پاكدامنى زيور تهيدستى ، و شكر گزارى زيور بى نيازى (ثروتمندى) است.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  نهج البلاغه موضوعی  >  فضایل اخلاقی  >  قناعت

قناعت

1361. ثروت بی پایان

القناعه مال لا ینفذ.

قناعت ثروتی است بی پایان. ( حکمت 57)


1362. رحمت خدا بر قناعت پیشگان

فی ذکر خباب بن الارت: یرحم الله خباب بن الارت فلقد اسلم راغبا و هاجر طائعا؛ و قنع بالکفاف، و رضی عن الله، و عاش مجاهدا.

امام علیه السلام در یادی که از خباب کرد، فرمود: خدا خباب بن ارت را رحمت کند که هر آینه و به تحقیق، با میل و رغبت اسلام آورد و با فرمانبری و علاقه هجرت کرد، به آنچه کفایت زندگی او را می کرد قانع بود، از خدا (و آن چه برای او خواسته بود) خشنودی داشت و همواره مجاهد زیست. ( حکمت 43)


1363. خرسندی به آن چه مقدر شده

لا کنز اغنی من القناعه، و لا مال اذهب للفاقه من الرضا بالقوت. و من اقتصر علی بلغه الکفاف، فقد انتظم الراحه، و تبوا خفض الدعه.

گنجی بی نیاز کننده تر از قناعت نیست و هیچ مالی از رضامندی به قُوْت مقدَّر، حاجت برآورتر نیست و کسی که به مقدار نیاز اکتفا کند، به راحتی دست یابد و در آسایش جایگزین است. ( حکمت 371)


1364. عاقبت قانع بودن

کل مقتصر علیه کاف.

هر که قناعت کند (و به هر چه دارد بسازد) برای او بس است. ( حکمت 395)


1365. گنج قناعت

لا کنز اغنی من القناعه.

هیچ گنجی غنی تر از قناعت نیست. ( حکمت 371)


1366. طلب به اندازه معیشت

لا تسالوا فیها (فی الدنیا) فوق الکفاف، و لا تطلبوا منها اکثر من البلاغ.

بیش از اندازه معیشت (در دنیا) نخواهید و زیادتر از آن چه به مقدار قوت می رسد، درخواست نکنید. ( خطبه 45)


1367. گنج قناعت

و لکن الله سبحانه جعل رسله اولی قوه فی عزائمهم، و ضعفه فیماتری الاعین من حالاتهم، مع قناعه، تملا القلوب و العیون غنی، و خصاصه تملا الابصار و الاسماع اذی.

خداوند سبحان رسولان خود را در تصمیم هایی که برای ابلاغ دین خداوندی می گرفتند نیرومند ساخته و در پدیده های ظاهری که با چشمان حسی دیده می شوند ناتوان نموده بود با قناعتی که دل ها را پر می کرد و چشم ها را بی نیاز می ساخت و با فقر و نیازمندی که آزار آن چشم ها و گوش ها را پر می ساخت. ( خطبه 192)


1368. دولتمند حقیقی

کفی بالقناعه ملکا، و بحسن الخلق نعیما.

آدمی را قناعت برای دولتمند و خوش خلقی برای فراوانی نعمت ها کافی است. ( حکمت 229)


1369. خوشا به حال این فرد

طوبی لمن ذکر المعاد، و عمل للحساب، و قنع بالکفاف، و رضی عن الله.

خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد و برای روز حساب کار کند و به آن چه برای گذراندن زندگی او کافی است قناعت نماید و از خدا آن چه برای او خواسته راضی باشد. ( حکمت 44)


1370. همراه نیک

نعم القرین الرضا.

خشنودی به آن چه خدا خواسته، همنشین و همراه خوبی است. ( حکمت 4)


1371. از دست دادن عزت قناعت

اشتری هذا المغتر بالامل، من هذا المزعج بالاجل، هذه الدار بالخروج من عز القناعه، و الدخول فی ذل الطلب و الضراعه.

این مغرور به آرزو و از کسی که در آستانه مرگ است این خانه را خریداری کرده است، در برابر دریافت خانه، عزت قناعت را از دست داده است و ذلت و خواری درخواست را پذیرفته است. ( نامه 3)


1372. این گونه باش!

 لا تکن ممن یرجو الاخره بغیر العمل یقول فی الدنیا بقول الزاهدین، و یعمل فیها بعمل الراغبین، ان اعطی منها لم یشبع، و ان منع منها لم یقنع.

مباش از کسانی که بدون عمل چشم امید به آخرت دوخته اند، درباره دنیا سخن پارسایان را به زبان می آورند، در حالی که کردار او عمل مشتاقان به دنیا را نشان می دهد، اگر از دنیا به او داده شود سیر نمی گردد و اگر از دنیا بی نصیب باشد قناعت نمی کند. ( حکمت 150)


1373. معنای زندگی پاک

لما سئل عن قوله تعالی: (فلنحیینه حیاه طیبه)؟فقال: هی القناعه.

از کلام خدای تعالی سؤال شد که: (فلنحیینه …) در پاسخ فرمود: آن (زندگانی پاکیزه) قناعت است. ( حکمت 229)


1374. قناعت مولای متقیان

و ایم الله یمینا استثنی فیها بمشیئه الله لاروضن نفسی ریاضه تهش معها الی القرص اذا قدرت علیه مطعوما، و تقنع بالملح مادوما.

به خدا سوگند، صرف نظر از خواست خدا آن چنان خودم را به ریاضت کشیدن عادت می دهم که با یک قرص نان وقتی به چنگ آوردم خود را حفظ کنم و به نمک برای خورش قناعت نمایم. ( نامه 45)


1375. قناعت به روزی

من اقتصر علی بلغه الکفاف، فقد انتظم الراحه، و تبواء خفض الدعه.

آن کس که به اندازه کفاف بسنده کرد، به آسایش دست یافت و از زندگی آسان و خوشی برخوردار شد. ( حکمت 371)