(آنگاه كه خبر كشته شدن محمد بن ابى بكر را به او دادند فرمود) همانا اندوه ما بر شهادت او ، به اندازه شادى شاميان است، جز آن كه از آن يك دشمن ، و از ما يك دوست كم شد.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
امیرالمومنین علیه السلام
بعضی از اندیشمندان نیز احتمال داده اند كه شاید این ماجرا دو بار اتفاق افتاده باشد. یك بار در جنگ «خندق» و بار دیگر در زمانی دیگر؛ زیرا مولوی در این ماجرا، از دشمن حضرت علی علیه السلام به «گبر» تعبیر كرده است، در حالی كه عمرو بن عبدود بت پرست بود، نه گبر. مولوی ماجرا را با اخلاص امیرالمؤمنین علیه السلام شروع می كند و به مردم می گوید: باید از علی علیه السلام اخلاص عمل آموخت. سپس به بیان حالات و مقامات امام علی علیه السلام می پردازد و در ضمن این حالات، مسائلی را در رابطه با آن بیان می كند:
این سفرنامه دارای اطلاعات فراوانی از اوضاع اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ایران - همچون نحوه اداره كشور توسط زمامداران قاجار، آداب معاشرت و عادات و رسوم مردم، نوع خوراك و پوشاك آن ها، ویژگی های معماری و خصوصیات كالبدی شهرهایی مانند تبریز، قزوین، قم، اصفهان، شیراز و اوضاع و احوال اقلیت ها و مانند آن ها می باشد و بدین لحاظ، یكی از منابع ایران شناسی در اواخر قرن نوزدهم به شمار می رود.
«علی رضی الله عنه یكی از ده نفری است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آنها مژده بهشت داده است و او برادر و داماد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و همسر فاطمه علیها السلام سرور زنان عالم و یكی از پیشقدمان اسلامی و یكی از مشهورترین افراد شجاع و از معروفترین زهاد، و رساترین سخنوران، و یكی از كسانی است كه قرآن را جمع و به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرضه كرد»
خوشبختانه، قصیده ای بلند و پرمایه از كسایی در نعت مولای متقیان علی علیه السلام در موزه ی توپقاپو سرای استانبول (مجموعه ی شماره ی 1976 روان كوشكو، مورخ 945ق) وجود دارد كه به سال 380 قمری سروده شده و نخستین بار به همت دكتر محمد امین ریاحی، همراه با توضیحاتی، در مجله ی یغما (سال 22، ش 8، ش مسلسل 254، آبان 1348، صص 443 449) چاپ شده است.و ماخذ نقل ما همانجاست.
نویسندگان و محققان دانش دوست و پاره ای از افراد از همان دوره زندگانی امام علی علیه السلام شیفته شخصیت دریاسان او شدند و فضایل او را اگرچه دیگران دشمنكام نخواستند، در ضمن سخنان و یا نوشته های خود جاودانه كردند.تا آن جا كه با هرچه دور شدن از زمان شهادت حضرت در مسجد كوفه تا این عصر روز به روز بر شمار دوستداران و ارادتمندان وی افزوده می شود.ابوالعینای شاعر گفته است: «اگر من بخواهم فضایل تو را بازگویم چنان است كه به هنگام ظهر از روشنی روز خبر دهم كه بر هیچ كس پوشیده نیست».
قرن چهارم هجری دوران شكوه و شكوفایی تمدن اسلامی ، و در عین حال دوران گسترش سلطه ی سیاسی شیعه بر اقطار جهان اسلام (از ایران و عراق و شامات گرفته تا حجاز و یمن و شمال آفریقا) و نیز اوج نشاط و تحرك علمی این گروه در تاریخ است. افزون بر این، از آنجا كه سلطه ی سیاسی و نشاط علمی شیعه بر مذاق مخالفان این آیین چندان گوارا نبود و واكنش تند و همه جانبه ی آنان را بر می انگیخت، قرن چهارم، ضمنا دوران پیكار سهمگین فكری اعتقادی میان شیعیان (و معتزله) یعنی عدلیه با اهل حدیث و اشعریان نیز هست. پیكار سهمگینی كه میدان اصلی نبرد آن، بحث بر سر موضوعاتی چون توحید و صفات باریتعالی، و رهبری علمی و سیاسی امت پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود.
عذرخواهی از معصیت وظیفه بنده است و بی عذری نیز تنها عذر گناهانِ اوست؛ همان گونه كه سرور یگانه پرستان، امیرعارفان، حضرت علی علیه السلام ، در «مناجات شعبانیه» به خداوندگار خویش عرضه می دارد: «ای معبود من! عذر آوردن من به پیشگاه تو، عذرآوردنِ كسی است كه از قبول شدنِ عذرش بی نیاز نیست (یعنی: تنها نیازش قبول عذر است.) پس عذر مرا بپذیر، ای با كرامت ترینِ كسی كه خطاكاران عذرشان را به سوی او می آورند!»
«به كساني دچار و گرفتار شده ام كه وقتي فرمان دهم، فرمان نمي برند و هنگاميكه فرا خوانم، پاسخ نمي دهند. چگونه با اين سستي به ياري پروردگارتان چشم داشت داريد. آيا ديني در شما نيست كه شما را فراهم بياورد؟ آيا حميتي نداريد كه به غيرتتان وادارد؟ در ميان شما به دادرسي بر مي خيزم و به فريادرسي بانگ مي دهم، نه گفتاري از من مي شنويد، و نه فرماني مي بريد، تا پيشامدها از سرانجام هاي بد و تباه پرده بردارد؛ پس با شما مردم نه خونخواهي توان كرد، و نه به هدف و خواستي توان رسيد.
گرفتاري اجتماعي و آزمون انساني شما به وضع روزگاري درآمده است كه خدا پيامبرش را برانگيخت، سوگند به كسي كه او را «به حق» و بر آن پايه اي كه بايد برانگيخت؛ بي گمان به سختي بايد زير و رو شويد و با دقت از غربال حق بگذريد و پي در پي و بي گذشت با كفگير داد در ديگ اجتماع به هم زده شويد تا اينكه افراد به ناحق در زير قرار گرفته، به حق و شايستگي به سطح بالاي اجتماعي بيايند و كساني كه به ناشايستگي و بر اثر روابط ناسالم اجتماعي، در بالا جاي گرفته اند، در جاي درست خود در پايين قرار بگيرند...»
ابوموسي اشعري پس از بركناري از فرمانداري كوفه، به نزد معاويه به شام رفت، و در جريان جنگ صفين، در روستايي ميان دمشق و سرزمين صفين، به نام «دومه الجندل» مي زيست. وي از قبيله كنده يمن و از همان قبيله اشعث بود. به احتمال زياد او با شناختي كه از اشعث داشته، معاويه را برانگيخته تا از ميان افراد علي، با اشعث مخفيانه تماس بگيرد. ابوموسي، بر خلاف شهرت تاريخي، ساده و زودباور نبود. بلكه سياست باز، زيرك و اهل زدوبند و دسيسه چيني بود و به گونه اي عمل مي كرد كه كسي او را نشناسد تا بتواند نقش خود را به خوبي بازي كند.

Pages