از نافرمانى خدا در خلوت ها بپرهيزيد، زيرا همان كه گواه است، داورى مى كند.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  نهج البلاغه موضوعی  >  اصول دین  >  عدل و عدالت

عدل و عدالت

212. عدل چیست؟

لما سئل عن العدل: العدل ان لا تتهمه.

امام علیه السلام در پاسخ به این پرسش که عدل چیست؟

فرمود: عدل، آن است که خدا را متهم نکنی. ( حکمت 470)


213. دادگری واقعی

الذی صدق فی میعاده، و ارتفع عن ظلم عباد و قام بالقسط فی خلقه، و عدل علیهم فی حکمه.

خدایی است که در وعده خویش راستگوست و بالاتر از آن است که به بندگانش ستم کند و در میان آفریدگانش به عدل رفتار کرده و در حکم خویش با آن ها دادگری کرده است. ( خطبه 185)


214. دادگری حق

ما کان قوم قط فی غض نعمه من عیش فزال عنهم الا بذنوب اجتر حوها، لان الله لیس بظلام للعبید.

هرگز نعمت و رفاه زندگی از مردمی گرفته نشد، مگر به سبب گناهانی که مرتکب شدند؛ چرا که خداوند به بندگانش ستم نمی کند. ( خطبه 178)


215. بردبار عادل

الذی عظم حلمه فعفا، و عدل فی کل ما قضی.

خدایی که بردباری اش زیاد است و می بخشد و در آن چه حکم کرده، عدالت را رعایت نموده است. ( خطبه 191)


216. نتیجه عدل

بالسیره العادله یقهر المناوی.

با روش عدل دشمن شکست می یابد و از میان می رود. ( حکمت 224)


217. قضاوت بی عدالت

لیس من العدل القضاء علی الثقه بالظن.

قضاوتی که به حدس و گمان متکی باشد از روی عدل و داد نیست. ( حکمت 220)


218. عدل شریف تر از بخشش

سئل علیه السلام: ایهما افضل: العدل، او الجود؟

فقال علیه السلام: العدل یضع الامور مواضعها، والجود یخرجها من جهتها. العدل سائس عام، و الجود عارض خاص، فالعدل اشرفهما و افضلهما.

از حضرتش پرسیدند: دادگری بهتر است یا بخشندگی؟

فرمود: دادگری هر چیزی را در جای خویش قرار می دهد و بخشش آنها را از جای خود بیرون می کند و عدل نگهبان همه مردم است و بخشندگی به افراد مخصوص بهره می دهد. بنابراین عدل شریف تر و برتر است. ( حکمت 437)


219. امر به عدل و احسان

قال فی قوله تعالی: (ان الله یامر بالعدل و الاحسان): العدل: الانصاف، و الاحسان: التفضل.

امام علی علیه السلام در مورد این سخن خدای متعال: (خداوند شما را به عدل و احسان فرمان می دهد.) فرمود: عدل، انصاف دادن و ستم نکردن است و احسان جود و بخشش. ( حکمت 231)


220. پیوند دهنده خلق

بالنصفه یکثر المواصلون.

انصاف و عدالت است که پیوند انسان ها را بیشتر می نماید. ( حکمت 224)


221. سفارش به کارگزاران

انصفوا الناس من انفسکم، و اصبروا لحوائجهم فانکم حزان الرعیه، و وکلاء الامه، و سفراء الائمه

امام علی علیه السلام در نامه ای خطاب به کارگزارانش چنین فرمود: ما بین مردم و خودتان انصاف بورزید و به برآوردن نیازهای آنان تحمل نمایید؛ زیر شما خزانه داران رعیت هستید و وکلای امت و سفیران پیشوایان. ( نامه 51)


222. توصیه به عدالت

استعمل العدل، و احذر العسف و الحیف، فان العسف یعود بالجلاء و الحیف یدعو الی السیف.

عدل و دادگری را به کار بند، و از روز گویی و ستمگران برحذر باش؛ زیرا زور گویی ملت را به جلای وطن وا می دارد و ستم مردم را به قیام مسلحانه فرا می خواند. ( حکمت 476)


223. توصیه علی (علیه السلام) به یکی از کارگزارانش

آس بینهم فی اللحظه و النظره و الاشاره و التحیه، حتی لا یطمع العظماء فی حیفک، و لا ییاس الضعفاء من عدلک.

امیرمؤمنان علی علیه السلام در نامه ای خطاب به کارگزاران خویشتن چنین فرمودند: ما بنی همه افراد رعیت در نگاه گذار و نگرش دقیق و اشاره و درود گفتن تساوی برقرار کن تا بزرگان طمع در ظلم تو نکنند و ناتوانان از دادگری تو مایوس نشوند. ( نامه 46)


224. انصاف با رعیت

انصف الله و انصف الناس من نفسک و من خاصه اهلک و من لک فیه هوی من رعیتک، فانک الا تفعل تظلم!

ما بین خدا و مردم از یک طرف و نفس و دودمان و هر کسی از رعیت که هوایی از او بر سر داری، از طرف دیگر انصاف برقرار کن، اگر انصاف بر اقرار نکنی ستم ورزیده ای. ( نامه 53)


225. یاوران عدالت

ادا ادت الرعیه الی الوالی حقه، و ادی الوالی الیها حقها عز الحق بینهم، و قامت مناهج الدین، و عتدلت معالم العدل، و جرت علی اذلالها السنن، فصلح بذلک الزمان، و طمع فی بقاء الدوله، و یئست مطامع الاعداء و ادا غلبت الرعیه و الیها، او اجحف الوالی برعیته، اختلفت هنالک الکلمه، و ظهرت معالم الجور.

در آن هنگام که مردم جامعه حق حاکم بر به حاکم ادا کردند و زمامدار نیز حق مردم را به آنان ادا کرد، حق در میان آنان عزیز گردد و مسیرهای روشن دین هموار و نشانه های عدالت معتدل و برپا، و سنت ها در مجرای خود به جریان می افتند، در نتیجه زمان اصلاح می شود و بقای حکومت مورد امید، و طمع و آز دشمنان از تسلط بر جامعه مایوس و ساقط می گردد و در آن هنگام که رعیت بر حاکم غالب شود یا حاکم بر رعیت ظلم و تعدی روا دارد، کلمه جامع آن دو مختلف گردد و پراکندگی در جامعه نفوذ کند و علامت های ستم آشکار شود. ( خطبه 216)


226. شعبه های عدالت

الایمان علی اربع دعائم: علی الصبر، و الیقین، و العدل، و الجهاد … و العدل منها علی اربع شعب: علی غائص الفهم، و غور العلم؛ و زهره الحکم و رساخُه الحلم: فمن فهم علم غور العلم؛ و من علم غور العلم صدر عن رائع الحکم؛ و من حلم لم یفرط فی امره و عاش فی الناس حمیدا.

ایمان چهار ستون دارد: صبر، یقین، عدل و جهاد، و عدل چهار قسمت می گردد: دقت در فهمیدن، رسیدن به حقیقت علم و زیبایی قضاوت ها و استوار شدن در بردباری، کسی که فهمید، حقیقت علم را درک می کند و کسی که حقیقت دانش را درک کرد، از راه های بردباری وارد می شود و کسی که حلیم بود در زندگی افراط نمی کند و در میان مردم، خوشنام زندگی می کند. ( حکمت 31)


227. سر گذشت شگفت آورتر!

اعجب من ذلک طارق طرقنا بملفوفُه فی وعائها، و معجونه شنئتها، کانما عجنت بریق حیء اوقیئها، فقلت: اصله، ام زکاُه، ام صدقه؟

فذلک محرم علینا اهل البیت. فقال: لا ذا و لا ذاک، و لکنها هدیه. فقلت. هبلتک الهبول! اعن دین الله اتیتنی لتخد عنی؟

امختبط انت ام ذوجنه، ام تهجر؟

و الله لو اعطیت الاقالیم السبعه بما تحت افلاکها، علی ان اعصی لله فی نمله اسلبها جلب شعیره ما فعلته.

از این سرگذشت (سرگذشت عقیل که تقاضای کمک کرد و حضرت آهن گداخته به دست او نزدیک کرد) شگفت آورتر داستان کسی است که نیمه شبی ظرفی سرپوشیده پر از حلوای خوش طعم و لذیذ به در خانه ما می آورد، ولی این حلوا معجونی بود که من از آن متنفر شدم، گویا آب دهان مار را با استفراغش خمیر طعم و لذیذ به در خانه ما آورد، ولی این حلوا معجونی بود که من از آن متنفر شدم، گویا آب دهان ما را با استفراغش خمیر کرده بودند، به او گفتم: صدقه است یا زکات است؟

که این دو بر ما اهل بیت حرام است.

گفت: نه این است و نه آن، بلکه هدیه است.

گفتم: مادرت بر تو بگرید! آمده ای مرا از راه دین خدا فریب دهی یا پریشان خردی یا دیوانه ای و یا هذیان می گویی؟

به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمان است به من بدهند تا خدا را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای نافرمانی کنم هرگز نخواهم کرد. ( خطبه 224)


228. نخستین گام عدل

ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه، فاستشعر الحزن، و تجلبب الخوف … فهو من معادن دینه، و ادتاد ارضه. قد الزم نفسه العدل، فکان اول عدله نفی الهوی عن نفسه.

از محبوب ترین بندگان خدا در پیشگاه ربوبی بنده ای است که خداوند (سبحان) او را در شناخت نفس خود و ساختن آن یاری فرماید (این انسان مورد عنایت خداوندی) لباسی از اندوه بر تن نموده و پوشاکی از بیم بر خود پوشید … (این رشد یافته) از معدن دین خداوندی و مانند میخ های محکم از عوامل نگهدارنده ارزش ها در زمین اوست، خود را بر عدل و دادگری ملزم نموده و نخستین عدل وی درباره خویشتن، نفی هوی و امیال از نفس خود می باشد. ( خطبه 87)


229. اختلاف حکم ها

و قال علیه السلام فی ذم اختلاف العلماء فی القتیا: ترد علی احدهم القضیه فی حکم من الاحکام فیحکم فیها برایه، ثم ترد تلک القضیه بعینها علی غیره فیحکم فیها بخلافه، ثم یجتمع القضاه بذلک عند الامام الذی استقضا هم فیصوب آراهم جمیعا؛ و الههم واحد! و نبیهم واحد! و کتابهم واحد! افا مرهم الله - سبحانه - بالاختلاف فاطاعوه!

امام علیه السلام در بدگویی از اختلاف علماء در فتوی چنین می گوید: یک موضوع به یکی از آنان داده می شود که حکم آن را صادر کند و او نظر خود را می دهد، عین همین موضوع به یکی دیگر از اهل علم داده می شود و دومی حکمی صادر می کند که برخلاف حکم اول است، پس هر دو برای حل اختلاف پیش امامی که آنان را به قضاوت گمارده است می روند و امام نظر هر دو را تایید می کند. خدای آنان یکی، پیامبرشان یکی و قرآن آنان هم یکی است؛ اما در حکم اختلاف دارند! آیا خدا دستور داده اختلاف پیدا کنند و آنان به فرمان خدا گوش داده اند. ( خطبه 18)


230. گستردگی دامنه عدالت

و قال فیما رده علی المسلمین من قطائع عثمان بن عفان: و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء: لردته؛ فان فی العدل سعه ". و من ضاق علیه العدل، فالجور علیه اضیق.

درباره زمین هایی که عثمان به اقطاع دیگران در آورده و آن حضرت علیه السلام زمین های مذکور را به مسلمانان برگردانیده بود فرمودند: به خدا قسم، اگر آن مال را چنین می یافتم که به تحقیق با آن، زنانی به عقد زناشویی در آمده و کنیزانی با آن خریداری شده بودند، باز هم هر آینه آن را به مسلمانان بر می گردانیدم، پس به راستی در عدل و دادگری وسعت و گشایش است و هیچ چیز آن را از میان نمی برد و آن کس (یا آن فرمانروا) که اجرای عدالت، او را در تنگنا قرار دهد و نتواند از این راه به تدبیر امور بپردازد چاره جویی از راه جور و ظلم برای او تنگ تر و دشوارتر خواهد بود. ( خطبه 15)


231. وظیفه پیشوای عادل

ان الله تعالی فرض علی ائمه العدل ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره.

خداوند بر پیشوایان عدالت مقرر فرموده است که شان و اندازه خود را در حد مردم ناتوان تنظیم نمایند تا بینوایی مستمندان آنان را گرفتار درد و اندوه مهلک نسازد. ( خطبه 209)