بزرگ ترين عيب آن كه چيزى را در خوددارى، بر ديگران عيب بشمار!
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  نهج البلاغه موضوعی  >  اصول دین  >  امامت

امامت

303. مقام امامت

فرض الله … الامانات نظاما للامه، و الطاعه تعظیما للامامه.

خداوند، امانت پیشوایی را برای نظام امت، و اطاعت را برای بزرگداشت مقام امامت واجب کرد. ( حکمت 252)


304. گنج های خداوندی

فیهم کرائم القرآن الایمان، و هم کنوز الرحمن. ان نطقوا صدقوا، و ان صمتوا لم یسبقوا.

آیات کریمه قرآن در شان و منزلت اهل بیت علیه السلام نازل شده است و آن ها گنج های علوم خداوند رحمان هستند، اگر سخن بگویند راست اس و اگر سکوت کردند از آن ها سفت گرفته نشود. ( خطبه 154)


305. همراه با ائمه

انظروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم، و اتبعوا اثرهم، فلن یخرجوکم من هدی، و لن یعیدو کم فی ردی، فان لبدوا فالبدوا و ان نهضوا فانضوا. و لا تسبقو هم فتضلوا، و لا تتاخروا عنهم فتهلکوا.

به خاندان پیامبرتان بنگرید و همراه آنان باشید به هر سمتی که گام بر می دارند، شما هم به همان سمت گام بردارید؛ زیرا آن ها هرگز شما را از راه راست خارج نمی کنند و به سستی باز نمی گردانند. پس اگر سکوت کردند شما هم سکوت کنید و اگر قیام کردند شما هم قیام کنید و از آن ها پیشی نگیرید که گمراه خواهید شد و از آنان عقب نمانید که هلاک خواهید شد. ( خطبه 97)


306. قیاس امت با آل محمد (ص)

لا یقاس بال محمد صلی الله علیه و آله من هذه الامه احد، و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا: هم اساس الدین، و عماد الیقین. الیهم یفیء الغالی، و بهم یلحق التالی و لهم خصائص حق الولایُه، و فیهم الوصیه و الوراثه؛ الان اذ رجع الحق الی اهله و نقل الی منتقله!

کسی که از این امت را با آل محمد صلی الله علیه و آله مقایسه نتوان کرد و کسانی که ریزه خوار نعمت آل محمدند، با آن ها برابر نخواهند بود، آنان اساس دینند و ارکان یقین، غلو کننده به سوی آنان باز گردد و عقب مانده باید به آنان ملحق شود. ویژگی های ولایت از آنان است و وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و وراثت او در میان آنان است، هم اکنون حق به اهلش علی علیه السلام بازگشت و دوباره به جایی که از آنجا منتقل شده بود باز گردیده است. ( خطبه 2)


307. کوه های استوار دین

هم اهل البیت موضع سره، و لجاء امره، و عیبهُ علمه، و موئل حکمه، و کهوف کتبه، و جبال دینه، بهم اقام انحناء ظهره، و اذهب ارتعاد فرائصه.

آنان (خاندان نبوت) نگهدارنده اسرار خدا و ملجا و پناه دستورات اویند، آنان خزینه علم و مرجع احکام و پناهگاه کتاب ها و کوه های استوار دینند، به وسیله آنان خمیدگی کمر دین راست و لرزش های اندام اسلام زایل می گردد.( خطبه 2)


308. توصیف خاندان محمد (ص)

عقلوا الدین عقل و عایه و رعایُه، لا عقل سماع و روایه.

خاندان محمد صلی الله علیه و آله دین را شناختند؛ شناختی توام با دانایی و عمل، نه آن که فقط بشنوند و بازگو کنند. ( خطبه 239)


309. دزد واقعی

فی خطبه له یذکر فیها فضائل اهل البیت علیه السلام: نحن اشعار و الاصحاب، و الخزنُه و الابواب؛ و لا تؤ تی البیوت الا من ابوابها، فمن اتاها من غیر ابوابها سمی سارقا.

در خطبه ای پیرامون فضایل اهل بیت علیه السلام می فرماید: ماییم خاصان و اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و خزانه داران و درها. به هر خانه ای جز از در آن نشاید وارد شد و هر که جز از آن درها وارد گردد دزد نامیده شود. ( خطبه 154)


310. ستون های استوار

هم دعائم الاسلام، و لائج الاعتصام.

خاندان محمد صلی الله علیه و آله تکیه گاه های اسلام و پناهگاه های آن هستند. ( خطبه 239)


311. سخاوتمندانی اهل بیت

قد سئل: کیف دفعکم قومکم عن هذا المقام و انتم احق به؟

فقال: اما الاستبداد علینا بهذا المقام و نحن الاعلون نسبا، و الاشدون برسول الله صلی الله علیه و آله نوطا، فانها کانت اثره شحت علیها نفوس قوم، و سخت عنها نفوس آخرین و الحکم الله.

سئوال شد: با این که شما از قوم خود به این مقام خلافت سزاوارترید، چگونه شد که آن ها شما را از آن باز پس زدند؟

حضرت فرمود: به زور گرفتن این مقام از دست ما، با آن که ما از نظر نسب بالاتر و پیوند خویشی ما به رسول خدا صلی الله علیه و آله بیشتر و استوارتر است، به این سبب است که خلافت امتیازی بود که عده ای به آن آزمندی و زفتی نشان دادند و گروهی اهل بیت سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و داور خداست. ( خطبه 162)


312. تمجید از اهل بیت

نحن افصح و انصح و اصبح.

ما فصیح تر و خیرخواه تر و خوشروتریم. ( حکمت 120)


313. فرمان بردن از اولیای امر

ان اطعتمونی فانی حاملکم ان شاء الله علی سبیل الجنه، و ان کان ذا مشقُه شدیده و مذاقُه مریره.

اگر شما مرا اطاعت کنید من شما را به خواست خداوند به بهشت رهنمون می کردم، اگر چه این تلاش دارای مشقت سخت و طعم تلخی است. ( خطبه156)


314. وزیر پیامبر (ص)

انک تسمع ما اسمع، وتری ما اری، الا انک لست بنبی، و لکنک لوزیر و انک لعلی خیر.

خطاب پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام: تو می شنوی آنچه را که من می شنوم و می بینی آنچه را من می بینم؛ ولی تو پیامبر نیستی، بلکه تو وزیر من هستی و تو در مسیر خیر قرار گرفته ای. ( خطبه 192)


315. خاموشی ستوده

هم عیش العلم، و موت الجهل. یخبرکم حلمهم عن علمهم، و ظاهر هم عن باطنهم، و صمتهم عن حکم منطقهم.

آل محمد صلی الله علیه و آله حیات علم اند و مرگ جهل و نادانی، بردباری آنان خبر از علم آنان می دهد و ظاهرشان از باطنشان و سکوت (پر معنای آنان) از حکمت های سخن آنان. ( خطبه 239)


316. فضیلت خاندان رسول

فی صفه اهل بیت علیه السلام: هم الذین یخبر کم حکمهم عن علمهم، و صمتهم عن منطقهم، و ظاهر هم عن باطنهم؛ لا یخالفون الدین و لا یختلفون فیه؛ فشهو بینهم شاهد صادق، و صامت ناطق.

آل محمد صلی الله علیه و آله هستند که حکمشان (درباره واقعیات) خبر از علمشان می دهد و سکوتشان از گفتارشان و آشکارشان از نهانشان. نه با دین مخالفت می ورزند و نه در دین اختلافی با یکدیگر دارند، پس دین در میان آنان شاهدی است راستگو و ساکتی است گویا. ( خطبه 147)


317. چراغی در تاریکی

مثلی بینکم کمثل السراج فی الظلمه، یستضیء به من ولجها.

مثل من میان شما مانند چراغ در تاریکی است آن کس که به حیطه روشنایی آن داخل شود از نور آن برخوردار گردد. ( خطبه 187)


318. امر اهل بیت

ان امرنا صعب مستصعب، لا یحمله الا عبد مومن امتحن الله قلبه للایمان.

قطعی است که امر ما (اهل بیت) سخت است و بس دشوار، آن را تحمل نمی کند مگر مؤمنی که خداوند قلب او را برای ایمان آزمایش نموده است. ( خطبه 189)


319. خواسته حضرت علی (علیه السلام)

نسال الله منازل الشهداء، و معایشه السعداء، و مرافقُه الانبیاء.

از خداوند، منزلت شهیدان و همزیستی با نیک بختان و همراهی با پیامبران را مسألت داریم. ( خطبه 23)


320. خصایص اولیای خدا

ان اولیاء الله هم الذین نظروا الی باطن الدنیا اذا نظر الناس الی ظاهرها، و اشتغوا باجلها اذا اشتعل الناس بعاجلها، فاماتوا منها ما خشوا ان یمیتهم، و ترکوا منها ما علموا انه سیتر کهم، و راوا استکثار غیر هم منها استقلالا، و در کهم لها فوتا، اعداء ما سالم الناس و سلم ما عادی الناس! بهم علم الکتاب و به علموا، و بهم قام الکتاب و به قاموا، لا یرون مرجوا فوق ما یرجون، و لا مخوفا فوق ما یخافون.

قطعی است که دوستان خداوند کسانی هستند که به باطن دنیا نگریستند، در حالی که مردم معمولی به ظاهر آن نگاه می کنند، اولیاء الله به آخر دنیا (پس از مرگ) می نگرند، در آن هنگام که مردم به آنچه که در دنیا به سرعت می گذرد می نگرند.

پس اولیاء الله از این دنیا میراندند آنچه را که ترسیدند، آنان را بمیراند و رها کردند از دنیا آنچه را که می دانستند که به زودی آنان را رها خواهد کرد و آنچه را که دیگران افزون گرایی (تکاثر) می دیدند، اینان آن را تمایل به ناچیز گرایی تلقی نمودند و آنچه را که دیگران دریافت کردند اولیاء الله آن را از دست دادن تلقی کردند و دشمن چیزی بودند که مردم با آن سر آشتی داشتند و با چیزی آشتی بودند که مردم آن را دشمن می دانستند. به وسیله اولیاء الله بود که قرآن شناخته شد و با همین قرآن بود که به علم دست یافتند و قرآن با آن برپا شد و خود آنان با قرآن قیام کردند آنان به فوق آنچه امیدوارند آمدی ندارند و از فوق آنچه از آن می ترسند بیمی ندارند. ( حکمت 432)


321. فضیلت علی جهت قبول سخن و امر رسول الله

لقد علم المتحفظون من اصحاب محمد صلی الله علیه و آله انی لم ارد علی الله و لا علی رسوله ساعُه قط. و لقد واسته بنفس فی المواطن الیتی تنکص فیها الابطال، و تتاخر فیها الاقدام، نجدهُ اکرمنی الله بها.

یاران امانتدار و نگهداران اسرار محمد صلی الله علیه و آله به طور قطع می دانند که من حتی ساعتی فرمان خدا و فرمان رسول خدا را رد نکرده ام. من در مواردی با جانم به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یاری جدی نمودم که دلاوران در آن موارد به عقب بر می گشتند و گام ها پس می گردیدند. این شجاعت و دلیری همان است که خداوند به من عنایت فرمود و به وسیله آن مرا تکریم نموده است. ( خطبه 197)


322. مثل آل محمد (ص)

الا ان مثل ال محمد صلی الله علیه و آله کمثل نجوم السماء؛ اذا خوی نجم طلعت نجم فکانکم قد تکاملت من الله فیکم الصنائع، و اراکم ما کنتم تاملون.

آگاه باشد و بدانید که مثل آل محمد صلی الله علیه و آله مانند مثل ستارگان آسمان است که هرگاه ستاره ای نهان گردد، ستاره ای دیگر طلوع می کند. پس گویی که نعمت های خدا درباره شما کامل گردیده و آنچه را آرزو داشته اید خداوند به شما نشان داده است. ( خطبه 100)


323. عترت پیامبر

فی توصیف عتره النبی صلوات الله علیهم: - هم ازمه الحق، و اعلام الدین و السنه الصدق، فانزلوهم باحسن منازل القرآن، وردوهم ورود الهیم العطاش.

در توصیف خاندان محمد صلی الله علیه و آله فرمود: آنان زمامداران حق و پیشتازان دین و زبان های صدق اند، آنان را در بهترین و مناسب ترین مقام قرآنی که دارند تلقی نمایید و وارد شوید به آنان مانند ورود شتران تشنه به چشمه سارهای گوارا. (  خطبه 87)


 

324. دعوت به خدا

ناظر قلب البیب به یبصر امده، و یعرف غوره و نجده داع دعا، و راع رعی، فاستجیبوا للداعی، و اتبعوا الراعی.

انسان عاقل با چشم دل، غایت و هدف نهایی خود را می بیند و فراز و نشیب و پایین و بالای زندگی خود را می شناسد، دعوت کننده را و پیروی کنید از پیروی کنید از پیشوایان. ( خطبه 154)


325. رابطه علی (علیه السلام) با پیامبر (ص)

قد علمتم موضعی من رسول الله صلی الله علیه و آله بالقرابه القریبه و المنزله الخصیصهُ. وضعنی فی حجره … و ما وجد لی کذبُه فی قول، و خطله فی فعل.

شما موقعیت و رابطه مرا با رسول خدا صلی الله علیه و آله از جهت خویشاوندی نزدیک و مقام و منزلت اختصاصی می دانید، او مرا در اتاق خویش می نشاند، آن حضرت صلی الله علیه و آله هیچ دروغی در سخن از من نشنید و خطایی در کاری از من نیافت. ( خطبه 192)


 

326. تشبیه خاندان رسالت

نحن النمرقُه الوسطی، بها یلحق التالی، و الیها یرجع الغالی.

ما خاندان رسالت همانند بالشی هستیم در میانه (که از دو سوی به آن تکیه می کنند آن کس که وامانده سرانجام خود را به آن می رساند و آن کس که پیشی گرفته است عاقبت به سوی آن برمی گردد. ( حکمت 106)


327. یگانگی امام با رسول

انا من رسول الله کالضوء من الضوء، و الذراع من العضد.

یگانگی من با رسول خدا همچون نوری است روشنی یافته از نوری دیگر و همچون یگانگی ساعد و بازو. ( نامه 35)


2 - توصیف علی و زمانش

328. سرور اهل فجور

انا یعسوب المؤمنین، و المال یعسوب الفجار.

من رئیس و رهبر مومنانم و مال دنیا رئیس و سرور اهل فجور و بدکاران است. ( حکمت 316)


329. رد ستایش ستایشگران

قد کرهت ان یکون جال فی ظنکم انی احب الاطراء و استماع الثناء و لست - بحمد الله کذلک.

خوش ندارم که حتی در ذهن شما خطور کند که من مدح و ستایش را دوست دارم و از شنیدن آن لذت می برم، و بحمد الله چنین نیستم. ( خطبه 216)


330. من اینگونه ام!

 انی لمن قوم لا تاخذهم فی الله لومه لائم، سیماهم سیما الصدیقین، و کلامهم کلام الابرار … لا یستکبرون و لا یعلون، و لا یغلون و لا یفسدون.

من از آن مردمی هستم که سرزنش هیچ سرزنش گری آنان را از راه خدا باز نمی دارد. سیمایشان سیمای راستان است و گفتارشان گفتار نیکان … نه گردن فرازی می کنند، نه برتری می جویند، نه کینه در دل می پرورند و نه فساد می انگیزند. ( خطبه 192)


331. رفتار با حاکم حقیقی

لا تکلمونی بما تکلم به الجبابره، و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادره و لا تخالطونی بالمصانعهُ.

با من آن گونه که با جباران سخن گفته می شود سخن مگویید و چنان که از حاکمان بد خشم پرهیز می شود از من نپرهیزید و با ظاهر سازی و ریا کارانه با من رفتار نکنید. ( خطبه 216)


332. روزگار بس دشوار

یاتی علی الناس زمان غضوض، یعض الموسر فیه علی ما فی یدیه و لم یؤ مر بذلک، قال الله سبحانه: (و لا تنسوا الفضل بینکم). تنهد فیه الاشرار و تستذل الاخیار، و یبایع المضطرون، و قد نهی رسول الله صلی الله علیه و آله عن بیع المضطرین.

روزگار بس دشواری بر مردم بیاید، در آن زمان توانگر آن چه را در دست دارد، حال آن که به چنین کاری فرمان داده نشده است. خدای سبحان فرموده است: (بخشش میان خود را فراموش مکنید!) در آن روزگار بدان ارجمندند و نیکان بی مقدار شمرده شوند، درماندگان خرید و فروش می شوند، در حالی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از خرید و فروش با مردمان مضطر و درمانده نهی فرموده است. ( حکمت 468)


333. مداوای مردم

ارید ان اداوی بکم انتم دائی، کناقش الشو که بالشوکه، و هو یعلم ان ضلعها معها! اللهم قد ملت اطباء هذا (الداء) الدوی، و کلت النزعه باشطان الرکی! .

شگفتا می خواهم با شما که درد من هستید جامعه را مداوا کنم، کار من مانند کار کسی است که می خواهد خار را با خار بیرون آورد، با این که می داند کجی خار همراه خار است. بار خدایا! پزشکان این درد عمیق و جانسوز خسته شده اند و بازوی توانای مردانی که آب همت از چاه وجود این مرد کشیده اند، ناتوان گردیده است. ( خطبه 121)


334. راسخ در عمل

و الله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت عنها.

سوگند به خدا، اگر تمام عرب بر قتال با من پشت یکدیگر دهند، من به آن ها پشت نکنم. (یعنی از جنگیدن با آن ها بیمی ندارم) ( نامه 45)


335. روزگار حضرت علی علیه السلام

مالی اراکم اشباحا بلا ارواح؟

و ارواحا بلا اشباج، و نسا کا بلا صلاح، و تجارا بلا ارباح، و ایقاظا نوما، و شهودا غیبا، و ناظره عمیاء.

چه شده است که شما را همچون بدن های بی جان و جان های بی بدن و عابدان ناپرهیزگار و بازرگان بی سود و بی بهره و بیداران خفته و حاضران غایب و چشمداران نابینا، می بینم. ( خطبه 108)


336. تنهایی علی علیه السلام

و طفقت ارتئی بین ان اصول بید جذاء او اصبر علی طخیه عمیاء یهرم فیها الکبیر و یشیب فیها الصغیر، و یکدح فیها مؤمن حتی یلقی ربه.

با خود اندیشیدم که آیا با دستی بریده (بی یار و یاور) حمله کنم، یا آن که در برابر این تیرگی کور (و گمراه کنند) شکیبا بمانم، تیرگی که بزرگسال در آن پیر می شود و خردسال مویش سپید می گردد و مومن در آن چندان رنج می برد تا به دیدار پروردگارش بشتابد. ( خطبه 3)


337. نگرش علی علیه السلام به روزگار

اعلموا! رحمکم الله! انکم فی زمان القائل فیه بالحق قلیل … قتاهم عارم، و شائبهم آثم، و عالمهم منافق.

بدانید، خدایتان رحمت کناد! که شما در روزگاری به سر می برید که حقگویان اندکند … جواناشان بدخوری و ناسازگارند و پیرانشان گنهکار و عالمانشان منافق .(خطبه 233)


338. دعای علی علیه السلام

اللهم اجعل نفسی اول کریمه تنتزعها من کرائمی، و اول ودیعه ترتجعها من ودائع نعمک عندی.

خدایا! نخستین چیز گرامی که از من می گیری و نخستین امانت از نعمت های امانت داده است به من که باز می ستانی جان من باشد.(خطبه 215)


339. توصیف روزگار

ایها الناس! انا قد اصبحنا فی دهر عنود، و زمن کنود یعد فیه المحسن مسئا و یزداد الظالم فیه عتوا، لا ننتفع بما علمنا، و لا نسال عما جهلنا.

در توصیف روزگار خود می فرماید: ای مردم! ما در روزگاری منحرف و زمانه ای ناسپاس به سر می بریم. نیکوکار، بدکار به شمار می آید و ستمکار بیش از پیش بر طغیانش می افزاید. از آن چه می دانیم بهره مند نمی شویم و آن چه را نمی دانیم نمی پرسیم. (خطبه 32)


340. علم غیب در روزگار بعدی

سیاتی علیکم من بعی زمان لیس فیه شیء اخفی من الحق، و لا اظهر من الباطل … و لا فی البلاد شیء انکر من المعروف، و لا اعرف من المنکر!

پس از من روزگاری بر شما فرا خواهد رسید که در آن زمان چیزی پنهان تر از حق و چیزی آشکارتر از باطل نیست … و در شهرها چیزی ناپسندتر از کار نیک و پسندیده تر از کار زشت وجود ندارد. ( خطبه 147)


341. عظمت محبت علی علیه السلام

لو احبنی جبل لتهافت …

اگر کوهی مرا دوست بدارد درهم فرو ریزد. ( حکمت 111)


342. آسانی مرگ دنیا در قیاس با آخرت

موتات الدنیا اهون علی من موتات الاخره.

مرگ های دنیا، برای من از مرگ های آخرت آسان تر است. ( خطبه 54)


343. نظر امام علیه السلام نسبت به دنیا

انا کاب الدنیا لوجهها، و قادرها بقدرها، و ناظرها بعینها.

من این جهان را به دور انداخته ام و چهره اش را به خاک مالیده ام و آن را درست اندازه گیری کرده ام و به حقیقت آن بینا هستم. ( خطبه 128)


344. توصیف آخر زمان از زبان امام علی علیه السلام

و ذلک زمان لا ینجو فیه الا کل مؤمن نومه، ان شهدا لم یعرف، و ان غاب لم یفتقد، اولئک مصابیح الهدی، و اعلام السری، لیسوا بالمساییح، و لا المذاییع البذر، اولئک یفتح الله لهم ابواب رحمته، و یکشف عنهم ضراء نقمته.

در آن زمان (آخر الزمان) هیچ کس نجات پیدا نمی کند مگر مؤمن گمنام، در میان مردم است ولی او را نشناسند، و در میان جمعیت که نباشد کسی سراغ او را نگیرد، آنها چراغ های هدایت و نشانه های رستگاری اند، نه فتنه انگیزند و اهل فساد، و نه سخن چین اند، نه عیب جویی و آبروریزی می کنند و نه بیهوده گویند. خدا درهای رحمت خود را به روی آنان گشوده و از گزند خشم خود نگاهشان داشته است. ( خطبه 103)


345. مرد نمایان نامرد

من خطبته و هو یستنهض بها الناس حین ورد خبر غزو الانبار من قبل جیش معاویه فلم ینهضوا: یا اشباه الرجال و لا رجال! حلوم الاطفال، و عقول ربات الحجال، لوددت انی لم ارکم و لم اعرفکم معرفُه - و الله جرت ندما، و اعقبت سدما. قاتلکم الله! لقد ملاتم قلبی قیحا، و شحنتم صدری غیظا، و جرعتمونی نغب التهمام انفاسا، و افسد تم علی رایی بالعصیان و الخذلان.

خطبه ای است از آن حضرت علیه السلام هنگامی که خبر هجوم لشکریان معاویه به انبار به او رسید و مردم از این خبر تحریک نشده بودند: ای نامردان مرد نما! رویاهای کودکان در دلتان عقول زنان حجله نشین در مغزتان ای کاش شما را نمی دیدم و نمی شناختم! سوگند به خدا، این شناخت پشیمانی بر من آورد و اندوه ها به دنبال داشت. خدا نابودتان کناد! قلبم را با خونابه پر کردید و سینه ام را از خشم مالامال نمودید و غم های متوالی را جرعه پس از جرعه به من خوراندید و رای و نظرم را با نافرمانی و تنها گذاشتن من مختل ساختید. ( خطبه 27)


346. شگفتا از سخن دشمن

عجبا لا بن النابغه! یزعم لاهل الشام ان فی دعابه و انی امروء تلعبابهُ: اعافس و امارس! لقد قال باطلا، و نطق آثما …

شگفتا از پسر نابغه (عمر بن عاص)! برای اهل شام ادعا می کند که من دارای روحیه شوخ و مردی لهوگرا هستم! کشتی گیری هستم کوشا که کار من به زمین زدن مردان و تلاش بر آن است. این نابکار باطل گفته و سخن معصیت کارانه به زبان آورده است. ( خطبه 84)


347. مقام اهل بیت علیهم السلام

نظرت فاذا لیس لی رافد، و لا ذاب و لا مساعد، الا اهل بیتی فضنت بهم عن المنیه فاعضیت علی القذی.

نگریستم و دیدم (برای گرفتن حق خویش) یار و یاوری و مدافع و همکاری جز اهل بیت خویش ندارم که راضی به مرگ آنان نبودم و به ناچار چشمی را که خس و خاشاک در آن رفته بر هم نهادم. ( خطبه 208)


348. شناخت مقام علی علیه السلام

ءاقنع من نفسی بان یقال: هذا امیرالمومنین، و لا اشار کهم فی مکاره الدهر، او اکون اسوه لهم فی جشوبه العیش! فما خلقت لیشغلنی اکل الطیبات، کالبهیمه المربوطه؛ همها علفها، او المرسلُه شغلها تقممها تکترش من اعلافها، و تلهو عما یراد بها، او اترک سدی او اهمل عابثا.

آیا من درباره خود به این امر قانع باشم که مردم به من امیرالمومنین بگویند، اما در سختی های روزگار با آنان شریک نباشم، یا در زندگی خشن و دشوار اسوه و مقتدای ایشان نگردم؟

من برای این آفریده نشده ام که خوردن غذاهای پاکیزه مرا سرگرم سازد و در این باره همچون چارپایی باشم که افسار او را در کناری بسته باشند و همه توجه و علاقه او به علوفه و خوراک خود باشد، یا همانند حیوانی رها و آزاد باشم که کار او به هم زدن زباله ها و یافتن چیزی از میان آن ها و پر کردن شکم خود از آن است و از قصدی که برای او دارند (که سرش را ببرند و گوشتش را بخورند) غافل است و نیز آفریده نشده ام که بیهوده رها شوم و مهمل و بیکار بمانم. ( نامه 45)


349. احوال آدمی در دنیا

قیل له: کیف نجدک یا امیرالمومنین؟

فقال علیه السلام: کیف یکون حال من یفنی ببقائه، و یسقم بصحته، و یؤتی من مامنه!

به امیرالمؤمنین علیه السلام گفته شد: حال تو را چگونه می یابیم؟

آن حضرت علیه السلام پاسخ داد: چگونه است حال کسی که هر چه در دنیا باقی بماند و عمل کند، به فنا و نیستی نزدیک می گردد و با سلامتی خود به سوی بیماری می رود و در پناهگاه امن خود مرگ به او می رسد. ( حکمت 115)


 

350. اطاعت با شناخت

علیکم بطاعه من لا تعذرون بجهالته.

بر شما باد اطاعت کسی که از شناختن او معذور نیستید. ( حکمت 156)


351. سرزنش علی علیه السلام

ما کنت لاعتذر من انی کنت انقم علیه احداثا؛ فان کان الذنب الیه ارشادی و هدایتی له؛ فرب ملوم لا ذنب له.

من چنین نبودم که بابت عیب هایی که بر عثمان به خاطر بدعت هایی که در دین وارد کرده بود می گرفتم عذر بخواهم، پس اگر راهنمایی و هدایت من برای او، گناهی برای من به حساب می آید (پاسخ من این است که) چه بسا سرزنش شده ای که مرتکب گناه و خطایی نگردیده است. ( نامه 28)


352. رستگاری در دوری از دنیا

الیک عنی یا دنیا، فحبکک علی غاربک … هیهات! من وطیء دحضک زلق، و من رکب لججک غرق، و من ازور عن حبائلک وفق، والسالم منک لا یبالی ان ضاق به مناخه، و الدنیا عنده کیوم حان انسلاخه. اعزبی عنی! فوالله لا اذل لک فتستذ لینی، و لا اسلس لک فتقود دینی.

ای دنیا! از من دور شود که ریسمانت را برپشتت افکندم (رهایت کردم). من از چنگال های تو رهیده ام و از دام های تو گریخته ام و از افتادن در لغزشگاه های تو دوری کرده ام … افسوس! هر کس به لغزشگاه تو قدم گذاشت لغزید هر کس در ژرفگاه های تو وارد شد غرق گشت، آن که از دام های تو رهید رستگار شد و کسی که از دست تو به سلامت ماند، چه باک که در دنیا به سختی گذراند؛ زیرا دنیا در نظر او به منزله روزی است که زوالش نزدیک است. از من دور شود! که به خدا سوگند، من رام تو نگردم که خوارم سازی و سر به فرمان تو ننهم که مرا هرجا خواهی بکشانی. ( نامه 45)


353. امام هدایتگر

انما مثلی بینکم کمثل السراج فی الظلمه، یستضیء به من ولجها.

مثل من در میان شما مثل چراغی است در تاریکی که هر کس به سوی نور او شتابد از او نور و روشنی جوید. (خطبه 229)


354. امید به دنیا

سال معاویه ضرار بن ضمره الشیبانی عن امیرالمؤمنین علیه السلام: فقال: اشهد لقد رایته فی بعض مواقفه و قد ارخی اللیل سدوله و هو قائم فی محرابه قابض علی لحیته، یتململ تململ السلیم و یبکی بکاء الحزین و یقول: یا دنیا یا دنیا، الیک عنی! ابی تعرضت؟ ام الی تشوقت؟ لا حان حینک هیهات! غری غیری، لا حاجه لی فیک، قد طلقتک ثلاثا لا رجعه فیها! فعیشک قصیر، و خطرک یسیر، و املک حقیر. آه من قله الزاد، و طول الطریق، و بعد السفر، و عظیم المورد.

معاویه از ضرار بن ضمره شیبانی درباره امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید، ضرار گفت: گواهی می دهم که در شبی تاریک او را دیدم که در محرابش ایستاده و محاسنش را گرفته است و مثل مار گزیده به خود می پیچد و مانند مصیبت زده گریه می کند و می فرماید: ای دنیا! از من دور شود، آیا خود را به من عرضه می کنی! یا آرزومند منی؟

مباد آن روز که مرا بفریبی، هیهات! دیگری را بفریب، مرا به تو نیازی نیست، من تو را سه طلاقه کرده ام که رجوعی در آن نیست، زندگی در تو کوتاه است و اهمیت تو اندک و امید به تو حقیر. آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و عظمت آن جا که وارد می شویم. ( حکمت 77)


355. بی ارزش دنیا

و لله لدنیا کم هذه اهون فی عینی من عراق خنزیر فی ید مجذوم.

به خدا سوگند، که دنیا شما در نظر من از استخوان یک خوک در دست فردی جذامی بی ارزش تر است. ( حکمت 236)


356. توجه به زندگی به جای آخرت

اف لکم! لقد سئمت عتابکم! ارضیتم بالحیاه الدنیا من الاخره عوضا؟

و بالذل من العز خلفا! اذا دعوتکم الی جهاد عدو کم دارت اعینکم، کانکم من الموت فی غمرهُ، و من الذهول فی سکره. یرتج علیکم حواری فتعمهون و کان قلوبکم مالسُه فانتم لا تعقلون.

اف بر شما! خسته شدم بس که سرزنشتان کردم! آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کرده اید؟

و به جای عزت به خواری تن داده اید! هر گاه شما را به پیکار با دشمنتان فرا می خوانم، چشمانتان چنان در کاسه می گردد که گویی در چنگال مرگ گرفتار آمده اید و در غفلت به سر می برید. باب گفتگوی من با شما بسته شده و شما سرگردانید، گویی دل هایتان آمیخته به جنون شده و از این رو تعقل نمی ورزید. ( خطبه 34)


3 - فتنه خوارج

357. احتجاج امام در موضوع حکمین

قد کنت نهیتکم عن هذه الحکومه فابیتم علی اباء (المخالفین) المنابذین، حتی صرفت رایی الی هوا کم، و انتم معاشر اخفاء الهام سفهاء الاحلام؛ و لم آت - لا ابالکم - بجرا، و لا اردت لکم ضرا.

من شما را از این حکمیت باز داشتم؛ اما شما چون دشمن (یا مخالف) از پذیرش این دستور من سر باز زدید تا جایی که رای خود را در کار هوای شما کردم که گروهی سبکسر و نابخرد هستید. من برای شما - ای ناکسان - شر و بدی نیاوردم و زیان و ضرری برایتان نخواستم. ( خطبه 36)


358. پیشگویی عاقبت خوارج

لما قتل الخوارج فقیل له: یا امیرالمومنین! هلک القوم باجمعهم: کلا و الله انهم نطف فی اصلاب الرجال، و قرارات النساء، کلما نجم منهم قرن قطع، حتی یکون آخرهم لصوصا سلابین.

خوارج که کشته شدند به امیرمؤمنان عرض شد: ای امیرالمؤمنین! این جماعت همه نابود شدند.

حضرت فرمود: هرگز به خدا قسم! که آن ها نطفه هایی در پشت مردان و زهدان های زنان هستند، هرگاه شاخی از آنان بروید قطع گردد تا این که سرانجام از آنان عده ای راهزن و دزد برجای ماند. ( خطبه60)


359. در آوردن چشم فتنه

ایها الناس! فانی فقات عین الفتنه، و لم یکن لیجتری علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها، و اشتد کلبها.

ای مردم! من چشم فتنه را در آوردم و در زمانی که تاریکی آن موج می زد و هاری و سختی آن اوج گرفته بود کسی جز من جرات دفع آن را نداشت. ( خطبه 93)


360. سپاهی شریک جرم قتل

فو الله لو لم یصیبوا من المسلمین الا رجلا و احدا معتمدین لقتله، بلا جرم جره لحل لی قتل ذلک الجیش که؛ اذ حضروه فلم ینکروا، و لم یدفعوا عنه.

در روایتی از امام علی علیه السلام درباره اصحاب جمل آمده است: به خدا سوگند، اگر حتی یک نفر از مسلمانان را بدون جرم و گناهی به عمد می کشتند، کشتن همه آن سپاه بر من روا بود؛ زیرا آن لشکر حضور داشته اند و کشتن آن بی گناه را زشت نشمرده و از وی دفاع نکرده اند. ( خطبه 172)


361. حکمین نادان

فاجمع رای ملئکم علی ان اختاروا رجلین، فاخذنا علیهما ان یجعجعا عند القرآن، و لا یجاوزاه، و تکون السنتهما معه و قلوبها تبعه. فتاها عنه، و ترکا الحق و هما یبصرانه.

آن گاه رای بزرگان شما بر این شد که دو مرد را انتخاب کنند و ما از آنان پیمان گرفتیم که مطابق قرآن عمل کنند و از آن فراتر نروند و زبانشان با قرآن باشد و دل هایشان پیرو آن؛ امام از قرآن دست کشیدند و حق را فرو گذاشتند در حالی که آن را می دیدند. ( خطبه 177)


362. نهی از کشتن خوارج

لا تقاتلوا الخوارج بعدی؛ فلیس من طلب الحق فاخطاه، کمن طلب الباطل فادرکه.

بعد از من با خوارج نجنگید (خوارج را نکشید)؛ زیرا کسی که طالب حق باشد و به آن نرسد، همچون کسی نیست که جویای باطل باشد و به آن دست یابد. ( خطبه 61)


363. قاسطین، ناکثین، مارقین

لما نهضت بالامر نکثت طائفه، و مرقب اخری، و قسط آخرون، کانهم لم یسمعا الله سبحانه یقول: (تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبُه للمتقین، بلی و الله! القد سمعوها و وعودها، ولکنهم حلیت الدنیا فی اعینهم و راقهم زبرجها.

آن گاه که خلافت را به دست گرفتم گروهی پیمان شکستند و دسته ای از دین بیرون شدند و گروهی راه ستم را در پیش گرفتند. گوی نشنیدند که خدای سبحان می فرماید: آن سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که خواهان سرکش و فساد نباشند و پایان نیک از آن پرهیزگاران است.

آری! به خدا سوگند که آنان این سخن را نشنیدند و آن را فهم نکردند، اما دنیا در چشمان آن ها آراسته شد و زرق و برق آن شیفته شان کرد. ( خطبه 3)


364. هدایت امام در حکمیت

قد قام الیه رجل من اصحابه فقال: نهیتنا عن الحکومه ثم امرتنا بها، فلم ندر ای الامرین ارشد؟

فصفق احدی یدیه علی الاخری ثم قال: هذا جزاء من ترک العقده! اما و الله لو انی حین امرتکم به حملتکم علی المکروه الذی یجعل الله فیه خیرا، فان استقمتم هدیتکم، و ان اعوججتم قومتکم، و ان ابیتم تدار کتکم، لکانت الوثقی، و لکن بمن و الی من؟

یکی از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام برخاست و به آن حضرت عرض کرد: ابتدا ما را از پذیرفتن حکمیت باز داشتی و سپس دستور دادی آن را بپذیریم، نمی دانیم کدام یک درست تر است؟

حضرت دست بر دست زد و فرمود: این (حیرت) سزای کسی است که دوراندیشی را رها کند. به خدا سوگند، اگر آن گاه که شما را فرمان دادم بدان چه دادم؛ به کاری ناخوشایند که خدا خیری در آن نهاده بود و واداشتم و اگر پایدار می ماندید هدایتتان می کردم و اگر کج می رفتید راستتان می کردم و اگر سرباز می زدید مجبورتان می کردم، البته این روشن استوارتر بود، اما به کمک چه کسی و یاری خواستن از که؟ ( خطبه 121)


365. احتجاج امام در موضوع حکمین

للخوارج و قد خرج الی معسکرهم و هم مقیمون علی انکار الحکومُه: الم تقولوا عند رفعهم المصاحف حیلُه و غیلُه، و مکرا و خدیعه: اخواننا و اهل دعوتنا، استقالونا و استراحوا الی کتاب الله سبحانه، فالرای القبول منهم و التنفیس عنهم! فقلت لکم: هذا امر ظاهره ایمان، و باطنه عدوان، و اوله رحمه و آخره ندامُه.

امام علی علیه السلام به اردوگاه خوارج که بر نپذیرفتن حکمیت پافشاری کردند رفت و به آنان فرمود: آیا هنگامی که قرآن ها را از روی حیله و فریب و مکر و خدعه بر سر نیزه ها کردند نگفتید: آن ها برادران ما و هم دینان مایند. از ما خاتمه جنگ می خواهند و به کتاب خدای سبحان روی آورند، درست آن است که درخواست آنها را بپذیریم و اندوهشان را برطرف سازیم! آن زمان من به شما گفتم: این کار این ها ظاهرش ایمان است و باطنش دشمنی، آغازش دلسوزی است و فرجامش پشیمانی است. ( خطبه 122)


4 - مذمت اهل بصره و پیشگویی حوادث

366. ارتداد

عنه علیه السلام - من کلام له علیه السلام کلم به الخوارج: فاو بوا شر مآب، و ارجعوا علی اثر الاعقاب.

خطاب به خوارج فرمودن (با این ضلالت و ظلم و جوری که در پیش گرفته اید از خدا می خواهم که) به بدترین عاقبت بازگشت نمایید و به عقب برگردید. ( خطبه 58)


367. بپرسید قبل از فوت وقت

فاسالونی قبل ان تفقدونی، فوالذی نفسی بیده لا تسالونی عن شیء فیما بینکم و بین الساعُه، و لا عن فئه تهدی مائهُ و تضل مائُه الا انباتکم بناعقها و قائدها، و سائقهما، و مناخ رکابها، و محط رحالها، و من یقتل من اهلها قتلا و من یموت منهم موتا، و لو قد فقد تمونی و نزلت بکم کرائه الامور، و حوازب الخطوب لاطرق کثیر من السائلین، و فشل کثیر من المسؤولین.

بپرسید از من پیش از آن که از دستم دهید؛ زیرا سوگند به آن که جانم در دست اوست، از هم اکنون تا روز رستاخیز درباره هیچ چیز و هیچ گروهی که صد نفر را گمراه می کند و گروهی که صد نفر را به راه راست می برد سؤال نکنید مگر آن که شما را آگاه کنم که چه کسی ندای دعوت به آن ها را سر می دهد و چه کسی رهبریشان می کند و چه کسانی آنان را می راند و کجا به استراحت می پردازند و کجا اتراق می کنند و بار می گشایند، کدامین آن ها کشته می شوند و کدامشان (به مرگ طبیعی) می میرند، اگر مرا از دست دهید و پیشامد های ناگوار و کارهای دشوار برایتان رخ دهد، هر آینه بسیاری از پرسش کنندگان خاموش شوند و بسیاری از پاسخ دهندگان در جواب بمانند. ( خطبه 93)


368. پشتوانه دین

من کتابه علیه السلام للاشتر: انما عماد الدین و جماع المسلمین و العده للاعداء: العامه من الامه، فلیکن صغوک لهم، و میلک معهم.

امام علی علیه السلام در نامه خود به مالک اشتر فرمودند: همانا توده مردم پشتوانه دین اند و جماعت مسلمانان و تجهیزات و ساز و برگ در برابر دشمنان، پس، باید توجه و گرایش تو به آنان باشد. ( نامه 53)


369. علم علی علیه السلام علم غیب نیست!

 لما قال له بعض اصحابه و کان کلبیا: لقد اعطیت یا امیرالمومنین علیم الغیب، فضحک علیه السلام و قال: یا اخا کلب! لیس هو بعلم غیب، و انما هو تعلم من ذی علم. و انما علم الغیب علم الساعه، و ما عدده الله سبحانه بقوله، (ان الله عنده علمی الساعه و ینزل الغیب، و یعلم ما فی الارحام، و ما تدری نفس ماذا تکسب غدا، و ما تدری نفس بای ارض تموت …) الاید فیعلم الله سبحانه ما فی الارحام من ذکر او انثی، و قبیح او جمیل، و سخی او بخیل، و شقی او سعید و من یکون فی النار حطبا، او فی الجنان للنبیین مرافقا. فهذا علم الغیب الذی لا یعلمه احد الا الله، و ما سوی ذلک فعلم علمه الله نبیه فعلمنیه، و دعا لی بان یعیه صدری، و تضطلم علیه جوانحی.

یکی از یاران امیرالمؤمنین علیه السلام که از قبیله کلب بود به آن حضرت عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! علم غیب به تو داده شده است؟

حضرت خندید و فرمود: ای مرد کلبی! این علم غیب نیست، بلکه بر اثر فراگرفتن از صاحب علمی است. علم غیب. علم داشتن زمان قیامت است و آنچه که خدای سبحان آنها را بر شمرده و فرموده است: همانا علم قیامت نزد خداست و باران فرو می فرستد و آنچه را که در زهدان هاست، می داند) پس خداوند سبحان می داند که جنینی که در زهدان ها (مادران) است آیا پسر است یا دختر است، زشت است یا زیبا، بخشنده است یا بخیل، بدبخت است یا خوشبخت و می داند که چه کسی هیزم آتش جهنم است، یا در بهشت یار و همراه پیامبران. اینهاست علم غیبی که هیچ کس جز خداوند آنها را نمی داند. سوای اینها دانش است که خداوند سبحان می داند به پیامبرش آموخت و او هم آن ها را به من یاد داد و برایم دعا کرد که سینه ام آن را نگه دارد و پهلوهایم آن را در میان گیرد. ( خطبه 128)


370. پیمودن راه حق

انی لمن قوم لا تاخذهم فی الله لومه لائم. سیماهم سیما الصدیقین، و کلامهم کلام الابرار، عمار اللیل و مناز النهار.

من از جمله مردمانی هستم که در راه خدا سرزنشگری در آنان کارگر نمی افتد، چهره شان چهرء صدیقان است، و گفتارشان گفتار ابرار، آباد کننده شب هایند و روشنی بخش روزها. ( خطبه 192)


371. اصلاح با مدارا

عنه علیه السلام: من کلام له یوبخ فیه اصحابه: کم ادار یکم کما تداری البکار العمده و الثیاب المتداعیُه کلما حیصت من جانب تهتکت من آخر، … و انی لعالم بما یصلحکم، و یقیم اود کم، و لکنی لا اری اصلا حکم بافساد نفسی.

از سخنان آن حضرت علیه السلام در سرزنش اصحابش: تا چند با شما مانند شتران جوان زخمین پشت و جامه های پوسیده مدارا کنم! جامه هایی که چه چیز شما را اصلاح می کند و کجی و انحراف شما را راست می گرداند، اما من اصلاح شما را با تباه کردن خودم روا نمی دانم. ( خطبه 69)


372. تحذیر از سبکسری

عنه علیه السلام - فی ذم اهل البصره بعد وقعه الجمل: ارضکم قریبه من الماء بعیده من السما، خفت عقولکم، و سفهت حلومکم.

در نکوهش بصیریان بعد از جنگ جمل: سرزمین شما به آب نزدیک و از آسمان دور است، عقل هایتان سبک و بردباری هایتان (یا ادراک و شعورتان) به نادانی و پستی گراییده است. ( خطبه 14)


373. گروگان گناه خویش

عنه - فی ذم اهل البصره بعد وقعه الجمل: کنتم جند المرئة … و المقیم بین اظهر کم مرتهن بذنبه، و الشاخص عنکم متدارک برحمه من ربه.

در نکوهش بصریان پس از جنگ جمل می فرماید شما سپاه زن (یا سپاه آن زنان) آن کس که در میان شما زیست می کند در گرو گناه خود می باشد و کسی که از میان شما بیرون رود در عوض مشمول رحمت پروردگار خود می گردد. ( خطبه 13)


374. جواب دشنام

روی انه (علیا) علیه السلام کان جالسا فی اصحابه، فمرت بهم امراه جمیله، فرمقها القوم بابصارهم، فقال علیه السلام: ان ابصار هذه الفحول طوامح، و ان ذلک سبب هبابها، فاذا نظر احد کم الی امراه تعجبه فلیلامس اهله، فانما هی امراه کامراه.

فقال رجل من الخوارج: قاتله الله کافرا ما افقهه! فوثب القوم لیقتلوه فقال علیه السلام: رویدا انما هو سب بسب، او عفو عن ذنب!

روایت شده که امام علیه السلام با اصحاب خود نشسته بود که زنی زیبا روی از کنارشان گذشت، چشم های همه به او خیره گشت، حضرت فرمود: چشم های این نرینگان آزمندانه می نگرد و این نگریستن مایه تحریک آنان است. هرگاه یکی از شما زنی را دید و از او خوشش آمد، با زن خود همبستر شود؛ زیرا که او نیز زنی همانند زن خود اوست.

یکی از خوارج گفت (خدا این کافر را بکشد! چه قدر می فهمد.)

اصحاب حضرت از جا پریدند که او را بکشند، امام فرمود: آرام باشید، سزای دشنام، دشنام است یا چشم پوشی از گناه و خطا. ( حکمت 420)


375. ذکر فضایل

یذکر فضائله علیه السلام بعد وقعه النهروان: فقمت بالامر حین فشلوا، و تطلعت حین تقبعوا و نطقت حین تعتعوا، و مضیت بنور الله حین وقفوا.

در این سخن فضایل خود را پس از حادثه نهروان بیان می دارد: من قیام به وظیفه نمودم در آن هنگام که دیگران ناتوان شدند و شکست خوردند و از افق بالاتری نگریستم در ان هنگام که دیگران سر در لاک خود فرو برده بودند و سخن با صراحت گفتم، در آن هنگام که آنان را کد گشته و متوقف بودند.(خطبه37)


376. تاسف بر نادان مخور!

من کتابه الی سهل بن حنیف و هو عامله علی المدینه، فی قوم من اهلها لحقوا بمعاویه: فکفی لهم غیا و لک منهم شافیا، فرار هم من الهدی و الحق، و ایضاعهم الی العمی و الجهل.

نامه ای است از آن حضرت به (سهل بن حنیف انصاری) و او حاکم مدینه بود: برای از دست دادن کمک و یاری آنان تاسفی به خود راه مده بس است برای اثبات گمراهی آنان و شفای دل تو از آزادی که به تو می دادند گریختنشان از هدایت و حق و شتافتن آنان به کوری و نادانی.(نامه70)


377. ادای فضیلت

من کتاب له الی اهلا البصره: مع انی عارف … و لذی النصیحه حقه.

نامه ای از آن حضرت ره اهل بصره: من فضیلت هر کسی از شما را که خیر خواه و خیراندیش است ادا می کنم.( نامه 70)


5 - حکومت و فرمانروایان و صفات فرمانروا

378. اسرار حکومتداری

من کتابه للاشتر: ثم انظر فی حال کتابک، فول علی امورک خیرهم، و اخصص رسائلک التی تدخل فیها مکائدک و اسرارک باجمعهم لوجوه صالح الاخلاق ممن لا تبطره الکرامه، فیجتری بها علیک فی خلاف لک بحضره ملا، و لا تقصر به الغفله عن ایراد مکاتبات عمالک علیک، و اصدار جواباتها علی الصوب عنک.

امام علی علیه السلام در نامه به مالک اشتر فرمودند: به وضع مامورین خود رسیدگی کن و کارهای خود را به دست نیکان آنان بسپار! نامه هایی را که نقشه ها و اسرارت را در بردارد به دست کسی بسپار که در فضایل اخلاقی از همه شایسته تر باشد. کسی باشد که احترامت به وی او را مغرور نسازد و در مخالفت با تو در حضور دیگران گستاخ نگردد. کسی باشد که غفلت تو موجب نشود که گزارش فرمانداران و نمایندگانت و نامه های آنان را به تو ندهد و جواب شایسته که مناسب توست برای آنان صادر نکند. ( نامه53)


379. بدترین مردم نزد خدا

ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به.

بدترین مردم نزد خدا، پیشوای منحرفی است که خود گمراه است و موجب گمراهی (دیگران می شود.(خطبه 164)


380. عبرت از سرگذشت زمامداران

الواجب علیک ان تتذکر ما مضی لمن تقدمک من حکومه عادله، اوسنه فاضله، او اثر عن نبینا صلی الله علیه و آله او فریضه فی کتاب الله فتقتدی بما شاهدت مما عملنا به فیها، و تجتهد لنفسک فی اتباع ما عهدت الیک فی عهدی هذا.

بر تو واجب است که سرگذشت و رفتار زمامدارانی را که پیش از تو از این خاکدان گذشته اند به یاد بیاوری، زمامدارانی که حکومت دادگرنه گستردند و به سنت فاضله عمل نمودند و از آثار پیامبر صلی الله علیه و آله تبعیت نمودند و واجبات وارده در کتاب الهی را پیروی کردند، پس تبعیت کن از آن اعمالی که ما انجام دادیم و تو خود آن را مشاهده کردی و واجب است که از ذات خود در پیروی از این عهدنامه که برای تو نوشتم. ( نامه 53)


381. کیفر قتل عمد

یا مالک! فلا تقوین سلطانک بسفک دم حرام، فان ذلک مما یضعفه و یوهنه، بل یزیله و ینقله، و لا عذر لک عند الله و لا عندی فی قتل العمد، لان فیه قود البدن.

ای مالک! حکومت خود را با ریختن خون ناحق تقویت مکن، چرا که این کار حکومتت را سست و متزلزل می سازد، بلکه بنیان آن را می کند و به دیگران منتقل می نماید و بدان هیچ گونه عذری نزد خدا و من در قتل عمد پذیرفته نیست، زیرا کیفر آن قصاص و مرگ است. ( نامه 53)


382. سنت پیشوایان را نقض مکن!

لا تنقض سنه صالحه عمل بها صدور هذه الامه و اجتمعت بها الالفُه، و صلحت علیها الرعیه.

هرگز سنت شایسته ای را که پیشوایان این امت به آن عمل کرده و ملت اسلام به آن انس و الفت گرفته و امور مردم بدان اصلاح گردیده است نقص مکن! ( نامه 53)


 383. کارمندانی چنین انتخاب کن!

یا مالک توخ منهم اهل التجریه و الحیاء، من اهل البیوتات الصالحه و القدم فی الاسلام المتقدمه، فانهم اکرم اخلاقا، و اصح اعراضا، و اقل فی المطامع اشراقا، و اغلب فی عواقب الامور نظرا.

ای مالک! کارمندانی را که اهل تجربه و شرم و حیا و از خانواده های صالح که در اسلام پیشگام ترند انتخاب کن؛ زیرا اخلاق آنها کریم تر و خانواده شان پاک تر و کم طمع تر و در سنجش عواقب امور بیناترند. ( نامه 53)


384. موقعیت خطرناک

صاحب السلطان کراکب الاسد: یغبط بموقعه، و هو اعلم بموضعه.

ملازم و ندیم سلطان، همچون کسی است که بر شیر سوار باشد؛ مردم به موقعیت او غبطه می خورند، در حالی که خودش بهتر می داند در چه وضعیتی (خطرناک) قرار دارد. ( حکمت 263)


385. رابطه امیران

الصق بذوی المرؤ ات و الاحساب و اهل البیوتات الصالحه و السوابق الحسنه ثم اهل النجدهُ و الشجاعه و السخاء و السماخه، فانهم جماع من الکرم، و شعب من العرف.

به مالک اشتر نوشت: روابط خود را با افراد باشخصیت و اصیل، و خانواده های صالح و خوش سابقه برقرار کن، و پس از آن مردمانی که دارای بزرگواری و دلاوری و سخاوت و اهل گذشتند رابطه برقرار ساز که آن ها کانون کرم و شعبه هایی از خوبی هستند. ( نامه 53)


386. شرایط حاکم

لا ینبغی ان یکون الوالی علی الفروج و الدماء و المغانم و الاحکام، و امامه المسلمین الخیل … و لا المعطل للسنه فیهلک الامه.

شایسته نیست کسی که حاکم بر ناموس و خون و غنایم و احکام مسلمانان و متصدی رهبری مسلمانان است بخیل باشد و یا کسی که به سنت (پیامبر) عمل نکند و در نتیجه، امت را به نابودی کشاند. ( خطبه 131)


387. میدان آزمایش مردان

الولایات مضامیر الرجال.

زمامداری ها، میدان مسابقه و آزمایش مردان است. ( حکمت 441)


388. نهی از گماشتن حاجت

من کتابه الی قتم بن العباس، و هو عامله علی مکه: و لا یکن لک الی الناس سفیر الالسانک، و لا حاجب الا وجهک. و لا تحجبن ذا حاجه عن لقائک بها، فانها ان ذیدت عن ابوابک فی اول وردها لم تحمد فیما بعد علی قضائها.

در نامه خود به قثم بن عباس کارگزارش در مکه: و از طرف تو برای مردم سفیری جز زبانت نباشد و ما بین تو و مردم فاصله و پرده ای جز صور قرار مده و هیچ نیازمندی را از دیداری رویت محروم مکن؛ زیرا اگر در آغاز از ورود بر تو منع گردد، پس از آن که حاجتش برآورده گردد تو سزاوار سپاسگزاری نخواهی گشت. ( نامه 67)


389. حالات زمامداران

ان من اسخف حالات الولاه عند صالح الناس ان یظن بهم حب الفخر، و یوضع امرهم علی الکبر.

از سخیف ترین حالات زمامداران نزد مردان صالح، زمانی است که به آنها گمان برده شود که دوستدار تفاخرند و امورشان را بر کبر و خود پسندی قرار می دهند. ( خطبه 216)


390. پاسداران احکام خدا

السلطان وزعة الله فی ارضه.

فرمانروایان، پاسداران احکام خدا در زمین اویند. ( حکمت 332)


391. روزگار پس از علی علیه السلام

انه سیاتی علیکم من بعدی زمان لیس فیه شیء اخفی من الحق، و لا اظهر من الباطل، و لا اکثر من الکذب علی الله و رسوله.

قطعی است که پس از من روزگار برای شما روی خواهد آورد که چیزی پوشیده تر از حق و آشکارتر از باطل و فراوان تر از دروغ بستن به خدا و رسولش نخواهد بود. ( خطبه 147)


392. سامان یافتن کار

ان فی سلطان الله عصمه لامرکم. فاعطوه طاعتکم غیر ملومه و لا مستکرده بها. و الله لتفعلن او لینقلن الله عنکم سلطان لاسلام، ثم لا ینقله الیکم ابدا حتی یارز الامر الی غیر کم.

همانا سلطان خدا (حکومت و رهبری دین حق) مایه نگهداری و سامان یافتن کار شماست؛ پس بی درنگ و با میل و اختیار او را اطاعت کنید. سوگند به خدا که یا این کار را می کنید یا خداوند سلطان اسلام (حکومت حقه اسلامی) را از شما می گیرد و دیگر هرگز آن را به شما منتقل نمی کند، تا به دست دیگری سپرده شود. ( خطبه 169)


393. وظیفه پیشوا

من نصب نفسه للناس اماما فلیبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره، ولیکن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه، و معلم نفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم.

کسی که خود را در مقام امامت و پیشوایی مردم قرار دهد، باید پیش از تعلیم به دیگران، خود را تعلیم دهد و قبل از تربیت به زبان با عملش تربیت کند و کسی که آموزگار و مربی نفس خویش است، به احترام و اکرام سزاوارتر است از آن که معلم و مربی دیگران باشد. ( حکمت 73)


394. زمامداری و تصرف در کار

لیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه، و لا تصلح الولاه الا با ستقامه الرعیهُ، فاذا ادت الرعیه الی الوالی حقه، و ادی الوالی الیها حقها عز الحق بینهم، و قامت مناهج الدین، و اعتدلت معالم العدل، و جرت علی اذلالها السنن، فصلح بذلک الزمان، و طمع فی بقاء الدوله و یئست مطامع الاعداء و اذا غلبت الرعیه و الیها، او اجحف الوالی برعیته، اختلفت هنالک الکلمه، و ظهرت معالم الجور، و کثر الادغال فی الدین، و ترکت محاج السنن، فعمل بالهوی، و عطلت الاحکام، و کثرت علل النفوس.

کار ملت جز با اصلاح زمامداران و وضع زمامداران جز با رو به راه بودن کار ملت اصلاح نمی شود، بنابراین وقتی مردم حقوق حکومت را دادند و زمامدار حق مردم را ادا کرد، آن گاه حق در میان همه طبقات قوی و امور دینی استوار و نشانه های عدالت و اعتدال، و راه و رسم های درست در مجرای خود به کار می افتد، در چنین روزگاری مردم اصلاح شوند و به بقای حکومت امیدوار باید بود و دشمنان هم مایوس می گردند. اما اگر ملت بر زمامدار مسلط شد و با آن که زمامدار به مردم ستم کرد، وحدت و نظام جامعه دچار اختلاف و نشانه های ظلم آشکار گردد، بدعت در دین فراوان و آداب دینی متروک شود، در چنین روزگار است که به هوای نفس عمل شود و احکام خدا تعطیل و بیماری های اخلاقی فراوان گردد. ( خطبه 216)


395. وظیفه امام

لیس علی الامام الا ما حمل من امر ربه، الا بلاغ فی الموعظه و الاجتهاد فی النصیحه، و الاحیاء للسنه، و اقامه الحدود علی مستحقیها.

بر امام نیست نگر آن که دستور خدا را اجرا کند: با پند و اندرز، فرمان خدا را ابلاغ نماید، برای خیر خواهی مردم کوشش نموده، سنت الهی را زنده و حدود خدا را درباره منحرفان به اجرا در آورد. ( خطبه 105)


396. وصف داوران ناشایسته

فس صفه من یتصدی للحکم بین الامه و لیس لذلک باهل: … رجل قمش جهلا موضع فی جهال الامُه، عاد فی اغباش الفتنه، عم بما فی عقد الهدنُه قد سماه اشباه الناس عالما و لیس به.

در توصیف کسی است که در میان امت بدون شایستگی متصدی منصب قضاوت می گردد: کسی است که انبوهی از نادانی ها را در خود جمع کرده در میان نادانان امت برای فریفتن مردم به همه سو می شتابد (این صنف کور دل ظلمت جو) در تاریکی آشوب ها و تشویش ها می تازد و به آنچه که در پیمان صلح است نابینا است، انسان نماها عالمش می خوانند با این که از علم بهره ای نبرده است. ( خطبه 17)


397. رعایت توده مردم

من کتابه للاشتر لما و لاه مصر: اشعر قلبک الرحمه للرعیه، و المحبه لهم، و اللطف بهم، و لا تکو علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان: اما اخ لک فی الدین، او نظیر لک فی الدین، او نظیر لک فی الخلق، یفرط منهم الزلل، و تعرض لهم العلل، و یؤ تی علی ایدیهم فی العمد و الخطاء فاعطهم من عفوک وصفحک مثل الذی تحب ان یعطیک الله من عفوه و صفحه، فانک فوقهم، و والی الامر علیک فوقک، و الله فوق من ولاک!

در فرمان استانداری مصر به مالک اشتر: رحمت و محبت و لطف بر مردم جامه را به قلبت بفهمان (به طوری که آن را دریافت کند، نه این که در حد یک تصور ذهنی بماند) و برای آنان درنده ای خونخوار مباش که خوردن آنان را غنیمت بشماری؛ زیرا مردم بر دو صنف اند: یا برادر دینی تو هستند، یا نظیر تو در خلقت (همنوع تو می باشند)

لغزش ها از آنان سر می زند و خطاها بر آنان روی می آورد و از روی عمد یا خطا دچار تجاوز می گردند. مردم را از بخشش و چشم پوشی های خود آن چنان بهره ور ساز که دوست داری مثل آن را خدا برای تو عطا فرماید؛ زیرا مقام تو بالاتر از آن مردم است و مقام زمامدار تو بالاتر از تو و خداوند فوق زمامدار توست. ( نامه 53)


398. توجه نکردن به روابط

من کتابه للاشتر لما ولاه مصر: ان للوالی خاصه و بطانه " فیهم استئثار و تطاول و قله انصاف فی معامله، فاحسم ماده اولئک بقطع اسباب تلک الاحوال.

برای زمامدار خواص و نزدیکانی است که داری صفت خودخواهی و مقدم شمردن خود بر دیگران، و دست درازی، و کم انصافی در معاملات می باشند. ماده و ریشه این گونه مردم را با قطع عوامل صفات مزبور قطع کن. ( نامه 53)


399. شرایط استخدام کار گزاران

فیما کتب للاشتر لما ولاه مصر: انظر فی امور عمالک فاستعملهم اختبارا، و لا تولهم محاباه و اثره، فانهم جماع من شعب الجور و الخیانه. و توخ منهم اهل التجربه و الحیاء، من اهل البیوتات الصالحه و القدم فی الاسلام المتقدمه.

در فرمان استانداری مصر به مالک اشتر: سپس در امور کارگزارانت نظر کن:

1. آنان را با آزمایش (و تحقیق و کشف صلاحیت) به کار بگمار، نه از روی بخشش بی علت و استبداد، زیرا آنان مجموعه ای از شعبه های ظلم و خیانت اند.

2. از میان مردم کسانی را برای کارگزاری انتخاب کن که تجربه و حیا دارند از خاندان های صالح و صاحب قدم های مفید در اسلام اند. ( نامه 53)


400. دگرگونی زمانه

اذا تغیر السلطان تغیر الزمان.

هرگاه سلطان (حکومت) دگرگون شود، زمانه نیز دگرگون شود. ( نامه 31)


401. غرور والی، ذلت مؤمن

لما ورد الکوفه قادما من صفین … اقبل حرب یمش معه، و هو علیه السلام راکب، فقال علیه السلام: ارجع فان مشی مثلک مع مثلی فتنه للوالی و مذله للمؤمن.

آن حضرت علیه السلام در موقع برگشت از صفین، … حرب پیاده در رکاب آن حضرت حرکت کرد، حضرت فرمود: برگرد؛ زیرا پیاده رفتن مثل تویی با مثل من موجب غرور والی و ذلت برای مؤمن می باشد. ( حکمت 322)


402. برترین وزراء

من کتابه للاشتر لما و لاه مصر: ان شر وزرائک من کان للاشرار قبلک وزیرا، و من شر کهم فی الاثام، فلا یکونن لک بطانه؛ فانهم اعوان الاثمه، و آخوان الظلمه، و انت واجد منهم خیر الخلف ممن له مثل آرائهم و نفاذهم، ولیس علیه مثل آصارهم و اوزار هم ممن لم یعاون ظالما علی ظلمه و لا آثما علی اثمه، اولئک اخف علیک مؤ ونه، و احسن لک معونه، و احنی علیک عطفا، و اقل لغیرک الفا، فاتخذ اولئک خاصه لخلواتک و حفلاتک. ثم لیکن آثرهم عندک اقولهم بمر الحق لک و اقلهم مساعده فیما یکون منک مما کره الله لا ولیائه، واقعا ذلک من هواک حیث وقع.

فرمان امام علی علیه السلام به مالک اشتر وقتی که او را والی مصر و اطراف آن ساخت: بدترین وزرای تو کسی است که پیش از تو وزارت اشرار را داشته و در گناهان شریک آنان بوده است، هرگز او را از خواص خود قرار مده؛ زیرا آنان یاران گنهکاران اند، و برادران ستمکاران، و تو می توانی جانشینانی بهتر از آنان پیدا کنی که نظریاتی مثل آنان دارند و نفوذ آنان را نیز دارا هستند و در عین حال از وزر و بال گناهان آنان به دورند. کسانی که هیچ ستمکاری را در ستم ورزی و هیچ گنهکاری را در ارتکاب گناه کمک نکرده اند. زحمت آنان بر تو سبک تر، و یاری آنان برای تو نیکوتر است و از نظر عطوفت به تو مایل تر، و با اشخاص جز تو کم انس تر می باشند، پس این گون انسان های ممتاز را خاص مجالس سری و علنی خود قرار بده، سپس مقدم ترین خواص در نزد تو گویاترین آنان باشد، درباره حق اگر چه تلخ باشد و کسی باشد که در مواردی که خداوند برای اولیایش اکراه دارد هر اندازه هم آن موارد مطلوب هوای تو باشد - کم ترین یاری را به تو نماید. ( نامه 53)


403. لزوم رسیدگی به مالیات

من کتابه للاشرت لما ولاه مصر: تفقد امر الخراج بما یصلح اهله، فان فی صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم، و لا صلاح لمن سواهم الا بهم، لان السان کلهم عیال علی الخراج و اهله. ولیکن نظرک فی عماره الارض ابلغ من نظرک فی استجلاب الخراج لان ذلک لا یدرک الا بالعماره. و من طلب الخراج بغیر عماره اخرب البلاد و اهلک العباد، و لم یستقم امره الا قلیلا.

در فرمان استانداری مصر به مالک اشتر: امر مالیات را به گونه ای تحت نظر بگیر که حال پرداخت کنندگان آن را اصلاح نماید؛ زیرا اصلاح حال دیگر مردم در اصلاح اصلاح مالیات و پرداخت کنندگان آن است و برای دیگر مردم مصلحتی نیست جر با اصلاح حال پرداخت کنندگان مالیات؛ زیرا همه مردم تحت کفایت مالیات و پرداخت کنندگان آن می باشند. نظرت در آباد کردن زمین بیشتر و رساتر از توجه به گرفتن مالیات باشد، زیرا مالیات بدون آبادی قابل دریافت نیست و هر کسی بدون آباد کردن زمین، مالیات مطالبه کند، شهرها را خراب کرده و بندگان خدا را به هلاکت رسانده و روزگار زمامداری او به طول نمی انجامد، مگر اندکی. ( نامه 53)


404. توصیف حکومت بنی امیه

فی ذکر فتنه بنی امیه: کان اهل ذلک الزمان ذئابا و سلاطینه سباعا و اوساطه اکالا، و فقراوه امواتا.

امام علی علیه السلام در بیان فتنه بنی امیه فرمودند: مردم آن زمان گرگ هایی می گردند و سلاطینشان درندگان و مردم متوسط طعمه هایی برای آن درندگان و فقرا آنان مردگانی می شوند. ( خطبه 108)


405. نابودی دنیا و دین

فی کتابه الی مصقله عامله علی اردشیر خره: بلغنی عنک امر ان کنت فعلته فقد اسخطت الهک، و عصیت امامک: انک تقسم فیء المسلمین الذی حازته رماحهم و خیولهم، و اریقت علیه دماوهم، فیمن اعتامک من اعراب قومک. و لا تصلح دنیاک بمحق دینک فتکون من الاخسرین اعمالا.

در نامه خود به مصقله، کارگزار اردشیر خره، نوشت: درباره تو گزارش به من رسیده است که به راستی اگر آن گونه عمل کرده باشی، خدایت را به خشم آورده ای و امام خود را نافرمانی کرده ای، تو غنیمت مسلمانان را که نیزه ها و اسب های آنان فراهم آورده و خونشان برای آن ریخته شده است، میان عرب های قوم خود که تو را برگزیده اند تقسیم کرده ای. دنیای خویش را با نابود کردن دینت آباد مگردان، که در این صورت از زیانکارترین مردمان خواهی بود. ( نامه 43)


6. عصمت

406. حفظ در پناه خدا

انما الناس مع الملوک و الدنیا، الا من عصم الله.

مردم در حقیقت با شهریاران و دنیایند مگر آن کسی که خدا او را حفظ کند. ( خطبه 210)


407. نوعی از عصمت

من العصمه تعذر المعاصی.

ناتوانی بر گناه خود نوعی عصمت است. ( حکمت 345)


408. شایسته اهل عصمت

ینبغی لاهل العصه و المصنوع الیهم فی السلامه ان یرحموا اهل الذنوب و المعصیه.

شایسته است که اهل عصمت و پاکی و کسانی که نعمت رستن از گناهان به آنان داده شده است، برای گناهکاران و نافرمانان دلسوزی کنند. ( خطبه 140)


409. لغزش مردم

الناس منقوصون مدخولون الا من عصم الله، شائلهم متعنت و مجیبهم متکلف، یکاد افضلهم رایا یرده عن فصل رایه الرضا و السخط، و یکاد اصلبهم عودا تنکوه اللحظه، و تستحیله الکمه الواحده!

خرد مردم دستخوش خلل و کاستی است جز آن کسی که خداوند مصونش بدارد، پرسش کننده آنان لجوج و مجادله گر است و پاسخ دهنده شان فضل فروش است؛ آن که در میان آنان اندیشه اش برتر و خوش فکر تر است، بسا که به علت خشم و خشنودی از نظر درست خود باز می گردد و خلاف حقیقت را اظهار می کند و پابرجاترینشان با نگاهی از جا در می رود و یک کلمه تهدید یا تطمیع او را عوض می کند. ( حکمت 343)


410. موجبات عصمت

ان فی سلطان الله عصمه لامرکم. فاعطوه طاعتکم غیر ملومه و لا مستکره بها.

در حاکمیت خدا و رهبری حق نگاهداری کهر شما وجود دارد. پس از آن فرمان برید، در حالی که سرزنش شده و مجبور نباشید. ( خطبه 169)