بزرگ ترين عيب آن كه چيزى را در خوددارى، بر ديگران عيب بشمار!
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  نهج البلاغه موضوعی  >  فصولی دیگر از نهج البلاغه  >  آرزو

آرزو

2208. سرمایه احمقان

ایاک و الاتکال علی المنی؛ فانها بضائع النوکی، و العقل حفظ التجارب، و خیر ما جربت ما وعظک .

از تکیه بر آرزوها بر حذر باش که سرمایه احمقان است، کار عاقلانه نگه داری تجربه هاست و بهترین تجربه آن است که تو را پند دهد. ( نامه 31)

 


 

2209. فریب آرزو

اعلموا ان الامل یسهی العقل، و ینسی الذکر. فاکذبوا الامل فانه غرور و صاحبه مغرور .

بدانید که آرزو، عقل را گمراه می کند و یاد خدا را به فراموشی می سپارد، پس از آن را دروغ پندارید؛ چرا که آرزو، فریب است و آرزومند فریب خورده. ( خطبه 86)


 

2210. مهلت زندگی

اعلم یقینا انک لن تبلغ املک، و لن تعدو اجلک .

یقین بدان هرگز به همه آرزوهایت نخواهی رسید و از مهلت زندگی ات تجاوز نخواهی کرد. ( نامه 31)


2211. رها کردن لجام آرزو

من جری فی عنان امله، عثر باجله .

آن کس که لجام آرزوهایش را رها کرد، با مرگ به زمین خواهد خورد. ( حکمت 19)


2212. تو چنین مباش!

لا تکن ممن یرجو الاخره بغیر العمل، و یرجی التوبه بطول الامل، یقول فی الدنیا بقول الزاهدین، و یعمل فیها بعمل الراغبین .

از آنانی مباش که بدون کار نیک، امید سعادت آخرت را دارند و با درازی آرزو امیدوار به توبه هستند، در دنیا همچون زاهدان سخن گویند، ولی مانند دنیا پرستان عمل می کنند. ( حکمت 150)


2213. برترین بی نیازی

اشرف الغنی ترک المنی.

برترین بی نیازی، ترک آرزوهاست. ( حکمت 211)


2214. عامل کوری دل

الامانی تعمی اعین البصائر، و الحظ یاتی من لا یاتیه .

آرزوها، چشم دل ها را کور می کند و بهره به جانب کسی می آید که به سراغش نمی رود. ( حکمت 275)


2215. عاقبت آرزوی طولانی

من اطال الامل، اساء العمل.

آن که رشته آرزو را دراز کند به کار بد آغاز کند. ( حکمت 36)


2216. فرا رسیدن مرگ و سر آمدن آرزو

انما هلک من کان قبلکم بطول امالهم و تغیب اجالهم، حتی نزل بهم الموعود الذی ترد عنه المعذره، و ترفع عنه التوبه، و تحل معه القارعه و النقمه .

به راستی که پیشینیان و گذشتگان شما به خاطر آرزوهای طولانی و پنهان بودن پایان زندگیشان، هلاک شدند تا آن که مرگشان فرا رسید، مرگی که عذرها را رد می کند و توبه را در آن راهی نیست و کوبندگی و درد را به همراه دارد. ( خطبه 147)