی که شما را مهلت نمی دهد مهلت می خواهید. ( خطبه 188)


452. یاد آخرت

فی وصیته للحسن علیه السلام: و اعلم یا بنی! انک انما خلقت للاخره للدنیا، و للفناء لا للبقاء، و للموت لا للحیاه

از وصیت امام علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام: ای پسرم! بدان که تو برای آخرت آفریده شدی نه برای دنیا، برای فنا نه برای بقا و ماندن، برای مرگ نه برای زندگی در این جهان آفریده شده ای. ( نامه 31)


453. وابسته نبودن به دنیا

ان الله سبحانه قد جعل الدنیا لما بعدها، و ابتلی فیها اهلها، لیعلم ایهم احسن عملا، و لسنا للدنیا خلقنا، و لا بالسعی فیها امرنا.

همانا خدای سبحان دنیا را برای پس از آن آفریده و اهل دنیا را در آن می آزماید تا معلوم شود که چه کسی نیک کردارتر است، ما برای دنیا آفریده نشده ایم و به کوشش در آن برای به دست آوردن حطام دنیوی مامور نگشته ایم. ( خطبه 173)


454. موعظه مرگ

ان الغایه القیامه. و کفی بذلک واعظا لمن عقل.

پایان کار قیامت است و برای خردمند مرگ پند دهنده ای است کافی. ( خطبه 190)


2.غفلت از مرگ

455. غافلگیران مرگ

فی صفه الماخوذین علی الغرهُ عند الموت: ثم از داد الموت فیهم ولوجا فحیل بن احدهم و بنی منطقه، و انه لبین اهل ینظر ببصره و یسمع باذنه، علی صحه من عقله و بقاء من لبه، یفکر فیم افنی عمره، و فیم اذهب دهره!

در وصف کسانی که غافلگیر مرگ می شوند، می فرماید: آن گاه مرگ بیشتر به پیر آنان نفوذ می کند و شخص را از سخن گفتن می اندازد، در حالی که میان اعضای خانواده خویش است و با چشمانش آنان را می بیند و با گوشش می شنود و خودش سالم و عقلش به جاست. به این می اندیشد که عمرش را در چه راهی صرف کرده و روزگارش را چگونه به سر برده است! ( خطبه 109)


456. فراموش کردن مرگ

عجبت لمن نسی الموت، و هو یری الموتی.

در شگفتم از کسی که مرگ را فراموش کرده با این که مردگان را به چشم می بیند. ( حکمت 126)


457. مرگ حقیقی است انکارناپذیر

و الله الجد لا اللعب، و الحق لا الکذب، و ما هو الا الموت اسمع من نفسک.

سوگند به خدا، که این جدی است نه شوخی و راست است نه دروغ. منظورم چیزی جز مرگ نیست که دعوت کننده اش ندای خود را به گوش همگان رسانید. ( خطبه 132)


458. نتایج ترس از خدا

فاتقی عبد ربه … فان اجله مستور عنه، و امله خادع له، و الشیطان مؤکل به، یزیرین له المعصیه لیرکبها، و یمنیه التوبه لیسوفها، اذا هجمت منیته علیه اغفل ما یکون عنها.

پس بنده ای از پروردگارش ترسید …؛ زیرا روز مرگش را نمی داند و آرزوهایش او را می فریبد و شیطان موکل اوست، معصیت را برایش می آراید تا مرتکب آن شود و به تو به امیدوارش می کند تا در کار آن امروز و فردا کند، تا آن که مرگ بر او هجوم آورد، در حالی که در غفلت و بی خبری محض از آن به سر می برد. ( خطب 64)


459. دشمن غرور

لو رای العبد الاجل و مصیره لا بغض الامل و غروره.

اگر انسان عاقبت کارش را می دید، بی گمان با آرزو و غرورش دشمن می شد. ( حکمت 334)


460. تحذیر از فریب دنیا

لا یغرنک سواد الناس من نفسک، و قد رایت من کان قبلک ممن جمع المال و حذر الاقللال، و امن العواقب - طول امل و استبعاد اجل - کیف نزل به الموت فازعجه عن وطنه … اما رایتم الذین یاملون بعیدا، و یبنون مشیدا، و یجمعون کثیرا! کیف اصبحت بیوتهم قبورا، و ما جمعوا بورا؛ و صارت اموالهم للوارثین و و ازواجهم لقوم آخرین.

انبوه مردم که پیرامون تو را بگیرند فریبت ندهد. در حالی که پیش از خود دیده ای آن کسی را که مال و منال دنیا را اندوخت و از کم شدن آن ترسید و به جهت آرزوی دراز و بعید شمردن مرگ از عواقب امور خود را در امان دید، چگونه مرگ بر او فرود آمد و او را از وطنش بر گرفت.

آیا ندیدید کسانی را که آرزو دور و دراز در سر داشتند و کاخ های محکم می ساختند و اموال کثیر جمع می کردند، چگونه خانه های آنان مبدل به گورها گشت و اندوخته هایشان نابود شد. اموالشان به وارثانشان منتقل گشت. و زن هایشان را اقوام دیگر گرفتند. ( خطبه 132)


3.نزدیکی مرگ به آدمی

461. روزگار رنج و زحمت

الدهر یخلق الابدان، و یجدد آلامال، و یقرب المنیه و یباعد الامنیه من ظفر به نصب، و من فاته تعب.

روزگار بدن ها را کهنه و آرزوها را زنده و مرگ را نزدیک و خواسته ها را دور می سازد. کسی که به روزگار برسد خسته می شود و هر که آن را از دست بدهد به زحمت و رنج می افتد. ( حکمت 72)


462. شکارچی مرگ

من وصایاه لابنه الحسن علیه السلام: و اعلم یا بنی! انک انما خلقت للآخره لا للدنیا، و للفناء و للموت لا للحیاه، و انک فی منزل قلعُه ودار بلغه، و طریق الی الاخره و انک طرید الموت الذی لا ینجو منه هاربه، و لا یفوته طالبه، و لا بد انه مدرکه، فکن منه علی حذر ان یدرکک و انت علی حال سیئه قد کنت تحدث نفسک منها بالتوبه فیحول بینک و بین ذلک، فاذا انت قد اهلکت نفسک.

امام علی علیه السلام در وصیت به امام حسن ـ علیه السّلام ـ فرمود: و بدان که تو برای آخرت آفریده شده ای نه برای دنیا و برای فانی شدن به وجود آمده ای نه برای باقی ماندن و برای مردن به دنیا آمده ای نه برای زیستن و این که تو در منزلی هستی که (خواه ناخواه و در زمانی که خود نمی دانی کی خواهد بود) از آن خواهی رتف و در سرایی زیست می کنی که ناگزیر، از آن، به سرایی دیگر می رسی (و آنچه برای آخرت خود لازم داری باید در این سرایی که اکنون در آن می باشی آماده سازی) و در محلی قرار داری که راهی است به سوی آخرت و این که تو به منزله شکاری هستی که از مقابل شکارچی که مرگ است می گریزد؛ امّا هیچ گریزنده ای از دست این شکارچی رهایی ندارد و ناگزیر به او می رسد! پس از مرگ بر حذر باش که تو را در حال انجام گناه و در آن حال که با خود می گفتی از این کار زشت توبه می کنم دریابد و در میان تو و توبه مانع شود که در چنین حالی، ناگهان و به حقیقت، خود را هلاک ساخته ای.(نامه 31)


463. پشت به زندگی و رو به مرگ

اذا کنت فی ادبار، و الموت فی اقبال، فما اسرع الملتقی.

چون تو پشت به زندگی داری و مرگ رو به تو دارد، چه زود به یکدیگر برخورد خواهید کرد. ( حکمت 29)


464. گامی به سوی مرگ

نفس المرء خطاه الی اجله.

هر نفس انسان گامی است به سوی مرگ! ( حکمت 74)


465. لغزیدن توسط مرگ

من جری فی عنان امله عثر باجله.

هر کس به دنبال آرزوی خویش بشتابد و زمام آن را رها کند، مرگ او را بلغزاند. ( حکمت 19)


466. جوینده ای شتابناک

ان الموت طالب حثیث لا یفوته المقیم، و لا یعجزه الهارب.

همانا مرگ جوینده ای است شتابناک، نه کسی که در محل خود اقامت دارد از نظر آن محو می شود و نه از یافتن آن کس که گریزان است ناتوان می گردد. ( خطبه 123)


4677. نزدیکی کوچ

الرحیل و شیک.

کوچ به دنیای دیگر نزدیک است. (حکمت 178)


468. چه نزدیک است مرگ!

بادروا المعاد و سابقوا الاجال. فان الناس یوشک ان ینقطع بهم الامل، و یرهقهم الاجل و یسد عنهم باب التوبه

به سوی قیامت روز معاد مبادرت ورزید و قبل از فرا رسیدن مرگ کار کنید، چرا که نزدیک است رشته آرزوی مردم قطع گردد و مرگشان فرا رسد و در توبه به رویشان بسته شود. ( خطبه 183)


469. نزدیک تر از سایه

احذروا عبادلله الموت و قربه! و اعدواله عدته … و انتم طرداء الموت، ان اقمم له اخذ کم، و ان فرزتم منه ادر ککم، و هو الزم لکم من ظلکم. الموت معقود بنواصیکم؛ و الدنیا تطوی من خلفکم.

ای بندگان خدا! از مرگ و زود فرا رسیدنش بترسید و زاد و توشه راه را فراهم سازید … و شما رانده شدگان مرگید، اگر بایستید شما را می گیرد و اگر بگریزید به شما می رسد، مرگ از سایه شما به شما وابسته تر است و در پیشانی شما مهر مرگ زده شده و دنیا طومار عمرتان را در می نوردد. ( نامه 27)


470. حقانیت مرگ

انه و الله الجد لا اللعب، و الحق لا الکذب، و ما هو الا الموت اسمع داعیه، و اعجل حادیه. فلا یغرنک سواد الناس من نفسک.

به خدا سوگند آن جدی است نه شوخی، حقیقت است نه دروغ. مرگ را می گویم که صدای ود را به گوش همه زندگان رسانده و همگان را به سرعت می راند، پس انبوه مردمان (زنده) تو را نفریبد. ( خطبه 132)


471. امری حتمی و قریب

الامر قریب و الاصطحاب قلیل.

امر یعنی مرگ نزدیک و مدت همراه بودن با دنیا اندک است. ( حکمت 168)


472. از مرگ نگریز!

ان الفار لغیر مزید فی عمره، و لا محجوز (محجوب) بینه و بین یومه.

کسی که از مرگ بگریزد نه بر عمرش افزوده می شود و نه گریختن مانع فرا رسیدن روز مرگش می شود.( خطبه 124)


473. فاصله دوزخ و بهشت

ما بین احدکم و بین الجنه او النار الا الموت ان ینزل به.

میان هیچ یک از شما با بهشتت و یا جهنم فاصله ای نیست مگر مرگی که بر شما وارد می شود. ( خطبه 4)


474. مردگان چه ها می بینند؟!

انکم لو قد عاینتم ما قد عاین من مات منکم لجز عتم و وهلتم و سمعتم و اطعتم و لکن محجوب عنکم ما قد عاینوا، و قریب ما یطرح الحجاب!

پس به راستی اگر شما آنچه را که مردگان شما آشکارا دیده اند به همان نحو می دیدید هر آینه بی تابی می کردید و می ترسیدید. و در نتیجه آن سخن حق را شنیده و فرمان برده بودید؛ لیکن چیزهایی که آن ها دیده اند از شما پوشیده گردیده، طولی نخواهید کشید که این پرده برداشته می شود. ( خطبه 20)


475. آداب تشییع

تبع جنازه " فسمع رجلا یضحک، فقال: کان الموت فیها علی غیرنا کتب، و کان الحق فیها علی غیرنا وجب، و کان الذی نری من الاموت سفر عما قلیل الینا راجعون! نبودئهم اجداثهم، و ناکل تراثهم، کانا مخلدون بعدهم، ثم قد نسینا کل واعظ و اعظه، و رمینا بکل جائحه!!

امام علی علیه السلام در تشییع جنازه ای شرکت فرموده بود شنید که مردی می خندد، پس فرمود: گویا مرگ برای دیگران نه برای ما مقرر شده است و گویا حق در آن نه برای ما بلکه برای جز ما ثابت شده است و گویا این مردگان که رو به خاک نهاده اند مسافرانی هستند که به زودی به سوی ما برمی گردند، بدن های آنان را زیر خاک می پوشانیم و آنچه را که ارث گذاشته اند می خوریم، گویی ما بعد از رفتن آنان جاویدان خواهیم ماند، سپس هر گونه پند دهنده را فراموش می کنیم و نشانه هر بلا و مصیبتی می شویم. ( حکمت 122)


476. گروگان های کوی مردگان

قد غودر فی محله الاموات رهینا، و فی ضیق المضجع وحیدا … و صارت الاجساد شحبه " بعد بضتها، و العظام نخزه بعد بضتها، و العظام نخزه بعد قوتها، و الارواح مرتهنه بثقل اعبائها، موقنه بغیب انبائها.

در کوی مردگان گروگان است و در تنگنای گور تنها … بدن های تازه و لطیف دگرگون گشته و استخوان های محکم و نیرومند پوسیده اند و جان ها در گرو بارهای سنگین (گناهان) خود هستند و به خبرهای عالم غیب یقین یافته اند. ( خطبه 83)


477. گفتگو با مردگان

لما اشرف علیه السلام علی القبور و هو یرجع من صفین: یا اهل الدیار الموحشه، و المجال المقفره، و القبور المظلمه، یا اهل التربه! یا اهل الغربه! یا اهل الواحدُه! یا اهل الوحشُه! انتم لنا فرط سابق، و نحن لکم تبع لا حق. اما الدور فقد سکنت، و اما الازواج فقد نکحت، و اما الاموال فقد قسمت. هذا خبر ما عندنا، فما خبر ما عندکم؟

ثم التفت الی اصحابه فقال: اما لو اذن لهم فی الکلام لاخبروکم ان خیر الزاد التقوی.

امیرالمؤمنین علیه السلام در حالی که از جنگ صفین برگشته، و بر گورهای بیرون کوفه مشرف و متوجه شده بود، فرمود: ای ساکنان سراهایی وحشتناک و محل های بی آب و گیاه و (خفتگان در) گورهای تاریک! ای در خاک رفتگان! ای دور از وطنان! ای تنها ماندگان! ای وحشت زدگان! شما برای ما پیش افتادگانید و ما به دنبال شما آیندگانیم و به شما ملحق شوندگانیم؛ اما بدانید که در سراهای شما، دیگران ساکن شدند. زنانتان با مردان دیگری ازدواج کردند و اما اموالتان پس به تحقیق قسمت شد، این خبری بود که ما از آن آگاه بودیم و شما برای ما چه خبری دارید؟ (آن گاه حضرت رو به اصحاب خود کرد و فرمود:)

اما اگر به آنان اجازه سخن گفتن داده می شد، هر آینه به شما خبر می دادند که بهترین توشه برای سفر آخرت، تقوا است. ( حکمت 130)


478. دیدن مرگ

عجبت لمن نسب الموت، و هو یری الموتی.

در شگفتم از کسی که مرگ را دیده و مردگان را فراموش می کند! ( حکمت 126)


479. قبر را آماده ورود کن!

 و اعلم ان امامک عقبه کوودا، المخف فیها احسن حالا من المثقل، و المبطبی علیها اقبح حالا من المسر(علیه السلام). فارتد لنفسک قبل نزولک و وطیء المنزل قبل حلولک.

و بدان که در جلو روی تو گردنه ای است که بالا رفتن از آن دشوار است و در آن راه، حالت آن که سبک بار می باشد از کسی که بار سنگین بر دوش دارد بهتر است و حال آن کس که به کندی راه می پیماید از آن که شتابان ره می سپرده بدتر است. بنابراین پیش از فرود آمدن قاصدی بفرست تا محلی مناسب برایت آماده سازد و باز پیش از آن که فرود آیی محل فرود را، نرم و هموار کن تا با آسودگی در آن زیست نمایی. ( نامه 31)


480. تنهایی آدمی با عملش

فی صفه الماخوذ علی الغره عند الموت: ثم حملوه الی مخط فی الارض، فاسلموه فیه الی عمله.

امام علی علیه السلام در وصف غافلگیر شدگان در هنگام مرگ می فرماید: سپس او را تا منزلی در دل زمین می برند و در آن جا او را به عملش می سپارند. ( خطبه 109)


481. به کار گرفتن همت

ولیکن همک فیما بعد الموت.

باید همت خود را در راه چیزی صرف کنی که پس از مرگ تو را به کار آید. ( نامه 33)


482. آمادگی برا جایگاه قبر

فلیقبل امرء کرامه بقبولها، ولیحذر قارعه قبل حلولها، ولینظر امرو فی قصیر ایامه، و قلیل مقامه، فی منزل حتی یستبدل به منزلا، فلیصنع لمتحوله، و معارف منتقله.

هر انسانی باید کرامت و خیر را با پذیرش آن استقبال کند و از هر حادثه کوبنده پیش از آن که وارد شود بر حذر باشد و هر کسی باید بنگرد در کوتاهی روزها و اقامت اندک در منزلگاهی که (با سرعت) آن را به منزلگاه دیگر تبدیل خواهد کدر، پس عمل کند به منظور آمادگی برای جایگاهی که رو به آن دارد و حقایق روشنی که به سرنوشت نهایی اش در آن جا خواهد رسید. ( خطبه 214)


483. ورود به گور

یسلمک الی قبرک خالصا.

به زودی ملک الموت تو را از همه چیز جدا کرده و به دامن گور می سپارد. ( نامه 3)


484. یاد آخرین منزل

ضع فخرک، و احطط کبرک، و اذکر قبرک فان علیه ممرک.

فخر و مباهات را بگذار و کبرت را ساقط نما! گوری را (که آخرین منزلگه حیات طبیعی تو است) به یاد بیاور؛ زیرا که بالاخره گذارت به همان خاک تیره خواهد افتاد. ( خطبه 153)


485. تنهایی در گور

حتی اذا انصرف المشیع، و رجع المتفجع، و اقعد فی حفرته نجیا البهته السؤال، و عثره الامتحان.

آن گاه که تشییع کنندگانش برگشتند و آنان که در فراقش اندوه و ناله سر داده بودند دنبال کار خود را گرفتند (در همان شب که زیر خاک تیره دفن گشته است) برای پاسخ از سوال بحث انگیز و گویای راز و آشکار ساختن لغزش های او. ( خطبه 83)


486. نهی از شیون

لحرب بن شر حبیل الشبامی لما سمع بکاء النساء علی قتلی صفین: اتغلبکم نساؤ کم علی ما اسمع؟ الا تنهونهن عن هذا الرنین.

هنگامی که امام علی علیه السلام شیون زنان بر کشتگان صفین را شنید، به حرب بن شرحبیل شبامی فرمود: آیا زنان شما آن طور که می شنوم بر شما غلبه می کنند! آیا آنان را از این ناله ها نهی نمی کنید. ( حکمت 322)


487. امانتگاه گور

کان قد صرتم الی ما صاروا الیه، و ارتهنکم ذلک المضجع، و ضمکم ذلک المستودع.

گویی شما نیز رهسپار همان جا شده اید که آنان شده اند و آن آرامگاه، شما را گروگان گرفته و آن امانتگاه شما را در آغوش کشیده است. ( خطبه 226)


488. خیمه بر گوز زدن

کونوا کالسابقین قبلکم، و الماضین امامکم. قوضوا من الدنیا تقویض الراحل و طووها طی المنازل.

همچون کسانی باشید که پیش از شما رفتند و کسانی که پیش روی شما مردند، همچون مسافرانی که خیمه خویش بر می کنند خیمه خود را از دنیا برکندند و همچنان که منزل ها (ی سفر) پیموده می شود آن را پیمودند و رفتند. ( خطبه 176)


489. قبرها را آباد کنید!

سابقوا - رحمکم الله - الی منازکم التی امرتم ان تعمروها، و التی رغبتم فیها، و دعیتم الیها.

رحمت خدا بر شما! پیشی گیرید به سوی منازلی که دستور دارید آن ها را آباد کنید و به آن ها ترغیب گشته اید و به سویشان فرا خوانده شده اید. ( خطبه 188)


490. زیارت کنندگان غافل

من کلام له علیه السلام بعد تلاوته (الهاکم التکاثر حتی زرتم المقابر) -: یا له مراما ما ابعده! و زورا ما اغفله! و خطرا ما افظعه!

 امام علی علیه السلام بعد از تلاوت آیه (فخر فروشی بر یکدیگر شما را به خود مشغول ساخت. چندان که به زیارت گورها رفتید). فرمود: چه مقصد بسیار دوری! و چه زیارت کنندگان غافلی! و چه افتخار کردن زشت و وحشتناکی! ( خطبه 221)


3. قیامت

توصیف آخرت

491. حال طالب دنیا و آخرت

من طلب الدنیا طلبه الموت، حتی یخرجه عنها، و من طلب الاخره طلبته الدنیا، حتی یستوفی رزقه منها.

هر که به دنبال دنیا رود، مرگ به دنبالش باشد تا او را از دنیا بیرون برد و هر که دنبال آخرت رود، دنیا به دنبالش باشد ته همه روزی او را به وی بپردازد. ( حکمت 431)


492. جویایی پاداش آخرت

عزم لله لنا علی الذب عن حوزته، و الرمی من وراء حرمته. مؤمننا یبغی بذلک الاجر، و کافرنا یحامی عن الاصل.

خداوند خواست تا ما پاسدار شریعتش باشیم و نگهدار حرمتش. مؤمن ما از این کار در پی پاداش بود و کافر ما از تبار خویش حمایت می کرد. ( نامه 9)


493. مشتاق آخرت

طوبی للزاهدین فی الدنیا، الراغبین فی الاخره.

خوشا به حال پرهیزگاران در دنیا و مشتاقان در آخرت. ( حکمت 104)


494. عظمت آخرت

ما المغرور الذی ظفر من الدنیا باعلی همته کالاخر الذی ظفر من الاخره بادنی سهمته.

فریفته ای که از دنیا به بالاترین مقصود خود رسیده چونان کسی نیست که از آخرت به کم ترین نصیب دست بافته باشد. ( حکمت 370)


495. هراس از صراط

اعملوا! ان مجازکم علی الصراط و مزالق دحضه، و اهاویل زلله، و تارات اهواله.

بدانید که گذر شما از صراط است و گام هایتان بر آن لرزان است و دچار ترس و هراس خواهید شد. ( خطبه 83)


496. عظمت دنیای دیگر

کل شیء من الدنیا سماعه اعظم من عیانه. و کل شیء من الاخره عیانه اعظم من سماعه. فلیکفکم من العیان السماع، و من الغیب الخبر.

هر چیز دنیا، شنیدن آن بزرگ تر از دیدن آن است، و هر چیز آخرت، دیدن آن بزرگ تر از شنیدن آن است. پس به جای دیدن آخرت و مشاهده آنچه که از دیدگان شما پنهان و در پس پرده غیب است، به همان شنیدن و خبر یافتن (توسط پیامبران) اکتفا کنید. ( خطبه 114)


4.توشه آخرت

497. آه از کمی توشه!

 آه من قله الزاد، و طول الطریق، و بعد السفر، و عظیم المورد.

آه و افسوس از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و عظمت محل ورود (یعنی قیامت و حساب). ( حکمت 77)


498. وجودش را غنیمت دان!

اذا وجدت من اهل الفاقُه من یحمل لک زادک الی یوم القیامه، فیوافیک به غدا حیث تحتاج الیه فاغتنمه و حمله ایاه

امام علی علیه السلام در ضمن وصایایش به امام حسن علیه السلام فرمودند: هر گاه از نیازمندان کسی را یافتی که با خود توشه تو را به روز قیامت برد و فردا که به آن توشه نیازداری آن را به تو رساند، وجود او را غنیمت شمار و آن بار توشه را بر دوش او نه. ( نامه 31)


499. آخرت و تلاش

قال علیه السلام لرجل ساله ان یعظه: لا تکن ممن یرجو الاخره بغیر العمل.

امام علیه السلام در پاسخ کسی که تقاضای موعظه کرد فرمود: از آنانی مباش که بدون کار و تلاش، امید آخرت نیک دارند. ( حکمت 150)


500. مغتنم شمار!

اغتنم من استقرضک فی حال غناک لیجعل قضاه لک فی یوم عسرتک.

وجود کسی را که در روزگار توانگری ات از تو وام خواهد، غنیمت شمار تا در روز سختی و تنگدستی ات روز قیامت آن وام را به تو پس دهد. ( نامه 31)


501. شادمانی و اندوه برای آخرت

فان المرء قد یسره درک ما لم یکن لیفوته، و یسوءه فوت ما لم یکن لیدرکه، فلیکن سرورک بما نلت من آخرتک، و لیکن اسفک علی ما فاتک منها.

گاه انسان ار دست یافتن به چیزی که باید به دستش برسد، شاد می شود و ناراحتش می سازد از دست دادن چیزی که نباید به آن دست یابد، و باید شادمانی تو از چیزی باشد که در راه آخرتت است که آن را به دست آورده ای و تاسف و اندوهت بر چیزی باشد که مربوط به آخرتت هست و از دست داده ای. ( نامه 22)


502. شادمانی و تاسف برای …

و لیکن سرورک بما قدمت، و اسف علی ما خلفت، و همک فیما بعد الموت.

شادمانی تو باید برای چیزی باشد که پیش از مرگ فرستاده ای، و تاسف تو برای چیزی که به جای می گذاری و همتت برای آنچه که بعد از مرگت می گذاری. ( نامه 66)


503. بر شما باد توشه بردن

علیکم بالجد و الاجتهاد، و التاهب و الاستعداد، و التزود فی منزل الزاد.

ملتزم شوید به کوشش و تلاش و آمادگی و مهیا شدن و توشه گیری در منزل توشه و ذخیره سازی. ( خطبه 230)


504. ماموریت انسان در دنیا

فترودوا فی ایام الفناء لایام البقاء. قد دللتم عی الزاد، و امرتم بالظعن، و خثثتم علی المسیر.

در این روزگاران که رو به زوال می رود، برای روزهای ابدیت توشه بگیرید، شما انسان ها به ذخیره سازی توشه و به کوچ از این دیار فانی مامور هستید. ( خطبه 157)


505. کشت دنیا و آخرت

ان المال و البنین حرث الدنیا، و العمل الصالح حرث الاخره.

ثروت و فرزندان، کِشته های این جهان اند، و عمل صالح، کشت آخرت است. ( خطبه 23)


506. وسیله ای برای آخرت

بالدنیا تحرز الاخره.

آخرت با دنیا به دست می آید. ( خطبه 156)


507. آخرت سرای باقی

ایها الناس! انما الدنیا دار مجاز، و الاخره دار قرار، فخدوا من ممرکم لمقرکم، و لا تهتکوا استارکم عند من یعلم اسرارکم.

ای مردم! دنیا سرای گذر است و آخرت خانه قرار و ابدی. پس از گذرگاه خویش برای سر منزل ابدی، توشه بگیرد و پرده خویش را پیش کسی که به اسرارتان آگاه است، ندرید. ( خطبه 203)


508. بهشت و عمل شایسته

اعملوا للجته عملها: فان الدنیا لم تخلق لکم دار مقام، بل خلقت لکم مجازا لتزودوا منها الاعمال الی دار القرار.

برای رسیدن به بهشت عمل شایسته آن را انجام دهید؛ زیرا دنیا برای سکونت دائمی شما خلق نشده، بلکه آن را در گذرگاه شما ساخته اند تا اعمال صالحی را به عنوان زاد و توشه برای سرای دائمی فراهم سازید. ( خطبه 132)


509. اصلاح دنیا و آخرت

من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس، و من اصلح امر آخرته اصلح الله له امر دنیاه.

کسی که میان خود و خدا را اصلاح کند، خداوند میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد و آن که کار آخرتش را اصلاح نماید، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد. ( حکمت 89)


510. آخرت شیرین

مراره الدنیا حلاوه الاخره، و حلاوه الدنیا مراره الاخره.

سخنی دنیا، شیرینی آخرت است و شیرینی دنیا، تلخی و عذاب آخرت است. ( حکمت 251)


511. احوال نادان و دانا در دنیا

انما الدنیا منتهی بصر الاعمی، لا یبصر مما وراها شیئا، و البصیر ینفذها بصره، و یعلم ان الدار وراها. فالبصیر منها شاخص … و الاعمی لها متزود.

بدانید که دنیا از نظر کوردلان آخرین مرز آفرینش است که فراسوی آن چیزی نمی بینند و اما شخص بینا دیدگانش را به درستی در دنیا باز می کند و آن را می بیند و می داند که در پس این سرا چه جهان دیگری است. پس شخص بینا و آگاه از آن دوری می جوید و شخص نابینا به سوی آن می آید و همه توجهش به سوی آن است شخص بینا از آن توشه بر می دارد و شخص نابینا برای آن توشه فراهم می کند. ( خطبه 133)


512. غنیمت شمردن دنیا

رحم الله مراء … اغتنم المهل، و بادر الاجل، و تزود من العمل.

خدا رحمت کند کسی را که مهلتی که در دنیا بود غنیمت شمارد. بر مرگ پیش دستی کرد و از عمل صالح توشه ای برای آخرت فراهم نمود. (پیش از آن که از دنیا برود، با انجام اعمال نیک، توشه آخرت را آماده ساخت). ( خطبه 76)


513. توشه نجات بخش

فترودوا فی الدنیا من الدنیا ما تحرزون به انفسکم غدا.

از دنیا توشه ای بگیرید که فردا خود را به وسیله آن (از هلاکت ابدی) نگاه دارید. ( خطبه 28)


514. طالب آخرت

من طلب آلاخره طلبته الدنیا، حتی یستوفی رزقه منها.

کسی که در پی آخرت باشد، دنیا در طلب او می آید تا بهره خود را از آن برگیرد. ( حکمت 431)


515. کفایت امر دنیا

من عمل لدینه کفاه الله امر دنیاه.

هر که برای دین خود کار کند، خداوند امر دنیا او را کفایت فرماید. ( حکمت 423)


516. سرای عبرت

ان الدنیا دار صدق لمن صدقها، و دار عافیه لمن فهم عنها، و دار غنی لمن تزود منها.

دنیا برای درستکاران و راستای سرای راستی است و برای آن کس که گفتارش را دریابد، سرای عافیت و سر منزل سعادت است و برای آن که توشه آن جهان را از دنیا برگیرد، دیار توانگری است. ( حکمت 131)


5.نشانه های قیامت

517. حوادث قیامت

ینفخ فی الصور، فتزهق کل مهجُه و تبکم کل لهجُه، و تذل الشم الشوامخ، و الصم الرواسخ، فیصیر صلدها سرابا رقرقا، و معهدها قاعا سملقا.

در صور دمیده می شود و آن گاه هر جانی از بدن به در می رود و هر زبانی لال می شود و کوه های برافراشته و سنگ های محکم و استوار خرد و درهم ریخته می شوند و سنگ های سخت چون سرابی درخشان در نظر آید و جای آن ها هموار و صاف گردد. ( خطبه 195)


518. روز قیامت

کانکم بالساعُه تحدوکم حدو الزاجر بشوله.

گویا شما در روز قیامت حاضرید و شما را همانند شتران که شیرشان خشک شد است به سرعت می راند. ( خطبه 157)


519. محل مسابقه

القیامه حلبته.

محل اجتماع مسابقه دهندگان اسلام قیامت است. ( خطبه 106)


520. بازگشت مخلوقات به سوی خدا

اذا تصرمت الامور، و تقضت الدهور، و ازف النشور، اخرجهم من ضرائح القبور، و او کار الطیور، و اوجره السباع، و مطارح المهالک، سراعا الی امره، مهطعین الی معاده

آن گاه که امور خلایق از هم بگسلد و روزگار سپری گردد و رستاخیز نزدیک شود و آن ها را از میان گورها و آشیانه پرندگان و کنام درندگان و میدان های جنگ، برانگیزاند و محشورشان کند، در حالی که به سوی فرمان او به جانب معادش می شتابند. ( خطبه 83)


521. دو دستگی خلایق در قیامت

اذا بلغ الکتاب اجله، و الامر مقادیره، و الحق آخر الخلق باوله، و جاء من امر الله ما یریده من تجدید خلقه اماد السماء و فطها، و ارج الارض و ارجفها، و قلع جبالها و نسفها. و دک بعضها بعضا من هیبه جلالته و مخوف سطوته، و اخرج من فیها فجددهم بعد اخلاقهم. و جمعهم بعد تفرقهم. ثم میزهم لما یریده من مسالتهم عن خفایا الاعمال و خبایا الافعال، و جعلهم فریقین: انعم علی هولاء و انتقم من هولاء.

آن گاه که زمان نوشته به سرآید و مقدرات جهان به پایان رسد و آخرین خلایق به اولی آن ها پیوندند و فرمان حق برای تجدید آفرینش خلقش در رسد، آسمان را به حرکت در آورد و آن را بشکافد و زمین را به شدت بجنباند و تکانش دهد و کوه ها را از جا برکند و متلاشی سازد و از هیبت جلال حق و ترس از سطوت و شکوه او کوه ها برهم کوفته شوند و هر کس را که در زیر زمین مدفون است بیرون آورد و پیکرهای کهنه و پوسیده آن ها را نو کن و اجزای پراکنده شان را گرد آورد، آن گاه آنان را به دو دسته تقسیم کند؛ به دسته ای نعمت ارزانی دارد و از دسته دیگر انتقام گیرد. ( خطبه 157)


522. روز قیامت

عباد الله! احذروا بوما تفحص فیه الاعمال، و یکثر فیه الزلزال، و تشیب فیه الاطفال.

ای بندگان خدا! از روزی که در آن روز به اعمال رسیدگی می شود و نگرانی شدت می گیرد و کودکان پیر می شوند، بترسید! ( خطبه 157)


523. سخن علی علیه السلام در مورد قیامت

ان الغایه امامکم و ان وراء کم الساعهُ تحدوکم؛ تخففوا تلحقوا فانما ینتظر باولکم آخرکم.

هدف، فرا پیش شماست و قیامت از پشت سر شما را می راند. سبکبار شوید تا برسید؛ زیرا که اولین شما چشم به راه آخرت شماست. ( خطبه 21)


524. قیامت نزدیک است!

 الله الله عباد! فان الدنیا ماضیه بکم علی سنن، و انتم والساعُه فی قرن، وکانها قد جائت باشراطها، و ازفت بافراطها.

از خدا بترسید، ای بندگان خدا! زیرا که دنیا همه شما را از یک راه می برد (و با نیز شما همان می کند که با گذشتگان کرد) و شما و زمان قیامت به یک ریسمان بسته هستید و گویا قیامت نشانه های خویش را آشکار ساخته و پرچم هایش را نزدیک کرده است. ( خطبه 190)


6.یوم الحساب

525. وقت حسابرسی

ان الیوم عمل و لا حساب، و غدا حساب و لا عمل.

همانا که امروز هنگام عمل است نه حساب، و فردا (آخرت) وقت حساب است نه عمل. ( خطبه 42)


526. محاسبه از اندام بدن

ان الله فرض علی جوارحک کلها فرائض یحتج بها علیک یوم القیامه.

به درستی که خداوند سبحان برای اعضای تو تکالیفی را مقرر فرموده و در روز قیامت به وسیله آن ها بر تو احتجاج می کند. ( خطبه 42)


527. اعمال در برابر چشمان

اعمال العباد فی عاجلهم، نصب اعینهم فی آجالهم.

اعمال بندگان خدا در دیگر سرا برابر چشمانشان خواهد بود. ( حکمت 7)


528. کار مقدر

من الفساد اضاعُه الزاد، و مفسده المعاد. و لکل امر عاقبه، سوف یاتیک ما قدر لک.

ضایع نمودن زاد و توشه و تباه کردن معاد از موارد فساد است، هر کاری سرانجامی دارد و به زودی آنچه برایت مقدر شده به تو خواهد رسید. ( نامه 31)


529. بترسید از قیامت!

احذروا یوما تفحص فیه الاعمال و یکثر فیه الزلزال، و تشیب فیه الاطفال.

بترسید از روزی که در آن اعمال وارسی می شود و لرزش آن روز بسیار است و کودکان در آن روز پیر می شوند. ( خطبه 157)


530. بوته آزمایش

الا ان الله تعالی قد کشف الخلق کشفُه، لا انه جهل ما اخفوه من مصون اسرارهم و مکنون ضمائرهم؛ و لکن (لیبلوهم ایهم احسن عملا) فیکون الثواب جزاء، و العقاب بواء.

بدانید که خدای بزرگ خلایق را در بوته آزمایش نهاد، نه این که آن چه را در درون و ضمایر خود نهفته داشتند، نمی دانست؛ بلکه تا آنان را بیازماید که عمل کدام یک بهتر است، تا ثواب پاداش کار نیک آن ها باشد و عقاب و کیفر سزای کار بدشان. ( خطبه 144)


531. عرضه اعمال بر خداوند

الغنی و الفقر بعد العرض علی الله.

آن گاه که کارها به پیشگاه خداوند (در قیامت) عرضه گردد، معلوم می شود که توانگر کیست و تهیدست چه کسی. ( حکمت 452)


532. آشکار شدن درون ها

الاقاویل محفوظُه و السرائر مبلوه، و کل نفس بما کسبت رهینُه، و الناس منقوصون مدخولون الا من عصم الله.

گفته ها نگهداری می شود و نهفته ها و درون ها آشکار می گردد و هر کس گروگان کاری است که می کند و خردها مردمان، ناقص و بسیار است، مگر کسی که خدایش نگاه دارد. ( حکمت 343)


533. سختی حساب خداوند

اعلم! ان حساب الله اعظم من حساب الناس.

بدان که حساب خدا بزرگ تر از حساب مردم است. ( نامه 30)


534. تجسم اعمال در آخرت

اعمال العباد فی عاجلهم، نصب اعینهم فی آجلهم.

بندگان اعمالی که در دنیا کنند، در آخرت مقابل دیدگان آنهاست. ( حکمت 7)


535. روز حساب بد و نیک همه

ذلک یوم یجمع الله فیه الاولین و آلاخرین لنقاش الحساب و جزاء الاعمال، خضوعا، و قیاما، قد الجمهم العرق، و رجفت بهم الارض، فاحسنهم حالا من وجد لقدمیه موضعا، و لنفسه متسعا.

روز قیام، روزی است که خداوند همگان را، از اولین نفر تا آخرین نفر، برای رسیدگی به حسابشان و جزای اعمالشان گرد می آورد، در حالی که به فروتنی ایستاده اند و عرق از سر و رویشان می ریزد و زمین آن ها را می لرزاند. (در آن روز) نیکو حال ترین مردم کسی است که جایگاهی بیابد و برای خود جایی پیدا کند! ( خطبه 102)


536. بزرگ ترین حسرت ها در قیامت

ان اعظم الحسرات یوم القیامه حسره رجل کسب مالا فی غیر طاعه الله، فورثه رجل فانفقه فی طاعه الله سبحانه، فدخل به الجنه، و دخل الاول به النار.

بزرگ ترین افسوسها در روز قیامت، افسوس کسی است که ثروتی از غیر طاعت خدا به دست آورده و مردی آن را به ارث برده و آن را در راه خدا صرف نموده و به خاطر آن بهشت رفته و آن شخص اولی به جهنم رفته است. ( حکمت 429)


537. درماندگی کفار در قیامت

فلا شفیع یشفع، و لا حمیم ینفع، و لا معذرُه تدفع.

(در قیامت) نه شفاعت کننده ای (برای کافران) است و نه دوستی که سودی بخشد و نه عذر موجهی که کیفر را دفع کند. ( خطبه 120)


538. یوم تبلی السرائر

اعملوا لیوم تذخرله الذخائر، و تبلی فیه السرائر.

برای روزی کار کنید که اندوخته ها برای آن ذخیره و باطن ها در آن آشکار می شود. ( خطبه 120)


539. تفاوت میان دو کردار

شتان ما بین عملین: عمل تذهب لذته و تبقی تبعته، و عمل تذهب مؤونته و یبقی اجره.

چه تفاوت بسیاری است میان دو کردار: کرداری که لذت و خوشی آن برود و پیامد کیفر آن برجای ماند و کرداری که رنج آن بگذرد و پاداشش بماند. ( حکمت 121)


540. پاداش استقامت

من استقام فالی الجنه، و من زل فالی النار.

هر کس در جاده الهی حرکت کرد، مسیرش رو به بهشت است و هر کس از آن جاده بلغزد، مسیرش رو به آتش است. ( خطبه 119)


541. فلسفه پاداش و کیفر اهلی

ان الله سبحانه وضع الثواب علی طاعته، و العقاب علی معصیته، ذیاده لعباده عن نقمته و حیاشُه لهم الی جنته.

خدای سبحان برای اطاعت از خود پاداش در نظر گرفت و برای نافرمانی خود کیفر، تا بندگانش را از خشم و عذاب خویش باز دارد و به سوی بهشت خو براند. ( حکمت 368)


542. عواقبی تلخ و شیرین

لک امری عاقبه حلوه او مرُه.

برای هر کسی سرانجامی است شیرین یا تلخ. ( حکمت 151)


543. احکامی که خداوند به سبب آن پاداش و کیفر می دهد.

ان من عزائم الله فی الذکر الحکیم، التی علیها یثیب و یعاقب، و لها یرضی و یسخط، انه لاینفع عبدا - و ان اجهد نفسه و اخلص فعله - ان یخرج من الدنیا، لاقیا ربه بخصله من هذه الخصال لم یتب منها: ان یشرک بالله فیما افترض علیه من عبادته، او یشفی غیظه بهلاک نفس، او یعر بامر فعله غیره، او یستنجح حاجه الی الناس باظهار بدعُه فی دینه، او یلقی الناس بوجهین، او یمشی فیهم بلسانین اعقل ذلک فان المثل دلیل علی شبهه.

از جمله احکام و فرایض خداوند در قرآن حکیم که بر اساس آن ها پاداش و کیفر می دهد و به سبب آن ها خرسند و ناخرسند می شود، این است که بنده - هر چند خودش را خسته کند و عملش را خالص گرداند - چنانچه با این خصلت ها از دنیا به ملاقات پروردگارش رود و از آن ها توبه نکرده باشد بی فایده است: در عبادت خداوند که بر او فرض و واجب فرموده است، شریک قرار دهد، یا خشم خود را با کشتن کسی فرو نشانده، یا به واسطه کاری که خود کرده دیگری را سرزنش کند (گناه خود را به گردن دیگر بیاندازد)، یا برای آن که در میان مردم به نوایی برسد، در دین خویش بدعتی پدید آورد، یا با مردم دورو یا دو زبان باشد، در این باره بیندیش، زیرا هر مثالی دلیل و نشانگر مشابه آن است. ( خطبه 153)


544. بدتر از بدی، خوب تر از خوبی

انه لیس شیء بشر من الشر الا عقابه، و لیس شیء بخیر من الخیر الا ثوابه.

چیزی بدتر از بدی نیست، مگر کیفر بدی و چیزی خوب تر از خوبی نیست مگر پاداش خوبی. ( خطبه 114)


5.بهشت

545. شرط اشتیاق به بهشت.

من اشتاق الی الجنه سلا عن الشهوات.

کسی که مشتاق بهشت است، از شهوات و تمایلات نفسانی خارج شود. ( حکمت 31)


546. نزدیک تر به بهشت

احذروا عبادالله الموت و قربه، و اعدوا له عدته، فانه یاتی بامر عظیم، و خطب جلیل، بخیر لا یکون معه شر ابدا. او شر لا یکون معه خیر ابدا. فمن اقرب الی الجنه من عاملها! و من اقرب الی النار من عاملها!

 ای بندگان خدا! از مرگ و نزدیک بودن: حذر کنید و آنچه آماده کردم آن، هنگام مرگ ضرورت دارد، از قبیل اطاعت از اوامر الهی و انجام اعمال نیک و ترک منهیات الهی) تهیه نمایید که به راستی مرگ امری عظیم و کاری بزرگ با خود برای انسان می آورد، اگر با خیر و خوشی فرا رسد، چنان خیری است که هرگز شری با آن نخواهد بود و اگر با شر و ناخوشی، فراز آید، شری است که هیچ گاه خیری با آن همراه نمی گردد. بنابراین چه کسی نزدیک تر است به بهشت، از آن کس که برای رسیدن به آن به عمل می پردازد؟

و چه کسی نزدیک تر است به دوزخ از آن کس که برای رفتن به طرف آن عمل می کند؟ ( نامه 27)


547. جایگاه فردوس

الجنه تحت اطراف العوالی!

بهشت در سایه نیزه هاست. ( خطبه 124)


548. اعمال شایسته بهشت

اعملوا للجنه عملها.

عملی را که شایسته ورود به بهشت است انجام بدهید. ( خطبه 132)


549. جان بهای انسان

الا حر یدع هذه اللماظه لا هلها؟

انه لیس لا نفسکم ثمن الا الجنُه، فلا تبیعوها الا بها.

آیا آزاد مردی نیست که این خرده غذایی لا به لای دندان ها را برای اهلش واگذارد، بدانید که جان بهای شما جز بهشت نیست، پس آن را جز به بهشت مفروشید. ( حکمت 256)


550. صدق نیت و بهشت

ان الله سبحانه یدخل بصدق النیه و السریره الصالحه من یشاء من عباده الجنه.

خداوند سبحان هر یک از بندگانش را که بخواهد به خاطر صدق نیت و باطن پاکش داخل بهشت می کند. ( حکمت 42)


551. دیده دلی به سوی بهشت

فلو رمیت ببصر قلبک نحو ما یوصف لک منها لعزفت نفسک عن بدائع ما اخرج الی الدنیا من شهواتها و لذاتها، و زخارف مناظرها، و لذهلت بالفکر فی اصطفاق اشجار غیبت عروقها فی کثبان المسک علی سواحل انهارها … فلو شغلت قلبک ایها المستمع بالوصول الی ما یهجم علیک من تلک المناظر المونقه، لزهقت نفسک شوقا الیها، و لتحملت من مجلسی هذا الی مجاروه اهل القبور استعجالا بها.

اگر دیده دلت را به سویی آنچه از بهشت برای تو وصف می شود بیفکنی، هر آینه نفس تو از خواهش ها و خوشی ها و زیب و زیورهای مناظر دنیا دوری کند و با اندیشیدن در جنبش شاخه های درختانی که برکنار جوی های بهشت ریشه های آن ها در تپه های مشک پنهان است حیران و سرگشته شود … ای شنونده! اگر دل خود را برای رسیدن به این منظره های دل انگیز مشغول داری، جانت از شوق آن برآید و برای رسیدن هر چه زودتر به آن ها از همین مجلس من به همسایگی خفتگان در گورها روی. ( خطبه 165)


552. کار و یاد برای معاد

طوبی لمن ذکر المعاد، و عمل للحساب و قنع بالکفاف، و رضی عن الله.

خوشا به حال کسی که به یاد معاد است و برای روز حساب قیامت کار کند و به مقدار معیشت قناعت نماید و از خدا راضی و خشنود باشد. ( حکمت 46)


553. وصف بهشت

درجات متفاضلات، و منازل متفاوتات، لا ینقطع نعیمها، و لا یظعن مقیمها، و لا یهرم خالدها.

بهشت در درجاتی است، یکی برتر از دیگری و منزل هایی است یکی متفاوت با دیگری، نعمت هایش پایان نمی پذیرد و اقامت کننده در آن کوچ نمی کند و جاویدان در آن پیر نمی شود و ساکن در آن بینوا نمی گردد. ( خطبه 85)


554. جایگاه حق

لا و من اکله الحق فالی الجنته و من اکله الباطل فالی النار.

آگاه باشید، کسی که بر حق است جایگاهش بهشت و کسی که به راه باطل می رود به جانب آتش رهسپار است. ( نامه 17)


555. بدترین خوبی و بهترین بدی

ما خیر بخیر بعده النار، و ما شر بشر بعده الجنه.

آن خوبی که در پی آن آتش باشد، خوب نیست و آن بدی که به دنبالش بهشت باشد، بد نیست. ( حکمت 387)


556. سرنوشت خیرین و مفرطین

الجنه غایه السابقین ،و النار غایة المفرطین.

بهشت ،نهایت سرنوشت سبقت جویان (بر خیرات) است و آتش سرنوشت تفریط گران (در خطا و انحراف). ( خطبه 157)


557. حقارت هر نعمتی در برابر نعمات بهشت

کل نعیم دون الجنه فهو محقور، و کلی بلاء دون النار عافیه.

هر نعمتی در برابر بهشت حقیر و ناچیز است و هر بلایی در برابر دوزخ عافیت و آسایش است. ( حکمت 387)


558. پیرامون بهشت و دوزخ

ان الجنته حفت بالمکاره و ان النار حفت بالشهوات.

پیرامون بهشت را ناگواری ها و پیرامون آتش را شهوات فرا گرفته است. ( خطبه 176)


559. جایگاه بهشت

الجنه تحت اطراف العوالی!

بهشت زیر سایه نیزه ها است. ( خطبه 124)


560. اطاعت از اوامر الهی

هیهات! لا یخدع الله عن جنته، و لا تنال مرضاته الا بطاعته.

هیهات! خداوند درباره بهشت جاویدش فریب داده نمی شود و به خشنودی او رسیده نمی شود مگر از طریق اطاعتش. ( خطبه 129)


6.دوزخ

561. کافی ترین پاداش و مناسب ترین کیفر

کی بالجنه ثوابا و نوالا، و کفی بالنار عقابا و وبالا!

 بهشت برین برای پاداش نیکوکاران کافی است و دوزخ، مناسب ترین کیفر و سختی بدکاران است. ( خطبه 83)


562. بهترین نعمت های و بدترین بلاها

ما خیر بخیر بعده النار، و ما شر بشر بعده الجنه و کل نعیم دون الجنه فهو محقور، و کل بلاء دون النار عافیه.

آن خوبی که جهنم به دنبال دارد (در واقع) خوبی نیست و آن بدی که بهشت در پی آن باشد، بدی نیست و هر نعمتی در برابر بهشت کوچک و هر بلایی در برابر جهنم عافیت و آسایش است. ( حکمت 378)


563. حذر از عذاب الهی

(عباد الله) فاحذروا نارا قعرها بعید، و حرها شدید، و عذابها جدید. دار لیس فیها رحمه و لا تسمع فیها دعوه، و لا تفرج فیها کربه.

ای بندگان خدا از آتشی که ژرفایش زیاد و حرارتش شدید و عذابش تازه است، بر حذر باشید! آن جا سرایی است که رحمت الهی در آن نیست و به درخواست کسی گوش داده نمی شود و هیچ اندوهی در آن بر طرف نمی گردد. ( نامه 27)


564. از عذاب الهی ایمن مباش!

لا تامنن علی خیر هذه الامه عذاب الله لقولک تعالی: فلا یامن مکر الله الا القوم الخاسرون

بر بهترین فرد این امت از عذاب خدا ایمن مباش؛ زیرا خدای بزرگ می فرماید: از مکر و کیفر خدا جز مردم زیانکار خود را ایمن نپندارند. ( حکمت 377)


565. جهنم، آتش غضب الهی

یا عقیل! اتئن من حدیده احماها انسانها للعبه، و تجرنی الی نار سجرها جبارها لغضبه! اتئن من الاذی و لا ائن من لظی؟! ای عقیل! از آهنی که انسانی آن را به بازیچه سرخ کرده است می نالی و مرا به سوی آتشی که خدای جبار به خشم خود افروخته است می کشانی!؟

تو از این رنج می نالی و من از عذاب ننالم؟! ( خطبه 224)


566. آتش جهنم

ماخسر المشقه وراها العقاب، اربح الدعُه معها الامان من النار.

چه زیانبار است مشقتی که به دنبال آن عذاب است و چه سودمند آسایشی که قرین امان از جهنم است. ( حکمت 37)


567. عظمت و سختی کیفر

فو الله لو حننتم حنین الوله العجال، و دعوتم بهدیل الحمام، و جارتم جؤ آر متبتلی الرهبان، و خرجتم الی الله من الاموال و الاولاد، التماس القربهُ الیه - فی ارتفاع درجه عنده، او غفران سیئه احصتها کتبه و حفظتها رسله - لکان قلیلا فیما ارجو لکم من ثوابه، و اخاف علیکم من عقابه.

به خدا سوگند، اگر مانند شترهای بچه مرده فریاد کنید و مانند کبوتران ناله زنید و همانند دیر نشینان زاری کنید و مال دنیا و اولادش را بگذارید و بروید که به خدا نزدیک تر گردید و درجه شما افزایش یابد و یا گناهی که در نامه عمل شما ثبت گردید و نگهبانان خدا آن را حفظ کرده اند، بخشیده شود، نسبت به آنچه من برای شما به آن امیدوارم کم است و از عقاب و کیفر آن برای شما می ترسم. ( خطبه 52)


568. طالب و گریزان خواب

الا و انی لم ار کالجنه نام طالبها، و لا کالنار نام هاربها.

هان! من چیزی مانند بهشت ندیده ام که جوینده اش خواب باشد و نه مانند دوزخ که گریزان از آن در خواب باشد. ( خطبه 28)


569. غافل نبودن از کیفر

فی صفه الله سبحانه: لا یشغله عضب عن رحمه، و لا تولهه رحمه عن عقاب.

در وصف خدای سبحان می فرماید: هیچ خشمی او را از مهری باز نمی دارد و هیچ مهری او را از کیفر غافل نمی سازد. ( خطبه 195)


570. خیر دوزخی

ما خیر بخیر بعده النار.

خیری که دوزخ به دنبالش است خیر نیست. ( حکمت 387)


571. دوری از آتش اخروی

اعلموا انه لیس لهذا الجلد الرقیق صبر علی النار، فارحموا نفوسکم فانکم قد جربتموها فی مصائب الدنیا، افرایتم جزع احدکم من الشوکه تصیبه، و العثره تدمیه، و الرمضاء تحرقه؟

فکیف اذا کان بین طابقین من نار، ضجیع حجر، و قرین شیطان؟

بدانید که این پوست نازک را یارای آتش نیست، پس به خود رحم کنید! شما در مصیبت ها و گرفتاری های دنیا آتش را آزموده اید. آیا دیده اید که وقتی خاری به بدن یکی از شما می خَلَد، یا به زمین می خورد و خونی می شود و یا شن های داغ پایش را می سوزاند چگونه بی تابی می کند؟! پس چگونه خواهد بود اگر میان دو لایه از آتش قرار گیرد و همبسترش سنگ و همدمش شیطان باشد؟! ( خطبه 183)


572. جایگاه بد معصیت کاران

اما اهل المعصیه فانزلهم شردار، و غل الایدی الی الاعناق، و قرن النواصی بالاقدام، و البشهم سرابیل القطران، و مقطعات النیران. فی عذاب قد اشتد حر …

در خطبه ای که وصف قیامت فرمود: و اما معصیت کاران خداوند آنان را به بدترین جایگاه فرود آورده و دست های آنان را به گردنشان بسته و پیشانی آنان را ته پاهایشان نزدیک می نماید و پیراهن های قطران و لباس هایی از آتشش به آنها بپوشاند، در عذابی که حرارتش بسیار سخت است. ( خطبه 109)


573. دل مردگان جهنمی

من کثر کلامه کثر خطؤ ه، و من کثر خطوه قل حیاؤ ه، و من قل حیاؤ ه قل ورعه، و من قل ورعه مات قلبه، و من مات قلبه دخل النار.

کسی که پر گوید بسیار به خطا رود و کسی که زیاد خطا کرد، شرم و حیایش کم شود و کسی که حیایش اندک شد، پارسایی اش کم گردد و کسی که پارسایی اش کم شد، دل مرده شود و کسی که دل مرده شد داخل جهنم شود.(حکمت 349)