مردم ستمكار را سه نشان است: با سركشى به مافوق خود ستم روا دارد، و به زير دستان خود با زور و چيرگى ستم مى كند، و ستمكاران را يارى مى دهد.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  نهج البلاغه موضوعی  >  فضایل اخلاقی  >  تجلی دل

تجلی دل

1677. قلب نورانی

احی قلبک بالموعظه و امته بالزهاده، و قوه بالیقین، و نوره بالحکمه.

قلبت را با موعظه زنده کن، هوای نفست را با زهد بمیران، دلت را با یقین نیرومند و با حکمت و دانش نورانی نما. ( نامه 31)


1678. اقبال و ادبار قلوب

ان للقلوب اقبالا و ادبارا؛ فاذا اقبلت فاحملوها علی النوافل، و اذا ادبرت فاقتصروا بها علی الفرائض.

همانا دل ها را در کار خیر و عبادت، اقبال و ادباری است، هرگاه اقبال بدان دارند به کارهای مستحب وا دارید و هرگاه خسته و بدان پشت کرده اند به فرایض اکتفا کنید. ( حکمت 312)


1679. برتری دل پرهیزگار

افضل من صحه البدن، تقوی القلب.

پرهیزگاری دل از سلامتی بدن برتر است. ( حکمت 388)


1680. عاقبت دل مرده

من قل ورعه مات قلبه، و من مات قلبه دخل النار.

هر که پارسایی اش کم شد، دلش مرده شود و دل مرده به دوزخ رود. ( حکمت 349)


1681. دل بی نور

ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا، فاتوها من قبل شهوتها و اقبالها، فان القلب اذا اکره عمی.

به راستی که برای دل ها خواهش و پیش آمدن و پس رفتنی است، از همان جایی که درخواست و اقبال آن ها است با آن ها درآیید؛ زیرا اگر بر دل فشار آورده شود و با اکراه از او چیزی خواسته شود کور و بی نور شود و از کار می ماند. ( حکمت 193)


1682. ره سپران با دل

جعلنا الله و ایاکم ممن یسعی بقلبه الی منازل الابرار برحمته.

خداوند ما و شما را به رحمت واسعه خود از جمله کسانی قرار بدهد که از دل برای منازل نیکوکاران می کوشند. ( خطبه 165)


1683. هر که دلی را شاد کند

والذی وسع سمعه الاصوات، ما من احد اودع قلبا سرور الا و خلق الله له من ذلک السرور لطفا. فاذا نزلت به نائبه جری الیها کالماء فی انحداره حتی یطردها عنه کما تطرد غریبه الابل.

سوگند به آن که همه آواها را می شنود هیچ کس دلی را شادمان نسازد مگر آن که خداوند از آن شادمانی لطفی بیافریند و بدان گاه که گرفتاری و مصیبتی بدو رسد آن لطف، همچون آبی که در نشیب روان گردد، به سوی آن مصیبت و گرفتاری سرازیر شود و آن را از او دور گرداند. همچنان که شتر غریبه (از میان رمه شتران) رانده می شود. ( حکمت 257)


1684. لوح دیدگان

القلب مصحف البصر.

قلب، لوح چشم است. (هر چه را چشم بیند، دل آن را ثبت می کند). ( حکمت 409)


1685. پرده دل

من کتاب له الی معاویه: انک والله ما علمت الاغلف القلب المقارب العقل.

در نامه ای به معاویه می فرماید: به خدا سوگند، من تو را این طور شناخته ام که قلبت از درک بازمانده و فکرت ضعیف است. ( نامه 64)


1686. روشنی بخش قلوب

من انکره بالسیف لتکون کلمه الله هی العلیا و کلمه الظالمین هی السفلی، فذلک الذی اصاب سبیل الهدی، و قام علی الطریق و نور فی قلبه الیقین.

هر کس با شمشیر، تجاوزی را انکار کند، تا مشیت و سخن خداوندی بالاتر از همه چیز قرار بگیرد و کلمه (مشیت و سخن) ستمکاران در پست ترین درجات، این شخصی است که راه هدایت را پیش گرفته و بر طریق حق قائم است و یقین قلبش را منور ساخته است. ( حکمت 373)


1687. بیمار کننده قلوب

من کتابه للاشتر لما ولاه علی مصر: لا تقولن انی مؤمر، آمر فاطاع: فان ذلک ادغال فی القلب، و منکهه للدین.

امام علیه السلام در نامه به مالک اشتر هنگامی که وی را والی مصر ساخته بود فرمودند: نباید بگویی من نیرومندم امر می کنم و دستوراتم اجرا می شود؛ زیرا این روش موجب فساد فکر، ضعف دین و به انحراف نزدیک شدن است. ( نامه 53)


1688. بهترین دل ها

ان هذه القلوب اوعیه، فخیرها اوعاها.

این دل ها ظرف هایی هستند و بهترین آن ها با گنجایش ترین آنهاست. ( حکمت 147)


1689. سخت دلی

انما قلب الحدث کالارض الخالیه، ما القی فیها من شیء قلبته. فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک، و یشتغل لبک.

قلب جوان مثل زمین بکر است، هر بذری در آن انداختی قبولش می کند به همین جهت قبل از این که قلبت سیاه شود عقلت اشتغال گردد به اندرز گفتن برای تو عجله کردم تا با کوشش کامل آن را بپذیری. ( نامه 31)


1690. نرم کننده قلوب

رئی علیه ازار خلق مرقوع فقیل له فی ذلک، فقال علیه السلام: یخشع له القلب، و تذل به النفس، و یقتدی به المؤمنون.

بر تن امیرالمؤمنین علیه السلام جامه ای کهنه و وصله دار دیده شد، در این باره از آن حضرت سؤال کردند، در پاسخ فرمودند: این جامه ای است که دل در برابر آن خشوع و فروتنی می کند، نفس در برابر آن خوار می گردد، مومنان (در پوشیدن چنین جامه ای) از آن پیروی می نمایند و فروتن می گردند. ( حکمت 103)


1691. صیقل دهنده دل ها

ان الله سبحانه و تعالی، جعل الذکر جلاء للقلوب، تسمع به بعد الوقره.

قطعی است که خداوند سبحان ذکر را عامل صیقل کردن دل ها قرار داده است که به وسیله آن پس از سنگینی گوش بشنود. ( خطبه 222)


1692. دوای دل خسته

ان هذه القلوب تمل کما تمل الابدان؛ فابتغوا لها طرائف الحکم.

همانا این دل ها خسته و افسرده می شود، به همان گونه که بدن ها خسته و افسرده می گردند. پس برای آن ها، حکمت و دانش های تازه و دل نواز طلب کنید. (تا خستگی و افسردگی آن ها، برطرف شود). ( حکمت 91)


1693. دلیل دل مردگی

من عشق شیئا اعشی بصره، و امرض قلبه، فهو ینظر بعین غیر صحیحه، و یسمع باذن غیر سمیعه، قد خرقت الشهوات عقله و اماتت الدنیا قلبه.

هر کس که به چیزی عشق بورزد، بینایی اش را مختل و قلبش بیمار می شود. (این عاشق که بینایی و دل را از دست داده است) با چشمی مختل می نگرد و با گوشی ناشنوا می شود، شهوات، عقل این عاشق خودباخته را ضایع و دنیا قلبش را میرانده است. ( خطبه 109)


1694. انحراف دل

یاتی بعد ذلک طالع الفتنه الرجوف، و القاصمه الزحوف، فتزیع قلوب بعد استقامه، و تضل رجال بعد سلامه!

 طلایه فتنه اضطراب انگیز و شکننده و خزنده (از راه) می رسد، پس دل هایی که پیش از آن با استقامت بودند می لغزند و مردانی پس از سلامت نفس گمراه می گردند. ( خطبه 151)


1695. طبیب عالمیان

طبیب دوار بطبه، قد احکم مراهمه، و احمی مواسمه؛ یضع ذلک حیث الحاجه الیه؛ من قلوب عمی، و آذان صم، و السنه بکم؛ متتبع بدوائه مواضع الغفله، و مواطن الحیره.

(پیامبر) طبیبی است با طب خود سخت به دنبال نیازمندان به طبابت روحی می گردد. مرهم های شفابخش خود را محکم نموده و وسایل داغ کردن را گرم کرده. این طبیب مداوای حاذقانه خود را در هر مورد که نیاز باشد، از دل های کور و گوش های کر و زبان های لال، با دوای تعبیه شده ای (برای بیمار) دارد. در جستجوی موارد غفلت و جایگاه های حیرت است. ( خطبه 108)


1696. نادانی دل

ما کل ذی قلب بلبیب، و لا کل ذی سمع بسمیع؛ و لاکل ذی ناظر ببصیر.

(بدانید که) هر صاحب قلبی از خرد برخوردار نیست، (چنان چه) هر دارنده گوشی شنوا نبوده و هر ناظری بینا نیست. ( خطبه 88)


1697. خوی وحشی در دل مردان

قلوب الرجال وحشیه، فمن تالفها اقبلت علیه.

دل های مردان همچون حیوانات وحشی است، هر کس از در مهر درآید با او الفت گیرند. ( حکمت 50)


1698. آماده ساختن گوش دل

انما مثلی بینکم کمثل السراج فی الظلمه، یستضیء به من ولجها. فاسمعوا ایها الناس! وعوا و احضروا آذان قلوبکم تفهموا.

جز این نیست که مثل من میان شما مانند چراغ در تاریکی است، آن کسی که به حیطه روشنایی آن داخل شود، از نور آن برخوردار گردد. بشنوید ای مردم! و بپذیرید و گوش های دل را نزدیک کنید و بفهمید! ( خطبه 187)


1699. شگفتی دل آدمی

لقد علق بنیاط هذا الانسان بضعه هی اعجب ما فیه و ذلک القلب.

همانا به رگی از رگ های تن آدمی پاره گوشتی آویخته است که عجیب ترین اعضاء اوست و آن دل اوست. ( خطبه 108)


1700. نتیجه قلب آگاه

الناظر بالقلب، العامل بالبصر، یکون مبتداء عمله ان یعلم: اعمله علیه ام له؟! فان کان له مضی فیه، و ان کان علیه وقف عنه.

کسی که با بینایی دلش می نگرد و با بصیرت عمل می کند، آغاز کارش این است که باید بداند آیا عمل او به ضرر اوست یا به نفع او. اگر به سود اوست حرکت خود را انجام بدهد و اگر به زیان اوست از حرکت در مسیری که به زیان او می انجامد باز ایستد. ( خطبه 154)


1701. زنده دلی

اعلموا! انه لیس من شیء الا و یکاد صاحبه یشبع منه و یمله الا الحیاه فانه لا یجد فی الموت راحه. و انما ذلک بمنزله الحکمه التی هی حیاه للقلب المیت، و بصر للعین العمیاء، و سمع للاذن الصماء.

بدانید! که هیچ چیزی در این دنیا وجود ندارد مگر این که صاحبش از آن سیر می شود (و با تکرار و استمرارش) به ملالت خاطر دچار می گردد، مگر از زندگی؛ زیرا شخص زنده را راحتی را در مرگ نمی بیند و جز این نیست که بیم از مرگ به منزله حکمت است که حیات قلب مرده است و بینایی است برای چشم نابینا و شنوایی است برای گوش کر. ( خطبه 133)


1702. بیماری دل

لو فکروا فی عظیم القدره و جسیم النعمه، لرجعوا الی الطریق، و خافوا عذاب الحریق، ولکن القلوب علیله، والبصائر مدخوله.

اگر انسان ها در عظمت خداوند و بزرگی نعمت او می اندیشیدند، قطعا به راه راست (که از آن منحرف شده اند) برمی گشتند، ولی دل ها بیمار است و دیده ها مختل. ( خطبه 185)


1703. نتیجه سنگ دلی

القلوب قاسیه عن حظها، لاهیه عن رشدها، سالکه فی غیر مضمارها! کان المعنی سواها، و کان الرشد فی احراز دنیاها.

دل های شما را قساوت گرفته و آن ها را از برخورداری از حظ و نصیبی که (در این زندگانی باید به دست بیاورند) محروم ساخته و از رشدی که شایسته آن دل ها بوده است برگردانده و به لهو و لعب مشغولشان نموده اید، دل های شما راهی را پیش گرفته اند که میدان حرکت اصلی آن ها نیست، گویی رشد و کمال برای آن دل ها در این زندگانی هدف گیری شده است و گویی رشد این دل ها در به دست آوردن خواسته های دنیوی آن ها است. ( خطبه 83)


1704. پرده دل

من لج و تمادی فهو الراکس الذی ران الله علی قلبه، و صارت دائره السوء علی راسه.

آن کس که در لجاجت خود پا فشرد، خدا پرده ناآگاهی بر جان او کشید و بلای تیره روزی گرد سرش گردانید. ( نامه 58)